یکشنبه، ۱۵ شهریور ۱۴۰۵

گفت‌وگو

ایران، جنگ و معادله بقا؛ یرواند آبراهامیان: با کسی که غیرقابل‌اعتماد است، چه توافقی می‌توانید امضا کنید؟

یرواند آبراهامیان، تاریخ‌نگار  و استاد ممتاز دانشگاه سیتی نیویورک، در گفت‌گویی با نشریه «نقد چپ نو» (New Left Review) به کالبدشکافی تحولات سیاسی و نظامی ایران پس از ماه‌ها جنگ فرسایشی با ایالات متحده و اسرائیل می‌پردازد. او استدلال می‌کند که برخلاف محاسبات اولیه غرب برای فروپاشی سریع، ساختار نهادی جمهوری اسلامی ایران پابرجا مانده و بحران‌ها نتوانسته تغییر حکومت را رقم بزند. همچنین بر این نکته تأکید می‌کند که جنگ، برخلاف تصورات، به بازآفرینی مشروعیت حداقلی و تمرکز راهبردی ایران بر خلیج فارس انجامیده است. در همین حال، راهبردهای آمریکا و اسرائیل در ترورها و اعمال فشار حداکثری، به دلیل شناخت ناکافی از واقعیت‌های درونی جامعه و ساختار قدرت در ایران، با ناکامی مواجه شده است.

ترجمه کامل این گفت‌وگو را در رسانه نیماد می‌خوانید:

 

***

 

وقتی اوایل امسال با نشریه «نقد چپ نو» گفتگو کردید، ایران تازه از سرکوب اعتراضات ژانویه خارج شده بود. وضعیت داخلی را پس از شش ماه جنگ چگونه می‌بینید؟ کشور چقدر به یک انفجار اجتماعی بزرگ دیگر نزدیک است؟

قطعا سختی و مشقت وجود دارد، اما این امر جدیدی نیست. تحریم‌ها مدت‌هاست که وجود دارند و علت زمینه‌ای قیام مردمی اخیر بودند؛ بنابراین پدیده‌ای بلندمدت محسوب می‌شوند. اینکه آیا سختی‌های اقتصادی به سقوط رژیم منجر خواهد شد یا خیر، بحث دیگری است. ما از نمونه‌های دیگر می‌دانیم که تحریم‌ها، هر چقدر هم که شدید باشند، در دستیابی به این هدف ناکام می‌مانند. چرا جورج بوش به عراق حمله کرد؟ زیرا سال‌ها تحریم برای به زیر کشیدن صدام حسین کافی نبود. همین موضوع در مورد قذافی نیز صدق می‌کند. آنها تلاش کردند این روش را در مورد اسد هم پیاده کنند که آن‌هم شکست خورد.

فکر می‌کنم در مورد ایران، سختی‌ها شدید خواهد بود، به‌ویژه برای طبقات پایین و متوسط. اما معنقد نیستم که این امر به تغییر رژیم منجر شود. سپاه پاسداران کاملا متعهد است؛ گرچه ارتشِ عظیمی نیست که توانایی تسخیر همسایگان را داشته باشد، اما به اندازه کافی بزرگ هست که بتواند شهرها را کنترل کند. در گذشته نیز نشان داده که تمایل دارد به روی تظاهرات‌کنندگان غیرمسلح آتش بگشاید.

تا حدی، جنگ رژیم را تحکیم کرده است. تا اواخر سال گذشته، زمانی که ناآرامی‌ها آغاز شد، رژیم مشروعیت زیادی را از دست داده بود چرا که پایه اجتماعی خود را تضعیف کرده بود. رژیم تنها با حمایت شاید ۱۵ تا ۲۰ درصد از جمعیت باقی مانده بود. اما جنگ به آن زندگی دوباره‌ای بخشیده است. حتی کسانی که از رژیم بیزارند، کاملا به این واقعیت افتخار می‌کنند که ایران توانسته است در برابر یک قدرت بزرگ ایستادگی کند، و در واقع آن را دور بزند.

تا اواخر سال گذشته، زمانی که ناآرامی‌ها آغاز شد، رژیم مشروعیت زیادی را از دست داده بود چرا که پایه اجتماعی خود را تضعیف کرده بود. رژیم تنها با حمایت شاید ۱۵ تا ۲۰ درصد از جمعیت باقی مانده بود. اما جنگ به آن زندگی دوباره‌ای بخشیده است.

می‌توان تشابهی بین آن با اتحاد جماهیر شوروی پیدا کرد. بلشویک‌ها با میزان قابل توجهی از مشروعیت آغاز کردند، اما تا دهه‌ ۱۹۳۰ به دلیل قحطی بزرگ و پاکسازی‌ها آن را از دست دادند. با این حال، جنگ جهانی دوم زندگی دوباره‌ای به شوروی بخشید و این امر تا نسل‌ها ادامه یافت. رژیم پوتین هنوز تلاش می‌کند تا «جنگ کبیر میهنی» را به عنوان شکلی از مشروعیت به خدمت بگیرد. فکر می‌کنم رژیم ایران نیز همین کار را خواهد کرد.

نحوه هدایت این روند تا به امروز – مثلا با مراسم تشییع جنازه خامنه‌ای – نشان می‌دهد که رژیم از نظر نهادی بسیار مستحکم است. ماکس وبر تعجب خواهد کرد اگر ببیند ایالات متحده که قرار بود کشوری مدرن با بوروکراسی نهادینه‌شده باشد، به یک سلطنت تبدیل شده است؛ جایی که سلطان خودش تصمیم می‌گیرد و از غلامان یا خدمتکاران اندرونی مشورت می‌گیرد. این یکی از مسائلی است که وقتی مطبوعات آمریکا، به‌ویژه روزنامه نیویورک‌تایمز (که در واقع اطلاعات خوبی درباره تصمیمات اتخاذ شده در واشینگتن داده است) را می‌خوانم، مرا به خود جلب می‌کند. هرج‌ومرج آنجا بیشتر شبیه فیلم‌های برادران مارکس[1] است.

رژیم ایران بسیار متفاوت است. با وجود اینکه توسط روحانیون قرون وسطایی رهبری می‌شود، اما به شدت نهادینه‌شده است. بنابراین حتی حذف سران رهبری نیز به فروپاشی رژیم منجر نشد. فکر می‌کنم این همان چیزی بود که اسرائیلی‌ها انتظار داشتند. آنها به ترامپ اطمینان داده بودند که سه یا چهار روز بمباران کافی است تا رژیم سقوط کند. تغییر رژیم رخ خواهد داد یا – و من مشکوکم که اسرائیلی‌ها واقعا همین را فکر می‌کردند – کشور بر اثر جنگ داخلی فرو خواهد پاشید. اما این اتفاق نیفتاد. نهادها زنده ماندند و به نظر می‌رسد که بسیار مستحکم هستند. مطمئنم که رقابت‌های شخصی و سیاسی زیادی در میان رهبری وجود دارد، اما آنها همچنان پای حفظ جمهوری خود ایستاده‌اند.

 

در خصوص وضعیت اقتصادی، گزارش‌هایی وجود دارد که یارانه‌های نان اخیرا کاهش یافته و قیمت‌ها دو برابر شده است. به نظر می‌رسد این سیاستی پرخطر باشد.

ماکس وبر تعجب خواهد کرد اگر ببیند ایالات متحده که قرار بود کشوری مدرن با بوروکراسی نهادینه‌شده باشد، به یک سلطنت تبدیل شده است؛ جایی که سلطان خودش تصمیم می‌گیرد و از غلامان یا خدمتکاران اندرونی مشورت می‌گیرد.

بله، اما رژیم در زمینه جیره‌بندی مایحتاج بسیار زیرک است. احتمالا برای اقشار فقیرتر جامعه یارانه‌هایی در نظر گرفته خواهد شد. بار دیگر می‌گویم، نهادها بسیار کارآمد هستند. این امر در جریان جنگ ایران و عراق در دهه ۱۹۸۰ نیز مشهود بود. دولت موسوی در حصول اطمینان از اینکه کمبودی وجود نداشته باشد، خوب عمل کرد.

تاکنون، با وجود تمام سختی‌ها، به نظر می‌رسد غذا و کالاهای اساسی به اندازه کافی وجود دارد. تشابهاتی با دوره مصدق وجود دارد. اجماع غربی این بود که تحریم نفتی اقتصاد را زمین خواهد زد، اما این اتفاق نیفتاد. با وجود اینکه ایران در سال‌های ۱۹۵۱ تا ۱۹۵۳ نمی‌توانست نفت صادر کند، اما اقتصاد آن عمدتا کشاورزی بود و محصولات خوبی برداشت شد. بنابراین بحران واقعی که بتواند رژیم را سرنگون کند، رخ نداد. از سال ۱۹۷۹ به بعد، رژیم همواره بر خودکفایی در کالاهای اساسی تأکید کرده است. آنها می‌توانند سختی‌های زیادی را پشت سر بگذارند، چرا که می‌توانند به تولید داخلی و راه‌های دیگر برای دور زدن تحریم‌ها اتکا کنند. من نمی‌خواهم سختی‌ها را کوچک جلوه دهم، اما فکر نمی‌کنم برای نابودی رژیم کافی باشد.

اگر آنها بتوانند به فروش نفت، به‌ویژه به چین، ادامه دهند، درآمدی برای کاهش ضربه بحران اقتصادی وجود خواهد داشت. آنها از مسیرهای دیگری استفاده می‌کنند و ناوگان زیادی از نفتکش‌ها را در خارج از منطقه دارند. اگرچه نفت را با قیمت خوبی نمی‌فروشند، اما حداقل درآمدی ایجاد می‌کند. باز هم می‌گویم، آنها از نظر سیاسی بسیار هوشمندانه عمل می‌کنند و برای این وضعیت آماده بوده‌اند. معتقدم آنها بزرگ‌ترین ناوگان نفتکش جهان را در اختیار دارند که می‌تواند نفت را در سراسر جهان ذخیره و جابجا کند تا آن را این‌جا و آن‌جا بفروشد.

 

گزارش‌هایی در مطبوعات غربی درباره اختلاف‌نظرها در میان رهبری ایران بر سر مذاکرات منتشر شده است. ارزیابی شما از این موضوع چیست؟

بیش از حد به این تفاوت‌ها بها داده می‌شود. یکی از مواردی که نیویورک تایمز روی آن پافشاری می‌کند این است که مشکل اصلی در مذاکرات، تندروها در ایران هستند. این موضوع نادرست است. از نظر تاریخی، تندروها همیشه مایل بوده‌اند که با ایالات متحده به توافق برسند. خمینی، حتی در حالی که ایالات متحده و اسرائیل را شیطانی توصیف می‌کرد، در پشت صحنه بسیار ماکیاولیستی بود. ماجرای ایران‌گیت (مک‌فارلین) را به یاد بیاورید.

ز نظر تاریخی، تندروها همیشه مایل بوده‌اند که با ایالات متحده به توافق برسند. خمینی، حتی در حالی که ایالات متحده و اسرائیل را شیطانی توصیف می‌کرد، در پشت صحنه بسیار ماکیاولیستی بود. ماجرای ایران‌گیت (مک‌فارلین) را به یاد بیاورید.

در مورد خامنه‌ای فقید نیز همین‌طور بود. با وجود تمام لحن تندش، نمایندگان او تمایل داشتند مذاکره کنند و به توافق برسند. باید لحن تهران را از سیاست‌های واقعی‌اش تفکیک کرد. من فکر می‌کنم تندروهای امروزی هم اگر می‌توانستند به طرف مقابل اعتماد کنند، مایل به دستیابی به توافق بودند.

اما لازم نیست تندرو باشید تا به ترامپ بی‌اعتماد باشید. با کسی که قابل اعتماد نیست چه توافقی می‌توانید امضا کنید؟ او ممکن است معامله‌ای کند و روز بعد آن را پاره کند و بگوید نظرش عوض شده است. بر اساس یادداشت تفاهم ۱۷ ژوئن، درک واشینگتن این بود که ایران تنگه را باز می‌کند و سپس آمریکایی‌ها به مرحله بعدی یعنی لغو تحریم‌ها و اجازه فروش نفت به ایران می‌روند. اما ایرانی‌ها می‌توانستند ماهیت این طرح را ببینند. آنها در حال واگذاری کارت برنده خود بودند.

به محض اینکه تنگه را باز می‌کردند، ترامپ می‌توانست تقاضاهای دیگری مطرح کند یا از انجام تعهداتش سر باز زند و بگوید نه، این جزو توافق نبوده است. مطمئنم افرادی مانند پزشکیانِ بیشتر حامی توافق بودند، اما برای او دشوار است که دیگران را متقاعد کند ترامپ کسی است که می‌شود به او اعتماد کرد.

 

به نظر شما اکثریت جمعیت ایران در این زمینه کجا ایستاده‌اند؛ با پزشکیان یا با تندروها؟

شاید اکثریت با پزشکیان باشند، چرا که درک ناقصی از وضعیت دارند. باز هم، این تکرار دوران مصدق است. بسیاری از ایرانی‌ها فکر می‌کردند اگر مصدق حاضر به سازش شود، همه چیز درست خواهد شد. آنها متوجه نبودند که آمریکا و بریتانیا هرگز خواهان سازش نیستند، بلکه کنترل نفت را می‌خواهند. اما تبلیغات مؤثری بر خلاف آن جریان داشت.

امروز تلاشی هماهنگ صورت گرفته است تا گفته شود آمریکا هیچ مشکلی با ایران ندارد؛ بلکه این رژیم ایران است که سرسختی نشان می‌دهد. و بسیاری از مردم در ایران دلایل خود را برای نارضایتی از این رژیم دارند. بنابراین سرزنش کردن رژیم به خاطر بن‌بست موجود کار آسانی است.

 

در ماه فوریه، شما درباره تأثیر جنگ ایران و عراق در تحکیم جمهوری اسلامی نوپا صحبت کردید. آیا پویایی مشابهی را در حال حاضر در جریان می‌بینید؟ آیا اثر همگرایی ملی دور پرچم ممکن است کوتاه‌مدت باشد؟

شاید اکثریت با پزشکیان باشند، چرا که درک ناقصی از وضعیت دارند. باز هم، این تکرار دوران مصدق است. بسیاری از ایرانی‌ها فکر می‌کردند اگر مصدق حاضر به سازش شود، همه چیز درست خواهد شد. آنها متوجه نبودند که آمریکا و بریتانیا هرگز خواهان سازش نیستند، بلکه کنترل نفت را می‌خواهند.

تا زمانی که درگیری با عراق به عنوان یک جنگ دفاعی دیده می‌شد، اثر همگرایی داشت. اما به محض اینکه خرمشهر آزاد شد و تصمیم بر آن شد که وارد خاک عراق شوند، شعارها به «جنگ، جنگ تا پیروزی» و «راه قدس از کربلا می‌گذرد» تغییر یافت. این امر رژیم را تضعیف کرد.

چیزی که چندان درباره‌ش صحبت نشده این است که فرمانده ناوگان و تعدادی از فرماندهان ارشد ارتش منظم مخالف ادامه جنگ بودند. آنها استعفانامه خود را ارائه دادند که پذیرفته نشد. استدلال آن‌ها این بود که اگر جنگ را ادامه دهید، ایالات متحده را وارد ماجرا خواهد کرد، این کار جا پای امپریالیسم را در منطقه تقویت می‌کند و به نفع ایران نخواهد بود. اما تصمیم توسط سپاه پاسداران و ماجراجویان اطراف خمینی اتخاذ شد مبنی بر اینکه این فرصتی برای گسترش انقلاب است.

امروز، تندروها در تهران به فکر صادرات انقلاب نیستند. بلکه به فکر دفاع هستند. درک عمومی البته مهم است. آنها نمی‌خواهند سرسخت به نظر برسند، هرچند دلایل خوبی برای آن دارند. از این رو می‌خواهند نشان دهند که مایل به دستیابی به توافق هستند این که توافق نمی‌شود به گردن طرف مقابل است. به همین دلیل است که فکر می‌کنم این تفاهم‌نامه را امضا کردند. اگر پیشنهاد واقعی ارائه شود، آن وقت تحت فشار عمومی قرار خواهند گرفت. اما آنها نمی‌خواهند طوری به نظر برسند که سرشان کلاه رفته است.

 

ارزیابی شما از خانه‌تکانی در رهبری ایران در پی ترور رهبران ارشد توسط اسرائیل و آمریکا چیست؟ انتصابات اخیر مجتبی خامنه‌ای را چگونه باید تحلیل کنیم؟

ابتدا می‌خواهم به ترور خامنه‌ای فقید اشاره کنم. این واقعا تروری به سبک مافیایی بود. صبح روزی که خامنه‌ای جلسه داشت، دقیقا هم‌زمان با دیدار نمایندگان ایران و آمریکا در ژنو برای مذاکره بود. اشتباه محاسباتی خامنه‌ای این بود که فکر می‌کرد چون ایران در میانه مذاکرات است، بمبارانی در کار نخواهد بود. بنابراین این جلسه را تشکیل داد و آنها نه تنها خودش، بلکه دختر، نوه، داماد و عروسش را هم کشتند. حداقل مافیا خطوط قرمزی دارد.

احساس من این است که مجتبی در بمباران به شدت زخمی شده است، بنابراین نمی‌خواهند او را به مردم نشان دهند. اما او از نظر ذهنی تواناست و تصمیمات نهایی را می‌گیرد. این ماجرا همچنین بازتابی از تاریخ صدر اسلام یعنی «امام غایب» است. او نیازی به ظاهر شدن ندارد؛ بلکه سخنگوی او می‌تواند به جایش صحبت کند.

در مورد انتصابات، مجتبی مدت‌ها دست راست پدرش در ارتباط با ارتش و امنیت ملی بود. او روابط شخصی ایجاد کرد و آن افراد را سر کار گذاشته است. مسئله تندرو یا میانه‌رو بودن مطرح نیست. بیشتر مسئله این است که او به چه کسی اعتماد دارد؛ این بیشتر پدیده‌ای درون‌گروهی است. مردم این مردان را محصولات سپاه پاسداران و روحانیون می‌بینند. اما آنها در اساس نماینده خرده‌بورژوازی در ایران، یعنی طبقه بازار نیز هستند. اگر به پیشینه آنها نگاه کنید، از آن طبقه می‌آیند؛ با یکدیگر وصلت کرده‌اند و گروهی نسبتا بسته و درهم‌تنیده هستند.

ترور خامنه‌ای به سبک مافیایی بود. صبح روزی که خامنه‌ای جلسه داشت، دقیقا هم‌زمان با دیدار نمایندگان ایران و آمریکا در ژنو برای مذاکره بود. اشتباه محاسباتی خامنه‌ای این بود که فکر می‌کرد چون ایران در میانه مذاکرات است، بمبارانی در کار نخواهد بود. بنابراین این جلسه را تشکیل داد و آنها نه تنها خودش، بلکه دختر، نوه، داماد و عروسش را هم کشتند. حداقل مافیا خطوط قرمزی دارد.

موفقیت آمریکایی‌ها و اسرائیلی‌ها در ردیابی و کشتن اهدافشان را چگونه توضیح می‌دهید؟

پیدا کردن محل زندگی افراد کار چندان سختی نیست، کار ساده‌ای است. مردم از این موضوع به این نتیجه‌گیری اشتباه می‌رسند که هوش و توان جاسوسی اسرائیل را بیش از حد واقعی ارزیابی کنند. ممکن است آنها پرسنل را بشناسند، بدانند هر کس کیست و کجا باید او را پیدا کرد، اما درک آنها از ایران بسیار عجیب و غریب است. برای نمونه در جنگ ۱۲ روزه اعلامیه‌هایی به زبان عبری پخش کردند تا اقلیت یهودی در تهران را تحریک کنند که علیه جمهوری اسلامی قیام کنند. نمی‌توانم چیزی غیرمسئولانه‌تر از این تصور کنم. به همین ترتیب، این باور که چهار روز بمباران قرار است رژیم را سرنگون کند، باز هم نشان‌دهنده عدم درک کامل ماجرا بود. حالا همچنین می‌دانیم که گزینه‌ آنها برای جانشینی، احمدی‌نژاد بود. چه چیزی می‌تواند از این عجیب‌تر باشد؟ حالا رژیم او را تحت کنترل شدید خود دارد و از او استفاده می‌کند تا نشان دهد همه از آ‌نها حمایت می‌کنند‌. تا جایی هم باید با او کنار بیایند. ولی فکر نمی‌کنم بتوانند این حقیقت را نادیده بگیرند که او برای سرنگونی رژیم با اسرائیلی‌ها ارتباط داشته است. خونریزی و کینه‌های زیادی از دوران ریاست‌جمهوری‌اش میان او و هرم روحانیت وجود دارد. من می‌گویم روزهای او به شماره افتاده است.

 

ترامپ در ابتدا گفت که اسرائیلی‌ها رهبران اپوزیسیون در انتظار قدرت را کشته‌اند. شاید آنها افراد دیگری را هم به جز احمدی‌نژاد در نظر داشتند؟

فکر نمی‌کنم ترامپ می‌دانست چه کسی در ایران چه کاره است. او ممکن است جایی خوانده باشد که کسی مانند لاریجانی – که به هیچ وجه آدم لیبرالی نبود، بلکه در واقع یک محافظه‌کار سرسخت بود، هرچند با اوباما مذاکره کرد– کشته شده است. احتمالا فکر کرده بود این‌ها همان گزینه‌هایی هستند که اسرائیل قصد دارد با آنها کار کند. بنابراین دو دو تا چهار تا کرد و پنج تا به دست آورد. این موضوع یک مسئله کلیدی را روشن می‌کند و آن این است که در واشینگتن واقعا افرادی که بتوانند اطلاعات قابل اعتمادی به رئیس‌جمهور بدهند وجود ندارند؛ بنابراین او به افرادی مثل نتانیاهو گوش می‌دهد. معاون او ممکن است ایده جنگ با ایران را دوست نداشته باشد، اما توان کافی برای استدلال را نداشت تا به ترامپ ثابت کند این ایده بدی است. باز هم، نیویورک تایمز در این زمینه بسیار آگاه‌کننده عمل کرد. در یک دولت باکارکرد درست، باید کارگروهی وجود داشته باشد که بتواند یادداشتی تحلیلی درباره وضعیت تهیه کند. خطرات جنگ چیست؟ هزینه‌ها چقدر است؟ گزینه‌های جایگزین کدامند؟ امروزه چنین چیزی در واشینگتن وجود ندارد. در واقع، تردید دارم حتی یک کارشناس ایران وجود داشته باشد که در کاخ سفید به حرفش گوش داده شود.

تا جایی رژیم ایران باید با احمدی‌نژاد کنار می‌آید. ولی فکر نمی‌کنم بتوانند این حقیقت را نادیده بگیرند که او برای سرنگونی رژیم با اسرائیلی‌ها ارتباط داشته است. خونریزی و کینه‌های زیادی از دوران ریاست‌جمهوری‌اش میان او و هرم روحانیت وجود دارد. من می‌گویم روزهای او به شماره افتاده است.

عملکرد نظامی ایران را چگونه ارزیابی می‌کنید؟ در دو ماه اول جنگ، آمریکایی‌ها و اسرائیلی‌ها بسیار سرمست و مغرور بودند. با این حال، از آن زمان به بعد، اطلاعات آمریکا انهدام تنها حدود یک سوم از زرادخانه موشکی ایران را تأیید کرده است، در حالی که شش ماه عملیات، بخش بزرگی از ذخایر موشک‌های رهگیر و سایر مهمات آمریکا را مصرف کرده است.

اسرائیل و آمریکا بزرگ‌نمایی زیادی روی این موضوع کردند که ناوگان دریایی ایران را غرق کرده‌اند و نیروی هوایی‌اش را از بین برده‌اند. اما واقعیت این است که ناوگان چندانی برای غرق کردن وجود نداشت. نیروی هوایی هم بسیار ناچیز بود. ایران همیشه به موشک‌های برد کوتاه و متوسط متکی بوده است. پهپادها یک غافلگیری بودند. آنها ارزان و ساختشان آسان هستند. نیویورک تایمز گفت که هزینه هر پهپاد ۳۰ هزار دلار است، سپس آن را به ۱۰ هزار دلار کاهش داد. من یک اقتصاددان ایرانی مقیم خارج را دیده‌ام که هزینه آن را ۴ هزار دلار برآورد کرده است. هر موشک آمریکایی که یک پهپاد را سرنگون می‌کند ۱ میلیون دلار هزینه دارد. بنابراین ۱ میلیون دلار در برابر ۴ هزار دلار، معامله بسیار خوبی به نظر می‌رسد. و آنها می‌توانند این پهپادها را در مقیاس انبوه تولید کنند.

اگر به نوشته‌های شرق‌شناسان از قرن نوزدهم به بعد نگاه کنید، همیشه استدلال می‌شده است که ارتش‌های غربی کارآمدترند چرا که اختیار عمل را به افسران محلی در میدان واگذار می‌کنند، در حالی که ارتش‌های شرقی ناتوان از انجام این کار هستند و همه‌چیز باید به شدت از مرکز کنترل شود. آنچه این جنگ نشان داده این است که ایران در تفویض اختیار بسیار توانمند است. هر آسیبی که به بوروکراسی تهران وارد کنید، افسران مستقر در خلیج [فارس] با پهپادهایشان همچنان می‌توانند به خوبی کار کنند. مشخص شده است که شرقی‌ها ممکن است در واگذاری اختیارات کارآمدتر از غرب باشند.

 

شما گفته‌اید که هدف واقعی اسرائیل – و در نتیجه آمریکا – کمتر تغییر رژیم و بیشتر ایران بر اساس قومیت‌ها بوده است. به نظر شما چه چیزی از این چشم‌انداز باقی مانده است؟

مطمئن نیستم کسی در کاخ سفید واقعا درباره آن فکر کرده باشد. اما بله، فکر می‌کنم این دستور کار اسرائیل بود، تجزیه ایران، درست مثل عراق، سوریه و لیبی. گزینه احمدی‌نژاد ممکن است در این پازل قرار گرفته باشد، زیرا هیچ‌چیز به اندازه رئیس‌جمهور شدن او دستورالعمل بهتری برای جنگ داخلی در ایران فراهم نمی‌کرد. این امر به کسانی در ایران که می‌گویند این یک جنگ \ وجودی است، بهانه‌ بیشتری می‌دهد؛ چرا که دشمنان آنها فقط به دنبال خلاص شدن از دست رژیم نیستند، بلکه می‌خواهند کشور را نابود کنند. تعجب می‌کنم که چرا از این استدلال بیشتر استفاده نمی‌کنند. خیلی از مردم فکر می‌کردند ترامپ واقعا نگران کشته شدن معترضان است و قرار است بیاید و آنها را از دست رژیم نجات دهد. سلطنت‌طلبان فکر می‌کردند شاه قرار است بازگردد. مجاهدین فکر می‌کردند خود آنها گزینه‌های اصلی هستند. اما همه آنها به سرعت کشف کردند که دستور کار اسرائیل کاملا متفاوت است.

دستور کار اسرائیل تجزیه ایران بود، درست مثل عراق، سوریه و لیبی. گزینه احمدی‌نژاد ممکن است در این پازل قرار گرفته باشد، زیرا هیچ‌چیز به اندازه رئیس‌جمهور شدن او دستورالعمل بهتری برای جنگ داخلی در ایران فراهم نمی‌کرد.

فکر می‌کنید استراتژی کنونی ایران چیست و چقدر احتمال دارد موفق شود؟

فکر می‌کنم استراتژی ایران اساسا طولانی کردن بحران است. از منظر آنها، امید این است که تغییری در واشینگتن رخ دهد که فرد قابل‌اعتمادتری روی کار بیاید و بتوانند با او به توافق برسند. آنها فکر می‌کنند اگر بحران فعلی ادامه پیدا کند، این امر ممکن است. قیمت نفت پایین نمی‌آید و همچنان رو به افزایش خواهد بود. ترامپ تلاش می‌کند با گفتن اینکه در آستانه رسیدن به توافق هستیم یا آنها در آستانه تسلیم شدن هستند، قیمت‌ها را پایین نگه دارد. دیر یا زود، وال‌استریت متوجه خواهد شد که این بحرانی نیست که به این زودی‌ها پایان یابد. قیمت نفت، و همچنین قیمت گاز و کودهای شیمیایی بالا خواهد ماند که این به جیب شهروندان آمریکایی فشار خواهد آورد. این مسئله در انتخابات احساس خواهد شد.

 

فکر می‌کنید رهبری ایران چه درس‌هایی از تجربه هجده ماه گذشته گرفته است؟ آیا این تحولات، موضع کسانی را تقویت کرده که می‌گویند ایران در نهایت به سلاح هسته‌ای بازدارنده نیاز دارد، یا برعکس، استدلالِ حفظِ «توانمندی هسته‌ایِ پنهان (نهفته)» اما توقفِ پیش از ساخت بمب را تقویت کرده است؟

من این ادعا را که رژیم ایران واقعا دنبال ساخت سلاح هسته‌ای بوده است قبول ندارم. یک دوره کوتاهی وجود داشت که بازرسان بین‌المللی فکر کردند ایران به دنبال دستیابی به سلاح هسته‌ای است؛ این همان زمانی بود که واشینگتن مدعی شد صدام حسین سلاح کشتار جمعی در اختیار دارد. اگر شما جای کسی بودید که در تهران نشسته بود و می‌دید صدام قبلا علیه کشورش از سلاح شیمیایی استفاده کرده است، مطمئنا خیلی‌ها – حتی میانه‌روها – به این نتیجه می‌رسیدند که «اگر آمریکایی‌ها این‌قدر مطمئنند که صدام سلاح هسته‌ای دارد، ما هم باید کاری بکنیم.» بنابراین فکر می‌کنم در آن مقطع، آنها واقعا در حال بررسی موضوع هسته‌ای بودند. اما بازرسان بین‌المللی تأیید کردند که به محض حمله آمریکا به عراق و مشخص شدن این که صدام اصلا برنامه هسته‌ای نداشته، آن روند هم متوقف شد. کاری که تهران انجام می‌داد، توسعه دانش فنی و غنی‌سازی برای اهداف پژوهشی بود؛ دانشی که اگر روزی در آینده ضرورت پیدا می‌کرد، قابلیت تبدیل شدن به تسلیحات را داشت. به همین دلیل، وقتی اوباما روی کار آمد و گفت: «ما با انجام تحقیقات از سوی شما موافقت می‌کنیم، به شرط آنکه با نظارت بین‌المللی تضمین کنید قصد ساخت بمب را ندارید»، آنها این پیشنهاد را پذیرختند؛ حتی تندروترین چهره‌ها نیز تن دادند. به نظر من، همین موضوع بهترین مدرک است که نشان می‌دهد آنها واقعا به دنبال تسلیحاتی کردن برنامه هسته‌ای خود نبوده‌اند.

به یاد داشته باشید که حتی زمانی که ترامپ از توافق خارج شد، ایران همچنان به محدودیت‌ها و نظارت‌ها پایبند ماند به این امید که اروپایی‌ها پا پیش بگذارند. بالاخره اروپایی‌ها بخشی از توافق بودند. فقط زمانی که دیدند اروپایی‌ها قرار نیست کاری انجام دهند، سطح غنی‌سازی اورانیوم را به ۶۰ درصد رساندند تا آنها را وادار به بازگشت به میز مذاکره کنند. واقعیت این است که رژیم همواره مایل به مذاکره بر سر مسئله هسته‌ای بوده است. این غرب بوده که همیشه سرسختی و سازش‌ناپذیری نشان داده است. خواسته‌ اسرائیل و غرب همیشه این بوده که جمهوری اسلامی نباید هیچ‌گونه تحقیق هسته‌ای داشته باشد – استثنا در این میان دولت اوباما بود. تا زمانی که این خواسته پابرجا باشد، نمی‌بینم حتی میانه‌روها در ایران بتوانند به توافقی دست پیدا کنند.

 

به نظر شما، رویدادهای یک سال و نیم گذشته این محاسبه زیربنایی را تغییر نداده است؟

تنگه هرمز کارت برنده بهتری به تهران داده است. این تنگه برای آنها بسیار مفیدتر از داشتن سلاح هسته‌ای است. و فکر می‌کنم این امر پیامدهای راهبردی بلندمدتی خواهد داشت. پس از انقلاب، ایران بسیار بیشتر به سمت مدیترانه، شام، محور سوریه، محور حزب‌الله و اسرائیل نگاه می‌کرد. با این حال، دو جنگ اخیر به رهبری ایران نشان داد که قدرت واقعی آنها در خلیج [فارس] است. در مقابل، آنها در منطقه شام مجبور به فداکاری‌های زیادی شدند بدون اینکه دستاورد ملموسی داشته باشند. بنابراین فکر می‌کنم تغییر جهت‌گیری در راهبرد کلان آنها رخ خواهد داد و این پیامدهایی برای حزب‌الله و اسرائیل خواهد داشت. جالب اینجاست که این وضعیت بسیار یادآور دوران شاه است. دغدغه‌ اصلی او تبدیل شدن به قدرت برتر خلیج [فارس] و شاید اقیانوس هند بود. او در حال ساخت یک نیروی دریایی بزرگ و تصرف جزایر غیرمسکونی در خلیج [فارس] بود. رژیم فعلی اساسا در همان جایگاه قرار گرفته است. مطمئن نیستم چقدر این مسئله مفهوم‌سازی شده است، اما منطق تحولات در حال وقوع همین است.

 

آیا فکر می‌کنید احتمال این وجود دارد که این جنگِ قطع و وصل‌شونده برای مدت طولانی ادامه پیدا کند؟

یا حتی بدتر از آن. زیرا وقتی روشن شود که تنها راه برون‌رفت از این مخمصه، شکسته‌شدنِ ابهت و از دست رفتنِ آبروی ترامپ است، فکر می‌کنم او ممکن است پس از انتخابات میان‌دوره‌ای، به این امید که شاید از این طریق پیروزیِ دلخواهش را به دست آورد، درگیری‌ها را تشدید کند.

باید به خاطر داشت که یک توافق‌نامه تاریخی از سال ۱۹۲۱ میان روسیه و ایران وجود دارد. بخش بزرگی از سیاست خارجی شوروی اساسا بر همین معاهده‌ ۱۹۲۱ بنا شده بود؛ معاهده‌ای که تصریح می‌کرد اگر یک قدرت ثالث به ایران حمله کند، روسیه حق دارد نیرو به آنجا اعزام کند. این همان چتر حمایتی اصلی‌ای است که ایران در طول تاریخ همیشه در برابر غرب داشته است.

و مسئلهٔ دیگری هم وجود دارد. روسیه در حال حاضر به‌شدت در اوکراین زمین‌گیر شده است. اما اگر این وضعیت تغییر کند، باید به خاطر داشت که یک توافق‌نامه تاریخی از سال ۱۹۲۱ میان روسیه و ایران وجود دارد. بخش بزرگی از سیاست خارجی شوروی اساسا بر همین معاهده‌ ۱۹۲۱ بنا شده بود؛ معاهده‌ای که تصریح می‌کرد اگر یک قدرت ثالث به ایران حمله کند، روسیه حق دارد نیرو به آنجا اعزام کند. این موضوعی است که کمتر درباره‌اش بحث می‌شود، اما این همان چتر حمایتی اصلی‌ای است که ایران در طول تاریخ همیشه در برابر غرب داشته است.

برای نمونه، در سال ۱۹۵۱ بریتانیا آماده بود به جنوب ایران حمله کند تا کنترل نفت را پس بگیرد؛ چیزی که مانع آنها شد، این درک بود که اگر دست به چنین کاری بزنند، روس‌ها طبق حقوق بین‌الملل حق دخالت خواهند داشت. البته در شرایط فعلی، به این دلیل که روس‌ها در باتلاق اوکراین گرفتار شده‌اند، این معاهده عملا موضوعیت ندارد. اما اگر آن وضعیت تغییر کند، هرگونه تهاجم به ایران ممکن است روس‌ها را وارد صحنه کند یا به آنها حق مداخله بدهد.

یک سناریو، ادامه مخاصمات است به طوری که ایرانی‌ها روی تغییر رژیم در واشینگتن حساب باز کرده‌اند، و اینکه با ادامه محاصره دریایی، ایران پیش از آنکه قیمت نفت اقتصاد بین‌المللی را به بحران بکشد، مقاومت کند. سناریوی دیگر، که نسبتا دور از ذهن به نظر می‌رسد، عملیات زمینی ایالات متحده از نوعی خاص است.

مشکل آمریکایی‌ها این است که اگر رژیم بتواند بدون فروپاشی به همین روال ادامه دهد، گام بعدی چیست؟ از نظر لجستیکی، مطمئن نیستم ایالات متحده توانایی تسلط بر خلیج [فارس] را داشته باشد. به تصاویر تنگه هرمز نگاه کنید. این مرا یاد گالیپولی در جنگ جهانی اول می‌اندازد. و مطمئن نیستم که قیمت نفت در غرب زیر ۱۰۰ دلار در هر بشکه بماند. به محض اینکه جامعه تجاری متوجه شود که ترامپ اساسا دارد آنها را فریب می‌دهد تا فکر کنند مسئله در آستانه حل شدن یا تحت کنترل است، قیمت‌ها می‌تواند به شدت به هم بریزد. کشورهایی مانند فیلیپین، اندونزی، میانمار و هند به شدت به نفت خلیج [فارس] وابسته‌اند. و آمریکایی‌ها هم به قدری به رانندگی وابسته‌اند که وقتی بنزین به ۵ دلار در هر گالن می‌رسد، واقعا به جیب مردم ضربه می‌زند. قیمت‌ها بالا خواهد رفت. سوال این است که وال‌استریت چقدر می‌تواند تحمل کند: ۱۲۰ یا ۱۳۰ دلار در هر بشکه؟ تاکنون توانسته‌اند آن را کنترل کنند، اما مطمئن نیستم با ادامه بحران بتوانند به طور نامحدود این کار را ادامه دهند.

 

بنابراین به نظر می‌رسد ایران در موقعیت قدرتمندی قرار دارد؟

فکر نمی‌کنم این کار بر اساس برنامه‌ریزی قبلی آنها بوده باشد. این مدیون حماقت تصمیم‌گیرندگان در واشینگتن است.

 

 

پانوشت: 

[۱] برادران مارکس گروه کمدین‌های افسانه‌ای و بسیار محبوب آمریکایی در دهه‌های ۱۹۲۰ تا ۱۹۵۰ میلادی هستند. آبراهامیان از این اصطلاح به عنوان یک استعاره کنایی استفاده کرده است؛ او با تشبیه کردن هرج‌ومرج و بی‌نظمی در تصمیم‌گیری‌های سیاسی دولت آمریکا به فیلم‌های پرهیاهو و خنده‌دار برادران مارکس، خواسته بگوید وضعیت واشینگتن شبیه به یک کمدی پر از آشفتگی است،

به اشتراک بگذارید:

مطالب مرتبط

پلمب کسب‌وکارها و توقف «آزاد»؛ سایه برخوردهای امنیتی بر فضای ایران

مقامات ایران در شرایطی که چشم‌انداز مذاکرات با ایالات متحده و پایان جنگ مبهم است، دور تازه‌ای از برخوردهای امنیتی و قضایی با فعالان رسانه‌ای و کسب‌وکارها را آغاز کرده‌اند، به‌طوری که روزهای دوشنبه و سه‌شنبه چندین واحد صنفی در پایتخت و شهرستان‌ها به دلایلی چون عدم رعایت حجاب یا دیگر موارد مغایر با سیاست‌های رسمی حاکمیت پلمب شدند.

بن‌بست ترامپ در قبال ایران: او در جنگی بدون افقِ پایان گرفتار شده است

خبرگزاری رویترز در گزارشی نوشت موج تهدیدها و فعالیت‌های دیپلماتیک یک هفته اخیر نشان داد دونالد ترامپ برای پایان دادن به جنگ ایران با چه تنگنایی مواجه است، جنگی که او در ابتدا ادعا می‌کرد تنها چند هفته طول خواهد کشید، اما اکنون وارد ششمین ماه خود شده است.

گفت‌وگو

ایران، جنگ و معادله بقا؛ یرواند آبراهامیان: با کسی که غیرقابل‌اعتماد است، چه توافقی می‌توانید امضا کنید؟

یرواند آبراهامیان، تاریخ‌نگار و استاد ممتاز دانشگاه سیتی نیویورک، در گفت‌گویی با نشریه «نقد چپ نو» به کالبدشکافی تحولات سیاسی و نظامی ایران پس از ماه‌ها جنگ فرسایشی با ایالات متحده و اسرائیل می‌پردازد.