دوشنبه، ۲۳ شهریور ۱۴۰۵

دیدگاه

خواب اسرائیل برای ایران؟ کشوری چندقطبی و ضعیف

سعید برزین

سعید برزین 

روزنامه‌نگار و مفسر سیاسی

چند دهه است که جنگ نامتقارن و رو در رو میان ایران و اسرائیل جریان دارد که با حملات نظامی ۱۲ روزه و ۴۰ روزه به اوج جدیدی رسید. بررسی سیاست دولت اسرائیل، به‌خصوص در یک سال گذشته، چند ویژگی برنامه اسرائیل را مشخص می‌کند.

نخست اینکه، اسرائیل خواهان سرنگونی ساختار سیاسی و نظامی حاکم در ایران است.

دوم، اسرائیل از چند جریان متفاوت و متضاد ایرانی علیه جمهوری اسلامی حمایت می‌کند.

سوم، حمایت اسرائیل از جریان‌های متضاد ایرانی نشان می‌دهد که شکل‌گیری یک ایران ضعیف و چندقطبی برایش سود بیشتری دارد.

چهارم، در این چارچوب، دولت اسرائیل از گروه‌های متضاد ایرانی، از رضا پهلوی و گروه‌های مسلح قومی گرفته تا مجاهدین خلق و حتی جریان‌های معترض داخل جمهوری اسلامی، حمایت سیاسی، رسانه‌ای، اطلاعاتی یا عملیاتی کرده است.

این نکات را – که هر یک شامل مشخصات ویژه‌ای است – در اینجا بررسی می‌کنیم، گرچه این مقاله نباید به معنی تأیید سیاست خارجی ایران در منطقه خاورمیانه تلقی شود. از نظر نویسنده، «استراتژی براندازی اسرائیل» از ابتدا اشتباه بود و استمرار آن به زیان مردم ایران بوده و هست. هدف این مقاله صرفا بررسی روش کار طرف اسرائیلی است.

 

«استراتژی چندقطبی کردن ایران»

سیاست کلی اسرائیل در خاورمیانه، برقراری حاکمیت در منطقه از طریق تشویق شکل‌گیری حکومت‌های ضعیف است که در برابر توسعه‌طلبی اسرائیل ناتوان باشند و سکوت اختیار کنند.

در این چارچوب، به نظر می‌رسد اسرائیل از ایرانی استقبال خواهد کرد که ضعیف و وابسته باشد و نتواند سیاست مستقلی را اتخاذ کند و تهدیدی برای اسرائیل محسوب شود.

به نظر می‌رسد که روش کار اسرائیل، نخست، استفاده از گروه‌های مختلف اپوزیسیون برای سرنگونی حکومت در ایران، دوم، تقویت چند مرکز قدرت رقیب به جای یک آلترناتیو واحد، و سوم، تبدیل کردن اختلافات گروه‌های ایرانی به هویت‌های دائمی متضاد است.

به عبارتی دیگر، سیاست اسرائیل تقویت جریان‌های اپوزیسیون ایرانی و در عین حال حفظ اختلاف و رقابت میان آنهاست. یعنی تقویت هر جریان سیاسی به اندازه و استعداد خودش، که با فروپاشی جمهوری اسلامی، یک نظام نیرومند و توانا شکل نگیرد.

 

«شواهد از استراتژی جنگی اسرائیل علیه ایران»

برای درک این استراتژی می‌توان رفتار دولت نتانیاهو را در جنگ ۱۲ روزه و جنگ ۴۰ روزه بررسی کرد. آنجا روش کار سیاست اسرائیل چند محور داشت (که البته موفق به اجرای کامل آن نشد): نخست، حمله گسترده نظامی؛ سپس قیام شهری به رهبری رضا پهلوی؛ آنگاه حمله احزاب مسلح اتنیکی از مرز عراق؛ و نهایتا حمایت از یک جریان افراطی حکومتی (احتمالا محمود احمدی‌نژاد) تا به‌عنوان آلترناتیو داخلی جریان حاکم مذهبی عمل کند.

حمایت اسرائیل از این جریان‌ها در شرایطی است که اختلاف منافع و تفاوت نظر سیاسی این گروه‌ها بسیار جدی بوده و هست. در این چارچوب، دولت نتانیاهو شکل‌گیری یک جبهه ترکیبی، با تضادهای شدید داخلی، را دنبال و تشویق کرد.

نخست، حملات گسترده هوایی، با همراهی آمریکا، را انجام داد که طی آن بین ۱۰ تا ۲۰ هزار هدف مورد حمله هوایی قرار گرفت. هدف عملیات، فروپاشی نظام حاکم سیاسی و نظامی بود. سپس، رضا پهلوی با پشتیبانی اسرائیل (و با تأکید بر ناسیونالیسم ایرانی، یکپارچگی سرزمینی و نوعی دولت مرکزی) با قیام شهری وارد صحنه شد. در این میان، احزاب کردی که مسلح هستند و سابقه مبارزات قهرآمیز دارند (با بیرق تفکیک قومی و خودمختاری) سازماندهی و تعلیم داده شدند تا از مرزهای غربی حمله کنند. چهارم، مجاهدین خلق که تشکیلاتی منظم و حرفه‌ای دارند (با ایدئولوژی شدیدا فرقه‌ای و تعارض عمیق با سلطنت‌طلبان و نیروهای ملی‌گرا) دست به عملیات زدند و به گفته خود چند ده کشته دادند.

دیگر اینکه، به گزارش رسانه‌های اسرائیلی (که البته باید در صحت مطالب آنها وسواس به خرج داد)، اسرائیل مدنظر داشت یک جریان داخل حکومت را هم وارد بازی کند و آن، ظاهرا، جریان محمود احمدی‌نژاد بود. می‌دانیم که احمدی‌نژاد نماینده بخش تندروی نظام جمهوری اسلامی است که در سال‌های اخیر با بخش‌های دیگر ساختار قدرت دچار اختلاف شدید شد و پایگاهی پوپولیستی میان طبقات فرودست جامعه دارد.

 

«سرمایه‌گذاری همزمان روی گزینه‌‌های متضاد»

بدین‌سان، ظاهرا اسرائیل می‌خواست با همه این طیف‌ها به صورت «جداگانه» ارتباط برقرار و روی آنها سرمایه‌گذاری کند. در مرحله اول، از آنها برای سرنگونی حکومت استفاده کند و در مرحله بعدی، با حفظ اختلاف گزینه‌های رقیب، برای شکل دادن به ساختار نظامی «ضعیف، ناتوان، غیرمتمرکز و درون‌گرا» در ایران تلاش کند.

در اجرای این برنامه بود که نتانیاهو رضا پهلوی را به تل‌آویو برد و دستگاه بزرگ تبلیغاتی خود را در حمایتش بسیج کرد. اسرائیل همچنین هزاران نیروی کرد را به اسرائیل برد و برای جنگ در ایران تعلیم داد.

گزارش‌های منتشرشده در سال ۲۰۲۶ (در نشریه لوموند و آتلانتیک) ادعا کردند که در طرح اسرائیل برای تغییر حکومت ایران، ایده استفاده از محمود احمدی‌نژاد به‌عنوان یک چهره جایگزین یا انتقالی مطرح بود. حتی اگر این گزارش‌ها را اغراق‌آمیز بدانیم، باید روی این احتمال دقت داشت که اسرائیل بخواهد از جریانی در داخل حکومت استفاده کند. همچنین بر اساس شواهد موجود، اسرائیل و سازمان مجاهدین خلق از دهه‌های گذشته تماس و همکاری اطلاعاتی و عملیاتی داشته‌اند و گزارش آموزش و تأمین مالی آنها توسط اسرائیل وجود دارد.

بدین‌سان، سیاست اسرائیل حمایت از یک جریان واحد نیست، بلکه حمایت از گزینه‌های متفاوت و حتی متعارض برای روز بعد از جمهوری اسلامی است. چنین سیاستی به اسرائیل امکان می‌دهد که گروه‌های رقیب را در برابر یکدیگر قرار بدهد تا هیچ‌کدام نتوانند قدرت مستقلی پیدا کنند و در نهایت قدرت خارجی بتواند بر همه آنها مسلط شود.

از این نظر، اسرائیل می‌تواند با رضا پهلوی ارتباط داشته باشد، چون او را یک چهره سکولار و طرفدار رابطه با غرب می‌داند. می‌تواند با کردها ارتباط برقرار کند، چون آنها در مرزهای ایران ظرفیت نظامی دارند. می‌تواند به احمدی‌نژاد علاقه‌مند شود، چون او شاید بتواند درون ساختار جمهوری اسلامی شکاف ایجاد کند. می‌تواند با سازمان مجاهدین کار کند، چون این سازمان توان تشکیلاتی منظم و مؤثری دارد.

بر این اساس، هر شکافی که جمهوری اسلامی را ضعیف کند، مفید است. هم‌زمان، این گروه‌ها با هم دشمن هستند و مانع از شکل گرفتن یک ایران نیرومند خواهند شد. اسرائیل مشخصا قصد دارد با شرایط چندقطبی سیاسی ایران همراه شود و از آن به سود خود بهره‌برداری کند.

البته مشخص نیست در صورت سرنگونی جمهوری اسلامی، شیوه مواجهه نیروهای مختلف و توازن قدرت میان آنها چگونه خواهد بود. پرسش‌های متعددی در این زمینه مطرح است: این نیروها با چه میزان قدرت و چه ابزارهایی در برابر یکدیگر صف‌آرایی خواهند کرد؟ آیا تقسیم سرزمینی میان آنها شکل خواهد گرفت؟ و تا چه اندازه ممکن است این نیروها وارد رویارویی و درگیری مستقیم با یکدیگر شوند؟

طبیعتا در شرایط کنونی نمی‌توان سناریوهای مشخص و قطعی را پیش‌بینی کرد. با این حال، در میان احتمالات موجود، خطر بروز درگیری و رویارویی میان این نیروهای بیش از سایر سناریوها قابل توجه به نظر می‌رسد.

 

«سیاست مشابه اسرائیل در قبال فلسطینی‌ها: تفرقه بینداز و حکومت کن»

استراتژی مشابهی را می‌توان در نحوه برخورد دولت نتانیاهو با نیروهای فلسطینی مشاهده کرد. شواهد موجود نشان می‌دهد اسرائیل با سیاست «تفرقه بینداز و حکومت کن» عمدا شکاف میان حماس و فتح (تشکیلات خودگردان) را حفظ و تشویق کرد تا از شکل‌گیری یک دولت واحد و نیرومند ملی فلسطینی جلوگیری کند.

می‌دانیم که حماس در انتخابات ۲۰۰۶ پیروز شد و در سال ۲۰۰۷ کنترل نوار غزه را به دست گرفت، در حالی که تشکیلات خودگردان به رهبری فتح در کرانه باختری باقی ماند. در نتیجه، فلسطینی‌ها عملا به دو مرکز قدرت تقسیم شدند.

نتانیاهو به‌وضوح از حفظ این جدایی به‌عنوان یک مزیت سیاسی صحبت کرد تا مانع شکل‌گیری یک دولت واحد فلسطینی شود. در سال ۲۰۱۹، نتانیاهو در جلسه فراکسیون لیکود گفت کسانی که نمی‌خواهند دولت فلسطینی تشکیل شود، باید از تقویت حماس و انتقال پول به غزه حمایت کنند، زیرا جدایی میان حماس در غزه و تشکیلات خودگردان در کرانه باختری مانع تشکیل دولت فلسطینی می‌شود.

این نشان می‌دهد که استفاده از شکاف‌های داخلی نیروهای رقیب برای جلوگیری از شکل‌گیری یک رقیب سیاسی متحد، در تفکر سیاسی دولت نتانیاهو سابقه دارد.

 

«جمع‌بندی»

دولت اسرائیل به دنبال یک اپوزیسیون واحد برای جایگزینی جمهوری اسلامی نیست، بلکه ترجیح می‌دهد که چند نیروی رقیب وجود داشته باشند که هر کدام بخشی از جامعه ایران را به دست بگیرند. اسرائیل با یک دولت ضعیف در ایران سازگارتر است و برای این هدف، به گروه‌های سیاسی مورد نظرش، در مقاطع متفاوت، منابع و مشروعیت می‌دهد که بتوانند به‌عنوان یک قطب مستقل باقی بمانند.

به عبارت دیگر، تضادهای جدی موجود میان خود ایرانیان را حفظ می‌کند تا شرایط مورد نظرش را در ایران به وجود آورد؛ ایرانی چندقطبی و ناتوان که قدرت تأثیرگذاری در منطقه نداشته باشد. رفتار اسرائیل به گونه‌ای است که نشان می‌دهد که یک ایران ضعیف و چندقطبی برایش مطلوب‌تر است.

 

*یادداشت‌های منتشرشده در بخش دیدگاه‌ها، الزاما بازتاب‌دهنده نظرات رسانه نیماد نیست

لینک منابع:

آموزش نیروهای کردی در اسرائیل به گزارش کانال ۱۳ اسرائیل

ارزیابی همکاری رضا پهلوی با اسرائیل

تاریخچه‌ای از همکاری اسرائیل با سازمان مجاهدین خلق

طرح اسرائیل برای احمدی‌نژاد

 

دیگر نوشته‌های سعید برزین در نیماد:

آیا پیشنهاد تاجزاده برای گفت‌وگوی ملی واقع‌بینانه است؟

آشتی ملی در گرو «تغییر رفتار» است نه «حذف»؛ گفت‌وگو با فرخ نگهدار

بدون شنیدن و فهم دیگری، تغییری شکل نمی‌گیرد؛ گفت‌وگو با حمید فرخنده

به اشتراک بگذارید:

مطالب مرتبط

اعدام، خودکشی و روانِ رنجور جامعه؛ هزینه‌های حکمرانی امنیتی

نمی‌دانم آیا برای این سخنانِ دردمندانه، مشفقانه و میهن‌دوستانه، گوش شنوایی وجود دارد یا نه. در عین حال از شهروندِ اهل کتاب و قلمی نظیر نگارنده که تحولات سیاسی را رصد و نظاره می‌کند، همین قدر برمی‌آید که بیش از آنکه «ناگهان زود دیر شود»، بیمناکی، ناراحتی و نگرانی عمیق خود از اوضاع پر تب و تاب و متلاطم کنونی را ابراز کند.

چپ‌گرایانی که پشت نامه گاردین بودند، راه را کاملا گم کرده‌اند

نامه سرگشاده‌ای که هفته گذشته در روزنامه گاردین منتشر شد و خطاب به «فعالان، دانشجویان، متفکران، کارگران، هنرمندان و سایر زندانیان عقیدتیِ محبوس در پشت دیوارهای تمامی بازداشتگاه‌های سراسر ایران» بود، نشان می‌دهد که گروهی از استادان و فعالان سرشناس در قبال جنگ ویرانگر دو قدرت هسته‌ای علیه ایران به کلیشه‌ تهوع‌آورِ «هر دو طرف مقصرند» متوسل شده‌اند.

علیه بی‌دولت‌سازی: سیاستِ جامعه در زمان جنگ

در روزهای گذشته، انتشار نامه‌ای سرگشاده خطاب به زندانیان سیاسی ایران در گاردین و واکنش‌هایی که از سوی بخشی از چپ ضد‌امپریالیست به آن شکل گرفت، بار دیگر مسئله‌ای قدیمی اما همچنان حل‌نشده را به مرکز بحث سیاسی درباره‌ ایران بازگرداند. نویسندگان نامه، زندانیان سیاسی ایران را گرفتار میان «دو تیغه‌ یک قیچی» توصیف کرده بودند: از یک سو جمهوری اسلامی و از سوی دیگر نیروهای امپریالیستی‌ای که حکومت ایران در حال مقابله با آنهاست.

دیدگاه

خواب اسرائیل برای ایران؟ کشوری چندقطبی و ضعیف

 دولت اسرائیل به دنبال یک اپوزیسیون واحد برای جایگزینی جمهوری اسلامی نیست، بلکه ترجیح می‌دهد که چند نیروی رقیب وجود داشته باشند که هر کدام بخشی از جامعه ایران را به دست بگیرند. اسرائیل با یک دولت ضعیف در ایران سازگارتر است و برای این هدف، به گروه‌های سیاسی مورد نظرش، در مقاطع متفاوت، منابع و مشروعیت می‌دهد.