ماه آینده تیم ملی فوتبال ایران در لس آنجلس و سیاتل سه بازی در مقابل رقبای خود، نیوزیلند، بلژیک، و مصر خواهد داشت. در جام جهانی گذشته که در قطر برگزار شد، کارزار وسیعی برای بایکوت این تیم براه افتاد. گروهی از ایرانیان خواهان حذف تیم ملی از این بازیها شدند و تیم ملی را «تیم ملا» نامیدند. حتی زمانی که ایران در مقابل آمریکا شکست خورد، و از بازیها حذف شد، جشن و پایکوبی براه انداختند. برخی حتی در درون کشور با برافراشتن پرچمهای آمریکا این شکست را به فال نیک گرفتند تا این نویدی باشد از شکست نهایی جمهوری اسلامی. (هنوز روشن نیست که پرچمهای آمریکا را چه کسانی در میان جمعیت هر چند قلیل توزیع کرده بودند. بعید میدانم مردم در ایران در خانههایشان پرچم آمریکا را در پستوی خانه پنهان کرده باشند)
مسابقات جهانی فوتبال در قطر در بحبوحه جنبش «زن، زندگی، آزادی» برگزار شد. بسیاری از ایرانیان خارج از کشور اعضای تیم ملی را موظف میدانستند که صدای معترضین داخل کشور باشند. به اعتقاد آنان نه تنها فوتبالیستهای ایران به این وظیفه خود عمل نکردند، بلکه با قبول دیدار با رئیس جمهور وقت، پیش از سفر به قطر، خود را در صف حاکمیت علیه ملت قرار داده بودند. در نتیجه حمایت از تیم ملی، چه در جام جهانی گذشته و چه در جام جهانی امسال، معنایی جز حمایت از جمهوری اسلامی نداشته و ندارد.
دو بازی از سه بازی تیم ملی در لسآنجلس برگزار خواهد شد، در بازی اول در ۱۵ ژوئن، ایران به مصاف نیوزیلند خواهد رفت و در دیدار دوم، در ۲۱ ژوئن، با بلژیک روبرو خواهد شد. با جمعیت کثیر ایرانیان در جنوب کالیفرنیا، لوسآنجلس میتواند برای ایران حکم یک بازی خانگی را داشته باشد. در عین حال، اگر برداشت ایرانیان از تیم ملی همان باشد که در قطر بود، یعنی تیم ملا به جای تیم ملی، این بازیها میتوانند به فاجعهای تبدیل شود که در تاریخ فوتبال ایران بینظیر باشد. توهین به بازیکنان و شعار علیه آنان به نحوی تمرکز تیم را برهم خواهد زد که نه در دفاع و نه در حمله قادر باشند به نتایج دلخواه دست یابند.
چرا باید از تیم ملی حمایت کرد؟
نه تنها در ایران، بلکه در بیشتر نقاط جهان درخشیدن در ورزش یکی از راههای موفقیت برای طبقات محروم جامعه است. بیشتر ورزشکاران رشتههایی که به سرمایه و امکانات اولیه زیاد نیازی ندارند، مثل کشتی، فوتبال، بسکتبال، والیبال، از طبقات پایین و زحمتکش میآیند. این امر همانقدر که در جامعه ایران صحت دارد در آمریکا و سایر نقاط جهان هم واقعیت دارد. البته درصد افرادی که از این راه به درجات بالاتر طبقاتی میرسند بسیار ناچیز است، و این خود بیانگر زحمات و تلاشهای بیوقفه این تعداد انگشت شمار ورزشکاران موفق است. ستارههای فوتبال ایران، از طارمی گرفته تا بیراموند، از نوک حمله تا سپر دروازه، نمونهای بارزی از داستان این موفقیتها است، چه در عرصههای داخلی و چه در کسب جایگاهی شایسته در عرصه بینالمللی.
کسانی که از این بازیکنان توقع دارند علیه حاکمیت سخن بگویند و عمل کنند به خوبی آگاهند که نتیجه چنان رفتاری جز به معنای پایان فعالیت حرفهای آنان نیست. تمام این بازیکنان صاحب وجدان سیاسی و اجتماعی هستند. آنها در جامعه ایران زندگی کرده و میکنند و با دردها و مشکلات اجتماعی و اقتصادی مردم آشنایی کامل دارند. اما مانند همه ما که شغل و حرفهای داریم، آنها هم باید بر اساس اعتقادات خود و امکانات زندگیشان رفتار سیاسی و اجتماعی خود را ابراز دارند. انتخاب شدن در تیم ملی و بازی در سطح جهانی بالاترین رتبهای است که این بازیکنان در فعالیت ورزشیشان کسب میکنند. حال عدهای از آنان میخواهند که از این درجه موفقیت با ابراز موضعی علیه حاکمیت به سادگی چشم پوشی کنند. برای این بازیکنان، حضور در جام جهانی فرصتی است که در برابر چشمهای مدیران و برنامهریزان باشگاههای معتبر جهان بازی کنند و، در صورت درخشش، قراردادهای بهتر و فرصتهای بیشتری در زندگی ورزشیشان داشته باشند. این فرصت را از آنان دریغ نکنیم.
کسانی که به راحتی فوتبالیستهای ما را به خاطر امتناع از رویارویی با حاکمیت محکوم و آنها را تیم «ملا» خطاب میکنند باید دو نکته را در نظر داشته باشند. یکی آنکه بازیکنان تیم ملی عقاید سیاسی همگونی ندارند. آنها برای مهارتهای تیمی و فردیشان به تیم ملی دعوت شدهاند، نه به خاطر مواضع سیاسیشان. هر فرد باید آزادی آنرا داشته باشد تا هرگونه و هر زمان به هر طریقی که مناسب میداند و با شرایط زندگیش خوانایی دارد مواضع سیاسیاش را ابراز دارد. هرکس برای خودش تصمیم میگیرد که حاضر است چه هزینهای برای ابراز عقاید خود بپردازد. آنانی که فوتبالیستها را محکوم میکنند آیا حاضرند کار و مسکن خود را به خاطر ابراز عقیدهای از دست بدهند؟ «یک سوزن به خود بزنید و یک جوالدوز به دیگران.» کلاه خودتان را قاضی کنید. اگر در شرکت آمازون کار میکنید، یا در کمپانی اپل، یا در بوئینگ آیا حاضرید علیه رفتار ضد بشری این شرکتها در مراکز تولید و توزیعشان در برابر مدیریت این کمپانیها سخن بگویید؟ اگر میدانید که کارتان را از دست خواهید داد، آیا حاضرید که سخنی انتقادی علیه کمپانی خود بر زبان آورید؟ هر فرد شاغل در ایران به نحوی تداوم ساختار و حاکمیت فعلی را تأمین میکند. برخی زبان به مخالفت میگشایند و بهای آنرا هم میپردازند. اکثریت قریب به اتفاق مردم زندگی روزمرهشان را میکنند تا نانی به کف آرند و به غنیمت بخورند. بر اساس منطقی که تیم ملی را محکوم میکند، میبایست هر کسی که در ایران زندگی میکند همدست و همکار حاکمیت باشد. از استاد دانشگاه گرفته تا هنرمند و فیلمساز و رفتگر خیابان و کارگر کارخانه همگی دست در دست هم به این حاکمیت تداوم میبخشند، مگر آنکه علناً از حاکمیت اعلام برائت کنند.
این البته فقط جنبه فردی قضیه است. افتخار و غرور ملی هم در این عرصه بینالمللی فوتبال برای تمام این بازیکنان و برای بسیاری از ایرانیان اهمیت فوقالعاده دارد. بخصوص در دوران این جنگ وحشیانه که آمریکا و اسرائیل به ایران تحمیل کردهاند. مردم ما به اندازه کافی از ستم داخلی و ظلم خارجی در عذاب هستند. خلق لحظهای شادی برای این ملت و برانگیختن احساس شایستگی و سرفرازی در این دنیا بیش از هر زمان دیگری واجب و ضروری است. ایران برای اولین بار در سال ۱۹۷۸ در مسابقات جام جهانی در آرژانتین شرکت کرد. این مسابقات هم در بحبوحه آغاز جنبش انقلابی ایران که به سرنگونی حکومت پهلوی منجر شد برگزار شد. اما در آن هنگام هم، هیچ ایرانی که علیه حکومت شاه فعالیت میکرد تیم ملی را «تیم شاه» خطاب نکرد. مثل امروز، بازیکنان ایران در آن سال کسانی بودند که برای انتخاب شدن در تیم ملی سالها تلاش کرده بودند و برای افتخار آفرینی برای ملت و مملکتشان به میدان آمده بودند. تیم ملی، تیم حاکمیت نیست، تیم ملت است. باید حمایتشان کرد.
یار دوازدهم تیم ملی در ورزشگاههای آمریکا باشیم. برای ملتمان شادی بیافرینیم. قدر تلاشهای ورزشکارانمان را بدانیم و به آنان نشان دهیم که مشتاقان زیادی در آمریکا خواهان پبروزی آنها در میادین بینالمللی هستند.






