جنگ ایران، آنگونه که بسیاری تحلیلگران هشدار میدهند، صرفا بحرانی منطقهای یا حتی یک شوک در بازار انرژی نیست؛ بلکه به بحرانی چندلایه تبدیل شده که از قیمت غذا و زنجیره تأمین جهانی تا زیرساختهای هوش مصنوعی را دربر میگیرد.
برونو ماسس، تحلیلگر سیاسی و خبرنگار امور خارجی مجله نیو استیتسمن، چاپ بریتانیا، در این یادداشت استدلال میکند که جهان با «شوکِ همهچیز» مواجه شده است؛ بحرانی که همزمان بازارهای مالی، توازن قدرت اقتصادی و حتی آینده فناوری را تحت تأثیر قرار داده است. این مقاله تصویری از پیوند پیچیده جنگ، اقتصاد و فناوری ارائه میکند و نشان میدهد چرا پیامدهای این درگیری، فراتر از خاورمیانه، میتواند نظم جهانی را بازتعریف کند.
در ادامه برگردان این مقاله را میخوانید:
***
میزان نفتی که هماکنون از بازار جهانی کنار گذاشته شده، حدود ۱۰ میلیون بشکه در روز است و بهزودی به ۱۲ یا حتی ۱۳ میلیون بشکه خواهد رسید. برای درک ابعاد این عدد کافی است بدانیم در بازاری که معمولا با عرضه محدود روبهروست، کمبود تنها یک میلیون بشکه در روز در طول یک سال میتواند باعث جهش قیمتها شود. فاتح بیرول، رئیس آژانس بینالمللی انرژی، هشدار داده که این «بدترین بحران انرژی در چند دهه اخیر» است؛ بحرانی «بزرگتر از مجموع دو شوک بزرگ نفتی.»
در حال حاضر، قیمت نفت در نگاه کلی هنوز نسبتا پایین به نظر میرسد، اما این تصویر بهشدت وابسته به زاویه دید است. بازار قراردادهای آتی تنها بخشی کوچک از واقعیت را نشان میدهد. در جاهایی که نیاز فوری وجود دارد، قیمتها همین حالا هم در حال انفجار است: شاخصهای عمان و دبی به رکوردهای تاریخی رسیدهاند و سوخت کشتیها در سنگاپور سهمیهبندی شده است. آمریکا تنها ۳ درصد از نفت خود را از طریق تنگه هرمز وارد میکند، اما این موضوع درباره متحدانش در آسیا و اروپا صدق نمیکند؛ همان اقتصادهایی که آمریکا برای خرید اوراق قرضه و سهام خود و در نتیجه حفظ نظام دلاری به آنها متکی است.
با این حال، قیمتها هرگز نمیتوانند تمام واقعیت را بازتاب دهند، چرا که بازارها بهشدت مختل شدهاند. در شرایط چنین کمبودی، این ژئوپولیتیک است، نه بازار، که منابع انرژی را تخصیص خواهد داد. از همین حالا، کشورهایی مانند ژاپن و کره جنوبی در صف «قربانیان» قرار گرفتهاند. اقتصاد این کشورها آنچنان به تجارت جهانی و واردات انرژی وابسته است که احتمال ورودشان به رکود، اکنون بیش از هر زمان دیگری جدی است.
با این همه، برای آمریکا خطرناکترین نقطه فشار شاید اصلا نفت نباشد، بلکه بازار اوراق قرضه است. بازده اوراق دهساله خزانهداری در ۲۳ مارس به ۴.۴۳ درصد رسید؛ نزدیک به سطحی که سال گذشته دونالد ترامپ را وادار کرد از اعلام کامل تعرفههای تجاری عقبنشینی کند.(۱) منطق ماجرا ساده و بیرحمانه است: اگر بازدهی افزایش یابد، قیمت سهام و املاک کاهش پیدا میکند. اقتصاد آمریکا توان تحمل نرخ ۵ درصدی را ندارد. نرخ وامهای مسکن هماکنون در حال عبور دوباره از ۷ درصد است. آیا ترامپ در ۴.۶ درصد عقبنشینی میکند؟ در ۴.۷ درصد؟ حاشیه خطا بسیار اندک است، و والاستریت این را بهخوبی میداند.
چنانکه انتظار میرفت، زمانی که بازدهی به محدوده ۴.۵ درصد نزدیک شد، ترامپ در شبکههای اجتماعی اعلام کرد حملات برنامهریزیشده به زیرساختهای انرژی ایران برای پنج روز به تعویق افتاده است. بازار نفت نفس راحتی کشید و قیمت نفت برنت سقوط کرد. این رخداد، پیشنمایی چیزی است که در راه است: رشتهای از اعلامیههای ناگهانی و عقبنشینیهای شتابزده که هر یک بازارها را به جهتی تازه پرتاب میکند. معاملهگری بر اساس این هیاهو کاری بیحاصل است؛ بهتر است به متغیرهای بنیادی توجه کرد، و آها بهطور پیوسته در حال وخیمتر شدن هستند.
خاورمیانه ۳۴ درصد از عرضه جهانی نفت خام را تأمین میکند، ماده اولیه اصلی برای سوختها و صنایع شیمیایی. کمتر گفته میشود که این منطقه ۳۳ درصد بازار جهانی هلیوم را نیز در اختیار دارد، عنصری حیاتی برای تولید نیمههادیها و صنایع هوافضا. همچنین ۳۰ درصد متانول جهان و ۴ درصد بوتادین از این منطقه تأمین میشود؛ موادی که در طیف گستردهای از صنایع، از خودروسازی و ساختوساز تا بهداشت و کالاهای مصرفی، کاربرد دارند.
حدود یکسوم از عرضه جهانی کودهای شیمیایی نیز از تنگه هرمز عبور میکند. بهطور طبیعی، قیمتها به بالاترین سطح خود از سپتامبر ۲۰۲۲ رسیدهاند و این افزایش بهطور مستقیم قیمت مواد غذایی را بالا برده است: روغن پالم ۱۳ درصد و برنج ۷ درصد افزایش یافتهاند. این دیگر صرفا یک «شوک نفتی» نیست، بلکه «شوکِ همهچیز» است. ممکن است بهزودی ناچار شویم پروازها را کاهش دهیم، کاهش بازده محصولات کشاورزی را بپذیریم و حتی شاهد شورشهای غذایی در کشورهای در حال توسعه باشیم.
هر کسی که اندکی با این حوزه آشنا باشد، میداند رونق هوش مصنوعی تا چه اندازه به سرمایههای دولتی کشورهای خلیج فارس وابسته شده است. ریاض و ابوظبی دهها و حتی صدها میلیارد دلار در مراکز داده، زیرساختهای هوش مصنوعی و صندوقهای سیلیکونولی سرمایهگذاری کردهاند. اکنون این سرمایهها در معرض تردید قرار گرفتهاند. زمانی که این کشورها درگیر یک بحران فعال و کاهش درآمدهای انرژی هستند، صدور چکهای صد میلیون دلاری برای استارتاپهای کالیفرنیایی دیگر در اولویت نخواهد بود. برخی از معاملات سرمایهگذاری که در حال نهایی شدن بودند، همین حالا نیز بهطور نامحدود متوقف شدهاند.
حتی پیش از خشک شدن این منابع مالی، زیرساخت فیزیکی هوش مصنوعی نیز تحت فشار قرار گرفته است. شرکت صنایع نیمهرسانای تایوان که ۹۰ درصد از تراشههای پیشرفته جهان را تولید میکند، بیش از کل جمعیت سریلانکا انرژی مصرف میکند. در سال ۲۰۲۰، این شرکت حدود ۶ درصد از کل مصرف انرژی تایوان را به خود اختصاص داده بود؛ این رقم در سال ۲۰۲۳ به ۸ درصد رسید. در عین حال، تایوان برای بیش از یکسوم نیاز گاز طبیعی مایع خود به خاورمیانه وابسته است. افزایش قیمت انرژی، هزینه آموزش و استفاده از مدلهای هوش مصنوعی را نیز بهشدت بالا خواهد برد. کاهش عبور کشتیها از تنگه هرمز به معنای کاهش عرضه و افزایش قیمت تراشههاست. هوش مصنوعی به سه چیز نیاز دارد: سرمایه، مراکز داده و انرژی، و هر سه اکنون در معرض تهدید قرار گرفتهاند.
شاید برجستهترین ویژگی این بحران آن باشد که ایران بهطور آگاهانه آن را به یک جنگ اقتصادی تبدیل کرده و سه نقطه ضعف اصلی اقتصاد آمریکا را هدف قرار داده است: تورم، نرخ بهره و بازاری که بیش از حد خریداری شده است. حتی پیش از جنگ نیز بازار سهام در وضعیتی متورم و ناپایدار قرار داشت. یک یادداشت از مؤسسه سیترینی ریسرچ در ۲۲ فوریه کافی بود تا سهام شرکتهای نرمافزاری سقوط کند. اکنون، با شکلگیری یک شوک واقعی در عرضه جهانی، دیگر نیازی به بهانهای برای یک اصلاح بزرگتر وجود ندارد.
ترامپ میخواهد پیش از آنکه آسیبها غیرقابل بازگشت شوند، تنشها را کاهش دهد. اما ایران بدون دریافت تضمینهای معتبر—اینکه پس از پایان بحران بار دیگر هدف حمله قرار نخواهد گرفت—بهسادگی عقبنشینی نخواهد کرد. و مشکل دقیقا همینجاست: ترامپ دیگر قادر به ارائه چنین تضمینهایی نیست. او در یک سال گذشته، سرمایه اعتماد و پیشبینیپذیری لازم برای معنادار بودن چنین تضمینهایی را از میان برده است. بدون اعتماد، توافقی پایدار شکل نمیگیرد؛ و بدون توافق، فشارها همچنان افزایش مییابد. این «خانه پوشالی» از هماکنون در حال فروپاشی است، نه ناگهانی و نه در برابر چشم همگان، بلکه آرام، تدریجی و از چندین جهت بهطور همزمان.
…
(۱) توضیح نیماد: به بیان ساده، «نرخ بازدهی اوراق» همان سودی است که دولت آمریکا برای قرض گرفتن پول به سرمایهگذاران میپردازد. هرچه این نرخ بالاتر برود، یعنی دولت باید بهره بیشتری بدهد، و این معمولا به معنای افزایش نرخ بهره در کل اقتصاد است. در نتیجه، وام گرفتن برای مردم و شرکتها گرانتر میشود: از وام مسکن گرفته تا وام کسبوکار. وقتی وامها گران میشوند، خرید خانه کاهش پیدا میکند، سرمایهگذاری شرکتها کمتر میشود و در نهایت رشد اقتصادی کند میشود. به همین دلیل است که افزایش این نرخها میتواند همزمان بازار سهام، بازار مسکن و کل اقتصاد را تحت فشار قرار دهد.








