تنها چهار ماه پیش، دونالد ترامپ در قصر باشکوه امیر قطر در دوحه قدم میزد؛ جایی که از زر و زیور سلطنتی تمجید کرد و قراردادی دفاعی به ارزش میلیاردها دلار را به امضا رساند. روزنامه ژاپن تایمز در مقاله خود تأکید میکند قطر نه فقط یکی از ثروتمندترین شیخنشینهای خلیج فارس که ستون اصلی حضور نظامی آمریکا در منطقه است؛ پایگاه عظیم العدید در خاک این کشور، مهمترین مرکز فرماندهی عملیاتهای آمریکا در خاورمیانه به شمار میرود. در همان روزها ترامپ از «دوستی عمیق» با قطر سخن گفت و آن را شریک کلیدی واشنگتن خواند.
اما سهشنبه گذشته همهچیز ناگهان دگرگون شد. حمله غافلگیرانه اسرائیل به دفاتر سیاسی حماس در قلب دوحه، نهتنها توازن شکننده میانجیگریهای قطر را بر هم زد، که یکی از نزدیکترین متحدان آمریکا را مستقیم هدف قرار داد. در این حمله یک مأمور امنیتی قطری و پنج نفر دیگر کشته شدند، هرچند رهبران حماس از مهلکه جان سالم به در بردند. این نخستینبار بود که اسرائیل چنین بیپروا به خاک کشوری که میزبان بزرگترین پایگاه آمریکا در منطقه است حمله میکرد.
واکنشها سریع و گسترده بود. دولت قطر با لحنی تند حمله را محکوم کرد؛ کشورهای اروپایی و بخشی از متحدان عرب نیز در کنار آن ایستادند. ترامپ اما بیش از همه از بیاطلاعی خود خشمگین شد. در تماس تلفنی پرتنش با نتانیاهو گلایه کرد که چرا باید خبر حمله را از ژنرالهای آمریکایی بشنود، نه از خود اسرائیل. او همان شب در شبکه اجتماعی «تروث سوشال» نوشت: «این بمبارانها نه به سود آمریکا بود و نه به سود اسرائیل.»
نویسندگان مقاله در روزنامه ژاپن تایمز این بیاعتنایی اسرائیل را یادآور حمله سپتامبر ۲۰۲۴ به حزبالله میدانند؛ عملیاتی که با کار گذاشتن هزاران دستگاه انفجاری در بیسیمها و پیجرهای حزبالله هزاران نفر را زخمی کرد. آن زمان نیز دولت بایدن در واشنگتن غافلگیر شد و اسرائیل کوچکترین اطلاعی نداده بود. حالا در سال ۲۰۲۵، همان الگو در برابر ترامپ تکرار میشود.
روابط شخصی ترامپ و نتانیاهو همیشه پر فراز و نشیب بوده است. در کارزار انتخاباتی گاه یکدیگر را میستودند و گاه خشمگین میشدند. مقامهای کاخ سفید اذعان دارند که این رابطه «گرم و سرد» بوده است. با این حال، ترامپ تا امروز اجازه داده اسرائیل ابتکار عمل را در بسیاری از پروندههای حساس از جمله برنامه هستهای ایران در دست بگیرد. ارون دیوید میلر، دیپلمات باسابقه، میگوید: «ترامپ شاید از تاکتیک نتانیاهو دلخور باشد، اما در اصل با او همنظر است که حماس باید به شکلی بنیادی تضعیف شود.»
دنیس راس، دیگر مذاکرهکننده شناختهشده، معتقد است فشار رهبران عرب ممکن است ترامپ را وادارد دستکم بخشی از حمایت سیاسی خود را از نتانیاهو پس بگیرد. او میگوید: «وقتی دوستان عرب به او بگویند برای فردای غزه چه برنامهای دارید، ممکن است ترامپ رو به نتانیاهو کند و بگوید بس است.» در مقابل، مایکل اورن، سفیر پیشین اسرائیل در آمریکا، چندان نگران نیست: «ترامپ قدرت و معامله را میپسندد. اگر نتانیاهو این دو را عرضه کند، رابطهشان پابرجا خواهد بود.»
اما پیامدهای منطقهای این حمله چه خواهد بود؟ به باور روزنامه ژاپن تایمز، نخست، ضربهای جدی به چشمانداز توافقهای ابراهیم. قطر هرگز بخشی از این پروژه عادیسازی روابط نبود، اما اکنون با کشته شدن مأمور قطری در پایتختش، چه انگیزهای باقی میماند که همسایگان دیگر به چنین مسیر پرخطری تن دهند؟ دوم، افزایش بیاعتمادی میان اعراب و اسرائیل، در شرایطی که قحطی و خشم جهانی از جنگ غزه هر روز گستردهتر میشود. و سوم، باز شدن فضای تازه برای بازیگران رقیب مانند ایران و ترکیه که میتوانند خود را بهعنوان حامیان امنیت منطقه معرفی کنند.
اما نکتهای که از چشم نویسندگان مقاله پنهان مانده این است که این حمله فقط رابطه دو رهبر را به چالش نکشید، بلکه مفهوم گستردهتر «ائتلاف آمریکا–اسرائیل» را در بوته آزمایش گذاشت. اسرائیل نشان داد که حاضر است حتی منافع حیاتی واشنگتن در خلیج فارس را نادیده بگیرد. و ترامپ، هرچند دلخور و ناراضی، در نهایت همچنان به محاسبهای سرد میاندیشد: آیا این اتحاد برای او سودآور است یا نه؟
باید گفت اتحاد ترامپ و نتانیاهو نه بر اعتماد متقابل، که بر توازن شکنندهای از منافع بنا شده است. شاید امروز این رابطه پابرجا بماند، اما فردا اگر اسرائیل یکبار دیگر کاخ سفید را در عمل انجامشده قرار دهد، پرسش اصلی دوباره زنده خواهد شد: آیا ترامپ همچنان این اتحاد را معاملهای ارزشمند خواهد دانست یا بالاخره صبرش لبریز میشود؟







