حمید امینی برای گذراندن مرخصی پدری و کمک به همسرش که پس از تولد فرزندشان روزهای سختی را میگذراند، از نروژ به ایران رفته بود. چند ساعت پیش از آغاز حملات هنوز به همسرش اطمینان میداد: «آمریکا هیچوقت به لامرد کوچک حمله نمیکند.» همان روز حمید در حملهای کشته شد که ارتش آمریکا میگوید کار نیروهایش نبوده است، اما بررسی تصاویر و نظر کارشناسان نظامی و تسلیحاتی، روایت دیگری را پیش میکشد.
***
این مطلب بر پایه گزارش تحقیقی روزنامه نروژی وردنس گانگ («وِ.گِ») درباره کشتهشدن حمید امینی، مهندس ایرانی-نروژی، در حمله موشکی به شهر لامرد نوشته شده است. روایت زندگی و مرگ حمید و گفتههای همسرش، زهرا قائدی، برگرفته از گفتوگوی این روزنامه با اوست. «وِ.گِ» در گزارش خود تصاویر دوربین مداربسته از لحظه حمله، انفجار در هوا، افتادن حمید بر زمین و تلاش زهرا برای کمک گرفتن را نیز منتشر کرده است؛ همراه با تصاویری از زهرا و فرزند خردسالشان و تصاویر و نمودارهایی برای مقایسه موشک آمریکایی «ضربت دقیق» با موشک ایرانی «هویزه». بخش مربوط به نوع سلاح و چگونگی حمله نیز بر بررسیهای «وِ.گِ»، بیبیسی، نیویورکتایمز و نظر کارشناسان نظامی و تسلیحاتی استوار است.
حمید امینی، ۴۶ ساله، در لامرد، شهری کوچک در جنوب ایران، به دنیا آمده بود؛ در مدرسه دانشآموز موفقی بود و در سال ۲۰۰۷ با دعوت دانشگاه علم و فناوری نروژ برای ادامه تحصیل به این کشور رفت.
او در شهر تروندهایم دکترای هیدرودینامیک گرفت و چند سال بعد در شرکت نروژی «دت نورسکه وریتاس» در نزدیکی اسلو مشغول به کار شد. بعدها تابعیت نروژ را گرفت و زندگیاش را در این کشور ساخت.
یکی از نزدیکترین دوستان و همکارانش، حمید را از محبوبترین افراد محل کار توصیف کرده است؛ مردی که به گفته او بهخوبی در جامعه نروژ جا افتاده بود و کارش را دوست داشت.
اما پیوند حمید با زادگاهش قطع نشده بود. در سال ۲۰۱۸، در یکی از سفرهایش به لامرد برای دیدن خانواده، با زهرا قائدی آشنا شد؛ معلم یکی از مدارس شهر. خیلی زود عاشق یکدیگر شدند، در دوران همهگیری کرونا ازدواج کردند و سپس زندگی مشترکشان را در نروژ آغاز کردند.
زهرا بعدها به «وِ.گِ» گفت حمید در آغاز زندگیاش در نروژ تقریباً در همهچیز همراهش بود؛ از یادگیری زبان نروژی تا پیدا کردن نخستین شغلش در یک مهدکودک.
در مارس ۲۰۲۵، پسرشان نیک در اسلو به دنیا آمد.

ماههای بعد از تولد نیک برای زهرا آسان نبود. او دچار افسردگی پس از زایمان شده بود و بهشدت دلتنگ خانوادهاش در ایران بود. در اکتبر همان سال، خانواده سهنفره به لامرد رفتند.
چند ماه بعد، حمید تصمیم گرفت سه ماه مرخصی پدریاش را نیز در ایران، کنار همسر و پسرش بگذراند. امیدوار بود بودن زهرا در کنار خانوادهاش به بهتر شدن حال او کمک کند.
اما آنها در یکی از پرتنشترین دورههای سالهای اخیر به ایران بازگشته بودند. چند ماه پیشتر، ایران و اسرائیل ۱۲ روز با یکدیگر جنگیده بودند. در ژانویه ۲۰۲۶ (دی ماه ۱۴۰۴) اعتراضات گستردهای در ایران شکل گرفته و هزاران نفر کشته شده بودند. همزمان آمریکا شمار بیشتری از کشتیهای جنگی و بمبافکنهای خود را به منطقه میفرستاد و تهدیدها علیه حکومت ایران شدت میگرفت.
حمید و زهرا بارها درباره احتمال جنگ صحبت کرده بودند. زهرا نگران بود و حمید برای آرام کردنش میگفت:
«آمریکا هیچوقت به لامرد کوچک حمله نمیکند.»
وقتی اینترنت قطع و فرودگاهها بسته شد و امکان بازگشتشان به نروژ از بین رفت، حمید هنوز فکر میکرد دستکم در لامرد در اماناند.
چند ساعت بعد، جنگ به همان شهر کوچک رسید.
سفری کوتاه برای خریدن دارو
بعدازظهر ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ (نهم اسفند)، نیک تازه خوابیده بود. پدربزرگ و مادربزرگ مراقبش بودند و حمید و زهرا برای خرید دارویی که پسرشان نیاز داشت از خانه بیرون رفتند.
مسیری را انتخاب کردند که معمولا خلوتتر بود.
نزدیک ساعت پنج بعدازظهر، زهرا پشت فرمان چیزی را در آسمان دید که به گفته خودش از آن شعله بیرون میزد. لحظهای بعد، آن شیء در هوا منفجر شد.
زهرا وحشتزده خودرو را وسط خیابان متوقف کرد.
تقریبا بلافاصله انفجار دیگری رخ داد؛ این بار شدیدتر. موج انفجار به خودرو برخورد کرد و زهرا در گردن و کمرش درد شدیدی احساس کرد.
وقتی به سمت همسرش برگشت، صندلی کناری خالی بود.
بعدها به این نتیجه رسید که حمید احتمالا پس از انفجار نخست از خودرو پیاده شده بود تا ببیند چه اتفاقی افتاده است.
او حمید را بیرون خودرو پیدا کرد؛ بیهوش و خونآلود روی زمین. اما هنوز نفس میکشید.
رانندهای که در محل بود حمید را به بیمارستان رساند و افراد دیگری به زهرا کمک کردند خود را به اورژانس برساند.
زهرا صحنه بیمارستان را «وحشتناک» توصیف کرده است: اتاقهایی پر از مجروحان و افرادی که در حال جان دادن بودند.
حمید از ناحیه سر بهشدت مجروح شده و یکی از چشمانش را از دست داده بود.
نیمهشب، پزشکان خبر مرگ او را به زهرا دادند.
بررسیهای پزشکی نشانه دیگری هم بر جای گذاشت: قطعات کوچک فلزی به جمجمه حمید نفوذ کرده بودند. در گزارشی پزشکی که «وِ.گِ» میگوید به آن دسترسی داشته، از «یک جسم خارجی فلزی سازگار با ترکش جنگی» سخن گفته شده است.
همین قطعات بعدها به بخشی از شواهد تحقیق درباره حمله موشکی لامرد تبدیل شدند.
چه کسی و چه چیزی حمید و ۲۰ غیرنظامی دیگر را کشت؟
حمید تنها قربانی آن بعدازظهر نبود. دستکم ۲۰ غیرنظامی دیگر نیز در حملات لامرد کشته شدند.
اما ماهها بعد هنوز یک پرسش اساسی محل اختلاف است: چه کسی این حمله را انجام داد و از چه سلاحی استفاده شد؟
فرماندهی مرکزی ارتش آمریکا، «سنتکام»، مسئولیت حمله را رد میکند.
ارتش آمریکا گفته است نیروهایش در نخستین روز عملیات، نه لامرد و نه هیچ نقطهای در شعاع حدود ۴۸ کیلومتری این شهر را هدف قرار ندادهاند.
سنتکام در پاسخ به پرسشهای «وِ.گِ» نیز موضع خود را تکرار کرده است: «نیروهای آمریکایی غیرنظامیان را هدف قرار نمیدهند.»

آمریکا همچنین میگوید سلاح دیدهشده در تصاویر ممکن است یک موشک ایرانی از نوع موشک کروز «هویزه» باشد.
اما کارشناسانی که تصاویر حمله را بررسی کردهاند، این ارزیابی را رد میکنند.
بیبیسی و نیویورکتایمز تصاویر و ویدئوهای موجود از حملات لامرد را بررسی و با کارشناسان بینالمللی مشورت کردهاند. «وِ.گِ» نیز محل تصاویر را راستیآزمایی کرده و آنها را در اختیار کارشناسان نظامی و موشکی نروژی گذاشته است.
نتیجه این بررسیها با روایت رسمی آمریکا تفاوت دارد. کارشناسان میگویند سلاح دیدهشده در تصاویر، به احتمال بسیار زیاد موشک آمریکایی «ضربت دقیق» است. این موشک، سلاحی دوربرد از نسل جدید است که شرکت آمریکایی لاکهید مارتین برای ارتش ایالات متحده تولید میکند.
پنج روز پس از حمله لامرد، ارتش آمریکا تأیید کرد که برای نخستین بار در این جنگ از موشک «ضربت دقیق» استفاده کرده است؛ اما همچنان میگوید این سلاح در لامرد به کار نرفته است.
چرا کارشناسان میگویند موشک آمریکایی است؟
فابیان هوفمان، پژوهشگر ارشد مؤسسه مطالعات دفاعی در اسلو، به «وِ.گِ» گفته است اطمینان بسیار زیادی دارد که سلاح دیدهشده در تصاویر همان موشک «ضربت دقیق» آمریکایی است.
استدلال کارشناسان تنها بر شباهت ظاهری استوار نیست.
نخست، ساختار موشک دیدهشده در تصاویر با موشک هویزه همخوانی ندارد. به گفته کارشناسان، اگر سلاح هویزه بود، باید بخشهایی مانند بالها یا محفظه موتور آن در تصاویر دیده میشد.
دوم، زاویه بسیار تند ورود موشک و سرعت بالای آن در مرحله پایانی پرواز، بیشتر با یک موشک بالستیک کوتاهبرد مانند «ضربت دقیق» سازگار است تا یک موشک کروز مانند هویزه.
نشانه دیگر، نحوه انفجار است.
در تصاویر منتشرشده از عملکرد موشک «ضربت دقیق»، سلاح اندکی پیش از رسیدن به هدف در هوا منفجر میشود. زهرا نیز به «وِ.گِ» گفته نخستین انفجار را در هوا دیده است.
در این نوع انفجار، حدود ۱۸۰ هزار قطعه کوچک فلزی در محدودهای وسیع پراکنده میشود؛ ترکشهایی که برای افزایش قدرت کشندگی سلاح در یک سطح گسترده طراحی شدهاند.
در تصاویر منتشرشده از لامرد آثار برخورد قطعات کوچک فلزی بر دیوارها و ساختمانها دیده میشود. قطعات فلزی نیز در سر حمید پیدا شده بود.
لاکهید مارتین در معرفی این سلاح میگوید این ترکشها قدرت کشندگی و اثرگذاری سلاح در محدوده هدف را افزایش میدهند.
هوفمان میگوید در چنین حملاتی اغلب خود انفجار عامل مرگ نیست؛ ترکشها هستند که میکشند.
به گفته او، این ویژگی از نظر نظامی سلاح را برای از میان بردن «اهداف نرم» در محدودهای وسیع مؤثر میکند، اما استفاده از آن در فضای باز یک شهر، خطر دیگری را نیز به همراه دارد: مرگ غیرنظامیان.
هوفمان میگوید وقتی چنین سلاحی در محیط شهری به کار میرود، نیروی مهاجم عملا خطر آسیب به غیرنظامیان را پذیرفته و ارزش هدف نظامی را در برابر احتمال مرگ آنها سنجیده است.
هدف حمله چه بود؟
«وِ.گِ» میگوید نمیتواند با قطعیت تعیین کند هدف اصلی حملات چه بوده است.
اما در نزدیکی محل حضور حمید و زهرا، مجموعه بزرگی متعلق به سپاه پاسداران قرار دارد. کارشناسانی که “وِ.گِ» با آنها گفتوگو کرده، این مجموعه را محتملترین هدف حمله میدانند.
در فاصله زمانی کوتاهی سه انفجار در منطقه رخ داد. یک سالن ورزشی که کودکان در آن والیبال بازی میکردند و دو ساختمان مسکونی مورد اصابت قرار گرفتند. در مقابل، خسارتی به مجموعه سپاه تأیید نشده است.
لارس پِدِر هاگا، دانشیار دانشکده نیروی هوایی نروژ، میگوید نزدیکی هر سه محل اصابت به مجموعه سپاه این احتمال را تقویت میکند که موشکها به هدف موردنظر نرسیده باشند.
به گفته او، علت میتواند نادرست بودن اطلاعات یا مختصات هدف، خطا در برنامهریزی موشک یا نقص فنی آن بوده باشد.
هاگا توضیحات بعدی سنتکام درباره حمله لامرد را «غیرحرفهای و شرمآور» خوانده است.
با این همه، این ارزیابی کارشناسان است و نه پذیرش مسئولیت از سوی آمریکا.
«چیزی که برای آمریکا یک آزمایش موشکی بود…»
برای زهرا، بحث بر سر نوع موشک و مسئولیت حمله فقط یک مناقشه نظامی یا سیاسی نیست. او وقتی خبر مرگ حمید را شنید، به گفته خودش مدتی نمیتوانست آنچه را رخ داده بود درک کند: «همهچیز مهآلود بود.» زهرا میگوید هم سوگوار بود و هم پر از تلخی و خشم.
او به «وِ.گِ» گفته است: «چیزی که برای آمریکا یک آزمایش موشکی بود، برای خانواده من به یک فاجعه تبدیل شد.»
جنگ پس از مرگ حمید ادامه یافت. زهرا ۴۴ روز از خانه پدر و مادرش بیرون نرفت، جز برای شرکت در مراسم مشترک خاکسپاری حمید و دیگر قربانیان غیرنظامی لامرد.
با برقراری آتشبس در آوریل، فرصتی برای خروج پیدا شد. کارفرمای نروژی حمید و دوستان نزدیکشان کمک کردند تا زهرا و نیک به اسلو بازگردند. اما خانهای که به آن برگشتند، دیگر آن خانهای نبود که قرار بود باشد. حمید و زهرا درست پیش از سفر به ایران کلید آپارتمان جدیدشان در اسلو را گرفته بودند.
وقتی خبرنگار «وِ.گِ» با زهرا در این خانه گفتوگو کرد، نیک مشغول تماشای برنامه کودک بود و مدام به آغوش مادرش پناه میبرد. بیرون مجتمع، پدرها با فرزندانشان در زمین بازی سرگرم بودند.
زهرا میگوید پس از بازگشت حتی دیدن زندگی عادی دیگران برایش دردناک شده است؛ هر روز معمولی دیگران، زندگی معمولیِ ازدسترفتهاش را به یادش میآورد.
صبح نخست پس از بازگشت به اسلو، زهرا از روی عادت تلفنش را برداشت. در ماههای مرخصی زایمان عادت داشت به حمید زنگ بزند و از روزش برای او بگوید. گوشی را کنار گوشش برد و ناگهان مکث کرد: «به چه کسی زنگ بزنم؟ حالا چه کسی قرار است جوابم را بدهد؟»
چرا «وِ.گِ» تصاویر لحظه کشتهشدن حمید را منتشر کرد؟
«وِ.گِ» در گزارش خود ویدئویی از دوربین مداربسته منتشر کرده است که لحظاتی از حمله، انفجار در هوا، افتادن حمید روی زمین و تلاش زهرا برای کمک گرفتن از دیگران را نشان میدهد. این رسانه همچنین تصاویری از زهرا و فرزند خردسالش، نیک، منتشر کرده است.
انتشار تصاویر مرگ، جراحت و افرادی که در سوگ به سر میبرند، بهویژه کودکان، در رسانههای نروژی با ملاحظات جدی اخلاق حرفهای همراه است.
منشور اخلاق حرفهای مطبوعات نروژ از رسانهها میخواهد هنگام پوشش حوادث و فجایع، تأثیر انتشار تصاویر و اطلاعات بر قربانیان و نزدیکان آنها را در نظر بگیرند و در مواجهه با افراد در سوگ یا شرایط روحی دشوار، ملاحظه ویژه داشته باشند.
«وِ.گِ» میگوید انتشار این ویدئو نتیجه یک بررسی اخلاقی آگاهانه بوده است.
تحریریه این روزنامه استدلال میکند که این تصاویر فقط لحظه مرگ یک انسان را نشان نمیدهند؛ آنها بخشی از مستندات حملهای هستند که واقعیت آسیبپذیری غیرنظامیان در جنگهای مدرن را ثبت میکنند.
ارتش آمریکا حمله به لامرد را انکار میکند، در حالی که کارشناسانی که تصاویر را بررسی کردهاند، سلاح دیدهشده را با احتمال بسیار زیاد آمریکایی میدانند. “وِ.گِ» میگوید در چنین شرایطی، دسترسی افکار عمومی به مستندات مستقل اهمیت بیشتری پیدا میکند.
عامل دیگری نیز در تصمیم تحریریه نقش داشته است: زهرا خود تصمیم گرفته داستان همسرش را روایت کند و خواسته است این تصاویر منتشر شوند تا دیگران بدانند چه بر سر حمید آمده است.
«وِ.گِ» پیش از نمایش ویدئو درباره محتوای خشن آن به مخاطبان هشدار داده است. از نگاه این روزنامه، این تصاویر فقط مرگ یک مرد را ثبت نمیکنند؛ آنها سندی از پیامدهای جنگهای مدرن برای غیرنظامیانی هستند که ناگهان در میانه میدان نبرد قرار میگیرند.







