چهارشنبه، ۲۶ شهریور ۱۴۰۴

دیدگاه

تلاش برای یادآوردن یک رخداد: سالگرد «زن زندگی آزادی» و مبارزه به مثابه «بازپس‌گیری»

سالگرد، پرسش انتقادی و مقاومت در برابر «آیینی‌شدن»

هر نوع یادآوری، یا به جا آوردن مراسم سالگرد، اگر می‌خواهد در حد یک آیین نمایشی صرف و بی هیچ قدرت گفتمانی و اجتماعی، باقی نماند، باید یک نظر از نقطه‌ای که ایستاده به پشت سر خود بنگرد، خود را «گذشته‌نگرانه» بکاود و از پرسشی انتقادی یا از یک «پروبلماتیک» آغاز کند. برگزاری مراسم سالگرد در حقیقت نوعی بازآرایی گفتمانی و ترسیم افق‌های جدید از پس تجربه‌ی یک‌ساله است. نوعی نمایش بلوغ و ایجاد فضاهای معرفتی و تأملی جدید. بر همین اساس، آیین یادآوری و سالگرد، اگر بخواهد آنچه در یک سال گذشته رفته و تجربه شده را به گوشه‌ای براند و به اصطلاح «به روی خودش نیاورد»، کاری عبث و توخالی‌ست، و دقیقا به دلیل همین توخالی بودن و آیینی شدن، تبدیل به امری ایدئولوژیک می‌شود، چراکه وقتی رویداد یا متنی فرهنگی از حیث گفتمانی مولد نمی‌شود و محل و موضوع تضادهای اجتماعی و آنتاگونیسم‌های سیاسی قرار نمی‌گیرد، به این معناست که آن متن فرهنگی تبدیل به امری ایستا شده، خودش را در حد «بدیهیات» محدود کرده، و به همین دلیل در معرض انواع «مصادره» و تبدیل شدن به امری «ایدئولوژیک» است. این طرح مسئله و پرسش انتقادی‌ست که متن را از ایستایی و تبدیل شدن به ابزاری برای مشروعیت‌بخشی منافع می‌رهاند و مجدد آن را به دورن عرصه‌ی اجتماعی باز می‌گرداند.

یک تقارن کاملا اتفاقی…

سالگرد مهسا امینی امسال با صحنه‌ای متناقض نمادین در لندن همراه شد، تناقضی که از قضا در سالگرد مهسا می‌تواند نمادین باشد: هزاران نفر از هواداران راست افراطی در خیابان‌ها گرد آمدند، شعارهایی ضد مهاجر، ضد مسلمان، هویت‌گرایانه و گاه آشکارا نژادپرستانه سر دادند، و در میان پرچم‌های بریتانیا و پلاکاردهای «بازپس‌گیری کشور»، چند ایرانی نیز با پرچم اسرائیل حضور داشتند. شاید این رویداد که در نقطه‌ای دیگری از جهان اتفاق افتاده در ظاهر نسبتی با ما و جنبش مهسا نداشته باشد. اما با کمی تأمل می‌توان حلقه‌های اتصالی را یافت، نقاطی که آغازگاه‌های نگاه انتقادی ما توانند بود.

می‌توان تصور کرد ایرانیان هوادار اسرائیلی که در راهپیمایی راست‌های افراطی انگلستان شرکت کرده بودند، در تجمعات زن زندگی آزادی نیز حضور داشتند. و باز افرادی از همین دست در گنجاندن شعار «مرد میهن آبادی» مشارکت کردند یا دست‌کم از حیث ایدئولوژیک با آن قرابت دارند. می‌توان ادعا کرد این دست افراد تنها در لندن نیستند، بلکه بخشی از جریانی را نمایندگی می‌کنند که به بالندگی سیاسی و اجتماعی جنبش مهسا آسیب رسانده است. هم‌چنین می‌توان ردپای کسانی که پرچم اسرائیل را بالا گرفته‌اند تا شعار «زن زندگی آزادی» از دهان نتانیاهو پی گرفت. این تقارن، این‌که در سالگرد خیزش مهسا، راست افراطی می‌تواند چنین ساده و بی‌مزاحمت تسخیر زن زندگی آزادی را نمایش دهد، چه در رسانه‌های مجازی و چه در گردهمایی‌ها، حکایت از سرنوشت متناقض دال‌ها در میدان سیاست دارد. شعاری مانند زن زندگی آزادی که از بدن‌های بی‌صدای سرکوب‌شده در ایران برخاست و امید به افقی تازه از دموکراسی رادیکال و آزادی را زنده کرد، حالا به ابزاری در دست نیروهایی بدل شده که هیچ نسبتی با آن آرمان‌ها ندارند، و این به دلیل ناتوانی جامعه در مفصل‌بندی و هژمونیک کردن آن گفتمانی از زن زندگی آزادی‌ست که در آغاز فریادش زده بود.

«زن، زندگی، آزادی» را به یاد می‌آورید؟

خیزش مهسا در نخستین روزهایش چنان نیرویی از همبستگی و تکثر را به نمایش گذاشت که مرزهای جنسیتی، قومی، زبانی و نسلی را درنوردید و از این رو در مقابل هرنوع مصادره‌ و بردن خیزش درون حیطه‌ای بسته و ایدئولوژیک مقاوم بود. این جنبش، بیش از هر چیز، بر امکان اتصال بدن‌های به حاشیه‌رانده و صداهای سرکوب‌شده تأکید داشت: زنانی که سال‌ها زیر بار اجبار حجاب و خشونت جنسیتی زیسته بودند؛ اقلیت‌های قومی که تجربه تبعیض تاریخی را بر دوش داشتند؛ کارگران و دانشجویانی که در تنگنای اقتصادی و سیاسی خفه شده بودند. شعار «زن، زندگی، آزادی» در این معنا نمایش امکان بود، امکان‌های گسست، و توانایی جامعه‌ی ایران را برای واسازی و فاصله‌گرفتن از هر نوع دایره بسته‌ی دیگری‌ساز و یک‌دست کننده به نمایش گذاشت. از این رو این جنبش حامل وعده‌ای جهانی بود و متصل به ارزش‌های جهانی پویا و گشایش‌گر، وعده‌ای برای تخیل سیاسی تازه‌ای که هم به تاریخ مبارزه ایرانیان برای دموکراسی متصل بود و هم به جنبش‌های جهانی عدالت‌خواهی و برابری‌طلبانه.

مصادره‌ی دال‌ها و نفله شدن

اما همین دال رهایی‌بخش، به‌سرعت در معرض مصادره قرار گرفت. بازیگران گوناگون کوشیدند آن را به مدلول‌های دلخواه خویش گره بزنند. بخشی از اپوزیسیون برانداز در خارج کشور، این شعار را نه به‌مثابه زبان رهایی‌بخش مردم، که همچون پوششی برای پروژه‌های سیاسی خود به کار گرفت. تلاش برای شکل دادن به جنبشی حقوقی، متمرکز و مطالبه‌محور که ایجاد معرفت‌شناسی سیاسی جدید و ترویج فضای گفتگو را می‌طلبید، جای خودش را به رادیکالیسم بی‌پشتوانه، عجول و شعاری «براندازی» داد که تنها سطح خیابان را می‌دید و از هرگونه سرکوب و خون‌ریزی به نفع پیش‌برد هدف خود سوء استفاده می‌کرد. چنین رادیکالیسم بی‌پشتوانه و تبلیغی‌ای بود که راه را برای زمزمه کردن «زن زندگی آزادی» از دهان نتانیاهو هموار کرد. آن هم در حالی که دولت او در غزه مشغول کشتن شهروندان، تخریب دانشگاه‌ها و از بین بردن تمام فضاهای عمومی و نهادهای اجتماعی در غزه بود: مصداق کامل انکار «زندگی»، رکن دوم جنبش مهسا.

از «قدس» جمهوری اسلامی تا «زن، زندگی، آزادی» نتانیاهو

جنبش مهسا هم‌زمان در معرض دو مصادره قرار گرفته بود و همین پایش را برای ادامه آن‌چه در روزهای نخست فریاد می‌کرد به زنجیر می‌بست. جدا از مصادره و انحراف «زن زندگی آزادی» که ادامه حضور اجتماعی و کنش‌مند مردم در فضای عمومی را تقریبا به امری غیرممکن تبدیل کرده بود، فلسطین و غزه نیز پیش‌تر عرصه‌ای تصاحب شده و کدگذاری شده از سوی دولت بود. از نخستین سال‌های پس از انقلاب، رژیم ایران کوشید «قدس» را به نماد انقلاب اسلامی بدل کند، دالی که علیه «استکبار» به کار گرفته شد. «قدس» بیش از آنکه بازتاب آزادی فلسطینیان باشد، به ابزاری برای تثبیت مشروعیت ایدئولوژیک و بسط نفوذ منطقه‌ای جمهوری اسلامی بدل شد. فرهنگ تبلیغاتی دولتی خود را به وجود آورد. هرگونه مشارکت در آن تنها در حدود تعیین شده‌ی دولت ممکن بود، از راهپیمایی روز قدس گرفته تا ادبیات و واژگانی که محصول مهندسی گفتمانی دولتی بود تا برآمده از تضارب آرا و پویش آزاد اجتماعی. و زنجیره‌ی همسا‌ن‌ساز از مشروعیت سیاسی را به وجود اورد: قدس برابر با انقلابی‌گری دلخواه جمهوری اسلامی شد و هرگونه صحبت از فلسطین می‌توانست شما را از رانت دولتی بهره‌مند کند.

امروز نتانیاهو نیز تلاشی مشابه می‌کند. او دال «زن، زندگی، آزادی» را از زمینه اصلی‌اش جدا می‌کند و آن را در راستای پروژه خود – تقویت اسرائیل در برابر ایران و عادی‌سازی سرکوب فلسطینیان و حمله نظامی به ایران – به کار می‌گیرد. وقتی نخست‌وزیر اسرائیل از این شعار یاد می‌کند، در حقیقت می‌کوشد خود را در جایگاه حامی زنان ایرانی و مدافع آزادی معرفی کند، در حالی که سیاست‌های واقعی او مبتنی بر جنگ‌طلبی، ویرانی، سلب اراده اجتماعی و سلب آزادی است. نتیجه چنین مصادره‌ای آن است که دالی که می‌توانست نیروی بسیج مردم ایران باشد، در نگاه بخشی از جامعه بی‌اعتبار می‌شود؛ زیرا مردم احساس می‌کنند معنای شعارشان از دست رفته و به ابزار قدرت‌های خارجی بدل شده است. این همان لحظه‌ای است که حضور خیابانی و انرژی توده‌ای عقب می‌نشیند. این مصادره تنها در سطح زبانی باقی نمی‌ماند؛ اسرائیل همزمان با ادعای حمایت از زنان ایرانی، مستقیم به خاک ایران حمله می‌کند و جان غیرنظامیان را می‌گیرد. تناقض عریان در این‌جاست: دولتی که شعار آزادی سر می‌دهد، درعمل خانواده‌ها و خانه‌ها را بمباران می‌کند

دال سیال و امکان بازپس‌گیری

نظریه لاکلائو به ما امکان می‌دهد این فرآیند را بهتر بفهمیم. در منطق لاکلائویی، «دال‌ها» (signifiers) همواره سیال‌اند؛ آنها معنای ثابتی ندارند و در میدان مبارزه گفتمانی بر سر مدلول‌هایشان کشاکش در جریان است. هیچ دالی، حتی رهایی‌بخش‌ترین شعار، از خطر مصادره و بازتعریف در امان نیست. اما این بدان معنا نیست که با مصادره، حیات آن دال به پایان می‌رسد. برعکس، هر مصادره تنها کوششی است برای تحمیل معنای دلخواه یک نیروی سیاسی. معنای دال همواره باز است و در میدان مبارزه آنتاگونیستی می‌تواند دگرگون شود. این مهم‌ترین نکته‌ای‌ست که ما برای پیش‌برد جنبش زن زندگی آزادی باید مد نظر داشته باشیم: مدلولی که محصول مصادره یک دال است، به معنای تمام آنچه که یک دال باید باشد نیست. چنان‌که نه با مصادره فلسطین از سوی جمهوری اسلامی تلاش برای آزادی فلسطین نزد کسانی که عدالت‌خواه و آزادی‌خواه هستند به پایان می‌رسد، نه مصادره برندازانه و اسرائیلی زن زندگی آزادی به معنای به پایان رسیدن اتصال بدن‌های سرکوب‌شده و به حاشیه رفته است.

در حقیقت هیچ مصادره‌ای هیچ‌گاه کامل نیست و همواره شکاف‌هایی وجود دارد. این‌جا اتفاقا محل پرسش و شناسایی افق‌های تازه است. دال از قضا دایره‌ی دلالتی تازه می‌یابد. اگر پیش از مصادره‌ی اسرائیلی، زن زندگی آزادی با حق حیات و آزادی مردم فلسطین بیگانه بود، حال آن را بخشی از خود می‌بیند. اگر دال فلسطین پیش از مصادره جمهوری اسلامی با دموکراسی و سکولاریسم و برابری جنسی بیگانه بود، حال آن را بخشی از خود می‌بیند. اینجا‌ست که مبارزه خود را به عنوان بازبس‌گیری تعریف می‌کند تا ایجاد زمینی جدید برای کنش‌گری.

تلاش برای به یاد آوردن و مبارزه به مثابه بازپس‌گیری

از این منظر، شعار «زن، زندگی، آزادی» هنوز زنده است؛ زیرا هیچ قدرتی نمی‌تواند آن را برای همیشه تثبیت کند. آنچه تعیین‌کننده است، توانایی نیروهای اجتماعی و سیاسی برای بازپس‌گیری این دال است. بازپس‌گیری، صرفاً یک کنش زبانی نیست؛ بلکه شکلی از مبارزه است که هم در سطح گفتمان و هم در سطح عمل سیاسی جریان دارد. بازپس‌گیری یعنی اصرار بر معنای رهایی‌بخش و ماهیت «وعده‌دهنده‌» (messianic) شعار، اتصال دوباره آن به بدن‌ها و صداهایی که آن را آفریدند، و جلوگیری از آنکه به ابزار پروژه‌های بیگانه تبدیل شود. به این معنا، بازپس‌گیری نیازمند اندیشه‌ی انتقادی و پرسش‌گری‌ست، چراکه شناخت ما از مدلول مصادره شده اساسا از طریق نگاه انتقادی و پرسش‌گرانه و ایجاد فاصله با امر آیینی‌شده یا رسانه‌ای‌شده ممکن می‌شود. پرسش‌ انتقادی به این معنا آغاز مبارزه است، مبارزه‌ای که در قدم اول در ساز و کارهای قدرت مصادره کننده مزاحمت ایجاد می‌کند و فرایند تصاحب را سخت می‌کند. به این معنا، هدف مبارزه «از آن خود» کردن است. این که بتوانیم دایره‌ تفسیر و تولید متن را خودمان به دست بگیریم و پیش ببریم.

بازپس‌گیری نیازمند تخیل سیاسی تازه است: بازاندیشی در شیوه‌های سازمان‌دهی، در روایت‌سازی رسانه‌ای، و در ساختن افق‌های جمعی. به بیان دیگر، بازپس‌گیری یک شعار، به معنای بازپس‌گیری امکان کنش جمعی و افق دموکراسی‌خواهی نیز هست. این همان چیزی است که جنبش مهسا را زنده نگه می‌دارد: نه صرفاً یادآوری مرگ تراژیک یک دختر جوان، بلکه شناسایی فضاهای جدید از طریق واسازی امر مصادره‌شده و تداوم مبارزه برای بازگرداندن زن زندگی آزادی به صاحبان اصلی آن: کسانی که به دلیل تجربه زیسته‌ای که از رنج و تبعیض و به حاشیه رفتن دارند، امتیاز و توانایی شکل دادن افق‌های گفتمانی و کنش‌گرانه‌ را به دست آورده‌اند.

 

*دیدگاه‌های طرح‌شده در این یادداشت، الزاما بازتاب دیدگاه‌ رسانه نیماد نیست.

به اشتراک بگذارید:

مطالب مرتبط

ققنوسی برخاسته از خاکستر

این خواهرانگی است که به موجودیت کسی مثل ترانه هویت می‌بخشد. اوست که به ما می‌گوید مردم به معنای درست و دقیق کلمه مردم چه کسانی هستند. مردمی که فراموش شده‌اند یا لااقل امید حکومت توتالیتر ایران به این است که آنها فراموش شوند.

«زن، زندگی، آزادی»؛ روایت یک دگرگونی اجتماعی و چشم‌انداز آینده

سه سال پس از وقوع این اعتراضات و تولد جنبش «زن، زندگی، آزادی»، امیرمصدق کاتوزیان روزنامه‌نگار نیماد در برنامه «دیدگاه‌ها» از فاطمه صادقی گیوی پژوهشگر ارشد علوم سیاسی و نظریه‌پرداز فمینیست دعوت کرده است تا این جنبش را بازخوانی کنند.

دیدگاه

تلاش برای یادآوردن یک رخداد: سالگرد «زن زندگی آزادی» و مبارزه به مثابه «بازپس‌گیری»

سالگرد خیزش مهسا فرصتی‌ست برای تبدیل تجربه یک‌ساله به پرسش‌های تازه. امروز که نیروهای راست افراطی و نتانیاهو می‌کوشند این دال رهایی‌بخش را مصادره کنند، چگونه می‌توان این جنبش را به بدن‌های سرکوب‌شده‌ای که آن را آفریدند، بازگرداند؟