جرمی کوربین، رهبر پیشین حزب کارگر، در یادداشتی در الجزیره نسبت به سیاست دولت بریتانیا در قبال جنگ ایران هشدار داده و آن را «نسخهای برای فاجعه» توصیف کرده است.
او معتقد است این رویکرد، بهجای مهار بحران، میتواند بریتانیا را بیش از پیش درگیر جنگی کند که پیامدهای امنیتی، انسانی و اقتصادی آن از مرزهای منطقه فراتر خواهد رفت. ترجمه یادداشت او را در ادامه میخوانید.
***
با گذشت چند هفته از آغاز حملات نظامی آمریکا و اسرائیل علیه ایران، ابعاد انسانی و سیاسی این جنگ بیش از پیش آشکار شده است. گزارشها از تلفات گسترده غیرنظامیان و تخریب زیرساختها حکایت دارند و خطر گسترش درگیری به سطحی منطقهای یا حتی فراتر از آن، روزبهروز جدیتر میشود.
در چنین شرایطی، موضع دولت بریتانیا به رهبری کییر استارمر نهتنها از شدت بحران نمیکاهد، بلکه بهنظر میرسد آن را تشدید میکند. دولت اعلام کرده که بهطور مستقیم وارد جنگ نشده، اما همزمان از اقدام نظامی متحدان خود حمایت کرده و زیرساختها و امکاناتش را در اختیار این عملیات قرار داده است. این وضعیت، بریتانیا را عملاً درگیر جنگی میکند که پیامدهای آن میتواند بهسرعت به داخل کشور نیز کشیده شود.
تجربه تاریخی نشان میدهد که چنین مسیرهایی پیشتر نیز پیموده شدهاند و نتایج فاجعهباری بهبار آوردهاند. جنگ عراق در سال ۲۰۰۳ نمونهای روشن است: مداخلهای که با استدلالهایی درباره «امنیت» و «تهدید» آغاز شد، اما در نهایت به بیثباتی گسترده، خشونت طولانیمدت و از دست رفتن جان صدها هزار نفر انجامید. اکنون این خطر وجود دارد که همان الگو، اینبار در قبال ایران تکرار شود.
یکی از مسائل کلیدی، نبود مبنای حقوقی روشن برای این جنگ است. بدون مجوز صریح بینالمللی، چنین اقداماتی نهتنها مشروعیت ندارند، بلکه نظم حقوقی جهانی را نیز تضعیف میکنند. این امر میتواند به عادیسازی مداخلات نظامی یکجانبه منجر شود؛ روندی که پیامدهای آن بسیار فراتر از یک منازعهی مشخص و ظاهرا محدود خواهد بود.
افزون بر این، درگیر شدن حتی بهصورت غیرمستقیم در چنین جنگی، خطرات امنیتی قابل توجهی برای بریتانیا به همراه دارد. هرگونه مشارکت یا حمایت، میتواند این کشور را به هدف اقدامات تلافیجویانه تبدیل کند و سطح تهدیدهای داخلی را افزایش دهد. این دقیقاً همان الگویی است که در سالهای پس از جنگهای خاورمیانه مشاهده شده است.
در سطحی وسیعتر، این جنگ را میتوان در چارچوبی گستردهتر از سیاست خارجی غرب فهم کرد: اتکا به راهحلهای نظامی بهجای دیپلماسی. در این چارچوب، مفاهیمی مانند «بازدارندگی» یا «امنیت» بهکار گرفته میشوند، اما در عمل، نتیجه اغلب چیزی جز تخریب، بیثباتی و تشدید درگیریها نیست.
در مقابل، آنچه بهشدت مورد نیاز است، تغییر مسیر بهسوی دیپلماسی فعال است. توقف فوری حملات، تلاش برای برقراری آتشبس، و بازگشت به مذاکرات سیاسی، تنها گزینههایی هستند که میتوانند از گسترش بیشتر بحران جلوگیری کنند. ادامه مسیر کنونی، نهتنها صلح را دورتر میکند، بلکه خطر یک جنگ گستردهتر را افزایش میدهد.
همزمان، پیامدهای اقتصادی این جنگ نیز بهسرعت در حال آشکار شدن است. افزایش قیمت انرژی، بیثباتی بازارها و فشار بر هزینههای زندگی، تنها بخشی از تأثیراتی است که شهروندان بریتانیا هماکنون با آن مواجهاند. این نشان میدهد که حتی جنگی که «دور» از جغرافیای ما به نظر میرسد، بهسرعت میتواند زندگی روزمره را در داخل بریتانیا تحت تأثیر قرار دهد.
در نهایت، پرسش اصلی این است: آیا بریتانیا بار دیگر همان مسیر اشتباه را طی خواهد کرد؟ مسیری که پیشتر به فاجعه انجامیده است؟ یا اینکه اینبار، درسهای گذشته جدی گرفته خواهد شد و رویکردی متفاوت در پیش گرفته میشود؟
پاسخ به این پرسش، نهتنها سرنوشت سیاست خارجی بریتانیا، بلکه نقش آن در جهان امروز را نیز تعیین خواهد کرد.






