اخیرا یرواند آبراهامیان استاد تاریخ معاصر ایران، درباره حال و آینده مناسبات ایران و آمریکا با «نقد چپ نو» گفتوگویی مفصل کرده که ترجمه فارسی آن را «نیماد» منتشر کرده است. در بخشی از گفتوگو، نشریه از او میپرسد: «اکثریت جمعیت ایران […] کجا ایستادهاند؛ با پزشکیان یا با تندروها؟» آبراهامیان پاسخ میدهد:«شاید اکثریت با پزشکیان باشند، چرا که درک ناقصی از وضعیت دارند. باز هم، این تکرار دوران مصدق است. بسیاری از ایرانیها فکر میکردند اگر مصدق حاضر به سازش شود، همه چیز درست خواهد شد. آنها متوجه نبودند که آمریکا و بریتانیا هرگز خواهان سازش نیستند، بلکه کنترل نفت را میخواهند.»
مخالفت من با نظر آبراهامیان البته نافی ابتکار عمل و نقش تعیینکننده و اظهرمنالشمس قدرتهای خارجی در کودتای ۲۸مرداد ۱۳۳۲ نیست؛ اختلاف من با او بر سر درسی است که از این تجربه برای سیاست ایران در برابر آمریکا، چه در دوران مصدق و چه امروز، میگیرد.
به باور آبراهامیان، مصدق با کمی انعطاف نمیتوانست بحران نفت را حل کند، زیرا آمریکا و بریتانیا اساسا خواهان سازش نبودند. اما اسناد موجود تصویر پیچیدهتری ارائه میکنند: آمریکا و بریتانیا در مقطع نهایی مذاکرات، از کنترل مستقیم نفت ایران عقب نشسته و واقعا در پی نوعی سازش بودند. اختلاف اصلی بر سر غرامت و نحوه حل آن بود.
پیشنهاد دوم؛ سازشی که میتوانست پذیرفته شود
در فوریه ۱۹۵۳ (مقارن اسفند ۱۳۳۱)، پیشنهاد نهایی مشترک آمریکا و بریتانیا، معروف به پیشنهاد هندرسون، ارائه شد. بر اساس آن، اداره و کنترل صنعت نفت در اختیار ایران میماند؛ میزان غرامت به دیوان بینالمللی دادگستری در لاهه ارجاع میشد؛ آمریکا نیز کمک مالی قابل توجهی در اختیار ایران میگذاشت و ایران میتوانست برای فروش نفت با یک کنسرسیوم بینالمللی مذاکره کند.
پس مسئله این نبود که مصدق میان «حفظ حاکمیت ایران بر نفت» و «تسلیم به انگلیس» یکی را انتخاب کند. پیشنهاد، اصل کنترل ایران بر صنعت نفت را پذیرفته بود.
چرا مصدق پیشنهادِ هندرسون را نپذیرفت؟ بخشی از پاسخ را باید در بیاعتمادی او به نحوه اجرای توافق جستوجو کرد. او از یک سو نگران واکنش افکار عمومی و متهم شدن به عقبنشینی بود؛ از سوی دیگر بیم داشت که در تعیین غرامت، ادعای بریتانیا درباره «عدمالنفع» و سودهای آینده وارد محاسبه شود.
اما نکته تعیینکننده اینجاست: مصدق میتوانست توافق را بپذیرد و اختلاف درباره جزئیات را به مرحله اجرا و داوری واگذار کند. در دیپلماسی، همیشه لازم نیست پیش از امضای توافق همه اختلافات حل شده باشد.
حتی جالبتر اینکه پس از شکست این پیشنهاد، در ۴ مه ۱۹۵۳ (۱۴ اردیبهشت ۱۳۳۲)، مصدق به لوی هندرسون، سفیر آمریکا،گفت حاضر است اختلاف نفتی را به داوری دوایت آیزنهاور، رئیسجمهور آمریکا،بسپارد و اختیار کامل تصمیمگیری را به او بدهد؛ به شرط آنکه موضوع داوری صرفا میزان غرامت باشد و کنترل نفت ایران به بریتانیا بازنگردد.
بنابراین مصدق اساسا مخالف سازش نبود؛ او از سازشی میترسید که تصور میکرد ممکن است در جزئیات به زیان ایران تمام شود. پس از این بود که آمریکا تصمیم گرفت به مذاکره با مصدق پایان دهد.
به نظر من، خطای مصدق دقیقا در همینجا بود. او میتوانست با استقبال از اصل ماندن کنترل صنعت نفت در اختیار ایران که مورد پذیرش هندرسون قرار گرفته بود، توافق را بپذیرد و سپس درباره میزان غرامت، سهم و درآمد نفت و جزئیات اجرایی چانهزنی کند. در نتیجه توافق، فشار اقتصادی و سیاسی را کاهش میداد و زمینه همسویی واشینگتن با لندن را دشوارتر میکرد.
درس مصدق برای پزشکیان
از اینجا اختلاف نظر دیگر من با تعمیم آبراهامیان به امروز آغاز میشود. شرایط ایران در دوره پزشکیان اساسا با بحران نفت در زمان مصدق متفاوت است. امروز پرونده هستهای، تحریمها، امنیت منطقهای، اسرائیل، برنامه موشکی و سیاستهای منطقهای جمهوری اسلامی در میان است. بنابراین تاریخ را نمیتوان عینا تکرار کرد.
اما یک درس همچنان معتبر است: بیاعتمادی به طرف مقابل نباید جایگزین دیپلماسی شود.
ایران حق دارد به آمریکا اعتماد نکند؛ خروج ترامپ از برجام دلیل کافی برای این بیاعتمادی است. اما توافق خوب دقیقا برای شرایطی طراحی میشود که اعتماد وجود ندارد: با تعهدات متقابل، اجرای مرحلهای، راستیآزمایی و امکان بازگشت در صورت نقض تعهدات.
پزشکیان نباید میان «اعتماد به آمریکا» و «دشمنی دائمی با آمریکا» یکی را انتخاب کند. معیار باید منافع ایران باشد. اگر در برابر محدودیتی مشخص بتوان رفع تحریم، فروش بیشتر نفت، گشایش اقتصادی و کاهش خطر جنگ را به دست آورد، چنین معاملهای شکست نیست؛ مذاکره موفق یعنی گرفتن بهترین نتیجه ممکن از شرایط موجود.
استقلال نیز به معنای رد هر توافقی نیست؛ استقلال یعنی ایران خودش تعیین کند چه چیزی قابل معامله است و در برابر هر امتیاز چه چیزی دریافت میکند.
وقتی نقد تاریخی به تجویز سیاسی تبدیل میشود
بدون مجامله و تعارف، به گمان من، نتیجهگیری تجویزی آبراهامیان راهگشا نیست. اگر بیاعتمادی به آمریکا به این نتیجه برسد که مصالحه با آن بیفایده است، حاصل نه حل مسئله، بلکه تشدید تخاصم و تقویت نیروهای جنگطلب در داخل و خارج خواهد بود؛ نیروهایی که از چنین بنبستی سود میبرند، نه مردم ایران.
اگر تاریخ قرار است برای امروز درسی داشته باشد، نباید گذشته را به نسخهای برای تکرار بنبست تبدیل کرد. دفاع از استقلال ملی با مذاکره منافاتی ندارد؛ همانگونه که بیاعتمادی به آمریکا نباید ما را از معاملهای که به سود ایران است بازدارد.
پزشکیان میتواند از تجربه مصدق این درس را بگیرد: نه اعتماد به آمریکا، نه دشمنی دائمی با آمریکا؛ بلکه مذاکره سخت، مرحلهای و مبتنی بر منافع ایران. سیاست خارجی مسابقه حیثیتی نیست؛ هنر آن است که در شرایط دشوار، بیشترین منفعت و کمترین هزینه را برای کشور به دست آوریم.
این نکته را باید امروز صریح گفت تا فردا نگویند در برابر توصیههای رمانتیک و ناکجاآبادی که آب به آسیاب مقابلهجویان در داخل (مثل «انصار حزبالله» و «جبهه پایداری») و جنگطلبان در خارج (مانند نتانیاهو، ترامپ و پهلوی) میریزد کسی نبود که هشدار دهد: ایران برای حفظ استقلال خود به دیپلماسی واقعگرایانه نیاز دارد، نه به تکرار بیپایان خصومت.








