پنجشنبه، ۲۷ فروردین ۱۴۰۵

نگاه جهان

چرا برخی رهبران لبنان همچنان به اسرائیل نزدیک می‌شوند؟

در حالی که لبنان بار دیگر درگیر تنش‌های مرزی و مذاکرات حساس با اسرائیل است، این پرسش قدیمی دوباره مطرح شده: چرا بخشی از نخبگان سیاسی لبنان همچنان به تعامل با اسرائیل گرایش دارند؟ جوزف مسعد، استاد سیاست عرب مدرن در دانشگاه کلمبیا، در یادداشتی در وب‌سایت Middle East Eye، با نگاهی تاریخی و انتقادی نشان می‌دهد که این رویکرد نه پدیده‌ای جدید، بلکه بخشی از یک الگوی دیرپای قدرت در ساختار سیاسی لبنان است. در زیر گزارشی از این مقاله را می‌خوانید:

***

از زمانی که جوزف عون، رئیس‌جمهور لبنان، و نواف سلام، نخست‌وزیر این کشور، در اوایل سال ۲۰۲۵ تنها چند هفته پس از آتش‌بس نوامبر ۲۰۲۴ میان مقاومت لبنان و اسرائیل به قدرت رسیدند، رهبری جدید لبنان، تحت توصیه‌های شدید ایالات متحده و عربستان سعودی، به‌سرعت در جهت ارائه‌ی دوستی و همکاری کامل با اسرائیل حرکت کرد.

آن‌ها نه‌تنها بیش از ۱۰ هزار مورد نقض آتش‌بس از سوی اسرائیل را در طول ۱۵ ماه منتهی به حمله‌ی آمریکا و اسرائیل به ایران در اواخر فوریه ۲۰۲۶ محکوم نکردند، نقض‌هایی که شامل هزاران حمله هوایی، پهپادی و نفوذ زمینی بود و بیش از ۵۰۰ کشته، عمدتاً غیرنظامی، برجای گذاشت، بلکه حتی پا را فراتر گذاشتند و پیشنهاد، و حتی نوعی اصرار، برای آغاز مذاکرات مستقیم با هدف دستیابی به صلحی دائمی با آنچه نویسنده این مقاله «دولت استعمارگر یهودی» می‌نامد، مطرح کردند.

این دو رهبر، به‌جای آن‌که اسرائیل را به‌خاطر جنایات مستمرش علیه مردم لبنان مسئول بدانند، حزب‌الله را مقصر جلوه دادند؛ گویی حملات اسرائیل واکنشی به مقاومت است، در حالی که به‌گفته نویسنده، مقاومت در واقع پاسخی به تجاوز و اشغال مداوم اسرائیل در خاک لبنان بوده است.

چنین پیشنهادهایی پیش‌تر نیز مطرح شده بود، از سوی بشیر جمیل، رئیس‌جمهور فالانژیست لبنان که در سال ۱۹۸۲ با نیروهای اشغالگر اسرائیلی همکاری کرد، و همچنین برادرش امین جمیل، اما آن تلاش‌ها به‌دلیل مخالفت‌های گسترده کنار گذاشته شدند.

دولت اسرائیل در ابتدا این پیشنهادهای جدید را رد کرد، هرچند نواف سلام بارها آن‌ها را تکرار کرد تا این‌که نهایتاً هفته گذشته اسرائیل با آن موافقت کرد. تحت فشار دولت دونالد ترامپ، اسرائیل این هفته در واشینگتن با مقام‌های لبنانی دیدار کرد، نخستین مذاکرات مستقیم میان دو طرف در بیش از ۳۰ سال، در حالی که هم‌زمان به بمباران لبنان، از جمله پایتخت آن بیروت، ادامه می‌داد؛ حملاتی که تنها در شش هفته گذشته بیش از ۲۰۰۰ کشته بر جای گذاشته است.

اسطوره‌های فرقه‌ای

اسرائیل از اواخر دهه ۱۹۶۰ تاکنون، حملات و تهاجم‌های مکرر خود به لبنان را، که ده‌ها هزار غیرنظامی را کشته، با این استدلال توجیه کرده است که هدفش مقابله با نیروهای مقاومت فلسطینی است که پس از ۱۹۶۹ به لبنان منتقل شدند و در سال ۱۹۸۲ مجبور به خروج شدند. از آن زمان، اسرائیل همین استدلال را برای مقابله با مقاومت لبنانی پس از ۱۹۸۲، به‌ویژه حزب‌الله، به کار گرفته است.

اما ادعاهای امروزی مبنی بر این‌که جنبش‌های مقاومت عامل تحریک تجاوز اسرائیل هستند و بنابراین رهبران لبنان باید برای دستیابی به ثبات، روابط با اسرائیل را عادی‌سازی کنند، واقعیت تاریخی را پنهان می‌کند. روابط اسرائیل با شخصیت‌های سیاسی و مذهبی لبنانی که مشتاق ارائه‌ی دوستی و همکاری بودند، به دهه ۱۹۲۰ بازمی‌گردد—مدت‌ها پیش از آن‌که این «دولت استعمارگر» حتی تأسیس شود، چه رسد به آن‌که مقاومت فلسطینی در لبنان شکل بگیرد یا حزب‌الله ظهور کند.

در واقع، عون و سلام بخشی از زنجیره‌ای طولانی از سیاستمداران لبنانی هستند که در پی جلب رضایت اسرائیل بوده‌اند.

در لبنان، این ادعا رایج است که رهبران راست‌گرای مارونی تنها پس از سال ۱۹۴۸ و در واکنش به ورود بیش از ۱۰۰ هزار آواره فلسطینی—که در جریان اشغال فلسطین از سوی صهیونیست‌ها اخراج شدند—به فکر نزدیکی به اسرائیل افتادند. اما این ادعا نادرست است. خصومت فرقه‌ای مارونی‌ها با مسلمانان لبنان تقریباً سه دهه پیش از ورود فلسطینی‌ها وجود داشته است.

در مارس ۱۹۲۰، نماینده آژانس یهود، یهوشع هنکین، و نمایندگان مارونی لبنان توافق‌نامه‌ای برای همکاری امضا کردند که «خانواده‌های برجسته مسلمان» نیز در آن حضور داشتند—خانواده‌هایی که بسیاری از آن‌ها مالکانی غایب بودند و زمین‌های خود در فلسطین را به مهاجران صهیونیست فروخته بودند.

تماس‌های میان امیل اده، رهبر مارونی لبنان، و نمایندگان صهیونیست از اوایل دهه ۱۹۳۰ آغاز شد. اده در این دوره از برقراری روابط دوستانه با مهاجران یهودی حمایت می‌کرد و حتی از «ائتلافی صهیونیستی–مارونی» سخن می‌گفت.

او در سال ۱۹۳۶ رئیس‌جمهور لبنان شد و در دو سال بعد نیز ارتباط خود را با آژانس یهود حفظ کرد.

نخست‌وزیر او، خیرالدین احدب، نخستین نخست‌وزیر سنی لبنان، به شهرک‌های یهودی در مرز لبنان تضمین امنیت و نظم داد. اده پس از ترک قدرت نیز در سال ۱۹۴۸ تماس‌های خود با اسرائیلی‌ها را از سر گرفت.

در ۳۰ مه ۱۹۴۶، توافقی میان آژانس یهود و پاتریارک مارونی، آنتوان عریده، به نمایندگی از کلیسای مارونی امضا شد که چارچوبی برای روابط نزدیک میان مارونی‌ها و مهاجران یهودی تعیین می‌کرد. این توافق بر شناسایی متقابل «حقوق و آرمان‌های ملی» تأکید داشت: آژانس یهود «ماهیت مسیحی» لبنان را به رسمیت شناخت و در مقابل، کلیسای مارونی از مهاجرت یهودیان و تشکیل دولت یهودی در فلسطین حمایت کرد.

تعمیق همکاری

اده، احدب و کلیسای مارونی تنها گروه‌هایی نبودند که به اسرائیل نزدیک شدند. پس از آن‌ها، حزب فالانژ قرار داشت. اسرائیل در اواخر سال ۱۹۴۸، از طریق میانجی‌گری یک کشیش مارونی، با آن‌ها ارتباط برقرار کرد.

یکی از چهره‌های اصلی این ارتباط، الیاس ربابی بود که همراه با دیگر اعضای فالانژ، چندین دیدار با نمایندگان صهیونیست در اروپا داشت. او به اسرائیلی‌ها گفت اگر فالانژها قدرت را به دست بگیرند، روابط دیپلماتیک با اسرائیل برقرار خواهند کرد و در مقابل، درخواست حمایت مالی و تسلیحاتی کرد.

اسرائیل در ابتدا نسبت به قدرت این جریان تردید داشت، اما وزارت خارجه آن ۲۰۰۰ دلار به او پرداخت کرد.

در فوریه ۱۹۴۹، نمایندگان اسقف مارونی بیروت به اسرائیل رفتند و درباره طرح کودتا علیه رئیس‌جمهور وقت لبنان گفت‌وگو کردند. اسرائیل از چنین طرحی استقبال کرد، اما خواستار جزئیات بیشتری شد. این طرح در نهایت به جایی نرسید.

با این حال، ایده‌ی برپایی دولتی طرفدار اسرائیل در لبنان از طریق کودتا، از دهه ۱۹۲۰ در میان صهیونیست‌ها مطرح بود. در سال ۱۹۵۴، دیوید بن‌گوریون چنین پیشنهادی را مطرح کرد، اما موشه شرت آن را «بی‌معنا» دانست. در سال ۱۹۵۵، موشه دایان پیشنهاد الحاق جنوب لبنان تا رود لیتانی را مطرح کرد.

پیش از مقاومت

همان‌طور که تاریخ طولانی از نزدیکی برخی سیاستمداران لبنانی به اسرائیل وجود دارد، جنایات اسرائیل علیه مردم لبنان نیز پیشینه‌ای طولانی دارد—حتی پیش از ظهور سازمان آزادی‌بخش فلسطین یا حزب‌الله.

در جنگ ۱۹۴۸، با وجود آن‌که ارتش لبنان وارد نبرد نشد، نیروهای صهیونیست جنوب لبنان را اشغال کردند و تا رود لیتانی پیش رفتند. در این دوره، یکی از بدترین کشتارها در روستای حولا رخ داد که در آن ۸۵ غیرنظامی کشته شدند.

در سال ۱۹۴۹، مذاکرات آتش‌بس میان لبنان و اسرائیل آغاز شد. هیئت لبنانی به‌جای محکوم کردن جنایات اسرائیل، حتی در گفتگوهای خصوصی اظهار کرد که «واقعاً عرب نیستند» و درباره امکان برقراری روابط دیپلماتیک صحبت کرد.

در دهه‌های ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰، اسرائیل نزدیک به ۲۰۰ بار به لبنان حمله کرد—از جمله حملات مرزی، تخریب اموال، سوزاندن مزارع و ربودن غیرنظامیان.

در سال ۱۹۶۵، اسرائیل پروژه‌ای را که برای تغییر مسیر رودخانه‌ها در لبنان و سوریه طراحی شده بود، بمباران و نابود کرد.

تداوم جنایات

در ژوئیه ۱۹۵۰، یک جنگنده اسرائیلی یک هواپیمای غیرنظامی لبنانی را هدف قرار داد و دو نفر را کشت. در سال ۱۹۶۷، اسرائیل مزارع شبعا را اشغال کرد—اشغالی که تا امروز ادامه دارد.

در دسامبر ۱۹۶۸، اسرائیل فرودگاه بین‌المللی بیروت را بمباران و ۱۳ هواپیمای غیرنظامی را نابود کرد.

تمام این اقدامات پیش از آن رخ داد که مقاومت فلسطینی در لبنان شکل بگیرد. همچنین، سیاستمداران لبنانی که به اسرائیل نزدیک شدند، پیش از آن‌که این تحولات بهانه‌ای برای توجیه تجاوز اسرائیل شود، چنین رویکردی داشتند.

امروز: تکرار همان الگو

به گفته نویسنده، دولت کنونی لبنان نیز چیز جدیدی به اسرائیل پیشنهاد نمی‌دهد. این دولت در تلاش است حزب‌الله را تضعیف کند—از جمله با جرم‌انگاری آن و ترویج تبلیغات ضدایرانی.

با این حال، نویسنده معتقد است که هیچ‌یک از این اقدامات اسرائیل را از ادامه حملات بازنخواهد داشت، همان‌طور که در گذشته نیز چنین نشد.

در نهایت، اسرائیل نیازی به طراحی کودتا در لبنان نداشت؛ به‌زعم نویسنده، ایالات متحده و عربستان این کار را برایش انجام دادند. سفیر اسرائیل در آمریکا پس از مذاکرات اخیر گفت: «ما در یک جبهه هستیم.»

به اشتراک بگذارید:

مطالب مرتبط

نگاه جهان

چرا برخی رهبران لبنان همچنان به اسرائیل نزدیک می‌شوند؟

این مقاله با مرور تحولات اخیر لبنان، از جمله رویکرد دولت جوزف عون و نواف سلام به مذاکره با اسرائیل، استدلال می‌کند که چنین گرایشی ریشه در تاریخ سیاسی لبنان دارد. نویسنده با بررسی روابط برخی نخبگان مارونی و جریان‌های سیاسی با صهیونیست‌ها از دهه ۱۹۲۰، و نیز مرور حملات و مداخلات اسرائیل پیش از شکل‌گیری مقاومت، نشان می‌دهد که روایت رایج درباره «واکنشی بودن» این روابط نادرست است. به‌گفته او، نزدیکی به اسرائیل بخشی از یک الگوی ساختاری در سیاست لبنان است که در آن نخبگان برای حفظ قدرت به حمایت خارجی متوسل می‌شوند.