پنجشنبه، ۱ مرداد ۱۴۰۵

دیدگاه

چگونه می‌توان یادداشت تفاهم میان ایران و آمریکا را بازسازی کرد؟

امیرمصدق کاتوزیان

امیرمصدق کاتوزیان

روزنامه‌نگار نیماد

تا همین چند ماه پیش، بسیاری از ناظران معتقد بودند که تهران و واشینگتن، هرچند بدون امضای هیچ سند رسمی، بر پایه میانجیگری عمان به یک «یادداشت تفاهم نانوشته» دست یافته‌اند؛ تفاهمی که بر اساس آن ایران از شتاب بیشتر برنامه هسته‌ای و گسترش دامنه تنش‌های منطقه‌ای پرهیز می‌کرد و در مقابل، آمریکا نیز از تشدید فشارهای اقتصادی و نظامی خودداری می‌کرد. تبادل زندانیان، آزادسازی بخشی از دارایی‌های مسدودشده ایران، ادامه گفت‌وگوهای غیرمستقیم و کاهش نسبی تنش در خلیج فارس، نشانه‌هایی از شکل‌گیری این تفاهم بود.

اما این تفاهم به تدریج از هر دو سو آسیب دید. افزایش دوباره فعالیت‌های هسته‌ای ایران، حملات گروه‌های همسو با تهران به مواضع آمریکا در منطقه، تشدید حملات اسرائیل به نیروها و تأسیسات وابسته به ایران، گسترش جنگ غزه، حمله مستقیم ایران به اسرائیل و پاسخ نظامی اسرائیل، و سپس حملات آمریکا و اسرائیل به برخی تأسیسات هسته‌ای و نظامی ایران، عملا مهم‌ترین پایه‌های آن تفاهم را از میان برد. امروز دیگر کمتر کسی از پابرجا بودن آن یادداشت تفاهم نانوشته سخن می‌گوید. با این همه، همان تجربه نشان داد که حتی در اوج خصومت نیز امکان مدیریت بحران وجود دارد. بنابراین، پرسش اصلی دیگر این نیست که آیا ایران و آمریکا می‌توانند با یکدیگر گفت‌وگو کنند یا نه؛ بلکه این است که چگونه می‌توان آن تفاهم از دست‌رفته را در قالبی پایدارتر بازسازی کرد.

چهار دهه و نیم تقابل میان جمهوری اسلامی و ایالات متحده نشان داده است که نه سیاست «فشار حداکثری» توانسته اهداف واشینگتن را محقق کند و نه سیاست «مقاومت حداکثری» توانسته ایران را از زیر بار سنگین تحریم‌ها، انزوای اقتصادی و تهدیدهای امنیتی خارج سازد. ادامه این چرخه، هزینه‌های سنگینی را بر دو کشور و بر کل خاورمیانه تحمیل کرده است. بنابراین، شاید زمان آن رسیده باشد که دو طرف به جای جست‌وجوی توافقی آرمانی که همه اختلافات را یکجا حل کند، به دنبال یک نقشه راه واقع‌بینانه برای مدیریت اختلافات باشند.

نخستین اصل چنین تفاهمی، پذیرش واقعیت‌های موجود است. نه جمهوری اسلامی در آینده نزدیک از صحنه سیاسی ایران حذف خواهد شد و نه آمریکا از جایگاه تعیین‌کننده خود در معادلات جهانی و منطقه‌ای کنار خواهد رفت. توافقی که بر فرض تغییر نظام سیاسی یکی از دو کشور یا شکست کامل طرف مقابل بنا شود، پیش از اجرا محکوم به شکست است.

اصل دوم، تفکیک پرونده‌هاست. تجربه برجام نشان داد که گره زدن هم‌زمان پرونده هسته‌ای، برنامه موشکی، تحریم‌ها، امنیت منطقه‌ای، حقوق بشر و اختلافات تاریخی، مذاکرات را بیش از اندازه پیچیده می‌کند. بهتر است هر موضوع مسیر مستقل خود را داشته باشد و پیشرفت در یک حوزه، گروگان اختلاف در حوزه‌ای دیگر نشود.

 

بازی در زمینِ کاغذها؛ خوانش تاریخی‌ـ‌تمدنی از ساختار ناپایدارِ معاهدات ایران معاصر

 

در پرونده هسته‌ای نیز بازگشت صرف به برجام احتمالا دیگر پاسخگوی شرایط امروز نیست. الگوی مناسب‌تر می‌تواند «اقدام در برابر اقدام» باشد؛ یعنی هر گام فنی ایران در محدود کردن فعالیت‌های حساس هسته‌ای و گسترش همکاری با آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، همزمان با کاهش مشخص و قابل اندازه‌گیری بخشی از تحریم‌ها یا آزادسازی دارایی‌های مسدودشده پاسخ داده شود. اجرای هم‌زمان تعهدات، احتمال فروپاشی توافق را کاهش می‌دهد.

در کنار آن، باید برای امنیت منطقه‌ای نیز سازوکاری جداگانه تعریف شود. ایجاد یک کانال دائمی ارتباطی برای مدیریت بحران در خلیج فارس، عراق، سوریه و دریای سرخ می‌تواند از وقوع درگیری‌های ناخواسته جلوگیری کند. چنین سازوکاری به معنای اتحاد یا همکاری سیاسی نیست؛ بلکه صرفا ابزاری برای جلوگیری از سوءبرداشت و محاسبه اشتباه خواهد بود.

همکاری‌های بشردوستانه نیز می‌تواند نخستین گام اعتمادسازی باشد. تبادل زندانیان، تسهیل دسترسی ایران به دارو و تجهیزات پزشکی، همکاری در مقابله با بلایای طبیعی، بیماری‌های فراگیر و حتی گسترش همکاری‌های دانشگاهی و علمی، هزینه سیاسی اندکی دارند اما می‌توانند فضای مذاکرات را تغییر دهند.

با این حال، بزرگ‌ترین مانع همچنان بحران اعتماد است. خروج آمریکا از برجام و سپس توسعه برنامه هسته‌ای ایران، هر دو این ذهنیت را تقویت کرده‌اند که توافق‌ها ممکن است با تغییر شرایط سیاسی دوام نیاورند. از این رو، هر تفاهم جدید باید دارای سازوکارهای روشن راستی‌آزمایی، حل اختلاف و اجرای متقابل باشد؛ به گونه‌ای که هیچ طرفی نتواند بدون پرداخت هزینه، از تعهدات خود عدول کند.

تجربه دیگر کشورها نیز نشان می‌دهد که این مسیر نه آرمان‌گرایانه، بلکه کاملا عملی است. ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی در اوج جنگ سرد، زمانی که هزاران کلاهک هسته‌ای یکدیگر را هدف گرفته بودند، درباره کنترل تسلیحات و مدیریت بحران به توافق رسیدند، بی‌آنکه دشمنی ایدئولوژیک خود را پایان دهند. روابط آمریکا و چین پس از مرگ مائو تسه‌تونگ نیز نمونه دیگری است؛ دو کشوری که با وجود اختلافات بنیادین، از اواخر دهه ۱۹۷۰ همکاری‌های اقتصادی و علمی گسترده‌ای را آغاز کردند و در عین رقابت، کانال‌های گفت‌وگو را حفظ کردند. ویتنام نیز پس از جنگی ویرانگر با آمریکا، به‌ویژه در پانزده سال گذشته، توانسته است روابط اقتصادی، فناورانه و حتی امنیتی خود را با واشینگتن به شکلی چشمگیر توسعه دهد، بدون آنکه نظام سیاسی خود را تغییر دهد یا از استقلالش چشم بپوشد. وجه مشترک همه این تجربه‌ها آن است که دولت‌ها سرانجام پذیرفتند ادامه خصومت بی‌پایان، پرهزینه‌تر از مدیریت اختلافات است.

ایران و آمریکا نیز می‌توانند به چنین نقطه‌ای برسند. هدف از بازسازی یادداشت تفاهم، دوستی یا عادی‌سازی کامل روابط نیست، بلکه تبدیل یک تقابل مهارنشده به رقابتی مدیریت‌شده است؛ رقابتی که قواعد، خطوط قرمز و کانال‌های ارتباطی مشخصی داشته باشد. اگر تهران و واشینگتن از منطق «همه یا هیچ» فاصله بگیرند و به جای انتظار برای یک توافق کامل و ایده‌آل، مجموعه‌ای از توافق‌های کوچک، مرحله‌ای و قابل راستی‌آزمایی را دنبال کنند، می‌توانند از بازتولید بحران جلوگیری کنند. در جهانی که دشمنان دیرینه نیز برای حفظ منافع خود ناگزیر از گفت‌وگو هستند، بازسازی تفاهم میان ایران و آمریکا نه نشانه عقب‌نشینی، بلکه نشانه بلوغ سیاسی و ترجیح دادن منافع ملی بر تداوم یک رویارویی فرسایشی است.

 

چگونه از تبدیل مناقشه ایران و آمریکا به جنگی ابدی جلوگیری کنیم؟

به اشتراک بگذارید:

مطالب مرتبط

ایران؛ آسِ حکم در بازیِ قدرت‌ها

اگر لندن به این ارزیابی برسد که ظرفیت‌های ایران ماندگارند و امنیت منطقه بدون مشارکت تهران دست‌یافتنی نیست، آیا حفظ مسیر تفاهم با ایران می‌تواند به بخشی از محاسباتش تبدیل شود؟ این فرضیه ادعای وجود توافقی پنهان یا تصمیمی قطعی برای شراکت نیست. اما باید به نشانه‌های بیرونی چنین محاسبه‌ای با دقت نگریست: تغییر در مواضع رسمی، ابتکارهای دیپلماتیک، تعدیل فشارها، تعریف منافع مشترک و تعهداتی که هزینه عقب‌نشینی از آنها برای ایران و بریتانیا قابل محاسبه باشد.

کشتن خدا: «اودیسه» نولان چه چیزی دربارهٔ براندازی جنگ‌طلبانه به ما می‌آموزد؟

پنلوپه در جریان گفت‌وگو به حقیقتی هولناک پی می‌برد: همان جنگجویانی که گویی از بیرون برای ویران کردن تمدن آمده‌اند، در واقع خود اودیسئوس و همراهان او هستند. این لحظه از نظر سیاسی و فلسفی تعیین‌کننده است. ویرانگر دیگر بیگانهٔ مطلق نیست. او همان قهرمانی است که مدعی دفاع از خانه و جهان خویش بوده است.

فراتر از دولت ـ ملت: چرا جنگ‌طلبی ایرانی گسستی خطرناک است؟

آنچه در اپوزیسیون جنگ‌طلب بسیار نگران‌کننده است، درک اساسا پارتیزان‌محور و ضد دولت ـ ملت از سیاست و خشونت است. آنان معنایی یکسره نوین از دوست و دشمن را وارد چشم‌انداز سیاسی ایران کرده‌اند و بر این اساس، ذهنیت توده‌های ایرانی را شکل داده‌اند: «کسی که بر سر شما بمب می‌ریزد، حتی اگر کاملا دوست نباشد، دشمن نیست؛ اما کسی که در حال دفاع از کشور است، قطعا دشمن است.»

دیدگاه

چگونه می‌توان یادداشت تفاهم میان ایران و آمریکا را بازسازی کرد؟

اگر تهران و واشینگتن از منطق «همه یا هیچ» فاصله بگیرند و به جای انتظار برای یک توافق کامل و ایده‌آل، مجموعه‌ای از توافق‌های کوچک، مرحله‌ای و قابل راستی‌آزمایی را دنبال کنند، می‌توانند از بازتولید بحران جلوگیری کنند.