کتاب «سرزمین توخالی» نشان میدهد که اسرائیل چگونه از فضا، زیرساختها و معماری به عنوان ابزار سیستماتیک اشغال بهره میبرد
***
نتایج اولیه انتخابات پارلمانی اسرائیل ۲۰۲۶ نشان میدهد که با وجود پیشتازی حزب لیکود به رهبری بنیامین نتانیاهو در شمارش بخشی از آرا، هیچیک از دو بلوک اصلی سیاسی تاکنون نتوانستهاند اکثریت لازم برای تشکیل کابینه را به دست آورند؛ وضعیتی که احتمال مذاکرات ائتلافی طولانیمدت، تشکیل دولتی شکننده یا برگزاری انتخابات مجدد را مطرح کرده است.
در این انتخابات رقابت اصلی میان بنیامین نتانیاهو و گادی آیزنکوت بوده است. شاید فکر کنیم که رقیب نتانیاهو با او مخالف است، اما این موضوع چندان درباره سیاستها راجع به غزه، شهرکسازیها درست نیست.
آیزنکوت در سال ۲۰۲۰ حفظ بلوکهای اصلی شهرکسازی اسرائیل در کرانه باختری و دره اردن را ضروری میدانست. او در سال ۲۰۲۵ و پس از حملات ۷ اکتبر اظهار داشت که به باور او، «پس از ۷ اکتبر، تشکیل کشور فلسطین دیگر موضوعیت ندارد.»
آنچه در این انتخابات بیسابقه بوده آرایی است که احزاب عرب فلسطینی به دست آوردند و سرنوشت تشکیل دولت را به ائتلاف با خود وابسته کردند، همان فلسطینیانی که سالها به حاشیه رانده شده و سرزمینهایشان غصب شده است.
اکنون جهتگیری تمام احزاب راستگرا در مورد اشغال زمین در کرانه باختری، گسترش شهرکها، حدود اختیارات تشکیلات خودگردان و امکان شکلگیری کشور فلسطین نشان میدهد این موضوعات در کابینه بعدی هم یک امر واقعی خواهد بود؛ به این صورت که اگرچه در حال حاضر احزاب «اسرائیل خانه ما»، حزب یاشار و ائتلاف «با هم» رسما در جناح اپوزیسیون قرار گرفتهاند، اما تشکیل کابینهای با حضور این احزاب به معنای آن است که تحولات در این منطقه همچنان در چارچوب رقابت بین صهیونیستها و فلسطینیها و شهرکسازی ادامه خواهد یافت.
از این رو هر کابینهای که بعد از انتخابات پنجم آبان به قدرت برسد، در حوزه کرانه باختری وضعیت همچنان علیه فلسطینیها خواهد بود و رقابت برای شکل دادن به واقعیت میدانی بین دو طرف تشدید خواهد شد. چرا که رویکرد کلی کابینه برآمده از بلوک مخالفان موسوم به «بلوک تغییر» در رابطه به مسائلی مانند شهرکسازی، توسعه مزارع صهیونیستی، تحدید اراضی فلسطینیها و حتی سناریوی چشمانداز تشکیل دولت فلسطینی در آینده چندان تفاوتی با گروه پوزیسیون ندارد. به همین دلیل است که ائتلاف با احزاب عرب برای تشکیل دولت در این دوره برای هر دو گروه هم ناگریز و هم نامطلوب است. اما منظور از شهرکسازی چیست و چگونه اتفاق میافتد؟ و چرا مواضع نسبت به شهرکسازیها در میان رهبران رقیب هم مشترک است؟
کتابی را که میخواهم معرفی کنم گرچه کمی قدیمی است اما واجد دو ویژگی است: رویکرد چندرشتهای و پرداختن به مسائل منطقهای. زیرا از یک سو گویی برآمده از گفتوگوی میان تخصصهای گوناگون است و از سوی دیگر به یکی از مهمترین مسائل منطقهای یعنی اشغال سرزمینهای فلسطینی توسط اسرائیل میپردازد. متن با نگاه معمارانه مسائل اجتماعی و سیاسی و تاریخی را میکاود و تحلیل میکند. نویسنده آن را در سال ۲۰۰۷ برای انگلیسی زبانان نگاشته و در آن درباره معماری اشغالگر در اسرائیل سخن گفته است. کتابی که تاکنون به فارس ترجمه نشده، اما میتواند توجه فارسیزبانان را نیز برانگیزد.
پژوهشهای کتاب به طرز چشمگیری چند بعدی است و به ما نشان میدهد که چطور میتوان در پدیدهای جزئی مانند معماری شهرکسازیهای اسرائیل، تبلور یک ایدئولوژی را در توافق عمومی میان حکومت، حوزههای حرفهای و افکار عمومی دید. همین نحوه نگاه است که به ما نشان میدهد که چطور مردمی علیه مردم دیگر یا مردمی علیه اقلیت درون خودشان از راههای قانونی و مشروع عمل میکنند. عملی که در دادگاه تاریخ محکوم است اما از سوی قانون زمان خود مشروعیت مییابد. اتفاقی که پیش از این در اروپای زیر سیطره فاشیسم و نازیسم رخ داد و موجب شد که نقد و تغییر قانون، جزئی از فرآیند انعطافپذیر سیاستگذاری در کشورها شود. اما این پدیده در مقیاسهای گوناگون محلی، ملی و منطقهای هنوز در گوشه کنار جهان مشاهده میشود.
خلاقیت کتاب «ایال ویزمن» در این است که این مسئله را با نگاه معمارانه به ساختارها و شکلگیری فرآیندها بررسی کرده و معماری را به عنوان آشکارترین نمود وضعیت سیاسی و اجتماعی و اقتصادی جغرافیای کرانه باختری دیده است.

پدیده اشغالگری اگرچه گفتمانی سیاسی دارد، اما به طور عینی به اشغال فضا و مکان سرزمینی میپردازد. بنابراین برای درک ملموس اشغال بهتر است که به سرگذشت مکانهای تصرف شده و آنچه در آن ساخته شده بپردازیم و از رهگذر بررسی طراحی این پیشروی نامشروع در فضای زندگی دیگران نحوه کنترل نیروهای متجاوز را دریابیم.
این که وسیعترین اشغالگری سیستماتیک در منطقهای رخ میدهد که ما ساکنان آن هستیم، موضوع را برای ما از مفاهیم انتزاعی به تجربهای مشخص پیوند میزند و رابطه ما را با آنچه مطالعه میکنیم از خواندن فراتر برده و به درک رهنمون میسازد. نزدیکی جغرافیایی موضوع، خطر توسعه این فکر و عملکرد را برای ما مطرح میکند و همگونیهای فرهنگی میتواند به ما در همزادپنداری با قربانیان و فهم آنچه که روی میدهد توانایمان سازد. اما شگفتآور است که موضوع به این مهمی در جامعه روشنفکری و حوزههای تخصصی ما مقهور صفبندیهای ایدئولوژیکی شده و انگار مغفول مانده است.
از همین رو برای آغاز بحثی درباره مطالعه معماری رژیم اشغالگر و چگونگی بهره بردن آن از برنامهریزی فضایی برای تسلط بر سرزمینهای فلسطینی، کتاب «سرزمین توخالی» به عنوان مدلی از اندیشه انتقادی معرفی میشود.
برای آشنایی بیشتر با این کتاب و مباحث آن بخشهایی از مقدمه ترجمه شده که در ادامه میآید.
***
بخشهایی از مقدمه کتاب:
در سالهای پس از ۱۹۹۳ پس از نخستین پیمان اسلو -که به عنوان اولین نشانه برای پایان درگیریها درباره فلسطین شناخته میشود- کسب مجوزهای رسمی خانهسازی در کرانه باختری برای مهاجران صهیونیست دشوارتر از گذشته شد. در نتیجه مهاجران با دور زدن قوانین خودشان و کمیتههای بینالمللی، به شگردهای پیچیده اشغالگری متوسل شدند، شگردهایی که در عین حال به دولت آنها نیز در ادامه اشغال اراضی کمک میکرد. دولتی که مشتاق است شاهد خانهسازیها باشد، اما نمیتواند بر اساس اصول خود به عنوان حامی آشکار این کار شناخته شود.
در ۱۹۹۹ مهاجران زیادی از آنتندهی ضعیف تلفنهای همراهشان هنگام رانندگی در بزرگراه اصلی، به ارتش شکایت کردند. جاده اصلی، جاده شماره ۶۰ است که از اورشلیم تا شهرکهای شمالی کرانه باختری ادامه مییابد. در پاسخ به این شکایتها، سازمان مخابرات اسرائیل با نصب آنتنی در این منطقه موافقت کرد.
مهاجران، تپه مرتفعی را که برآمدگی آن به عنوان جای مناسبی برای دکل دیده میشد، نشان دادند. این تپه پیش از این هم در تلاش ناموفقی برای شهرکسازی در نظر گرفته شده بود: سه سال پیش مهاجران از این قله که کوه باستانشناسی بود صعود کرده بودند، ارتفاعاتی که (بر اساس شواهدی) شهر مقدس میگرون زیر آن مدفون بود. حفاریهای نمونه، بقایای چیزی قدیمیتر از یک روستای بیزانسی را نشان نداد، ولی این تپه برای احترام، میگرون نامگذاری شد. دو مهاجر صهیونیست جوان این تپه را اشغال کردند. آنها در کاروانهای سیار زندگی میکردند، اما چشماندازی برای توسعه این محل نداشتند و بعد از زمان کوتاهی آنجا را ترک کردند.
در دامنههای این ارتفاعات که متعلق به کشاورزان و چوپانان فلسطینی روستاهای عین الیبورد و بورکا بوده، انجیر و زیتون کشت میشد. تا اینکه نیروهای حفاظتی در ارتش اسرائیل در آنجا مستقر شدند، زیرا که ساخت و برپایی آنتن تلفن همراه نمیتوانست بدون تامین امنیت انجام شود و به همین خاطر ارتش بدون رضایت مالکان در زمینهای شخصی عهدهدار این موضوع شد. به دنبال درخواست سازمان مخابراتی، شرکت برق رژیم اشغالی این ارتفاعات را به شبکه الکتریکی متصل کرد و تامینکننده آب ملی هم سیستم آبرسانی این ارتفاعات را به راه انداخت؛ البته ظاهرا این امکانات برای عملیات ساختوساز فراهم شد.

در می ۲۰۰۱ به خاطر تعویق در ساخت دکل، مهاجران صهیونیست یک آنتن ساختگی برپا کردند و از ارتش برای استخدام یک گارد امنیتی شخصی مجوز گرفتند که بتواند ۲۴ ساعته از دکل محافظت کند. این محافظ به تریلری، پای دکل نقل مکان کرد و دورتادور این تپه فنس کشیده شد. طولی نکشید که همسر و فرزندانش به او ملحق شدند و خانهشان را به شبکهای که آب و برق آنجا را تامین میکرد وصل کردند. در سوم مارس ۲۰۰۲، پنج خانواده دیگر به آنها پیوستند و پست مرزی میگرون رسما به وجود آمد. این پست مرزی همینطور بی وقفه گسترش پیدا کرد.
از آنجایی که خانوادهها در آن محل زندگی میکردند، وزارت مسکن رژیم اشغالی مهدکودکی را در آنجا ساخت، در همان حال هم برخی کمکهای مالی برای ساخت یک کنیسه از خارج پرداخت شد. این گسترش تا آنجا ادامه یافت که اکنون میگرون در میان ۱۰۳ پست مستقر در گوشه و کنار کرانه باختری، بزرگترین پست مرزی رژیم اشغالی است. این منطقه در اواسط سال ۲۰۰۶ حدود ۶۰ خانه جابهجا شونده (تریلر و کانتینر) را در خود جا داده بود که بیش از ۴۲ خانواده در آنها زندگی میکردند: یعنی تقریبا ۱۵۰ نفر در حول آنتن مخابراتی روی تپه ساکن شدند.
این آنتن کانونی برای قدرت در منطقه اطراف شد. در واقع زیرساخت مخابراتی به وجود آمد تا بهانهای برای استقرار پست مرزی شود. به این ترتیب منطقه نفوذ آنتن تنها الکترومغناطیسی نبود، بلکه سیاسی نیز بود و به عنوان مرکزی برای بسیج، هدایت، ائتلاف و سازماندهی نیروهای سیاسی عمل کرد و اکنون نیز عملیاتهای گوناگونی را انجام میدهد. میگرون فقط پست مرزی مستقر در کنار آنتنی مخابراتی نیست و همین نشان میدهد که منطق ارتباطات مخابراتی به طرز شگفتآوری با ساخت و ساز اشغالگرانه کرانه باختری سازگار عمل میکند:
هر دو با پایهگذاری شبکههایی که پایگاههای اصلی آنها در زمینی مرتفع قرار گرفته، در طول امواج یا سکونتگاههای خطی از سه جهت درون سرزمینهای اشغالی گسترش مییابد. علاوه بر این، شبکههای مخابراتی عملکردی نظامی دارند و حفظ امنیت تاسیسات آنها و مانند شهرکهای برپا شده، استقرار ارتش را به دنبال میآورد.
اقدام فوری برای برپا کردن پستهای مرزی همواره نشانه آن است که مهاجران اسرائیلی به «مصالحه ارضی در آینده نزدیک» با فلسطینیها بدبین هستند. چنین اقداماتی برای تخریب چشماندازها در فرآیند سیاسی «بازپسگیری بخشی از زمینها» انجام میشود و زمینهای بیشتری را به عنوان امکان سکونت برای مهاجران صهیونیست امن میسازد.
بنابراین شگردهای اشغال تنها به لشکرکشی محدود نمیشود، بلکه بعد از توافقات بینالمللی شکلهای پیچیدهای پیدا میکنند که در ساخت و سازها و آبادانیهای تدریجی متبلور میشوند. تحلیل و بررسی این شگردها با مطالعات معماری کتاب پیوند میخورد.
این کتاب پژوهشی است درباره دگرگونی سرزمینهای فلسطین اشغالی از سال ۱۹۶۷ و با تحلیل جغرافیایی، سرزمینی، شهری و مفاهیم معماری، راههایی را که اسرائیل به شکلهای مختلف خود را در فضاها مسلط کرده، نشان میدهد و به اقدامات مرتبطی که این تسلط را شکل داده یا تقویت کرده میپردازد. برای این کار متن، تصویری را از ماهیت اشغالگری اسرائیل، اصولش، تکاملاش و شیوههای مختلفی که از آنها عمل میکند نشان میدهد.
این کار از طریق مطالعه مقایسهای تاریخ چهار دهه تسلط اسرائیل صورت نمیگیرد و با ترسیم جزئیات پرتره وضعیت کنونی آن به دست نمیآید، بلکه با کاوش در ساختارهای متفاوت اشغال سرزمین آشکار میشود. فصول این کتاب از طریق جستجوی آرشیوی، بررسی تاریخی و پژوهش روشمند بر روی سازوکارهای گوناگون رژیم اشغالگر و اقدامات کنترلی آن که ثبات یافتند و این ثبات موجب تداوم آنها شده، نوشته شدند.
این کتاب پژوهشی است درباره دگرگونی سرزمینهای فلسطین اشغالی از سال ۱۹۶۷ و با تحلیل جغرافیایی، سرزمینی، شهری و مفاهیم معماری، راههایی را که اسرائیل به شکلهای مختلف خود را در فضاها مسلط کرده، نشان میدهد و به اقدامات مرتبطی که این تسلط را شکل داده یا تقویت کرده میپردازد.
کتاب «سرزمین توخالی» نشان میدهد که چطور ابزارهای آشکار کنترل، همچون ساختارهای به ظاهر پیش پاافتاده، آبستن معناهای سیاسی و تاریخی سختگیرانه هستند. جزئیات سقف زدن و روکش کردن بناها، معادن سنگ، طراحی روشنایی بزرگراه و خیابان، معماری مبهم خانهها، شکل و شمایل شهرکها، ساخت برج و باروها و معناهای حصارکشی، مکانیسم فضایی کنترل چرخه و مدیریت جریان، تکنیکهای نقشهکشی و شیوههای مشاهده، تاکتیکهای قانونی برای الحاق زمین، سازماندهی فیزیکی مناطق بحران و فاجعه، تکنولوژیهای سلاحهای ارتقا یافته و نظریههای پیچیده مانورهای نظامی، همگی پیوسته از سوی شاخصهای عقلانیت سیاسی، درگیریهای سازمانی و طیف وسیعی از تخصصهایی که آنها را شکل میدهند، توجیه میشوند.
مفهوم معماری در این کتاب به دو شیوه به خدمت گرفته شده است. در یک سو، کتاب با معماری ساختارهایی که موجب تقویت اشغالگری میشوند و همدستی معماران در طراحی این ساختارها سروکار دارد. از این نگاه به دنبال خوانش سیاستگذاریهای معمارانه اسرائیل در اجتماع، اقتصاد، ملیت و نیروهای استراتژیکی که در این سازماندهی متبلور میشوند، شکل و تزئینات خانهها، زیربناها و شهرکها است.
در سوی دیگر، معماری به عنوان مفهومی برای فهم موضوعات سیاسی چون واقعیتهای ساخته شده به کار گرفته میشود. عنوان این کتاب یعنی «معماری صهیونیستی اشغال» به این موضوع اشاره میکند که اشغال ویژگیهای معماری دارد، از این رو سرزمینهای اشغال شده آنها به عنوان ساختهای معمارانه درک میشوند، که مسیرهای آن پیش از این تعیین شده ، تصور شده، فهم شده، سازماندهی و اجرا شده است. بنابراین معماران در این کتاب مردان نظامی، دولتمردان، سیاستمداران و فعالان حوزه سیاست و دیگر حوزهها هستند.
***
شناسه کتاب:
سرزمین توخالی (معماری اسرائیلی اشغال)
نویسنده: ایال ویزمن
نشر: ورسو، نیویورک
سال انتشار: ۲۰۰۷






