جمعه، ۲۳ مرداد ۱۴۰۵

دیدگاه

محاسبهٔ بقا، نه ضدامپریالیسم؛ ماهیت واقعی حکومت در ایران*

حسین دباغ

حسین دباغ

دانشیار فلسفه در دانشگاه نورث‌ایسترن لندن

بیش از پنج ماه از جنگ ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران می‌گذرد و چشم‌انداز دستیابی به توافقی که به این مناقشه پایان دهد همچنان مبهم است. اوایل همین هفته، عباس عراقچی، وزیر خارجه ایران، اعلام کرد که هیچ‌گونه مذاکره مستقیمی با ایالات متحده وجود ندارد.

در همین حال، لحن خصمانه و فراخوان‌ها برای انتقام‌جویی همچنان از تهران به گوش می‌رسد. برخی از مفسران غربی، به‌ویژه در جناح راست، ادعا کرده‌اند که ایران به دلیل ایدئولوژی ضدآمریکایی‌اش قادر به دستیابی به توافق نیست؛ اما این فرضی نادرست است.

 

محدودیت‌های ضدامپریالیسم ایران

فقط کافی است به قانون اساسی ایران و تاریخ اخیر آن نگاه کنیم تا دریابیم که جمهوری اسلامی صرفا بر اساس ایدئولوژی اداره نمی‌شود. رژیم در شکل کنونی خود، اگر با اصل اساسی آن یعنی «بقای نظام» همخوانی داشته باشد، از دستیابی به توافق با ایالات متحده و حتی اسرائیل ابایی نخواهد داشت.

در دی ماه ۱۳۶۶، آیت‌الله روح‌الله خمینی، رهبر وقت ایران، با اعلام اینکه حکومت اسلامی (به عنوان یکی از احکام اولیه) در مرتبه‌ای بالاتر از تمامی احکام فرعی اسلام از جمله نماز، روزه و حج قرار دارد، به اختلاف داخلی پیرامون گستره ولایت فقیه پایان داد. ماه بعد، او دستور تشکیل نهادی را صادر کرد تا با تعیین مصلحت نظام، بن‌بست‌های میان مجلس و شورای نگهبان را حل‌وفصل کند.

بازنگری قانون اساسی ذیل اصل ۱۱۲ در سال ۱۳۶۸ جایگاهی دائمی به این نهاد بخشید که به عنوان مجمع تشخیص مصلحت نظام شناخته می‌شود.

پیام این اقدام صریح بود: «حفظ نظام» بالاترین تکلیف شرعی است، و نهادی تأسیس شد تا هرگاه مصلحت نظام اقتضا کند، مجوز عدول از احکام شریعت را صادر کند.

در سال‌های پس از آن، این اصل به‌روشنی در نحوه به‌کارگیری ایدئولوژی رسمی توسط جمهوری اسلامی، از جمله دشمنی‌اش با واشینگتن و تل‌آویو، اعمال شد.

امروزه تهران دکترین ضدامپریالیستی خود را به عنوان تعهدی اخلاقی مبتنی بر مخالفت با سلطه، استعمار و هژمونی غرب ارائه می‌دهد. این تصویر باعث جلب همدردی‌های گسترده‌ای فراتر از مرزهای ایران شده است؛ از جمله در میان افرادی که در عین اذعان به سرکوب‌گری‌های داخلی این حکومت، آن را به عنوان ستونی بی‌بدیل برای مقاومت در خارج از مرزها تلقی می‌کنند.

اما ضدامپریالیسم ایران موقعیت‌محور است تا جهانی؛ یعنی وابسته به موقعیتی است که خود در آن قرار دارد. این رویکرد زمانی با سلطه مخالفت می‌کند که جمهوری اسلامی هدف آن باشد، اما به‌طور پایدار با سلطه به عنوان یک رابطه سیاسی مخالفت نکرده است.

 

اگر جنگ نه، پس چه؟؛ سمینار «دفاع از میهن، ملاحظات میانه‌ی جنگ»

 

دکترین «دفاع پیشرو» اغلب کشورهای لبنان، سوریه، عراق، یمن و فلسطین را به عرصه‌هایی تبدیل کرده است که تهران در آنجا دشمنانش را مهار می‌کند، قدرت خود را به نمایش می‌گذارد و اهرم فشار کسب می‌کند. بنابراین،اصل ضدامپریالیستی به شکلی گزینشی اعمال می‌شود.

ایران هنگامی که در برابر دخالت خارجی در امور داخلی خود مقاومت می‌کند، بر حاکمیت و حق تعیین سرنوشت تأکید می‌ورزد، در حالی که استراتژی منطقه‌ای آن اغلب با فرودست ساختن جوامع دیگر در خدمت منافع امنیتی خودش، همان اصول را در جاهای دیگر نقض کرده است.

این رفتار مختص ایران نیست و ایران را هم به کشوری منحصرا بدطینت تبدیل نمی‌کند. نظریه واقع‌گرایی مدت‌هاست بر این باور است که بقا، غایت اصلی دولت‌هاست و سایر اهداف از آن مشتق می‌شوند. بر اساس این قرائت، ایران یک استثنا نیست؛ بلکه دولتی عادی است که از یک دستگاه توجیهی بسیار پیچیده بهره می‌برد.

و دقیقا همین نکته است که معامله را قابل تصور می‌سازد.

تعهدات جمهوری اسلامی در دو سطح عمل می‌کنند؛ در سطح اول، دشمنی با ایالات متحده و اسرائیل، حمایت از جنبش‌های هم‌پیمان، و طرد توافق و سازش، سیاست‌های این کشور را هدایت می‌کنند. اما در سطح بالاتر، هنجار دیگری قرار دارد که تعیین می‌کند چه زمانی تعهدات درجه‌اول قابل بازنگری هستند. آن هنجار، حفظ نظام است و اصل ۱۱۲ جلوه نهادیِ آن است.

بقا هسته مرکزی است؛ ضدامپریالیسم کمربند محافظ آن است، و کمربندها را در زمان مناسب می‌توان شل کرد.

 

توافق با دشمن

جمهوری اسلامی در زبان از اصولِ تغییرناپذیرِ هزینه‌ناپذیر سخن می‌گوید، اما با محاسبه عواقب ماجرا حکومت می‌کند. این فاصله نه صرفا ریاکاری، بلکه ویژگی ساختاری هر دولتی است که به نام یک دکترین حکومت می‌کند، اما با این حال مسئله‌ای پابرجا باقی می‌گذارد؛ این که حکومت باید سازش کند بدون آنکه به نظر برسد سازش کرده است.

سوابق نشان می‌دهند که چگونه این امر ممکن است. در تیر ۱۳۶۷، آیت‌الله خمینی پذیرش قطعنامه ۵۹۸ و آتش‌بس با عراق را علنا به نوشیدن جام زهر تشبیه کرد.

در طول آن جنگ، با توجه به اینکه خطر فوری نه از جانب «شیطان بزرگ» بلکه از جانب صدام حسین متوجه کشور بود، تهران تسلیحات آمریکایی را از طریق کانال‌های اسرائیلی دریافت کرد و وارد مراودات مخفیانه با واشینگتن شد؛ رویدادی که بعدها به رسوایی ایران‌کنترات (ایران‌گیت) معروف شد. پس از حملات ۱۱ سپتامبر و یورش ایالات متحده به افغانستان، دیپلمات‌های ایرانی و آمریکایی در کنفرانس بن برای شکل‌دهی به دولتِ پس از طالبان همکاری کردند.

هیچ‌یک از این اقدامات ایران را هوادار آمریکا یا هوادار اسرائیل نکرد و نشان نداد که دکترین این کشور جنبه تزئینی داشته است. بلکه نشان می‌دهد که حتی ممنوعیت‌های ظاهرا مطلق هم کلید خاموشی دارند و نام آن کلید «بقا» است.

در ماه‌های اخیر این مکانیسم تحت فشارهای بسیار شدیدتری عمل کرده است. حملات ایالات متحده و اسرائیل در اسفند ۱۴۰۴، رهبر انقلاب، علی خامنه‌ای، را در روز نخست جنگ به کشتن داد، جنگی که اهداف اعلام‌شده‌اش شامل تغییر رژیم در تهران بود. ظرف چند روز، مجلس خبرگان رهبری پسرش مجتبی را در روندی از جانشینی موروثی منصوب کرد با اینکه حتی دکترین خود جمهوری اسلامی با آن بر سر مهر نیست؛ این نیز نمونه‌ای دیگر از تسلیم یک هنجار درجه‌اول برای محافظت از هسته مرکزی است.

در خرداد ۱۴۰۵، مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهور، تفاهم‌نامه اسلام‌آباد را امضا کرد که شامل پایان دادن به مخاصمات، تخفیف تحریم‌ها، دسترسی به دارایی‌های مسدودشده و حمایت از بازسازی بود. مجتبی خامنه‌ای نیز علیرغم ابراز تردیدهایش، آن را کتباً تأیید کرد. بار دیگر هسته مرکزی حفظ شد، اما کمربند محافظ شل شد.

این تفاهم‌نامه مسائل حل‌نشده زیادی باقی گذاشت و از سرگیری درگیری‌ها شکنندگی آن را آشکار کرد. با این حال، وجود آن همچنان معنادار است. جمهوری اسلامی تحت فشارهای وجودی، ترتیبات مستقیم با ایالات متحده را پذیرفت و رویارویی را به امری قابل‌مذاکره تبدیل کرد.

چگونه یک دولت می‌تواند بدون چشم‌پوشی از هویت خود، وارد چنین مذاکره ای شود؟ نه با اعلام اینکه ضدامپریالیسم رها شده است، بلکه با بازنگری در معنای آن. علی خامنه‌ای واژگان آن را در سال ۱۳۹۲ فراهم کرد؛ زمانی که از «نرمش قهرمانانه» سخن گفت و به کشتی‌گیری اشاره کرد که بنا به ملاحظات فنی نرمش نشان می‌دهد، اما فراموش نمی‌کند حریفش کیست. در این روایت، امتیاز دادن به صبر استراتژیک و عقب‌نشینی به صیانت از مبارزه تبدیل می‌شود.

طرفداران نیز تا حد زیادی از این رویه پیروی می‌کنند، و این نه از روی سردرگمی، بلکه به این دلیل است که هرگاه نهادی دکترین خود را تفسیر کند، آن دکترین دیگر نمی‌تواند خودِ نهاد را محدود سازد؛ و هواداری که تسلیم قرائت رهبر می‌شود، در واقع اصول را همان‌گونه که سیستم تعریف کرده به کار می‌بندد. بنابراین، رهبری می‌تواند بدون از دست دادن بدنه هواداران خود، از خط قرمزهای خود عبور کند، زیرا بخش زیادی از پایگاه حامیان نیز همراه با آن از این خطوط عبور می‌کنند.

 

«عبور» از جمهوری اسلامی: شش مسیر محتمل

 

تفاهم‌نامه اسلام‌آباد از همین منطق پیروی می‌کند. رویکرد ضدامپریالیسم رها نشد، بلکه به حفظ ظرفیت مقاومت ایران در شرایط تغییریافته بازتعریف شد.

برجام (برنامه جامع اقدام مشترک) که در سال ۱۳۹۴ امضا شد نیز مذاکره را نه به عنوان تسلیم، بلکه به عنوان ابزاری دیگر برای دفاع از منافع ایران چارچوب‌بندی کرده بود. همین منطق می‌تواند بدون شناسایی متقابل یا آشتی، از توافق آتی شامل ایالات متحده و به‌طور غیرمستقیم اسرائیل پشتیبانی کند؛ مشروط بر اینکه خویشتن‌داری متقابل برای بقای نظام مفیدتر از تداوم رویارویی تشخیص داده شود.

توافق با دشمن خطر جنگ را کاهش می‌دهد و خفقان اقتصادی را تسهیل می‌کند؛ دو امری که برای شهروندان عادی اهمیت فوق‌العاده‌ای دارند. با این حال، گشایش در خارج به طور خودکار به معنای آزادی در داخل نخواهد بود.

حکومت تا به اکنون از شرایط جنگی برای گسترش دستگیری‌ها، تسریع محاکمات و شتاب بخشیدن به اجرای اعدام استفاده کرده است. ماشین سرکوب جمهوری اسلامی با تحریم‌ها ساخته نشده است و با رفع تحریم‌ها نیز برچیده نخواهد شد. رفع تحریم‌ها ممکن است سختی‌های معیشتی مردم ایران را تاحدی کاهش دهد، اما بدون اصلاحات سیاسی می‌تواند منابع بیشتری را در اختیار حکومت قرار دهد تا نهادهای سرکوب را حفظ کند.

بنابراین، بحث‌های رایج انتخاب کاذبی میان رویاروییِ ویران‌گرِ جمهوری اسلامی و دیپلماسیِ تعدیل‌کننده آن پیش روی ما می‌گذارد. امکان سوم و محتمل‌تری از پیش قابل‌مشاهده است: سازشی با ایالات متحده که سیستم را حفظ می‌کند اما آن را ذره‌ای به دموکراسی نزدیک‌تر نمی‌سازد. یک شکل از سلطه تسهیل می‌شود و شکلی دیگر تحکیم می‌یابد؛ ایران در برابر حملات خارجی بهتر محافظت می‌شود، اما ایرانیان در برابر حکومت خودیِ خویش بدون حفاظ باقی می‌مانند.

هر کسی که هنوز می‌پرسد آیا جمهوری اسلامی دشمنی‌هایش را با بقای خود معامله خواهد کرد یا خیر، باید اصل ۱۱۲ را دوباره مطالعه کند. پاسخ از سال ۱۳۶۸ تاکنون در قانون اساسی درج شده است.

 

*اصل این یادداشت به زبان انگلیسی در وبسایت الجزیره منتشر شده بود و متن فارسی آن با تصحیح و تایید نویسنده در اختیار نیماد قرار گرفته است

 

*یادداشت‌های منتشرشده در بخش دیدگاه‌ها، الزاما بازتاب‌دهنده نظرات رسانه نیماد نیست

 

چگونه جنگ به روایت الهیاتی جمهوری اسلامی یاری می‌رساند

به اشتراک بگذارید:

مطالب مرتبط

چگونه می‌توان یادداشت تفاهم میان ایران و آمریکا را بازسازی کرد؟

اگر تهران و واشینگتن از منطق «همه یا هیچ» فاصله بگیرند و به جای انتظار برای یک توافق کامل و ایده‌آل، مجموعه‌ای از توافق‌های کوچک، مرحله‌ای و قابل راستی‌آزمایی را دنبال کنند، می‌توانند از بازتولید بحران جلوگیری کنند.

میراث خامنه‌ای؛ بازسازی استبداد، نهادینگی نظم سیاسی و افق‌های چندمرکزی قدرت

حکایت علی خامنه‌ای، همانا روایت تراژدی سیاست در ایران است. مردی که سال‌ها با نظام استبدادی جنگیده بود چون به قدرت رسید خود دستگاه استبداد را بازسازی کرد. بدین‌سان، تراژدی سیاست ایرانی تکرار شد: انقلاب، هرج‌ومرج و سپس استبداد. چرخه‌ای که بارها در تاریخ ایران باز تولید شده است.

تشییع پیکر خامنه‌ای و ترس مواجهه با جمعیت: چگونه رسانه‌های براندازی با امتناع از نگاه به دیگری، خود را نامشروع می‌کنند؟

جمعیت عظیمی که در تشییع جنازه آیت‌الله علی خامنه‌ای ظاهر شد، پیش از آن‌که موضوعی برای ستایش یا انکار باشد، یک واقعیت سیاسی‌-اجتماعی‌ست. برای اپوزیسیون ایران، چنین صحنه‌هایی معمولا ناراحت‌کننده‌اند؛ چون این صحنه‌ها تصویر ساده‌شده‌ای را که بخشی از اپوزیسیون از «مردم» ساخته است، برهم می‌زند.

دیدگاه

محاسبهٔ بقا، نه ضدامپریالیسم؛ ماهیت واقعی حکومت در ایران*

جمهوری اسلامی در زبان از اصولِ تغییرناپذیرِ هزینه‌ناپذیر سخن می‌گوید، اما با محاسبه عواقب ماجرا حکومت می‌کند. این فاصله نه صرفا ریاکاری، بلکه ویژگی ساختاری هر دولتی است که به نام یک دکترین حکومت می‌کند، اما با این حال مسئله‌ای پابرجا باقی می‌گذارد؛ این که حکومت باید سازش کند بدون آنکه به نظر برسد سازش کرده است.