یکشنبه، ۱۱ مرداد ۱۴۰۵

دیدگاه

شریعتی، شاندل و مسلمانی

سروش دباغ

سروش دباغ

فیلسوف و روان‌شناس

پس از انتشار مطلب هفتۀ گذشته‌ام در نقدِ صریحِ «شیاد» خوانده شدنِ علی شریعتی توسط موسی غنی‌نژاد و تاکید بر «سخنان غرض‌ورزانه، خصمانه و سستِ» متعددِ پیشین ایشان دربارۀ شریعتی و دیگر نواندیشان دینی، پرسش‌های حقیقت جویانه متعددی دریافت کردم. سطور پیش رو را در پاسخ به این عزیزان می‌نویسم. برای دیگرانی که فرصت را برای هتاکی و فحاشی و عقده‌گشایی مناسب دیدند و به یمین و یسار زدند و دوغ  و دوشاب را به هم آمیختند، پاسخی جز بی‌اعتنایی و دعا کردن ندارم:

۱- دوازده سال پیش، مورخۀ اول اسفند ماه  سال ۱۳۹۲ خورشیدی، در روزنامۀ «اعتماد»، پاسخی مکتوب به سخنان موسی غنی‌نژاد دربارۀ  میراث نواندیشی منتشر کردم. نقد آثار دیگر اهالی فکر و قلم، کار نیکویی است و به غنای فضای معرفتی و مباحث روشنفکری البته کمک می‌کند. در همین راستا، به قدر وسع، طی بیست سال گذشته، بارها به صورت  شفاهی و مکتوب، به آثار  متفکران و اندیشه‌وران پرداخته‌ام. سخنان و مکتوبات انتقادیِ متعددی نیز  طی این سالیان دربارۀ آثار و کارهایم منتشر شده، که حقیقتا از نقدهای عالمانۀ دیگران بهره برده‌ام.  در عین حال، شرط اول برای قدم گذاشتنِ رهگشا در این وادی، آشنایی مکفی با ادبیات هر بحث است.

نقدهای غنی‌نژاد، انصافا از این شرط اولیه برخوردار نیست و آشکارا حکایت از این مهم می‌کند که ایشان با تکیه بر آشنایی اجمالی و تورق کردن آثار نواندیشان دینی و بی‌خبری از حجم انبوه کارهایی که طی نیم قرن اخیر در این حوزه انجام شده، پای در این میدان نهاده، گز نکرده بریده و سخنان ناسنجیدۀ متعددی گفته است.

۲-دربارۀ استفادۀ دکتر شریعتی از «شاندل» و سخنان خود را بر دهان او گذاشتن، عده‌ای مراد و منظور مرا درست در نیافتند و اشاره به «پروفسور» بودن شاندل  کردند و یا به نحوۀ انتشار مقالات آکادمیک و تقلب کردن ( plagiarism)  در دنیای کنونی پرداختند؛ گویی که امئال بنده دستمان در کار نیست و از این امور بی‌خبریم!

صورت مسئله از این قرار است. کسی، برخی از ایده‌های خودش را، بنا به هر علت و انگیزه و ملاحظه‌ای تحت نام دیگری منتشر کرده و سخنانش را بر زبان شخص دیگری گذاشته است. نه ادعای انتشار مقالۀ و کتاب آکادمیک کرده، و نه ایده‌ها و سخنان دیگران را سرقت کرده است. در این باب چه می‌توان گفت؟ پاسخ ساده است. در تاریخ فلسفه و ادبیات، به علل گوناگونی این کار طی چند سده اخیر توسط نویسندگان برجسته‌ای صورت گرفته، از اسپینوزا و کیر کگور گرفته تا سن زون پرس، شاعر فرانسوی برنده جایزه نوبل ادبیات در سده بیستم.

روشن است که با هر انگیزه و علتی این نویسندگان از اسامی مستعار برای نشر آثارشان استفاده کرده باشند، اطلاق صفت «شارلاتان» بر آنها زشت و سخت غیرمنصفانه است؛ قصۀ شاندل و شریعتی هم از این سنخ است. اگر کسی با تاریخ ادبیات، هنر و فلسفه و چند و چون انتشار آثار خلّاقه آشنا باشد، نیک می‌داند که برخی از نویسندگان، گویندگان و هنرمندان از سده‌های گذشته تا امروز از چنین شگردی  بهره برده‌اند. اگر غنی‌نژاد این مطلب را می‌دانست، مرتکب چنین خطای سهمگینی نمی‌شد و مشت خود را باز نمی‌کرد.

۳- افزون بر خطای زشت و زنندۀ «شارلاتان» خواندن علی شریعتی، موسی غنی‌نژاد ابراز تردید در اسلام و مسلمانی او کرده و تلویحا حکم به خروج او از دایرۀ اسلام او داده؛ عملی به غایت دل‌آزار، غیراخلاقی و خطرناک. بگذریم از اینکه یک اقتصاددان که کارش اقتصاد است، نه الاهیات و فلسفه و دین شناسی؛ چه صلاحیتی دارد که دربارۀ چند و چون مسلمانیِ فلانی و بهمانی اظهار نظر کند؛ بپرسیم ایشان چگونه به این نتیجه رسیده و از ما فی الضمیر نویسندۀ « کویریات» با خبر گشته؟ شیخ اجلّ می‌گفت: « در باطنش غیب می نمی‌دانم» و رند رواقیِ شیراز نشین می‌گفت:

«ناامیدم مکن از سابقۀ لطف ازل/  تو پس پرده چه دانی که که خوب است و که زشت؟»

اگر موسی غنی‌نژاد با میراث حکمی- عرفانیِ مروّت محور ما قدری آشنایی داشت و اهل مدنّیت و مدارا بود؛ بر بغض  و کین‌توزیِ ریشه‌دار خود مهار می‌زد، پا در کفش جماعت اهل تکفیر نمی‌کرد، چنین اتهام درشت و سخیفی به کسی که دستش کوتاه از دنیاست نمی‌زد و چنین بدنامی‌ای را به جان نمی‌خرید:

چون غرض آمد هنر پوشیده شد

صد حجاب از دل بسوی دیده شد

 

*یادداشت‌های منتشرشده در بخش دیدگاه‌ها، الزاما بازتاب‌دهنده نظرات رسانه نیماد نیست.

مطالب دیگر این نویسنده در نیماد:

پاسخی به اظهارات محمد طبیبیان درباره سفر عبدالکریم سروش به ژاپن؛ «یک چمدان دروغ»

میراثِ مارادونا و مسی

به اشتراک بگذارید:

مطالب مرتبط

زمزمه‌های مخملینِ تابستانی

چهل زمزمه/ نجوا/ نیایشی را که قوام بخش جلد اولِ « زمزمه‌های مخملین»اند، در بازۀ زمانیِ یک ساله نگاشتم. کتاب آخر پاییز سال گذشته منتشر شد. پس از شش ماه وقفه و سکوت و نظاره‌گری، بر آن شده‌ام تا نوشتنِ این سنخ زمزمه‌ها را پی بگیرم و ما حصل این گفت‌وگوهای تنهاییِ تکمیلی و از پیش خود راه افتادن و به پیش خود رسیدن‌ها را که از جنس «سلوک افقی» است، با مخاطبان در میان نهم.

دیدگاه

شریعتی، شاندل و مسلمانی

کسی، برخی از ایده‌های خودش را، بنا به هر علتی تحت نام دیگری منتشر کرده و سخنانش را بر زبان شخص دیگری گذاشته. نه ادعای انتشار مقالۀ و کتاب آکادمیک کرده، و نه ایده‌ها و سخنان دیگران را سرقت کرده. در این باب چه می‌توان گفت؟ پاسخ ساده است. در تاریخ فلسفه و ادبیات، به علل گوناگونی این کار طی چند سده اخیر توسط نویسندگان برجسته‌ای صورت گرفته، از اسپینوزا و کیر کگور گرفته تا سن زون پرس.