هارشا والیا*
ترجمۀ الهام رحمتی
ورود دهها هزار مهاجر به سئوتا، منطقه تحت حاکمیت اسپانیا در شمال آفریقا، تصور بحرانی ساختگی را شکل داد که اکنون دولت چپگرای پدرو سانچز با آن دست به گریبان شده است، امری که اغلب با فرضیه دست داشتن اسرائیل و ایالات متحده در ماجرا برای تغییر دولت اسپانیا همراه بوده.
یادداشت هارشا والیا، نویسنده و فعال عدالت مهاجرتی، این احتمال را رد نمیکند، اما از موضع یک کنشگر ضدامپریالیستی که سالها در سئوتا نیز فعالیت داشته است، فراتر از نظریههای توطئه میرود و بر ضرورت درک «عاملیت واقعی پناهجویان» و تاریخچهٔ خشونتبار «دژ تمدنی اروپا» تأکید میکند. والیا نشان میدهد که چگونه منطق امنیتیسازی مرزها، جرمانگاری مهاجرت و رقابتهای ژئوپلیتیکی در آفریقای شمالی، بستر اصلی بروز این بحران انسانی بودهاند؛ امری که بیش از هر چیز نیازمند نقد ساختارها و همبستگی واقعی در میدان است.
ترجمه فارسی این یادداشت تحلیلی را که روز اول اوت، برابر نهم مرداد، ذر صفحه ایسنتاگرام هارشا والیا منتشر شده بود، به قلم الهام رحمتی در نیماد میخوانید.
***
از آنجا که بخش زیادی از آنچه میخواهم بگویم در تقابل با روایتهای غالب ــ بهویژه روایتهایی که از سوی اکانتهای پرنفوذ چپ آمریکای شمالی مطرح میشوند ــ قرار میگیرد، ابتدا لازم میدانم جایگاه خودم را در این بحث روشن کنم.
اگر با کارها و نوشتههای من، بهویژه فعالیتهای میدانیام، آشنا باشید، میدانید که ضدامپریالیستم. سالهاست که در جنبشهای ضداستعماری و انترناسیونالیستی، از جمله جنبش آزادی فلسطین، هم مطالعه کردهام و هم بهعنوان سازماندهنده فعالیت داشتهام. همچنین سالهاست در حوزه عدالت مهاجرتی فعالیت میکنم، مینویسم و با جنبشهای عدالت مهاجرتی در نقاط مختلف جهان در ارتباطم؛ از جمله با چند سازمان فعال در سئوتا که گزارشها و مستندسازیهای میدانیشان نقش مهمی در شکلگیری تحلیل من داشته است.
۱. دژ اروپا
پانزده سال است که درباره سئوتا، ملیله، جزایر قناری و برونسپاری کنترل مرزهای اتحادیه اروپا مینویسم. به طور خلاصه، روند شکلگیری «دژ اروپا» با حصارکشی پیرامون سئوتا و ملیله در سال ۱۹۹۳ آغاز شد. این دو منطقه محصور در قاره آفریقا قرار دارند و در حال حاضر تحت حاکمیت اسپانیا هستند؛ در حالی که مراکش سالهاست خواستار بازگرداندن آنهاست. در عین حال، این مناطق بر سرزمینی قرار گرفتهاند که با ادعاهای تاریخی آمازیغها نیز پیوند دارد. سئوتا و ملیله همچنین تنها مرز زمینی میان آفریقا و اروپا را تشکیل میدهند. امروزه اتحادیه اروپا کنترل مرزهای خود را از طریق سیاست برونسپاری کنترل مرزها و در قالب سه مسیر اصلی اعمال میکند. «مسیر غربی» از مرز مراکش با سئوتا و ملیله آغاز میشود و یا از طریق تنگه جبلالطارق به سرزمین اصلی اروپا میرسد، یا از مسیر اقیانوس اطلس، از سواحل مراکش و موریتانی به سوی جزایر قناری امتداد مییابد.
از دهه ۱۹۹۰ تا اوایل دهه ۲۰۰۰، این مناطق محصور بهتدریج نظامی شدند؛ در همین دوره، نظارت مرزی افزایش یافت و استفاده از حصارهای سیمخاردار گسترش پیدا کرد. تاریخ امپراتوری اسپانیا و پیوند عمیق آن با پروژه تمدنی اروپا ــ پروژهای که از زمان بازپسگیری اندلس (رِکونکیستا) در تقابل با جهان اسلام و بر بستر آن شکل گرفته است ــ اسپانیا را به یکی از بازیگران فعال در حصارکشی فیزیکی و مفهومی این مناطق محصور در خاک آفریقا تبدیل کرده است. موقعیت حاشیهای اسپانیا در اتحادیه اروپا نیز بر سیاستهای مهاجرتی این کشور اثر گذاشته است؛ بهویژه پس از بحران بدهی منطقه یورو در سال ۲۰۱۰ و اعمال سیاستهای ریاضتی از سوی اتحادیه اروپا. فرانتکس (آژانس مرزی اتحادیه اروپا) نیز از طریق عملیاتهای مشترکی مانند «عملیات ایندالو» همکاری نزدیکی با اسپانیا دارد.
مراکش نیز در سازوکار نظامیسازی مرزها ادغام شده است. در سال ۲۰۱۸ اتحادیه اروپا برنامه اقدام مشترک خود با مراکش را بهروزرسانی کرد تا از ورود مهاجران از طریق خاک مراکش جلوگیری کند. در سال ۲۰۱۹ نیز مراکش با توسل به زور، از عبور ۷۰ هزار نفر به سوی اسپانیا جلوگیری کرد. همکاری میان مقامات اسپانیا و مراکش در زمینه کنترل و مدیریت مهاجرت امری معمول است. نمونه روشن آن، کشتار ملیله در سال ۲۰۲۲ است؛ رویدادی که در جریان تلاش حدود هزار و ۷۰۰ نفر که بیشترشان از سودان و سودان جنوبی بودند، برای عبور از مراکش به ملیله رخ داد و دستکم ۳۷ مهاجر در آن کشته شدند. صدها نفر نیز بهاجبار به مراکش بازگردانده شدند. چنین بازگردانیهای فوری و دستهجمعی که بدون بررسی وضعیت و درخواستهای افراد انجام میشوند، ناقض اصل منع بازگرداندن اجباری هستند و در این مرزها امری رایج به شمار میروند.
پس از آنکه پدرو سانچز، نخستوزیر اسپانیا، این عبور را «حملهای خشونتآمیز به خاک اسپانیا» توصیف کرد، از نیروهای اسپانیایی و مراکشی ــ از جمله گاردیا سیویل و نیروهای کمکی مراکش ــ تقدیر کرد. پیکر کشتهشدگان هرگز به خانوادههایشان بازگردانده نشد. مقامات مرزی مراکش برای قربانیانی که خودشان آنها را مورد ضربوشتم قرار داده و کشته بودند، گور حفر کردند. بیش از ۶۰ مهاجر نیز به اتهام «قاچاق انسان» تحت پیگرد قضایی قرار گرفتند.
۲. نظریههای تهاجم آمریکا ـ اسرائیل
شواهدی که برخی اکانتهای بزرگ و تأثیرگذار چپ در آمریکای شمالی ارائه میکنند برای اثبات این نظریه که این رخداد یک مانور نظامی آمریکا ـ اسرائیل است، عمدتا شامل تحلیلهای شتابزده و ویدیوهای بریدهشدهای درباره این ادعاست که بیشتر مهاجران را مردانی در سن خدمت نظامی تشکیل میدهند. این نوع تحلیلها، به شکلی کنایهآمیز، همان گفتمانی را بازتولید میکنند که سالهاست در شکلگیری روایتهای راست افراطی ضدمهاجرت در اروپا نقش داشته است. در واقع، در دو دهه گذشته، در مسیرهای مهاجرتی غربی ــ بهویژه در سئوتا، ملیله و جزایر قناری ــ اکثریت مهاجران (در برخی سالها تا ۷۵ درصد) مردانی بین ۱۸ تا ۳۹ سال بودهاند.
چنین تحلیلهایی شهادتهای دردناک شاهدان عینی را نادیده میگیرند؛ شهادتهایی که نشان میدهند کسانی که در مسیر جان خود را از دست دادهاند (تا این لحظه دستکم ۶۷ نفر) شامل کودکان خردسال نیز بودهاند. این تحلیلها از توجه به این واقعیت بازمیمانند که در میان همه سازوکارهای ژئوپلیتیکی دولتها و امپریالیسم، مهاجران عاملیت خود را دارند. اساسیتر از همه، این تحلیلها از توجه به این واقعیت بازمیمانند که، در میان همه ژئوپلیتیکهای دولتی و امپریالیستی، مهاجران هم دارای عاملیتاند؛ که بیتردید پناهجویان و مهاجران واقعی عبور کردهاند؛ که مهاجران بهطور معمول در سئوتا تلاش برای عبور میکنند و میمیرند؛ و اینکه مهاجران در مراکش (یا اهالی آن) معمولا منتظر شرایط مساعد عبورند (چه دولتی، چه قانونی، چه مهندسیشده توسط قاچاقچیان). نمیتوان انکار کرد که بسیاری از خود مهاجران گزارش دادهاند که بر اساس اطلاعاتی ــ که متأسفانه نادرست از آب درآمد ــ درباره حکم اخیر دیوان عالی اسپانیا در مورد اخراجها، تصمیم به عبور گرفتهاند.
اسپانیاییها اسرائیل و آمریکا را در بحران «سبته» متهم کردند؛ بازگرداندن ۴۸ هزار مهاجر
در نظر نگرفتن پویاییهای گستردهتر مهاجرت در این بحث، شگفتآور است. پیش از آخرین موج ورودها، دستکم ۲۷ نفر در تلاش برای رسیدن به سئوتا جان باخته بودند و از ابتدای سال ۲۰۲۶ تاکنون نیز در مجموع ۲۴۷ نفر در مسیر غربی مهاجرت جان خود را از دست دادهاند. حتی اگر کسی این ادعا را بپذیرد که آمریکا و اسرائیل پشت این ماجرا هستند یا اینکه اسرائیل مراکش را واداشته با مهاجران به اسپانیا حمله کند، باز هم چنین تحلیلی این تصور را تقویت میکند که مهاجرت نامنظم پدیدهای نامطلوب و در واقع نوعی «تهاجم» است.
اینکه پلیس مراکش برای متوقف کردن مهاجران اقدامی نکرده نکتهای قابل توجه است؛ اما نتیجهگیری از آن نباید این باشد که مقامات مراکشی باید «وظیفه خود را انجام دهند» و از عبور مهاجران جلوگیری کنند. بسیاری از افراد، تا حد زیادی و بدون قید و شرط از واکنش دولت اسپانیا حمایت کردهاند: تنها در روز گذشته، یک مانع ۱۶۰۰ فوتی در مرز دریایی سئوتا ایجاد شده و اکنون در همه گذرگاههای مرزی اسپانیا شاهد افزایش حضور نیروهای ارتش، پلیس، پهپادها و قایقهای رهگیری هستیم.
این زرادخانه نظارت و خشونت در ماهها و سالهای آینده علیه چه کسانی به کار گرفته خواهد شد؟
۳. صحرای غربی
با این همه، این به هیچوجه به معنای نادیده گرفتن این احتمال نیست که مراکش، بهویژه با توجه به ابعاد گسترده این عبورها، در سازماندهی آنها نقش داشته باشد. همچنین نباید این واقعیت را کماهمیت جلوه داد که رژیم صهیونیستی و ترامپ از این وضعیت بهره بردهاند و خواهند برد. دولت کنونی اسپانیا، در مقایسه با سلطنت مراکش، موضعی حمایتگرانهتر نسبت به فلسطین دارد. مراکش در سال ۲۰۲۰ روابط خود را با اسرائیل عادیسازی کرد و امسال نیز به «هیئت صلح غزه» ترامپ پیوست. با این حال، نباید آنچه را در حال رخ دادن است صرفا از دریچه هژمونی آمریکا یا اسرائیل تحلیل کرد. باید مبارزه مردم صحرای غربی برای حق تعیین سرنوشت را در جایگاه مستقل خود دید، نه اینکه آن را صرفا ذیل تحلیل امپریالیسم آمریکا و اسرائیل قرار داد.
این مسئله از آن جهت اهمیت دارد که موضع اسپانیا درباره صحرای غربی طی سالهای گذشته بارها تغییر کرده است. در سال ۲۰۲۱، اسپانیا از موضع پیشین خود مبنی بر حمایت از برگزاری همهپرسی استقلال در صحرای غربی عقبنشینی کرد و در نهایت از طرح مراکش برای این منطقه حمایت کرد. این تغییر موضع پس از آن رخ داد که مراکش، در واکنش به پذیرش ابراهیم غالی، رهبر جبهه پولیساریو، از سوی اسپانیا برای درمان، کنترل مرزهای خود را کاهش داد؛ اقدامی که به ورود ۸ هزار نفر به سئوتا انجامید.
در پی این تغییر موضع، الجزایر روابط خود با اسپانیا را قطع کرد و حتی دسترسی این کشور به خط لوله گاز الجزایر را متوقف ساخت. همزمان، دولت پدرو سانچز خط لوله گاز میان مراکش و اروپا را دوباره فعال کرد. روابط الجزایر و اسپانیا تنها در ماههای اخیر از سر گرفته شده است، هر چند اسپانیا همچنان موضع خود درباره صحرای غربی را حفظ کرده و از آن عقبنشینی نکرده است.
چند روز پیش، مراکش بزرگراهی به طول ۱۰۵۵ کیلومتر را که از صحرای غربی میگذرد، به نام ترامپ نامگذاری کرد. با این وجود نباید مراکش را صرفا بهعنوان کشوری وابسته به آمریکا یا اسرائیل در نظر گرفت. مراکش خود قدرتی اشغالگر است که سالهاست کنترل خود بر صحرای غربی را حفظ کرده و به گسترش قلمرو تحت کنترلش ادامه داده است. به احتمال زیاد، این بستر سیاسی ــ یعنی مسئله صحرای غربی و روابط میان دولتهای الجزایر و اسپانیا ــ است که منافع دولت مراکش و استفاده آن از مهاجرت بهعنوان ابزاری برای اعمال فشار سیاسی بر اسپانیا را شکل میدهد.
۴. «سیل مهاجران»
در حالی که راست افراطی با رواج ادبیات ساختگیِ «بحران مهاجرت» از آن بهرهبرداری میکند، برخی در چپ نیز ناخواسته در بازتولید این تصور که مهاجران «مهره»هایی در دست قدرتها هستند و نیروهای امپریالیستی، اسپانیا را با مهاجران غرق میکنند نقش دارند. منافع و اهداف مختلف دولتی و سرمایهداری همواره در حال شکلدهی و کنترل مسیرهای مهاجرت نامنظم بودهاند؛ اما ضروری است که در واکنش به این واقعیت، شیوه صحبتکردن ما درباره مهاجرت به سادهسازی یا فروکاستن این پدیده منجر نشود.
مهاجرت، البته، چیزی نیست که باید رمانتیک جلوه داده شود؛ مهاجران از پیشینههای متفاوتی میآیند و انگیزههای گوناگونی دارند. اما باید از خود بپرسیم: آیا زبان و چارچوب سیاسی ما، به خشونت مرزی و جرمانگاری مهاجرت دامن میزند؟ همچنین باید از خود بپرسیم: حتی اگر مقامات دولتی مراکش برای مدتی کوتاه و در راستای منافع خود کنترلهای مرزی را کاهش داده باشند، چرا دهها هزار نفر جان خود را برای عبور از مرز به خطر انداختند، آن هم بدون اینکه بدانند در مسیر عبور یا در سوی دیگر مرز با چه چیزی روبهرو خواهند شد؟
در حالی که تمرکز گزارشها بر بازگشت «داوطلبانه» دهها هزار نفر به مراکش است (بازگشتی که بسیاری از خود این افراد بهوضوح گفتهاند تحت اجبار انجام شده)، سازمانها و روزنامهنگاران حاضر در میدان از حضور صدها مهاجر، که بیشترشان آفریقایی و از سودان، سنگال و چاد هستند، در بیرون از مرکز موقت پذیرش مهاجران خبر میدهند. بسیاری از آنها برای دسترسی به این مرکز ناچار شدهاند با مقامات اسپانیایی درگیر شوند.
طبق معمول، تحلیلهای شتابزده ژئوپلیتیکی، بهویژه مهاجران سیاهپوست آفریقایی را از روایت خود کنار میگذارند. سازمان ELIN گزارش میدهد که بیشتر این افراد به غذا و امکانات بهداشتی دسترسی ندارند و بسیاری از آنها به مراقبتهای پزشکی نیاز دارند..
بزرگترین بهرهبردار این وضعیت اما راست افراطی در سراسر اروپاست که از آن برای تشدید گفتمانهای ضدمهاجرتی و اسلامستیزانه استفاده میکند. برای نمونه، جورجا ملونی، نخستوزیر راست افراطی ایتالیا، با حمایت فنلاند و دانمارک، ترتیبات شنگن با اسپانیا را بهطور موقت تعلیق کرده است؛ این در حالی است که سئوتا اساسا بخشی از منطقه شنگن نیست. اسپانیا نیز در ماههای اخیر، نهتنها به دلیل موضعش درباره فلسطین، بلکه بهخاطر برنامه اخیرش برای تنظیم وضعیت مهاجران، به استثنایی در اتحادیه اروپا تبدیل شده و با واکنش منفی دیگر اعضا روبهرو بوده.
واکنش اخیر دولتهای میانهروی اسپانیا و آلمان این بوده که به اتحادیه اروپا اطمینان دهند مرزها همچنان تحت کنترل است و «هیچیک از مهاجرانی که وارد سئوتا شدهاند، به خاک اصلی اروپا نرسیدهاند.» چنین پاسخی، در عمل، پیشفرض امنیتیسازی مرزها را تقویت میکند. دولت اسپانیا همچنین این رویداد را به شبکههای قاچاق نسبت داده است؛ موضوعی که باید با دقت به آن نگریست، زیرا یکی از مهمترین شیوههای جرمانگاری مهاجرت در اتحادیه اروپا امروز، از طریق ابتکارات موسوم به مبارزه با قاچاق انسان صورت میگیرد. مهاجرت در اسپانیا، در میان همه جریانهای سیاسی، موضوعی بهمراتب مناقشهبرانگیزتر از آزادی فلسطین است؛ از همین رو، احتمال بهرهبرداری سیاسی از آن در انتخابات پیش رو بسیار بیشتر است.
در خود سئوتا، طی روز گذشته، سازمانها و چهرههای نازی، مانند آلویسه پرز و اعضای نوکلئو ناسیونال، به این شهر آمدهاند تا نژادپرستی و شکاف اجتماعی را تشدید کنند و عملا مهاجرانی را که هنوز در آنجا ماندهاند، شکار کنند. اما ساکنان سئوتا ــ که بسیاری از آنها مسلمان، مسیحی و یا دارای تبار مراکشی هستند ــ امروز در اعتراض به این جریانها تجمع کردهاند و شعار دادهاند: «سئوتا ضدفاشیست!» و «فاشیستها از شهر ما بیرون بروید». آنها موفق شدند آلویسه پرز را از شهر بیرون کنند.
این واقعیتِ آن چیزی است که در میدان ــ و در همه نقاط مرزی ــ در حال رخ دادن است؛ واقعیتی که نیازمند همبستگی و کمک متقابل ماست.
*هارشا والیا (Harsha Walia) نویسنده و فعال کانادایی-جنوبآسیایی است که سالهاست در جنبشهای عدالت مهاجرتی، ضدامپریالیستی و ضداستعماری فعالیت میکند. او نویسنده کتابهای Undoing Border Imperialism و Border and Rule: Global Migration, Capitalism, and the Rise of Racist Nationalism است و پیشتر مدیر اجرایی انجمن آزادیهای مدنی بریتیش کلمبیا (BCCLA) بوده.





