پنجشنبه، ۵ شهریور ۱۴۰۵

دیدگاه

چپ‌گرایانی که پشت نامه گاردین بودند، راه را کاملا گم کرده‌اند

hamidDebashi

حمید دباشی

استاد مطالعات ایرانی و ادبیات تطیبقی دانشگاه کلمبیا

نیماد: حمید دباشی، استاد مطالعات ایرانی و ادبیات تطبیقی دانشگاه کلمبیا، باور دارد امضاکنندگان نامه‌ بحث‌برانگیزی که به تازگی در روزنامه گاردین منتشر شده است، متجاوزان خارجی که ایران را بمباران می‌کنند با بمباران‌شدگان برابر دانسته‌اند و با ادبیات خود به امپریالیسم غربی وجهه اخلاقی می‌دهند.

اصل این یادداشت در وبسایت میدل‌ایست‌آی منتشر شده است، و اکنون نیماد ترجمه فارسی آن را با بازبینی و تایید نویسنده منتشر می‌کند.

آقای دباشی همچنین به نیماد اطلاع داد که که سنان انطون، شاعر و چهره آکادمیک عراقی نیز امضای خود بر این نامه را پس گرفته است.

 

***

 

نامه سرگشاده‌ای که هفته گذشته در روزنامه گاردین منتشر شد و خطاب به «فعالان، دانشجویان، متفکران، کارگران، هنرمندان و سایر زندانیان عقیدتیِ محبوس در پشت دیوارهای تمامی بازداشتگاه‌های سراسر ایران» بود، نشان می‌دهد که گروهی از استادان و فعالان سرشناس در قبال جنگ ویرانگر دو قدرت هسته‌ای علیه ایران به کلیشه‌ تهوع‌آورِ «هر دو طرف مقصرند» متوسل شده‌اند. همان اول روشن کنیم که یکی از این متجاوزان همچنان درگیر نسل‌کشی در فلسطین و غصب اراضی در سوریه و لبنان است و دیگری را یک روان‌پریش فاسد اداره می‌کند.

در این متن که پر از کلیشه‌های کهنه و رنگ‌ورو رفته است و جهالت آشکار نویسندگان را نسبت به آنچه دقیقا رخ داده برملا می‌کند، آنها هم حکومت ایران و هم جنگ غیرقانونی اسرائیل و آمریکا علیه یک ملت مستقل را محکوم می‌کنند. این متن مشمئزکننده است.

جمهوری اسلامی حاکم بر ایران البته سابقه دهه‌ها پاکسازی‌های دانشگاهی، اعدام‌های دسته‌جمعی زندانیان سیاسی و سرکوب بی‌رحمانه و مداوم جنبش‌های حقوق مدنی دارد. برخی از دوستان و همکاران ایرانی خودِ همین امضاکنندگان، تمام عمر خود را صرف مستند کردن این واقعیت‌ها کرده و جلد به جلد درباره‌شان نوشته‌اند؛ به طوری که خودشان دیگر نمی‌توانند پا به سرزمین مادری‌شان بگذارند.

با این حال، به محض اینکه نخستین بمب‌های اسرائیلی و آمریکایی بر سر ایران فرود آمدند  – نخستین بار در خرداد ۱۴۰۴ و سپس در ابعاد وسیع و فرش‌گونه در اسفند ۱۴۰۴ – همه‌چیز دگرگون شد. تاریخِ پرپیچ‌وخم و طولانی مبارزه ضد استعماری ایران برای سراسر ملت و کل جهان زنده و عیان شده است.

امضاکنندگان این نامه طی یک سال گذشته کجا بودند؟

 

کلیشه «هر دو طرف مقصرند» دیگر جواب نمی‌دهد

این نامه در دفاع از زندانیان سیاسی ایران نوشته شده است، در حالی که امضاکنندگانش خوب می‌دانند اسرائیل در جریان حمله خرداد ماه سال گذشته به پایتخت ایران، بدنام‌ترین زندان کشور یعنی «اوین» در تهران را بمباران کرد. همین نکته باید آنها را به درنگ وا می‌داشت، اما چنین نشد.

البته که قساوت سیستم زندان‌های حکومت ایران و آزار مخالفانش بر همگان آشکار است. در دهه ۱۳۶۰ و در جریان جنگ ایران و عراق، کشتار عظیمی رخ داد که نمادش گورستان خاوران است. چنین رفتار وحشیانه‌ای در هر کجای جهان که رخ دهد، باید بی‌درنگ آن را متوقف کرد، چه آنجا و چه سیاه‌چال‌های اسرائیلی که زندانیان فلسطینی شهادت داده‌اند در آن مورد تجاوز قرار گرفته‌اند.

خودِ زندانیان سیاسی ایران از درون زندان نامه‌هایی در محکومیت حمله وحشیانه اسرائیل و آمریکا به وطن‌شان می‌نویسند. آیا امضاکنندگان برجسته این نامه زحمت این را به خود دادند که از خودشان درباره چرایی این امر سوال کنند.

می‌توانم بفهمم که حتی یک نفر از امضاکنندگان این نامه هم نمی‌تواند مطالب فارسی را بخواند؛ اما قبل از این چهره‌ای مثل بهروز قمری‌تبریزی، زندانی سیاسی سابق، به زبان انگلیسی روان، صراحتا علیه این جنگ موضع گرفته است. آیا آنها اصلا زحمت این را به خود دادند که به استدلال‌هایش گوش دهند؟

اینجا جای هر دو طرفه دیدنِ ماجرا نیست. شما یا در کنار بمب‌اندازان نسل‌کش و قاتل قرار دارید، یا در کنار کسانی که بمباران می‌شوند.

پاشنه ‌آشیل این نامه، استعاره مرکزی و زشت آن است: یک قیچی که در آن تمام ملت همچون تکه‌ای کاغذ بی‌جان به دام افتاده تصور می‌شود، ملتی عاری از عاملیت تاریخی و درمانده در برابر دو شکل از خشونت که مکمل یکدیگرند؛ یکی از درون و دیگری از بیرون.

اگر چنین این ادعایی واقعا درست بود، آن‌گاه بنیامین نتانیاهو و دونالد ترامپ محق بودند: ایرانیان برای آزادی به بمب‌افکن‌های اسرائیلی و آمریکایی نیاز داشتند. امضاکنندگان نامه با توسل به استعاره‌ای تقدیرگرایانه که عاملیت اخلاقی و هوش سیاسی را از ایرانیان سلب می‌کند، عملا «دخالت بشردوستانه» اسرائیل و آمریکا را تایید کرده‌اند؛ مداخله‌ای که وعده می‌دهد ایرانیان را از دست حاکمان‌شان نجات دهد، آن هم با بمباران کردن آنها تا مرز بازگشت به عصر حجر.

روزگاری گایاتری چاکراورتی اسپیوِک، نظریه‌پرداز پساستعاری، به‌طعنه گفت که «مردان سفیدپوست در حال نجات زنان تیره‌پوست از دست مردان تیره‌پوست هستند.» حالا صحنه این‌گونه است که حلقه‌ای صرفا از استادان غربی شکل گرفته که در آن «نه به سگ‌ها اجازه ورود می‌دهند و نه به ایرانی‌‌ها.» آیا خیانتی از این بزرگ‌تر است؟

 

چه کسانی پشت این نامه بوده‌اند؟

پیش‌نویس این نامه نفرت‌انگیز کار چه کسی بود؟ با چه مجوزی آن را نوشت؟ پاسخ رفته‌رفته روشن می‌شود.

رابین دی.جی. کلی، تاریخ‌دان برجسته رادیکالیسم سیاه‌پوستان، امضای خود را پس گرفته و گفته است شرایطی که امضاها در آن جمع‌آوری شده «کمی مشکوک» بوده و «آنچه به چاپ رسیده دقیقا همان چیزی نیست که من در ابتدا دیده‌ام».

نسرین الامین، انسان‌شناس سودانی، گفته که نامش دیگر کنار امضاکنندگان این نامه نیست و اصلا نباید در آن جمع می‌بود؛ وی همچنین مخالفت خود را با محتوای نامه بیان کرده، و فرایندی را که نامش از طریق آن اضافه شده اشتباه خوانده و تاکید داشته  «هم‌ارزی‌ای که این نامه میان اسرائیل و ایران برقرار می‌کند» «زیان‌بار و کاملا خطاست.»

به نظر می‌رسد مومیا ابوجمال که نامش در میان امضاکنندگان ذکر شده، هرگز اجازه استفاده از نام خود را نداده است. «چه کسی به جای مومیا امضا کرد؟» این پرسشی است که ویجی پراشاد مطرح می‌کند و گزارش می‌دهد که این روزنامه‌نگار و عضو سابق پلنگ‌های سیاه[۱]، از سلول زندان خود[۲] روی دو بشقاب کاغذی نوشته است که ایران «دارد به جهان (به‌ویژه جهان سوم) نشان می‌دهد که چگونه باید در برابر امپراتوری جنگید.»

خودِ پراشاد در پاسخی کوبنده به این نامه نوشته است که تمثیل قیچیِ آن باعث می‌شود «متجاوز و مورد تهاجم واقع‌شده، منابع موازیِ یک خطرِ واحد به نظر برسند.»

دیگر نام‌هایی که در روز انتشار در میان امضاکنندگان دیده می‌شدند، از جمله همکارانم رشید خالدی[۳] و نادیه ابوالحج[۴]، بدون هیچ توضیحی از ذیل این نامه ناپدید شده‌اند.[۵]

پرسش کلیدی اینجاست که فقط طراحان نامه می‌توانند به آن پاسخ دهند: چه کسی طراح آن بوده و متن پیش‌نویس را آماده کرده است؟ چه کسی تصمیم گرفت حتی به یک استاد دانشگاه ایرانی مراجعه نکند؟ و چه کسی دیگران را فریب داد تا آن را امضا کنند؟ هر که بودند، به نظر می‌رسد از همبستگی جهانیِ وسیعی که ایران در جریان این جنگ به دست آورده به هراس افتاده‌اند و مصمم‌اند آن را بی‌اعتبار کنند.

هم‌اکنون در حالی که این سطور را می‌نگارم، ایرانیان –  از حاکم گرفته تا محکوم، و از جمله زندانیان سیاسی- همگی دست‌دردستِ هم در حال دفاع از وطن خود در برابر ترکیب شرورانه‌ استعمار نسل‌کشِ اسرائیلی و امپراتوریِ ناکارآمدِ آمریکایی هستند. میلیون‌ها ایرانی اختلافات سیاسی خود را کنار گذاشته‌اند (با آنکه کم هم نیستند) تا برای دفاع از وطنی که پیوسته با تهدید نابودی هسته‌ای مواجه است، یکصدا شوند.

 

پارادوکس ماجرا

من از ایده‌ یک «جمهوری اسلامی» بیزارم، و افراد بی‌شماری همچون من بهای آن را با محروم شدن از لذتِ دیدار مجدد سرزمین مادری‌شان پرداخته‌اند.

اما اگر من هنوز وطنی دارم که در آن متولد شده و رشد کرده‌ام، جایی که پدر و برادران و مادرم در آن به خاک سپرده شده‌اند، و اگر می‌توانم ادعا کنم چیزی به نام «مطالعات ایران» تدریس می‌کنم، دقیقا به این دلیل است که همین جمهوری اسلامیِ نامبارک توانسته تمامیت ارضی کشورم و جان و کرامتِ بیش از ۹۰ میلیون انسان ساکن در آن را حفظ کند.

اسرائیل هدفی واحد داشته است: تبدیل ایران به سوریه، لبنان یا لیبیِ دیگر و پاره‌پاره کردن آن. همان زندان‌بانانی که چشم‌انداز آزادی‌های مدنی را در ایران خفه کرده‌اند، اکنون کسانی هستند که از آن در برابر اسرائیل و ترامپ دفاع می‌کنند.

آیا طراحان این نامه می‌توانند این پارادوکس را هضم کنند، تحمل کنند و با آن زندگی کنند؟ آیا حامیان آن می‌توانند اقیانوس‌ها دورتر از بمب‌ها از خواب برخیزند، نام خود را پای این سند منزجرکننده ببینند و حس خوبی نسبت به خود داشته باشند؟

آیا هیچ‌کدام از این امضاکنندگان شادیِ اعراب و مسلمانان، به‌ویژه فلسطینیان در غزه و لبنانی‌ها در لبنان، را از دیدن اینکه یک کشور مسلمان جرئت کرده در برابر اسرائیل بایستد دیده‌اند، در حالی که بقیه کشورها به پایگاه‌های نظامی برای جنگ‌افروزی آمریکا و اسرائیل تبدیل شده‌اند؟

کسانی که آگاهانه این نامه را امضا کرده‌اند، به شکلی شگفت‌آور از توده‌های میلیونیِ اعراب، مسلمانان و مستضعفین جهان (در شمال و جنوب کره زمین) دورند؛ کسانی که از این واقعیتِ ساده که ایرانیان به عنوان یک ملت (نه صرفا جمهوری اسلامی) در حال مقاومت شجاعانه در برابر نتانیاهو و ترامپ هستند، عمیقا شادمانند.

تحولات تاریخی بزرگی در مناسبات سنی و شیعه در حال رخ دادن است. آیا کسی پشت این نامه بوده که این حجم از شواهدِ بیرون آمده از سرزمین‌های عربی و اسلامی را تماشا کرده و فهمیده باشد؟

ده‌ها میلیون ایرانی و عراقی که برای تشییع جنازه علی خامنه‌ای به خیابان‌ها ریختند چه؟ آیا آنها نمی‌دانند که در ایران زندانیان سیاسی وجود دارند یا به مردم خود اهمیت نمی‌دهند؟

آیا ملل منطقه نیاز داشتند منتظر نامه‌ای باشند که در غرب منتشر شود تا پارادوکس‌های پایدار وطن خود را بشناسند؟ این چه جور «انقلابیونی» هستند که این‌قدر از این واقعیت‌ها بیگانه شده‌اند؟

 

علیه بی‌دولت‌سازی: سیاستِ جامعه در زمان جنگ

 

چرخش معرفت‌شناختی

برای طراحان و مدافعان این نامه، مفهوم وطن بدیهی است که معنای بسیار اندکی دارد. فارغ از هر خطایی که جمهوری اسلامی داشته باشد، هم‌اکنون این حکومت به پا خاسته تا از ملتی ۹۳ میلیونی که با خطر نابودی و محو تمدن‌شان مواجه‌اند، دفاع کند.

ترامپ و وزیر خزانه‌داری‌اش، اسکات بسنت، تازه تحریم‌هایی را اعلام کرده‌اند که بسنت وعده می‌دهد رژیم حاکم را «فرو خواهد پاشید». این رفتاری نسل‌کشانه است. این تحریم‌ها مردم ایران را هدف قرار می‌دهند، نه حکومتی را که نزدیک به نیم قرن از دست همین تحریم‌ها جان سالم به در برده است.

زندانی کردن‌های سیاسی و مجازات اعدام در ایران باید فورا متوقف شود؛ همان‌طور که باید در چین، عربستان سعودی و اسرائیل متوقف شود ـ و همین‌طور در آمریکا، که بیشتر از هر کشور دیگری روی زمین مردم خودش را در قفس حبس می‌کند.

با این حال، این نامه تهدیدی تمدنی علیه یک ملت کامل را با نیتی اعلام‌شده برای نسل‌کشی، با رژیمی یکسان می‌پندارد که با وجود تمام خطاهای فاجعه‌بارش، در برابر دو قدرت هسته‌ایِ شرور که بقای یک ملت را تهدید می‌کنند، ایستاده است. آیا این ادعا هیچ منطقی دارد؟

ایران در پی این تهاجم نظامی وحشیانه، در حال گذر از یک چرخش عظیم معرفت‌شناختی است. جمهوری اسلامی توسط ایرانیانِ اصیل و با روش‌هایی قدرتمند و ماندگار به چالش کشیده شده است و خواهد شد.

بی‌دلیل نیست که آنها نتوانستند یا نخواستند حتی یک استاد دانشگاه یا متکر منتقد جدی ایرانی را برای تأیید این نامه پیدا کنند. آیا امضاکنندگان این متن با هیچ متفکر منتقد ایرانی‌ای که می‌شناختند تماس گرفتند؟

از زمانی که اسرائیل و آمریکا برای نخستین بار ایران را بمباران کردند، این کشور دستخوش دگرگونی عمیقی شده است که ابعاد آن هنوز ناگفته مانده و باید سنجیده شود. چنین نامه‌هایی تنها نشان می‌دهند که امضاکنندگان‌شان تا چه اندازه از این واقعیت‌ها به دورند.

حس کهنه‌ای با هجومِ شهرک‌نشینان نسل‌کشِ اسرائیلی که جرئت کرده‌اند به ایران حمله کنند، بیدار شده است. از یورش اسکندر مقدونی تا حمله اعراب، حمله مغول، اشغال متفقین در جنگ جهانی دوم و کودتای سیا-ام‌آی‌۶، همه این‌ها نه فقط برای رژیم حاکم، بلکه برای کل ملت دوباره زنده شده‌اند.

ما وارد یک تحول رادیکال، یک چرخش کوپرنیکی، در نحوه درک‌مان از ایرانِ تحت حمله دو قدرت هسته‌ای متخاصم شده‌ایم.

 

لطفا کمی فروتنی!

به نظر می‌رسد امضاکنندگان از تاریخ استعاری و ضد استعماری ایران بی‌خبرند و نسبت به خشمِ عمیقِ تاریخی‌ای که این تهاجم در میان تمامی ایرانیان (با هر دیدگاهی نسبت به دولت حاکم) ایجاد کرده، غافل‌اند.

مرزبندی میان دولتِ حاکم و ملتی که ادعای حکومت بر آن را دارد، با خونِ کودکان بی‌دفاعی که توسط بمب‌های اسرائیلی و موشک‌های آمریکایی در میناب به قتل رسیدند، از میان رفت.

وطن ما مورد حمله قرار گرفته، تمامیت ارضی‌مان به خطر افتاده، پردیس‌های دانشگاهی‌مان نابود شده و میراث فرهنگی‌مان، یعنی گوهرهایی که سهم ما در تمدن جهانی بوده است ، آسیب دیده است.

آیا هیچ‌کدام از این‌ها برای اکتیویسم کلیشه‌ای شما معنا دارد؟

این جنگ هرگز علیه رژیم اسلام‌گرا نبوده است؛ جنگی است علیه ایران و علیه ایرانیان، با تنها یک هدف: تجزیه سرزمینی کشور، فروپاشی دولت حاکم و ایجاد میلیون‌ها آواره.

زندانیان سیاسی در ایران از درون زندان نامه‌هایی علیه این جنگ می‌نویسند. آن‌وقت این آدم‌های تازه‌به‌دوران‌رسیده و اخلاق‌مدارِ مدعیِ خیرخواهی پیدا می‌شوند و این را محکوم می‌کنند و با آن همبستگی نشان می‌دهند، در حالی که به شکلی حیرت‌آور از آنچه بر سر ملتی که مورد تهدید وجودی قرار گرفته‌اند، بی‌خبرند.

اندکی فروتنی کارگشا می‌بود. آیا شرم نمی‌کنید که در این روزگار مطلبی درباره ایران منتشر کنید و حتی یک ایرانی در میان شما نباشد؟

«آنها نمی‌توانند خودشان نمایندگی خودشان را بکنند؛ بلکه باید برایشان نمایندگی گذاشت.» آیا واقعا چنین فکر می‌کنید؟

سعید مدنی، جامعه‌شناس ارشد و یکی از برجسته‌ترین زندانیان سیاسی ایران که تازه‌از زندان‌رهیده است، درباره رنج زندانیان سیاسی در ایران به زبان فارسی حرف می‌زند، آن هم به سودِ مبارزات مستمر ایرانیان برای آزادی‌های مدنی‌شان.

ایرانیان در داخل و خارج از وطن‌شان نیم قرن گذشته را صرف مستند کردن تاریخ این حکومت کرده‌اند و سال به سال، به هر طریقی که شده با آن جنگیده‌اند. آنها برای نسل‌های آینده نیز به مبارزه برای آزادی‌های مدنی‌شان ادامه خواهند داد، درست همان‌طور که با صهیونیست‌های نسل‌کش و حامیان آمریکایی‌شان که به وطن‌شان حمله کرده‌اند، خواهند جنگید.

جنگِ آمریکا به تحریک اسرائیل علیه ایران، تنها ایرانیان را در مبارزات ضد استعماری و ضد استبدادی‌شان قوی‌تر خواهد کرد. در آن مبارزه، حتی یک نفر از کسانی که آگاهانه نام خود را پای این سند ننگین گذاشتند – و این مسپله برای من دردناک است، چرا که برخی از آنها را شخصا می‌شناسم -هرگز به عنوان یک دوست قابل اعتماد شناخته نخواهد شد.

 

پانوشت‌ها: 

[۱] حزب پلنگ سیاه سازمانی سوسیالیستی آمریکایی بود که در جهت احقاق حقوق سیاه پوستان در بین سال‌های ۱۹۶۶ تا ۱۹۸۲ فعالیت می‌کرد

[۲] ابوجمال خبرنگار، فعال سیاسی و از زندانیان سرشناس آمریکایی است که از سال ۱۹۸۱ به اتهام قتل افسر پلیس در زندان به‌سرمی‌برد. مخالفان محاکمه او را ناعادلانه او خوانده‌اند. اما فارع از حکم درلاره بی‌گناهی یا گناهکاری او، ابوجمال طی این دهه‌ها در داخل زندان چندین کتاب تالیف کرده است، از جمله «ایمان پدران ما: بررسی زندگی معنوی و روحانی مردم آفریقایی-آمریکایی»

[۳] تاریخ‌نگار و پژوهشگر فلسطینی – آمریکایی

[۴] انسان‌شناس و پژوهشگر برجسته فلسطینی-آمریکایی

[۵] حمید دباشی پس از نگارش این متن به نیماد اطلاع داد که سنان انطون، شاعر و چهره آکادمیک عراقی نیز امضای خود را پس گرفته است.

به اشتراک بگذارید:

مطالب مرتبط

علیه بی‌دولت‌سازی: سیاستِ جامعه در زمان جنگ

در روزهای گذشته، انتشار نامه‌ای سرگشاده خطاب به زندانیان سیاسی ایران در گاردین و واکنش‌هایی که از سوی بخشی از چپ ضد‌امپریالیست به آن شکل گرفت، بار دیگر مسئله‌ای قدیمی اما همچنان حل‌نشده را به مرکز بحث سیاسی درباره‌ ایران بازگرداند. نویسندگان نامه، زندانیان سیاسی ایران را گرفتار میان «دو تیغه‌ یک قیچی» توصیف کرده بودند: از یک سو جمهوری اسلامی و از سوی دیگر نیروهای امپریالیستی‌ای که حکومت ایران در حال مقابله با آنهاست.

محاسبهٔ بقا، نه ضدامپریالیسم؛ ماهیت واقعی حکومت در ایران*

جمهوری اسلامی در زبان از اصولِ تغییرناپذیرِ هزینه‌ناپذیر سخن می‌گوید، اما با محاسبه عواقب ماجرا حکومت می‌کند. این فاصله نه صرفا ریاکاری، بلکه ویژگی ساختاری هر دولتی است که به نام یک دکترین حکومت می‌کند، اما با این حال مسئله‌ای پابرجا باقی می‌گذارد؛ این که حکومت باید سازش کند بدون آنکه به نظر برسد سازش کرده است.

چگونه می‌توان یادداشت تفاهم میان ایران و آمریکا را بازسازی کرد؟

اگر تهران و واشینگتن از منطق «همه یا هیچ» فاصله بگیرند و به جای انتظار برای یک توافق کامل و ایده‌آل، مجموعه‌ای از توافق‌های کوچک، مرحله‌ای و قابل راستی‌آزمایی را دنبال کنند، می‌توانند از بازتولید بحران جلوگیری کنند.

دیدگاه

چپ‌گرایانی که پشت نامه گاردین بودند، راه را کاملا گم کرده‌اند

نامه سرگشاده‌ای که هفته گذشته در روزنامه گاردین منتشر شد و خطاب به «فعالان، دانشجویان، متفکران، کارگران، هنرمندان و سایر زندانیان عقیدتیِ محبوس در پشت دیوارهای تمامی بازداشتگاه‌های سراسر ایران» بود، نشان می‌دهد که گروهی از استادان و فعالان سرشناس در قبال جنگ ویرانگر دو قدرت هسته‌ای علیه ایران به کلیشه‌ تهوع‌آورِ «هر دو طرف مقصرند» متوسل شده‌اند.