جنگ و صلح
نیماد رسانه بعد از جنگ است. بعد از جنگ ۱۲ روزه عزرائیل و میگائیل با وطن ما نیاز به آن پیدا شد. رسانهای که صدای مستقل خود را داشته باشد و تابع اسپانسرهای بیگانه نباشد که همگی دیگر حامی جنگ شده بودند و در میدان پروپاگاند فعالیت میکردند. احسان عابدی این نیاز را مثل خیلی از ما حس میکرد و با جمعی از دوستان در میان گذاشت. ایده عالی بود. ایده استقلال از جنگطلبان و جادهصافکنهای جنگ. صدای وطن بودن. صدای صداهای ناشنیده بودن. صدای صداهایی که هیاهوها اجازه نمیداد و نمیدهد شنیده شوند.
وقتی صحبت از راهاندازی نیماد شد من هم در جمع اولیه حضور داشتم گرچه بعد به دلیل اشتغال به نوشتن دفتر سوم «آینه خانه هویت ایرانی» -که آن هم محصول مواجهه با جنگ و ایرانستیزی بود- و نیاز به خلوت و تمرکز برای به سرانجام رساندن آن، نتوانستم به کار با دوستان ادامه دهم. اما در این مدت تقریبا هر یادداشتی در زمینه سیاست و فرهنگ روز و جنگطلبی و پروپاگاند نوشتم در نیماد منتشر شده است؛ خاصه در شناخت حامیان ایرانی جنگ یعنی نوپهلویها و راست افراطی وطنی!
آرمان استقلال
نیماد با ایده استقلال از منابع مالی دولتی شروع کرد و هر کس دست در کار رسانه باشد میداند که پهنای این کار و آرمان چیست و چقدر برای دستاندرکاران یک رسانه در خارج کشور دشوار است که کار را با همت عالی خود تداوم دهند بیآنکه چشم به دست بیگانه داشته باشند. واقعیت این است که تا جنبش سبز فاندهایی که برای کار رسانهای آنلاین در دسترس بود به میزان زیادی خصلت مدنی داشت. یعنی همسو بود با ارزشها و خواستها و گرایشهای ما که منتقد حکمرانی ولایی و استصوابی بودیم. اما به تدریج که فضای خصومت قدرتها با جمهوری اسلامی سنگینتر شد و به سوی نظامیگری رفت فاندهای مدنی کم شد و نوع زدنی بیشتر شد! در همان زمانی که من رادیو زمانه را اداره میکردم هم فشارهایی از بیرون به صورت مستقیم، و از طرف فاندرها به صورت غیرمستقیم، وجود داشت که موضوعات خاصی بیشتر مورد توجه قرار گیرد که ما هم در اساس مشکلی با آن نداشتیم مثل پوشش دادن به فعالان و کنشگران کارگری که یادم هست آن موقع منصور اسانلو خیلی مطرح بود. برای من شخصا توجه به کنشگران و بازداشتها و آزار و اذیت مداوم فعالیتهای مدنی هم اهمیت داشت و بین خواستههای فاندرها و سیاست رسانهای مورد علاقه خودم فاصله بزرگی نمیدیدم. بعضی جاها هم مثل توجه به همجنسگرایان با احتیاط به موضوع نزدیک میشدیم چون به نظر من نه در آن زمان و نه بعد از آن این از موضوعات اصلی در جامعه ایرانی نبوده و نیست؛ ولی به دلیل مخالفت با ارزشهای حاکم و حضور واقعی این گرایش به صورت حاشیهای در جامعه و در میان پناهندگان به آن پرداخته میشد. بعضی مسائل زنان هم گاه به نظرم از حد عرف بیرون میرفت مثل مجموعهای که درباره «تکگویی واژنها» تهیه شد و من با عنواناش مشکل داشتم ولی نهایتا به همان صورت که فمنیستهای همکار ما میخواستند نشر شد. اما زمانه دیگر گشت و بهتدریج همه رسانههایی که فاند میگرفتند ناچار شدند به زبان و بیان براندازی یا پروپاگاند و تحریک به خشونت و «تنها ره رهایی جنگ و مداخله خارجی است» آلوده شوند. زمانه هنوز هم به نسبت رسانههایی مثل ایران وایر رسانه سالمتری است ولی نمیشود از لحن پروپاگاندی آن و موضوعاتی که انتخاب میکند چشم پوشید. همه آلوده شدهاند. کم یا بیش.
اهمیت سردبیری
احسان عابدی خودش زمانی در رادیو فردا کار میکرد. خبرنگار بود و هست و روزنامهنگاری مسئول است. خوب میداند خبر چیست گزارش چیست یا پروپاگاند از کجا و چگونه شروع میشود و سلامت کار خبری را چگونه میشود حفظ کرد. این را در کارنامه یکساله نیماد هم بهروشنی میتوان دید. آنچه موجب شگفتی من است این است که او چطور توانسته نیماد را سر پا و سرحال نگه دارد و در عین حال این شمار قابل توجه از اهل قلم را با رویکردهای مدنی دور هم جمع کند. اگر نیماد نبود این جمع کجا میتوانستند جمع شوند و سخنهای خود را کانونی کنند و از معدود رسانههایی شوند که به نقد جنگ طلبی و حامیان آن میپردازد؟ بخشی از آن به همت و بردباری و البته بینش حرفهای احسان برمیگردد و سرمایهای که از وقت و سلامت و استراحت خود برای این کار گذاشته و بخشی هم به نیازی که به یک رسانه داریم تا آلوده به پروپاگاند نباشد و صدای صلح باشد نه طبل جنگ.
کسانی که برای نیماد نوشتهاند و مینویسند در یک گرایش ضد جنگ فعال بودهاند و طبعا داوطلبانه مینویسند و نه انتظار دریافت حقالقلم دارند و نه اگر ضرورت باشد از اختصاص وقت به کارهای نیماد خودداری میکنند. این یکی از بهترین کانونهای ضدجنگ در رسانهها ست. نیماد باهمستان خوبی از نویسندگانی شده است که با مسئولیت مدنی خود مینویسند. به ایران متعهدند و زبان شسته-رفتهای دارند. خود احسان و تیم کوچک تحریریه او هم به زبان و خط و ویرایش علاقه دارند و بیشتر از بی.بی.سی مثلا حواسشان هست که لید و تیتر و متن تر-و-تمیز و پاکیزه و ویراسته باشد. اینها همه حُسن است و جای قدردانی دارد و هر که اهل حرفه باشد میداند که تداوم یک کار رسانهای خوب چه زحمتها دارد و چه حجم بزرگی از وقت روزانه آدم را به خود اختصاص میدهد و قدردان کار نیماد است. این تعهد مدنی خدمتی مهم به ایران و ایرانی است و نمونهوار نشان میدهد که همت و غیرت ایرانیان میتواند کارهای خوب و دلپسند صورت دهد.
اقتصاد رسانه
اما بیاییم سر اصل بقا که اقتصاد رسانه است. در زمانی که رسانههای بزرگ و قدیمی و ثروتمند مثل گاردین و فایننشال تایمز و اکونومیست و نیویورک تایمز با وجود داشتن درآمدهای کلان از آگهیهای بسیار همچنان از مخاطبان خود میخواهند که به آنها کمک مالی کنند و برای خواندن مطالب اشتراک ماهانه و سالانه بخرند، نیماد تا اینجا از جیب خودش و همکارانش خرج کرده تا نشان دهد که میشود به نیاز استقلال رسانهای پاسخی در خور داد. ولی نیماد ظرفیت گسترش دارد و با وجود تنگدستی کلی کار خوب و مصاحبه اختصاصی داشته است. این کار باید ادامه یابد با دغدغه مالی کمتر و توجه بیشتر به ارتقای کیفیت و گستره مخاطبان.
نیماد تا اینجا خوب آمده است. برای پس از این به نظرم نیاز دارد از طریق گسترش دامنه مخاطبان پیوندهای ارگانیک خود را با ایرانیان و مخاطبان فارسیزبان بیشتر کند. مخاطبان بیشتر یعنی دایره بزرگتری از ایرانیان خود را در آن شریک ببینند و آن را از خود بدانند و علاقهمند شوند به آن کمک کنند تا سر پا بماند. یک از نکتههای اساسی که تقریبا همیشه زمین مانده و جز در رسانههای محلی بازتاب نداشته اخبار و گزارشهای باهمستانی است. در رادیو زمانه فعالیتهایی در این باب داشتیم و صفحه و ستونهای خاصی برای انعکاس فعالیت ایرانیان در دوبی و کانادا و سوئد و جاهای دیگر داشتیم. در دوره کوتاه همکاری من در آغاز فعالیت ایران اینترنشنال هم مجموعه خوبی از ویدئوهای کوتاه درست کردیم با همین عنوان «باهمستان» که محور آن گزارشهای محلی از شهرهای ایرانینشین بود. این رشته را باید رها نکرد.
رسانه باهمستانی
باهمستان ایرانی مشکلات زیادی دارد ولی به نظرم بزرگترین مشکل این باهمستان آن است که رسانه فراگیر ندارد. نیماد میتواند خود را با این باهمستان و شاخههای آن پیوند دهد. یعنی ضمن پوشش خبرها و نظرهای روز به فعالیت باهمستانهای ایرانی در شهرهای مختلف فرنگستان و غیر آن هم بپردازد. از جشنوارهها و گردهماییهای هنری و فرهنگی تا سخنرانیها و مهمانیها و رونمایی کتاب و افتتاح گالریها و نهادهای مدنی. هر شهری که ایرانیان در آن خانه کردهاند فعالیتهایی دارد که معمولا جامعه بزرگ ایرانی از آن بیخبر میماند. نیماد میتواند این توجه را ایجاد کند و به صورت مستقل یا با حمایت از رسانههای محلی ایرانیان به انعکاس فعالیتهای قابل توجه باهمستانهای ایرانی بپردازد. یک صفحه راهنمای دایمی برای آشنایی با این رسانههای محلی میتواند قدم اول باشد.
از میان کارهای باهمستانی کارهای انتشاراتی برای نمونه ارزش مادی دارند و نیماد میتواند سهمی در ترویج و تبلیغ آثار نشرشده داشته باشد و درآمدی هم برای سایت فراهم کند. یعنی با اقتصاد نشر پیوند ایجاد کند. البته خود این اقتصاد نشر هم افتان و خیزان میرود. ولی در هر حال گردش مالی دارد و رایگان کار نمیکند. هر قدر آثار نشرشده بهتر دیده شود بهتر هم به فروش میرسد. بنابرین، رسانه و نشر میتوانند به هم کمک کنند و از هم بهرهمند شوند. به همین ترتیب، پذیرش آگهیهای محلی که در هر شهری که مخاطب از آنجا وارد نیماد میشود آگهیهای خاص همان شهر و دیار را ببیند هم بخش دیگری از کار است که حتی رسانههای بزرگ هم از آن استفاده میکنند. و البته هیچ یک از این فعالیتهایی که نتیجه اقتصادی و درآمدی داشته باشد مانع عضویت و اشتراک نیست و باید فعالانه از نیماد حمایت کرد. چه به صورت پرداخت مختصری ماهانه یا به صورت پرداخت یکباره و گهگاهی و فصلی. چنانکه دیگر رسانهها کنند. یعنی هر از چندی یک کارزار کمک مالی راه میاندازند و میزانی از هزینههای خود را از طریق کمک های مالی ولو کوچک تامین میکنند.
خبرنگری و ایده صلح
از نظر گستره موضوعی هم به نظرم در کنار کارهای باهمستانی دو نکته دیگر هم هست که میارزد نیماد به آن توجه بیشتری کند و آن را به صورت ستون و صفحه و موضوع دایمی درآورد. یکی از آنها «خبرنگری» یا نقد خبر است. این موضوعی است که تقریبا در همه رسانههای فارسی زبان معطل مانده است. کمتر کسی علاقهمند است که با خبرهای دیگر رسانهها درگیر شود و به ارزیابی آنها بپردازد. یک دو سایت و کانال هم که به فکتسنجی مشغول اند نه به نیازها پاسخ میدهند و نه رویکردشان لزوما روزنامهنگارانه یا خالی از خلل است. یکی از آنها که «فکتنامه» باشد خودش متهم به نقدهای جانبدارانه است. در دقیقه اکنون که ما مردم زیر بمباران خبری رسانههای فارسی زبان خارج کشور قرار داریم و انبوهی از مطالب تبلیغی و تحریکآمیز و پروپاگاندی به فارسی تولید و پخش میشود، مخاطب فارسیزبان بیش از هر زمان دیگری نیازمند رشد سواد رسانهای است. و این نیازمند نقد و بررسی کارهایی است که به او ارائه میشود. سواد رسانهای مثل سواد فیلم دیدن است. هر قدر نقد فیلم بیشتری منتشر شود شیوه فیلم دیدن مخاطبان بهتر میشود. چنین فضایی در مورد رسانهها تقریبا وجود ندارد. و این از عجایب است!
و نهایتا با بازگشت به آغاز سخن باید بگویم نیماد به دلیل تعهدی که به دفاع از ایران دارد و به دلیل غیبت ایده صلح در میان ایرانیان میباید بخشی از تولیدات خود را به این موضوع اختصاص دهد. مطالب گذشتهنگر درباره جنگ و مطالب آیندهنگر درباره صلح و امکانهای آن و چگونگی برخورد با قدرتهای سلطهجو در جهان امروز از مسائل حاد و مورد نیاز مخاطب ایرانی است. آن بحث خبرنگری هم در پیوند با ایده صلح جذابتر میشود یعنی اوراق کردن پروپاگاند رسانهها با نقد محتوای جنگطلبانهشان. آنگاه دفتر نیماد کامل خواهد شد و معماری بنایی که با همت احسان عابدی برپا شده به بهترین صورت خود در خواهد آمد.
امیدوارم این بنای نیکو بپاید و به شهرستانی از بناهای خوب خبری بینجامد!







