یکشنبه، ۹ فروردین ۱۴۰۵

دیدگاه

چگونه جنگ به روایت الهیاتی جمهوری اسلامی یاری می‌رساند

حسین دباغ

حسین دباغ

حسین دباغ مدرس فلسفه در دانشگاه نورث‌ایسترن لندن است

جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران معمولا با ادبیات راهبردی توصیف می‌شود: بازدارندگی، تشدید تنش، فشار نظامی، توان موشکی، خطر هسته‌ای. همه این‌ها مهم‌اند، اما کل ماجرا را توضیح نمی‌دهند.

برای فهم این که ایران چگونه ممکن است در این میدان بجنگد و دوام بیاورد، باید فراتر از محاسبات نظامی برویم و به جهان اخلاقی‌ای نگاه کنیم که جمهوری اسلامی از خلال آن، قدرت، فقدان و مهم‌تر از همه، پایداری را معنا می‌کند. جمهوری اسلامی صرفا یک دولتِ مورد هجوم واقع‌شده نیست، بلکه نظامی است که هسته ایدئولوژیک آن از مدت‌ها پیش با الهیات سیاسی شیعه — شامل شهادت، فداکاری و دفاع مقدس — شکل گرفته است. درک این موضوع اهمیتی بنیادین دارد، چرا که جنگ‌ها تنها با سلاح پیش نمی‌روند؛ بلکه با روایت‌ها و ارزش‌ها نیز پیش می‌روند و خودِ «معنا» می‌تواند به منبع قدرت سیاسی تبدیل شود.

از زمان ترور علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی، در حملات آمریکا و اسرائیل در ماه رمضان، جریان‌های تندرو تقریبا هر شب مراسم سوگواری دولتی برگزار کرده‌اند، حتی در حالی که بمباران‌ها ادامه دارد. در میان وفاداران جمهوری اسلامی، به‌ویژه در نیروهای شبه‌نظامی بسیج، افرادی هستند که آماده‌اند به‌عنوان شهید در راه حکومتِ ولی فقیه، که آن را هدایت‌شده از جانب خدا می‌دانند، جان بدهند.

این به آن معنا نیست که جمهوری اسلامی آسیب‌ناپذیر است؛ بلکه نشان‌دهنده واقعیتی پیچیده‌تر و حتی نگران‌کننده‌تر است: خشونت خارجی ممکن است آن‌طور که دشمنانش انتظار دارند، جمهوری اسلامی را تضعیف نکند. بلکه می‌تواند همان چارچوب‌های نمادین و اخلاقی­ای را دوباره فعال کند که جمهوری اسلامی طی دهه‌ها با تکیه بر آنها خود را حفظ کرده و هم‌زمان سرکوب در داخل و خارج را مشروعیت بخشیده است.

 

«عبور» از جمهوری اسلامی: شش مسیر محتمل

 

جمهوری اسلامی هرگز صرفا یک دولت بوروکراتیک نبوده است. این نظام از ابتدا خود را به‌عنوان یک پروژه اخلاقی معرفی کرده؛ پروژه‌ای که حاکمیت سیاسی را با تاریخ مقدس درآمیخته است. منبع اصلی این تاریخ، در حافظه شیعی قرار دارد، به‌ویژه واقعه کربلا در سال ۶۸۰ میلادی، که در آن سپاه اموی، حسین، نوه پیامبر اسلام، و یاران اندکش را به قتل رساند.

در سنت شیعی، این واقعه به نمادی از قدرت ظالمانه، رنج بی‌گناهان، مقاومت حق‌طلبانه و فداکاری رهایی‌بخش تبدیل شده است. این روایت به مؤمنان یادآوری می‌کند که ستم لزوما به معنای شکست نیست، رنج می‌تواند نشانه ایستادن در کنار حقیقت باشد و مرگ می‌تواند به نوعی شهادت بدل شود.

به همین دلیل، شهادت در فهم جمهوری اسلامی از خود، موضوعی حاشیه‌ای نیست، بلکه یکی از ارزش‌های بنیادین آن است. این نظام سال‌هاست که مشروعیت خود را از این طریق به‌دست آورده که خود را قربانیِ حق‌طلب و نگهبان مبارزه‌ای مقدس علیه «استکبار» (امپریالیسم)، سلطه، تحقیر و تجاوز خارجی معرفی می‌کند.

نظامی که تا حدی بر تقدس‌بخشی به فداکاری بنا شده، می‌تواند حمله را در چارچوب اخلاقی خود جذب کند. آنچه از بیرون ویرانی به نظر می‌رسد، از درون می‌تواند به‌صورت «گواه حقانیت»، «پایداری» و «وفاداری» روایت شود، تا جایی که حتی مرگ نیز به ابزاری سیاسی تبدیل می‌شود.

این صرفا یک فرضیه نیست. راهبرد ایران در این جنگ به‌طور فزاینده‌ای بر «تحمل و فرسایش» استوار شده: دوام آوردن در برابر دشمن، زنده ماندن در برابر ضربات، مختل کردن جریان انرژی و این شرط‌بندی که اراده سیاسی در واشینگتن و پایتخت‌های متحد پیش از ایران دچار شکاف خواهند شد. گزارش‌ها نشان می‌دهد که با وجود خسارات سنگین، نشانه آشکاری از فروپاشی داخلی بر اثر بمباران‌ها دیده نشده است.

 

همبستگی: پیوند در زمانه‌ تحمیل گسست

 

همچنین، خاطره جنگ هشت‌ساله ایران و عراق، فرهنگی پایدار از تحمل و فداکاری بر جای گذاشته و تجربه‌ای از دوام آوردن در برابر فشار طولانی‌مدت خارجی را به جمهوری اسلامی داده است، هرچند هزینه انسانی آن برای مردم ایران بسیار سنگین بود.

البته همه همبستگی‌ها ریشه دینی یا ایدئولوژیک ندارند. بسیاری از ایرانیانی که از جمهوری اسلامی بیزارند، ممکن است در برابر حمله خارجی واکنش منفی نشان دهند، نه از سر وفاداری به حکومت، بلکه به‌دلیل حس ملی‌گرایی، ترس، اندوه یا انزجار از مجازات جمعی. اما نکته دقیقا همین‌جاست: خشونت خارجی می‌تواند مرزهای اخلاقی را در داخل کشور کمرنگ کند، فضای عمومی را محدودتر سازد، ذهنیت محاصره شدگی را تشدید کند و به حکومت اجازه دهد دوباره خود را به‌عنوان «مدافع ملت» معرفی کند، نه عامل سرکوب.

جمهوری اسلامی بارها از این وضعیت سود برده است؛ زمانی که خشم داخلی به تهدید خارجی منتقل می‌شود. در زمان صلح، ناکارآمدی‌ها آشکار می‌شوند: فساد، سرکوب، رکود اقتصادی و حکومت مبتنی بر اجبار. اما در زمان جنگ، به‌ویژه در شرایط حمله خارجی و غیرقانونی، جمهوری اسلامی می‌تواند تصویر قدیمی‌تری از خود را احیا کند: نه یک حکومت ناکارآمد و اقتدارگرا، بلکه نگهبان درگیرِ مقاومت.

این به آن معنا نیست که الهیات جمهوری اسلامی برای همه قانع‌کننده است. گزارش‌ها حاکی از آن است که رهبری آینده ایران با کاهش پایگاه وفاداران و پرسش‌های جدی درباره مشروعیت روبه‌روست. بسیاری از ایرانیان دیگر به روایت مقدس حکومت باور ندارند. اما برای کارکرد یک الهیات سیاسی، نیاز به باور همگانی نیست؛ کافی است تعداد کافی از باورمندان، نهادها، آیین‌ها، ترس و جنگ وجود داشته باشد تا رنج را به انسجام تبدیل کند.

همین موضوع است که جنگ کنونی را از نظر اخلاقی و سیاسی خطرناک می‌کند. اگر آمریکا و اسرائیل تصور کنند که اعمال قدرت قاطع به‌سادگی معنای جمهوری اسلامی را از بین می‌برد، ممکن است ماهیت این نظام سیاسی-الهیاتی را به‌درستی درک نکرده باشند.

اظهارات دونالد ترامپ نیز کمکی به کاهش تنش نکرده است. درخواست او برای «تسلیم بی‌قید و شرط» ایران، که جنگ را از اهداف محدود راهبردی به سمت تحقیر و شکست مطلق سوق می‌دهد، نه تنها موجب تشدید تنش می‌شود، بلکه دقیقا همان دشمن خارجی‌ای را به جمهوری اسلامی هدیه می‌دهد که می‌داند چگونه آن را در روایت خود بگنجاند.

در نگاه راهبردی سکولار، خشونت با نابود کردن توانایی‌ها باعث تضعیف می‌شود. اما در نگاه سیاسی-الهیاتی، خشونت می‌تواند با تأیید هدف مقدس، به تقویت منجر شود. یک حکومت ایدئولوژیک که خود را از دریچه «دفاع مقدس» می‌بیند، ممکن است فرماندهان، زیرساخت‌ها و حتی سرزمین‌هایی را از دست بدهد، اما در عوض چیزی حیاتی به‌دست آورد: دسترسی دوباره به زبان شهادت. این یکی از تراژدی‌های جنگ با حکومت­های ایدئولوژیک است؛ هرچه بیشتر از بیرون به آنها حمله شود، بازگشت به اسطوره‌هایی که از درون آنها را زنده نگه می‌دارند، برایشان آسان‌تر می‌شود.

هیچ‌یک از این‌ها به معنای انکار خشونت جمهوری اسلامی یا رمانتیک کردن الهیات فداکاری آن نیست. این الهیات بارها به‌صورت ابزاری به‌کار گرفته شده و انسان‌ها را به کام مرگ فرستاده، در حالی که این مرگ‌ها را به زبان دینی تقدیس کرده است. اما نقد اخلاقی نیازمند درک روشن است. اگر می‌خواهیم بفهمیم جمهوری اسلامی چگونه دوام می‌آورد، باید ببینیم که تاب‌آوری آن فقط نظامی یا نهادی نیست، بلکه نمادین نیز هست؛ در توانایی آن برای تبدیل آسیب به نوعی مشروعیت اخلاقی نهفته است.

به همین دلیل است که بُعد دینی اهمیت دارد؛ نه به این خاطر که این جنگ صرفا درباره دین است، بلکه چون دین به رنج معنا و کارکرد سیاسی می‌دهد. جمهوری اسلامی زمانی قوی است که بتواند پاسخ نظامی بدهد، و به همان اندازه زمانی قوی است که بتواند دیگران را قانع کند که تحمل حمله، خود نوعی پیروزی است.

بنابراین، جنگ علیه ایران می‌تواند به تناقضی چشمگیر منجر شود: ممکن است پایه‌های مادی حکومت را تضعیف کند، اما هم‌زمان روایت مقدسی را تقویت کند که این نظام از طریق آن به حیات خود ادامه می‌دهد.

 

*این متن ترجمه یادداشتی‌ست در وبسایت الجزیره که با هماهنگی نویسنده در نیماد منتشر شده است.

به اشتراک بگذارید:

مطالب مرتبط

سوگواری طبقاتی

اگر در پیش روی خود افرادی را می‌بینیم که برای کشتگان هواپیمای اکراینی، دی‌ماه و جنبش ژینا سوگواری می‌کردند اما کشتگان حمله‌ آمریکا و اسراییل را سوگواری‌ناپذیر ساخته‌اند، بیش از هر چیز کیفیت یک گفتمان سیاسی و رسانه‌های متکی به آن را نشان می‌دهند که توانسته‌اند رابطه امر سیاسی را با خیر جمعی قطع کنند.

کارخانه لیبل در جنگ

بلوغ یعنی بازتولید نکردن این چرخه‌های فاسد؛ و استفاده نکردن از لیبل به جای «نقد». فرد و جامعه‌ای که توان نقد کردن را از دست داده، به طور فست‌فودی، لیبل زدن را مدام به کار می‌گیرد. با لیبل، شما چیزی را توضیح نمی‌دهید، فقط داغ خود را به دیگری تصعید می‌کنید. دلیل رواج یافتن مکانیزم‌های لیبل‌زنی در جوامع استبدادی و بسته در همین واقعیت نهفته است.

فروپاشی رهبری و پدافند رسانه‌ای

اندیشه ملی از سال‌ها پیش در حال شکل گرفتن بوده است اما هنوز صدای رسا و مستقل خود را ندارد. پیروزی در میدان کافی نیست. پیروزی در گفتمان نیاز داریم. آبادی و آزادی و بازسازی ایران عزیز نیازمند گفتمانی است که دیگر هرگز کسی از جنگ و تجاوز بیگانه شاد نشود و به خاطر مبارزه با استبداد و استصواب، استقلال وطن را قربانی نکند و آزادی را از دشمن نخواهد.

دیدگاه

چگونه جنگ به روایت الهیاتی جمهوری اسلامی یاری می‌رساند

در نگاه راهبردی سکولار، خشونت با نابود کردن توانایی‌ها باعث تضعیف می‌شود. اما در نگاه سیاسی-الهیاتی، خشونت می‌تواند با تأیید هدف مقدس، به تقویت منجر شود. یک حکومت ایدئولوژیک که خود را از دریچه «دفاع مقدس» می‌بیند، ممکن است فرماندهان، زیرساخت‌ها و حتی سرزمین‌هایی را از دست بدهد، اما در عوض چیزی حیاتی به‌دست آورد: دسترسی دوباره به زبان شهادت.