از پیمان بغداد تا برجام، تاریخ روابط خارجی ایران با غرب را میتوان تاریخِ انتظارات بلندپروازانه و امیدهای بزرگ، با نتایج محدود و میراث ناپایدار دانست. توافق اخیر میان ایران و آمریکا، بهانهای است برای بازخوانی این تجربههای تاریخی.
پرسش اصلی این یادداشت نه مقایسه حقوقی، شکلی یا جناحیِ این تجارب، بلکه واکاویِ یک الگوی کلان و تمدنی است. اینکه با پایانِ توافقهای بینالمللی ایران با غرب، چه دستاورد ملموسی برای ایران باقی مانده است؟ میراثِ مادی و نهادی، یا صرفا ردپایی از اسناد و ترتیبات لغزان دیپلماتیک، از دست رفتنِ زمان، فرسودگیِ امید و ظرفیتهای اجتماعی جامعه ایرانی؟
۱. سِنتو ؛ میراثِ بر زمین مانده یک پیمانِ ناکام
در ۱۹۵۵ میلادی (۱۳۳۴ خورشیدی)، ایرانِ عصر پهلوی به پیمان بغداد (یا سِنتو) پیوست.
مرز مشترک طولانیای که ایران با اتحاد جماهیر شوروی داشت و استراتژی مسکو برای دسترسی به آبهای خلیج فارس، محمدرضا پهلوی را سوق داد تا وارد پیمانی با عراق، ترکیه، پاکستان، بریتانیا و با حمایت آمریکا شود که اهدافش به طور خلاصه چنین بود:
- سد کردن راه نفوذ لجستیکی و نظامی شوروی به خلیج فارس و جلوگیری از گسترس ایدئولوژیک کمونیسم درایران
- ایجاد زنجیره دفاعی برای محافظت از منابع نفتی منطقه و تضمین امنیت خطوط انتقال انرژی به اروپا
- تبادل اطلاعات امنیتی و هماهنگی نظامی میان اعضاء
با خروج عراق از این پیمان، نامش به سِنتو تغییرکرد. سِنتو در نزاع های میان هند و پاکستان در سال های ۱۹۶۵ و ۱۹۷۱م و تنشهای مرزیِ میانِ ایران و عراق در در دهه ۱۹۶۰ و اوایل ۱۹۷۰م هیچ مداخله موثری نداشت. آمریکا نیز هیچ گاه حامیِ محکمی برای سنتو نبود و هیچ زمانی به عضویت رسمی و حقوقیِ این پیمان در نیامد.
در نهایت، پیروزیِ انقلابِ ۱۹۷۹م (۱۳۵۷ خورشیدی) در ایران، ستون فقرات سنتو را شکست و به انحلال رسمی این سازمان در همان سال منجر شد.
یکی از اهداف اصلیِ پیمان سنتو تقویت همپیوندی امنیتی و زیرساختی در میان کشورهای عضو بود و غرب برای تثبیتِ آن، ناگزیر از سرمایهگذاری و ایجاد زیر ساخت در کشورهای هم پیمان بود:
- ایجاد شبکههای نوین مخابراتی که در برخی شهرهای کلیدی ایران به نوسازی و توسعه زیرساختهای تلفنی انجامید.
- احداث و توسعه کریدور ترانزیتی موسوم به «جاده سنتو» در مسیر پاکستان ⇄ ایران ⇄ ترکیه ⇄ اروپا، که هنوز پس از دههها در خاطره جمعیِ شهروندانِ برخی شهرها (منجمله مشهد) با همین نام ماند و در پاکستان بعدها در قالب پروژههای ترانزیتی آرسیدی تداوم یافت.
- تقویت و توسعه کریدورهای ریلی غرب ایران در امتداد آذربایجان و مرز ترکیه، بهمنظور تسهیل اتصال شبکه ریلی ایران به اروپا.
گرچه سنتو به مثابه یک اتحاد امنیتی شکست خورد اما میتوان میراثِ ملموسِ آن را دست کم به عنوان یک «سازوکار تولید اثرات جانبی ماندگار» شامل زیرساختهای بزرگراهی، ریلی، مخابراتی و همکاریهای اطلاعاتی برای ایران بازخوانی کرد.
۲. الجزایر، ناترازیِ ملموس
۹ ماه بعد از انقلاب ۱۹۷۹م (بهمن ۱۳۵۷ خورشیدی) در ایران ، انقلابیونِ تهران تحت این عنوان که سفارتخانه آمریکا مرکزی برای جاسوسی است وارد آنجا شده و ۵۲ دیپلمات آمریکایی را ۱۵ ماه در قالب گروگان سیاسی در همان مکان محصور کردند. با وساطتِ الجزایر و در نخستین مواجهه رسمی نظام جدید با آمریکا «معاهدات الجزایر» در ۱۹۸۱ (دی ۱۳۵۹ خورشیدی) به امضای طرفین رسید. تعهداتِ طرفین و نتایج آن را مرور کنیم:

این توافق که نخستین دستاوردِ سیاستِ خارجیِ ایران در نظام جدید سیاسی بود تحت فشار مخارج سنگینِ جنگِ ایران با عراق و انزوای بینالمللی به بحران گروگانگیری پایان داد. گرچه این معاهدات از منظر پروپاگاندای رسمی، پایانی مصلحتآمیز قلمداد شد، اما چنانکه دیدیم ایران تنها اهرم عینی خود (کارمندان سفارت) را آزاد کرد، اما تعهدات طرف مقابل یا منوط به اراده، میل و سلیقه افراد و دولت های آمریکا بود و یا به سازوکارهای حقوقی با مسیرهای طولانی و غیرمستقیمی احاله شد که هیچ زمان اجرایی نشد.
۳. برجام، گشایشِ موقت، امید نافرجام
برنامه جامع اقدام مشترک (برجام) که در ۲۰۱۵م در وین میان ایران و گروه ۵+۱ به امضا رسید، نمونهای اعلا از توافق خوشبینانهای بود که بیش از آنکه بر تولید زیرساخت یا نهادهای ماندگار مادی تکیه داشته باشد، بر تنظیم موقت یک وضعیت سیاسی و اقتصادی استوار بود. نیم نگاهی بیافکنیم به برجام و تعهدات همه اعضاء و فرجامِ هرکدام قبل و بعد از خروجِ آمریکا از آن:

برجام اگرچه در دورهای کوتاه با گشودن مسیر مذاکرات و تسهیل تعاملات مالی و تجاری با اقتصاد جهانی، به بازگشت بخشی از سرمایههای ایران و شکلگیری برخی توافقات با شرکتهای بزرگ بینالمللی انجامید و شیرینی امید را به کام بخشهایی از جامعه و اقتصاد( بهویژه بخش خصوصی) چشاند اما ماهیتی ناپایدار داشت. برجام به لحاظ ساختاری به استمرار اجرای تعهدات توسط طرفهای مقابل وابستگی جدی داشت. کما اینکه سازوکار حقوقیِ مؤثری برای مهار خروج یا عدم پایبندی قدرتهای اصلی نیز در برجام وجود نداشت. آمریکا در ۲۰۱۸م از برجام خارج شد، تحریمهای قبل را برگرداند، تحریمهای جدیدتری را هم وضع کرد. هم پیمانان اروپاییاش نیز تحت سیطره او (و برای دور ماندن از تحریمهای آمریکا) هیچ اقدام موثری نکردند، این چنین بود که در نمونه تاریخیِ بسیار نزدیک به اکنونِ ما، بخش مهمی از گشایشهای ایجاد شده یا متوقف شد یا اثرگذاری خود را از دست داد. از این منظر، تجربه برجام نشان میدهد در توافق دیگری که ایران با غرب داشت، میزان پایداری دستاوردهای سیاسی_ اقتصادی تا حد زیادی تابع توازن قدرت، اراده سیاسی و ابتکار عملِ بازیگران اصلی (غربیها) بود ، نه صرفا مطابق رویکرد خوشبینانه ما یا حتی متن حقوقی توافق.
۴. تفاهم ژنو؛ درسایه تهدید، ایهام و ابهام
در امتداد تفاهمهای ایران با غرب ، امروز میتوان به تفاهم ژنو در ژوئن ۲۰۲۶ نگریست. تقابلِ غیرقابلِ باورِ اسرائیل با آمریکا درخصوص این تفاهم، تهدیدهای صریح ایران و آمریکا علیه یکدیگر با زیرصدایِ معترضان در واشنگتن، تلآویو و تهران.
بخش تلخ ماجرا اینجاست که ایرانِ امروز در شرایطی پای میز این تفاهم آمده که رهبری، تعداد زیادی از فرماندهان عالیرتبه، مهمترین ارکان اطلاعاتی، دانشمندان هستهای و متخصصان موشکی، دیتاسنترهای نظامی/ امنیتی، مجتمعهای پالایشگاهی، پتروشیمیها و تاسیسات هستهای، سایتهای موشکی و پدافندیاش را در زمانی کوتاه از دست داده، دچار تورمی بیسابقه و اقتصادی فروپاشیده است و نیازی مبرم به بازسازی، به روزآوریِ تکنولوژی و نوسازی زیرساختها دارد. نارضایی های عمومی ناشی از بحرانهای اجتماعی/اقتصادی را هم که ضمیمه اینها کنیم، چراییِ عجله و اضطرار ایران برای اصل تفاهم و زمان آن را تبیین میکند.
گرچه جزئیاتِ این تفاهم نامه به دلیل ملاحظات امنیتی و دیپلماتیک بهطور رسمی منتشر نشده با نگاهی برونیابیشده به مفاد منتشرشده (برونیابی تاریخی نوعی ابزارشناخت در دستان مورخ برای حدس زدن نقاط ناشناخته آینده بر اساس نقاط شناختهشده گذشته است) همان خط سیرِ آشنایِ تاریخ روابط خارجی ایران با غرب آشکار میشود. در این تفاهمنامه نیز، دیگر بار، هندسه تعهدات بر یک «ناترازی ملموس ساختاری» بنا شده است؛ ایران تعهدات عینی، عاجل و بازگشتناپذیری را متقبل میشود که فرآیند اجرایی و راستیآزمایی آنها کوتاهمدت و قاطع است. در نقطه مقابل،اغلبِ تعهدات آمریکا، بار دیگر به «روندهای فرسایشی»، «احاله به آینده» و «تعلیقهای مشروط و بازگشتپذیر» گره خورده است.
افزون بر تکرار این مخاطرات ساختاری،هویداست که کارگزارانِ ایرانیِ این مذاکرات برای حلوفصلِ یکباره، دفعی و «همهجانبه»ی قریب به نیم قرن تقابل بنیادین با ایالات متحده در یک متن واحد تلاش کرده و در پی آنند تا با انباشتن تمام کلانپروژههای اختلافی در یک کالبد ۱۴ مادهای، با پرستیژِ مذاکره ای بی نظیر با دشمن و امضای یک معامله ی سودآور، مشروعیت و محبوبیت میانِ هواداران شان را نیز از کف ندهند ( پیش بینیِ غنیمت گیری حداکثریِ آمیخته با خوشبینی)
منطق آیندهپژوهی تاریخی به ما هشدار میدهد که :
- با ابتناء بر بندهایی «عینا» مشابهِ معاهده های الجزایر و برجام، این تفاهمنامه نیز احتمالاً سرنوشتی متمایز از الجزایر و برجام نخواهد داشت.
- در مرحله اجرا ، بخش فربهی از معاهداتی که بارِ سنگینِ حلوفصلِ یکجایِ تمامی کلانپروژههای اختلافی را بر دوش میکشند، احتمالاً دچار فرسایش و تعلیق خواهند شد.
- علاوه بر بقایِ مشکلِ عدم توازنِ قدرت ما با آمریکا ، پیمانِ دیرینه و راهبردیِ آمریکا و اسرائیل که در جنگ اخیر شریک و یار نزدیک بودهاند و اهداف واحدشان را نباید فراموش کرد.
- هیچ نهاد و مرجع حقوقی بینالمللی حتی دیوان بینالمللی لاهه یا شوراهای داوری اساسا دارایِ قدرت و ابزار اجرایی لازم برای اجبارِ آمریکا برای عمل به تعهداتش و مهار عهدشکنی او برخوردار نیستند در نتیجه، احتمالا آنچه به نام گشایش روابط سیاسی و دستاوردهای اقتصادی روی کاغذ آمده، با همان شیوه تکراریِ غرب، به محاق خواهد رفت.
۵. تبارشناسی یک ساختار ناپایدار: بازی در زمینِ کاغذها
اگر بگوییم مهمترین پیمانها، معاهدات و تفاهمنامههایی که ایران در طول هفت دهه گذشته از ۱۹۵۵ تا ۲۰۲۶ میلادی (۱۳۳۴ تا ۱۴۰۵ خورشیدی) منعقد کرده، علیرغم تمامی پروپاگانداهای سیاسی و بوقهای رسانهای کارگزاران در زمان انعقادشان، همگی در یک «ذات ناپایدار» اشتراک داشتهاند، سخنی بهگزاف نگفتهایم.
بررسی تطبیقی این زنجیره تاریخی نشان میدهد که توافقات دیپلماتیک ایران، فارغ از تغییرات و چرخشهای ایدئولوژیک حکومتها در تهران، از یک سندروم مزمن رنج میبرند: «ساختار ناپایدار». «سنتو» گرچه سازههایی عینی بر جای گذاشت، اما امنیت پایداری خلق نکرد؛توافق برجام به ایران وفا نکرد و درخت تناورِ تعهداتِ تفاهمِ ژنو هنوز درمرحله ی بذر است. فرجام این دیپلماسی هفتاد ساله، تکرار چرخهای از الگوهای ساختاریِ عقیم در غیاب توازن عینی قدرت است.واگذاریِ آنی امتیازات و قبولِ محدودیتها از سوی ایران، و تعطیلی صنایع یا تغییر رفتارهایی که به سختی بازگشتپذیرند در برابرِ آنچه غرب، نامش را «تعهدات» میگذارد.
تعهداتی که اغلب از جنس «اعتبار، تعلیق موقت ، اندکی باز کردنِ پیچهای تحریم و وعدههای مشروطِ آتی» است.
گویی ما در طول این هفتاد سال دائما در حال التیامِ بحرانهایِ عمیق خود ، با مُسَکِّنهای اعتباریِ هستیم!
این بازی همیشه برای غرب (با محوریت آمریکا) جامِ جهانی است و برای ما : بازی در زمینِ کاغذها!
*یادداشتهای منتشرشده در بخش دیدگاهها، الزاما بازتابدهنده نظرات رسانه نیماد نیست.








