وبسایت میدلایست آی در یادداشتی به قلم دیوید هرست، سردبیر این رسانه، چرخش ناگهانی دونالد ترامپ در قبال ایران و توافق کنونی را به معنای پایان رویای بنیامین نتانیاهو برای بازمهندسی خاورمیانه و ایجاد «اسرائیل بزرگ» دانسته است.
نویسنده استدلال میکند که مقاومت ایران و فشارهای داخلی بر ترامپ، واشینگتن را به سمت توافقی سوق داد که بدون مهار توان موشکی و هستهای تهران، این کشور را به عنوان قدرت برتر منطقه تثبیت کرد. این عقبنشینی علاوه بر ایجاد شکاف بیسابقه میان آمریکا و اسرائیل، کشورهای حاشیه خلیج فارس را در سردرگمی امنیتی قرار داده و به لابیهای سنتی تلآویو در واشنگتن ضربهای کاری وارد کرده است.
ترجمه این یادداشت را بخش نگاه جهان وبسایت نیماد میخوانید:
***
در میان تمام شکستهای نظامی ایالات متحده در ۲۵ سال گذشته در خاورمیانه، جنگ با ایران احتمالا بیشترین پیامدها را خواهد داشت. بر خلاف مداخلههای نظامی آمریکا در افغانستان، عراق، یمن، لیبی و سوریه، جمهوری اسلامی نه تنها از اقدام دوباره آمریکا برای تغییر رژیم جان سالم به در برد، بلکه این بار مسئله هرگز فقط سرنوشت یک حکومت نبود.
شکست در تسلیم کردن ایران، به معنای شکست پروژه جاهطلبانه بسیار بزرگتری بود؛ پروژهای برای تغییر شکل خاورمیانه که قرار بود «اسرائیل بزرگِ» احیاشده و جوان در راس آن قرار گیرد. این همان هدف استراتژیک توافقات ابراهیم بود و زمانی که عربستان سعودی از امضای آن طفره رفت، به جای آن، جنگی با ایران به راه انداخته شد.
شگفتآور اینجاست که برای نقش بر آب کردن بزرگترین رویای بنیامین نتانیاهو ، به «بزرگترین دوستی که اسرائیل تا به حال در کاخ سفید داشته» [دونالد ترامپ] نیاز بود.
سقوط در چاه نتانیاهو
برای دونالد ترامپ تصمیم برای بیرون آمدن از چاهی که نتانیاهو او را به داخل آن پرت کرده بود، کار سختی نبود. اما برای نتانیاهو، چرخش ترامپ در قبال ایران یک فاجعه است که پیامدهای آن تا نسلها احساس خواهد شد.
تورم در آمریکا که به دلیل افزایش هزینههای انرژیِ ناشی از جنگ به بالاترین حد خود در سه سال گذشته رسیده، محبوبیت ترامپ را به پایینترین حد تاریخی خود رسانده است. او با مخالفتهای فزایندهای در درون حزب خود مواجه است، فلج شدن اقتصاد کشورهای حاشیه خلیج فارس به سرمایههای خانواده ترامپ ضربه میزند و انتخابات میاندورهای کنگره نیز نزدیک است که میتواند به راحتی کنترل هر دو مجلس را از دست او خارج کند.
ترامپ پیروزی سریعی به سبک ونزوئلا میخواست و از لحظهای که مشخص شد ایران به این راحتی تسلیم نخواهد شد، این رئیسجمهور ۸۰ ساله از نظر ذهنی خود را عقب کشید.
خبرنگاران نظامی اسرائیل همگی در این باره همنظر بودند. آلون بن دیوید، خبرنگار نظامی کانال ۱۳ اسرائیل گفت که این جنگ ورق را برگرداند؛ قبل از آن، اسرائیل با حمایت آمریکا قدرت نظامی برتر منطقه به شمار میرفت، اما بعد از آن، ایران به مهمترین قدرت منطقه تبدیل شده است. آموس هارل، تحلیلگر نظامی هاآرتص نیز نوشت که توافق ترامپ با ایران، بزرگترین شکست امنیتی نتانیاهو از زمان حمله حماس در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ است.
در این میان، جبههای از نیروهای راستگرا در اسرائیل شروع به بازی با این ایده کردند که اسرائیل باید «به تنهایی عمل کند»؛ گزینهای که در کابینه نیز به بحث گذاشته شد. ترامپ با گفتن این جمله به نیویورک تایمز که نتانیاهو چقدر باید از او سپاسگزار باشد، نمک به این زخم پاشید: «چون اگر ایران سلاح هستهای داشت، اسرائیل دو ساعت هم دوام نمیآورد.»
او روز سهشنبه در حاشیه نشست گروه ۷ در فرانسه این موضوع را ادامه داد و گفت بدون آمریکا «اسرائیلی وجود نخواهد داشت» و افزود که دوست نداشته «دو ساعت قبل از امضای توافق، حملهای در بیروت لبنان رخ دهد.»
آویگدور لیبرمن، رهبر اپوزیسیون سکولار راستگرا گفت اسرائیل باید از توان موشکی بالستیک برخوردار باشد و موساد باید مأمور شود که منحصرا بر سرنگونی حکومت ایران تمرکز کند. بتسالل اسموتریچ، وزیر دارایی تندرو نیز قول داد که به کمپین سرنگونی حکومت ایران «توسط خودمان و به روشهای خلاقانه» ادامه دهد. نفتالی بنت، نخستوزیر سابق و جانشین احتمالی نتانیاهو نیز به پیرز مورگان گفت: «میخواهم به حکومت ایران بگویم… من قرار است بدترین کابوس شما باشم.»
سردبیر میدلایست آی: عربستان و متحدانش باید محور اسرائیل-امارات را مهار کنند
عقبنشینی استراتژیک
تکههای پازل استراتژی منطقهای اسرائیل که میتوانند از این عقبنشینی استراتژیک جان سالم به در ببرند — زمینهایی که اسرائیل در غزه، جنوب لبنان و سوریه اشغال و پاکسازی کرده، پیمان امنیتی اعلامنشده با ابوظبی، استفاده از سومالیلند به عنوان پایگاه پیشرو — همگی پابرجا هستند و این پروژه میتواند در هر زمانی ادامه یابد. اما آنچه نتانیاهو از دست داده، تمایل رئیسجمهور فعلی آمریکا برای حمایت از این رویاست؛ و بعید است به این زودیها رئیسجمهور دیگری با این میزان تمایل بیاید.
زمان زیادی طول خواهد کشید تا نخستوزیر دیگری از اسرائیل اجازه یابد در اتاق وضعیت جنگی کاخ سفید روبروی یک رئیسجمهور مستقر آمریکا بنشیند — کاری که نتانیاهو کرد — و مجموعهای از دروغها را به خورد او بدهد. آیا کسی در اسرائیل فکر میکند که اگر جیدی ونس روزی رئیسجمهور شود، واقعا اجازه میدهد چنین کاری با او صورت گیرد؟
تنها چند ثانیه طول کشید تا بدنه حاکمیت اسرائیل این تغییر زلزلهآور در نزدیکترین متحد خود را حس کند و فریاد خیانت سر دهد. ینون ماگال، روزنامهنگار کانال ۱۴ که به عنوان بوق تبلیغاتی نتانیاهو شناخته میشود، فرستادگان ویژه آمریکا یعنی استیو ویتکاف و جرد کوشنر را «یهودیهای حقیر» خواند که جلوهای آشکار از یهودستیزی بود. او ترامپ را بازنده و معاون رئیسجمهور، یعنی جیدی ونس را «آشغال» نامید.
اتحاد سمی
اگر نسلکشی در غزه، افسانه افسردهکننده در جهان غرب را مبنی بر اینکه اسرائیل به عنوان دموکراسی خواهان صلح است از بین برد، حمله به ایران ضربه مشابهی به اعتبار اسرائیل در واشینگتن به عنوان متحد نظامی وارد کرد.
تغییری آشکار نه تنها در نظرسنجیها، بلکه در ادبیات مبارزات سیاسی آمریکا دیده میشود. آیپک، قدرتمندترین گروه لابی طرفدار اسرائیل، در میان دموکراتها در حال تبدیل شدن به یک برند سمی است. کمتر سیاستمدار بلندپروازی دیگر حاضر است پول اسرائیل را قبول کند و این ایده در میان جمهوریخواهان که اسرائیل سیاست خارجی آمریکا را کنترل میکند، دیگر فراتر از یک شعار یهودستیزانه رفته است.
لابی اسرائیل با آگاهی کامل از تغییر جهت افکار عمومی آمریکا، تلاشهای قانونی مختلفی را برای تثبیت اتحاد نظامی و اطلاعاتی آمریکا و اسرائیل انجام میدهد. رئیسجمهور آمریکا طبق قانون باید «برتری نظامی کیفی» اسرائیل را تضمین کند. اکنون لابی اسرائیل در حال تلاش برای گنجاندن دو ماده در قوانین کنگره است که اسرائیل را در اولویت سیاستگذاری آمریکا قرار میدهد.
تبصرهاب در قانون مجوز دفاع ملی قرار است گنجانده شود که یک «نماینده اجرایی» برای تضمین یکپارچگی همکاریهای دفاعی و امنیتی اسرائیل و آمریکا در تمام بخشهای دولت ایالات متحده ایجاد میکند. این قانون همچنین میطلبد که فناوری اسرائیلی در خریدهای دفاعی عمده آمریکا ادغام شود. قانون مجوز اطلاعاتی نیز شامل مادهای برای اشتراکگذاری وسیع اطلاعات برای اسرائیل و هر کشور عربی است که روابط خود را با آن عادی میکند. ضلع سوم استراتژی اسرائیل، ایجاد خط لولهای برای سلاح و فناوری است که کنگره را دور بزند. همه اینها تلاشهایی برای پختوپز یک رابطه نظامی است که اکنون تحت نظارت شدید سیاسی هر دو حزب آمریکا قرار دارد.
بلیط بازنده
بار دیگر، حمایت از اسرائیل به اقدامی اجباری تبدیل شده است. با افزایش هزینههای حمایت از اسرائیل، عنصر اجباری که اسرائیل برای نزدیک نگه داشتن آمریکا به آن نیاز دارد نیز افزایش مییابد. در هر صورت، اسرائیل روی بلیط بازنده شرطبندی کرده است.
ایران از این توافق به عنوان یک قدرت منطقهای بزرگ با اهرمهای استراتژیک ارتقایافته خارج میشود. ایران برنامه غنیسازی هستهای خود را حفظ میکند، اگرچه اورانیوم با غنیسازی بالا را فدا کرده است. از آنجا که طبق گزارشهای پیاپی آژانس بینالمللی انرژی اتمی، ایران هرگز برنامه ساخت بمب نداشته و ذخیره اورانیوم غنیشده خود را تنها پس از خروج ترامپ از توافق هستهای دوران اوباما افزایش داد، این فداکاری بزرگی نیست.
ترامپ به طور مداوم ادعا خواهد کرد که جلوی دستیابی تهران به بمب را گرفته است، اما آنچه نه او و نه موساد هرگز نمیتوانند متوقف کنند، دانش فنی ایران به عنوان یک قدرت هستهای است. با تعداد فارغالتحصیلان هستهای که ایران هر سال بیرون میدهد، این غولی نیست که بتوان دوباره آن را به چراغ بازگرداند.
ایران همچنین ناوگان موشکی خود را که کاراییاش را به عنوان یک بازدارنده ثابت کرده، حفظ میکند؛ ناوگانی که از سنگینترین و دقیقترین بمبهای ارتش آمریکا نیز جان سالم به در برده است. پیوندهای ایران با متحدان غیردولتی منطقهایاش اکنون مسلما قویتر از زمانی است که برای نخستین بار مورد حمله قرار گرفت. اگر کارکردی داشته باشد، جنگ این اتحاد را به عنوان یک واحد جنگی هماهنگ تقویت کرده و حملات همزمانی را علیه اسرائیل و کشورهای خلیج فارس رقم زده است.
خلع سلاح هنوز رویای آمریکاست، اما در لبنان این رویا همانقدر از واقعیت دور است که ایدههای ترامپ درباره ایران دور بود. در عوض، ایران نشان داده است که متحدانش صرفا ابزاری برای نمایش قدرت نیستند که به فرمان تهران روشن یا خاموش شوند، بلکه ایران در دفاع از آنها جدی است. پیوند میان ایران و حزبالله لبنان متقابل است؛ این هفته پوسترهایی از خامنهای پدر و پسر در ورودی ضاحیه، قلب حزبالله در جنوب بیروت، با یک «تشکر» بزرگ ظاهر شد.
سردرگمی در خلیج فارس
همه اینها کشورهای پس از جنگ خلیج فارس را وارد سیلابی از بلاتکلیفی میکند. حباب ثروت و آسیبناپذیری آنها ترکیده است و شورای همکاری خلیج فارس دیگر معنایی ندارد.
فرمول امنیتی خلیج فارس که در آن آمریکا خود را با شبکه پایگاههای نظامی، سیستمهای هشدار زودهنگام و باتریهای دفاع موشکیاش به عنوان ضامن امنیت منطقه معرفی میکرد، کارایی ناقص در برابر پهپادهای ایرانی داشت. اکنون پایگاههای آمریکایی بیشتر مایه دردسر دیده میشوند تا منفعت.
قطر در طول جنگ بین دو گزینه بسیار سخت گیر افتاده بود: اینکه پایگاه نظامی آمریکا (سنتکام) را از کشورش بیرون کند، یا دفتر حماس را تعطیل کند. اما نقش میانجیگری که قطر برای ترامپ ایفا کرد، فعلا این کشور را از کابوسِ مجبور شدن به انتخاب میان یکی از این دو نجات داده است.
مشخص شد راهکار بسیار سادهتر، پرداخت پول به ایران برای در امان ماندن از حملات است؛ یعنی همان مسیری که امارات متحده عربی انتخاب کرد. مقامات ابوظبی البته گزارشها درباره پرداخت میلیاردها دلار در جریان میزبانی امارات از اعضای سپاه پاسداران برای دیدار با شیخ طحنون بن زاید آل نهیان (مشاور امنیت ملی امارات و معاون حاکم ابوظبی) را تکذیب کردند؛ اما اماراتیها پیش از این میزبانی از نتانیاهو را هم تکذیب کرده بودند، در حالی که آن دیدار قطعا اتفاق افتاده بود. چه بخواهند و چه نخواهند، پاسخ موشکی ایران به حملات، تمام کشورهای حاشیه خلیج فارس را به واقعیتِ سختِ روی زمین بازگردانده است.
برخی کشورها مانند عمان و قطر که میانجیگری این توافق را بر عهده داشتند، وضعیت بهتری نسبت به دیگران دارند، اما همه آنها اکنون از اضطرابی استراتژیک رنج میبرند: اینکه از این به بعد باید به چه کسی تکیه کنند؟ چین، هند یا پاکستان؟
ثروت و قدرت اقتصادی عظیم آها از این پس به تمایل ایران برای باز نگه داشتن تنگه هرمز بستگی دارد. اگر ترامپ زیر قول خود بزند یا اسرائیل حمله دیگری را آغاز کند، ایران میتواند هرمز را به همان سرعتی که باز کرد، دوباره ببندد.
همه چشمها به غزه
نتانیاهوی زخمی وسوسه خواهد شد که جنگ خود علیه فلسطینیها را شتاب بخشد تا به این شکل از دست دادن قدرت منطقهای خود را جبران کند. فلسطینیها تنها میتوانند انتظار داشته باشند که نتانیاهو پروژه پاکسازی آنها را با انتقامجویی دنبال کند. اسرائیل به قاتل زنجیرهای فلسطینیها تبدیل شده است و هر چه بیشتر میکُشند، مجبورند بیشتر بکُشند. نه ترامپ و نه نهادهای به اصطلاح صلح، جلوی نتانیاهو را برای تصرف بخشهای بزرگتری از غزه نخواهند گرفت.
اما حماس هم خلع سلاح نخواهد شد، همانطور که حزبالله یا ایرانن شدند. حتی اگر اسرائیل کل غزه را دوباره اشغال کند، مشکل برای او همان خواهد بود. غزه نشان داده است که بافت اجتماعیاش آنقدر قوی هست که در برابر سطح بیسابقهای از ظلم مقاومت کند. غزه ترک نخواهد خورد؛ هر خانوادهای روی قبر دوستان و بستگان دفننشده خود ایستاده است و آنها آن سرزمین را ترک نخواهند کرد.
اگر نتانیاهو حمله خود به غزه را تجدید کند، افکار عمومی جهان بار دیگر شعلهور خواهد شد و اسرائیل خواهد دید که اقتصادش در وضعیتی نیست که بتواند در برابر بایکوت تجاری جهانی دوام بیاورد. خاورمیانه در واقع تغییر کرده است، اما نه آنطور که نتانیاهو میخواست. حمله او به ایران منجر به اولین شکاف استراتژیک بزرگ میان اسرائیل و متحد اصلیاش در طول بیش از یک ربع قرن شد.
ایران در نتیجه این اتفاق، قدرت نرم بیشتری دارد و روحیه مقاومت در فلسطین، لبنان و منطقه قویتر از هر زمان دیگری است. اسرائیل با جنگهای بیپایان و ایدئولوژی توسعهطلبانهاش، به زودی به تنهایی خواهد دید که به مرز قدرت نظامی خود رسیده و عقبنشینی اجتنابناپذیر خواهد بود؛ این امر در مورد سوریه و در نهایت در مورد لبنان صادق خواهد بود. گام برداشتن در چنین پروژهای ممکن است در آینده ثابت کند که بزرگترین اشتباه تاریخ اسرائیل بوده است.








