انتخابهای تازه در نیویورک و استمرار قدرتگیری در لندن نشان میدهد روایت «پایان جهانیشدن» بیشتر یک موضعگیری سیاسی است تا واقعیتی تجربی. جهانیشدن نهتنها متوقف نشده، بلکه با دگردیسیای عمیق از مدار صرفا اقتصادی به مدار عدالت اجتماعی و فرهنگی، خود را بر سیاست تحمیل میکند؛ و کنشگران نسل دوم مهاجرت، چهرههای مقدم این دگردیسیاند.
دگردیسیِ جهانیشدن: از مدار سرمایه به مدار عدالت و فرهنگ
رولند رابرتسون جهانیشدن را «فشردهشدن جهان و تشدید آگاهی جهانی» میفهمد؛ فرآیندی که تجربه زیسته انسانها را بهمثابه اجزای یک کلیت درهمتنیده برجسته میکند. در دهههای پایانی قرن بیستم، این فشرده شدن عمدتا با منطق سرمایهداری و زنجیرههای تأمین جهانی رخ نمود: شرکتهای چندملیتی میداندار بودند، سیاستگذاریها با «سود مضاعف» سنجیده میشد و دولتها به تنظیمگران حاشیهنشین اقتصاد فرامرزی تقلیل مییافتند. اما جهان امروز، بهویژه در کلانشهرهای جهانی، به سمت «عدالتمحوری» چرخیده است: محور بحثها مسکن دسترسپذیر، حملونقل عمومی کارآمد، برابری فرصتها، مقابله با تبعیض ساختاری، و عدالت آبوهوایی است.
این چرخش به آن معنا نیست که اقتصاد کنار رفته؛ بلکه «اقتصادِ سیاستشده» و «سیاست عدالتمحور» جای «اقتصادِ رهاشده» را گرفته است. وعدههای انتخاباتی موفقیتآمیز در نیویورک و لندن، بهجای شعارهای مبهم رشد، با زبان بسیار ملموس بر شکافهای زیستروزمره دست میگذارند: کرایه خانه، کیفیت خدمات شهری، امنیت اجتماعی، و مالیات عادلانه. رأیدهندگان نیز مسائلشان را نه در قاب ملی محدود، که در شبکهای از تجربههای فراملی میبینند؛ شبکههایی که از دانشگاه و رسانه تا سکوهای دیجیتال و دیاسپورا امتداد یافته و «دانش کنش سیاسی» را میان شهرها به گردش درمیآورد.
در این میان، ظهور هوش مصنوعی سرعت و برد این گردش را چند برابر کرده است: ترجمه همزمان، تولید محتوا، سازماندهی کمپینها، و طبقهبندی دادههای سیاستی، هزینههای هماهنگی فرامرزی را بهطرز چشمگیری کاسته است. اگر جهانیشدنِ دیروز با «انباشت سرمایه» شتاب میگرفت، جهانیشدنِ امروز با «انباشت ظرفیت شناختی» و «گردش تجربه عدالتخواهانه» سرعت میگیرد. از همین روست که هر چقدر دولتها بخواهند با تعرفه، کنترل سرمایه یا زبان امنیت ملی، از شتاب این روند بکاهند، با صورتبندی تازهای از همان نیرو روبهرو میشوند: جهانیشدن این بار نه با پرچم «بازارِ بیمرز»، که با پرچم «مطالبه برابری» مرزها را دور میزند.
از سوی دیگر، روایت «پایان جهانیشدن» که گاه از پایتختهای غربی نیز شنیده میشود، در عمل به بازطراحی ترجمه شده است: دولتها میکوشند کیفیت مشارکت خود در اقتصاد و فناوری جهانی را بازتعریف کنند، بیآنکه اصل درهمتنیدگی را واقعا کنار بگذارند. نتیجه، جهانیشدنی لایهلایه و چندقطبی است: ترکیبی از بازبودگیهای انتخابی، استانداردهای سختگیرانهتر، و ائتلافهای موضوعی (اقلیم، مالیاتِ عادلانه، فناوریهای حساس) که بهجای توقف، شکل حرکت را عوض میکند. به بیان روشنتر: مرزها شاید دوباره مهم شده باشند، اما دیگر کافی نیستند.
فرزندان مهاجرت در مقام تصمیمگیری: بازتاب یک جامعه واقعا جهانی
برکشیده شدن سیاستمداران نسل دوم مهاجرت در نیویورک و لندن، اتفاقی منفرد نیست؛ نشانه زیستشناسی جدید کلانشهرهاست. در این شهرها، مدرسه، رسانه، فرهنگ و بازار کار از ابتدا با تنوع میآمیزند؛ در نتیجه نمایندگی سیاسی اگر میخواهد معنا داشته باشد، باید ترکیب واقعی جامعه را بازتاب دهد. این تغییر، از سطح نمادین فراتر میرود و در دستور کارهای ملموس سیاستی ترجمه میشود: سیاستی که حقوق شهروندی را بر مدار برابری فرصتها تعریف میکند و عدالت را نه در ساحت انتزاعی، که در قبض کرایه، بلیت مترو و دفترچه بیمه نشان میدهد.
موفقیت چهرههایی چون برندگان عدالتمحور در نیویورک و استمرار حضور صادق خان در لندن، سه معنا دارد:
۱- گردش نخبگان فراملی شده است. استعداد انسانی دیگر در یک نقطه محدود نمیماند؛ فرصتها، روایتها و شبکهها از مرزها عبور میکنند و در مقصد، به سرمایه سیاسی تبدیل میشوند.
۲- هویت اجتماعی به سیاست عمومی ترجمه میشود. موضوعاتی چون تبعیض ساختاری، پلیسمحوری، اقلیم، و عدالت مالیاتی، به زبان برنامه اجرایی درمیآید؛ بهگونهای که رأیدهنده تفاوت را در کیفیت زندگی لمس کند.
۳- شهرهای جهانی آزمایشگاههای نظم نو هستند. اگرچه سطح ملی همچنان تعیینکننده است، اما نوآوری سیاستی در مقیاس شهر رخ میدهد و سپس به مقیاسهای بالاتر سرریز میکند. انتخابهای شهری بهسرعت در شبکههای رسانهای تکثیر میشوند و الگوهای موفق از شهری به شهر دیگر مهاجرت میکنند.
در برابر این روند، تردیدهای آشنا نیز مطرح میشود: آیا با پیچیدگی زنجیرههای تأمین، رقابتهای ژئوپولیتیک، و سیاستهای صنعتیِ جدید، جهانیشدن در حال عقبنشینی نیست؟ پاسخ کوتاه این است که عقبنشینیِ ساختاری رخ نداده؛ آنچه میبینیم بازسازی است. بله، تعرفهها و قواعد انتقال فناوری سختگیرانهتر شده، اما جریان ایده، فناوری، نیروی کارِ ماهر و کنشگری مدنی بهواسطه زیرساختهای دیجیتال همچنان فرامرزی است و صندوق رأی در شهرهای جهانی هر روز آن را تأیید میکند.
تاریخ نه با پیروزی کامل سرمایهداری و هژمونی تکقطبی به پایان رسید و نه نظم نوین جهانی وعدهدادهشده مجال تحقق یافت. واقعیتِ امروز، جهانیشدنی بازآفرینیشده است که عدالت اجتماعی را به عنوان زبان مشترک سیاست پیش مینهد. نسل دوم مهاجرت، که پای در دو یا چند جهان دارد، به مفسر و مجری این زبان بدل شده است: جهانی میاندیشد، محلی عمل میکند و دوباره نتیجه را به مدار جهانی بازمیگرداند. از نیویورک تا لندن، و دیر یا زود در خاورمیانه، این دگردیسی با تکیه بر شبکههای دانش، فناوریهای شناختی و سازماندهی مدنی، پیشران اصلی سیاست خواهد بود. سیاست اگر بخواهد معنادار بماند، باید پاسخهایش را بر مدار برابری و کیفیت زندگی سامان دهد؛ آنجا که جهانیشدنِ امروز خود را محسوس میکند: در قبضها، در ترافیک، در هوای شهر، و در احساسی که شهروند از بهحساب آمدن دارد.







