شنبه، ۱۸ مهر ۱۴۰۵

دیدگاه

دوباره می‌سازمت به تن اگرچه بیش از توان خویش*

بهاره بشارتی

بهاره بشارتی

دانش‌آموخته علوم اجتماعی

زینب نوروزی و کیمیا زارعی، قایقرانان روئینگ تیم ملی ایران، روی سکوی قهرمانی در بازی‌های آسیایی ۲۰۲۶ ناگویا (ژاپن)؛ عکس از خبرگزاری ایسنا

پیروزی‌های ورزشی در شرایط فعلی ایران دیگر همان عواطف آشنایی را برنمی‌انگیزند که پیش‌تر. در وضعیت معوج و آشفته‌ای که عواطف تا این پایه در خدمت رسانه و سیاست قرار گرفته‌اند، گویی سرنخ منطق خرج کردن عواطف را گم کرده‌ایم. سیاستی که صرفا در خدمت ارضای عواطف جمعی باشد به پوپولیسم میل می‌کند اما سیاستی که عواطف را تولید و سازماندهی می‌کند نیز آن عواطف را ابزار کنترل و بسیج عمومی خواهد کرد. در چنین وضعیتی شادی، اندوه، خشم، و افتخار هم از معنای بلافصل خود فاصله می‌گیرند و مدام از صافی مواضع سیاسی عبور داده می‌شوند.

شاید از همین روست که پیروزی‌های چشمگیر اخیر زنان در المپیک آسیایی بازتابی درخور اهمیت اجتماعی این پیروزی‌ها نیافته است، نه رسانه‌های حکومتی و نه رسانه‌های اپوزیسیون. حال آن‌که هرکدام به‌نحوی می‌توانستند خود را در مقام میراث‌دار این پیروزی‌ها نمایان کنند. حکومت می‌توانست آن را شاهدی بداند بر جایگاه رفیع زنان نزد خود و مخالفان می‌توانستند این پیروزی‌ها را یکسره به حساب مقاومت زنان در برابر حکومت بگذارند. چیزی اما در این پیروزی‌ها هست که به‌راحتی تن به روایت‌های تماما سیاسی نمی‌دهد. مسئله‌ زن برای هر دو سوی منازعات سیاسی تیغی دولبه‌ست.

باید در نظر داشت که پیروزی‌های ورزشی بیش از هر دستاوردهایی نهادمندند. قهرمانی در این سطوح صرفا محصول استعداد و اراده و پشتکار فردی نیست. زیرساخت‌ها و نهادهایی باید باشند که طی این مسیر را ممکن کنند؛ از باشگاه و مربی و فدراسیون گرفته تا نظام آموزش، مسابقات، امکانات مالی و امکان حضور مستمر زنان در ورزش حرفه‌ای، آن هم در حد و اندازه‌ای که بتواند به چنین نتایجی منجر شود.

پیروزی‌های ورزشی بیش از هر دستاوردهایی نهادمندند. قهرمانی در این سطوح صرفا محصول استعداد و اراده و پشتکار فردی نیست. زیرساخت‌ها و نهادهایی باید باشند که طی این مسیر را ممکن کنند؛ از باشگاه و مربی و فدراسیون گرفته تا نظام آموزش، مسابقات، امکانات مالی و امکان حضور مستمر زنان در ورزش حرفه‌ای.

بسیاری از این نهادها در دوره‌ی پهلوی دوم پایه‌گذاری شدند. جمهوری اسلامی نیز، با تمام محدودیت‌ها و تناقض‌هایش، در حوزه‌هایی از ورزش زنان سرمایه‌گذاری کرده، زیرساخت‌هایی ساخته‌، و امکان‌هایی را توسعه داده است. اما نهادها نیز در خلأ ساخته نمی‌شوند. تاریخ حضور زنان در عرصه‌ عمومی، دست‌کم از مشروطه به این سو، تاریخ مبارزاتی دامنه‌دار است برای خروج از نظمی که زنان را در مقام سوژه‌هایی مستقل به رسمیت نمی‌شناخت. پهلوی دوم در حوزه‌هایی به این خروج شتاب داد و آن را نهادینه کرد، اما عاملیت زنان را به اراده‌ هیچ دولتی نمی‌باید تقلیل داد. زنان با حضور، مطالبه، و صف‌شکنی‌های مداوم ساختارها را به پذیرش و گسترش امکان‌های تازه وادار کرده‌اند. آنچه امروز بر سکو می‌بینیم حاصل همین تاریخ طولانی انباشت امکان است.

اما تناقض اصلی همین‌جا آشکار می‌شود. این پیروزی‌ها درون ساختار موجود کسب شده‌اند، از امکاناتش بهره گرفته‌اند، و در عین حال دستاوردی دارند که آسان و بی‌خطر در خدمت ساختار و گفتار غالب قرار نمی‌گیرد.

 

یادداشت دیگر بهاره بشارتی در نیماد:

مراقبت به مثابه‌ سیاست

 

نکته‌ دیگری که باید بر آن دست گذاشت آن است که با نسلی مواجهیم که یحتمل اکثرا از درون خانواده به این مسیرها سوق داده می‌شوند و درون خانواده بر روی آنها سرمایه‌گذاری شده. این نشان از تغییرات عمیق این ساختار دارد و از تغییر اجتماعی عمیقی پرده برمی‌دارد. و ضرورتی هم ندارد به این بدن‌ها بار سیاسی دهیم. ممکن است این زنان انگیزه‌ای فراتر از ورزیدن بدن و ایستادن بر سکوی قهرمانی داشته باشند یا نداشته باشند. آنها در میدان ورزش نه با مردان که با زنان دیگری رقابت کرده‌اند و چه بسا خود ساختار بسیاری از این رقابت‌ها نیز تاریخی مردانه داشته باشند اما نهادها و کنش‌ها لزوما در معنای اولیه و در جهت اهداف بنیان‌گذارانشان باقی نمی‌مانند. گاه در گذر زمان از آن مقاصد فراتر می‌روند و امکان‌هایی تولید می‌کنند که پیش‌بینی نشده بوده‌اند. اهمیت اجتماعی یک کنش لزوما به نیت کنشگر آن مرتبط نیست. چنان که طاهره قره‌العین اساسا با انگیزه‌ تفکیک دین بابی از شریعت اسلام روبنده از چهره (و نه حجاب از سر) برداشت و شاید به لحاظ تاریخی در پیوستار مبارزات زنان علیه حجاب و پرده‌پوشی قرار نگیرد اما، با گسترش دایره‌ امکان، کنش او همواره در سیر این مبارزات الهام‌بخش بوده است. آنچه او مرئی کرد توان تن و فردیت زن در آن جامعه‌ای بود که زنان در فضای عمومی زیر کوهی پارچه پنهان بودند و از یکدیگر تمایزی نداشتند.

با نسلی مواجهیم که یحتمل اکثرا از درون خانواده به این مسیرها سوق داده می‌شوند و درون خانواده بر روی آنها سرمایه‌گذاری شده. این نشان از تغییرات عمیق این ساختار دارد و از تغییر اجتماعی عمیقی پرده برمی‌دارد. و ضرورتی هم ندارد به این بدن‌ها بار سیاسی دهیم.

این توانی که از پس گشودن مرزهای امکان تولید می‌شود نیرویی سلطه‌گریز دارد، نه به این معنا که نمی‌شود تصویرش را مصادره یا از پیروزی‌اش بهره‌برداری سیاسی کرد؛ می‌شود اما نمی‌توان تمام معناها و عواطفی را که تولید می‌کند مهار کرد. تصویر دختری که که زن دیگری را در میدان رقابت‌های ورزشی تماشا می‌کند تحقق آن چیزی را می‌بیند که پیش‌تر دور یا ناممکن می‌نمود. و حالا همان در بدن دیگری تحقق یافته است.

همین است که این پیروزی‌ها به‌آسانی تن به مصرف شدن از سوی نیروهای سیاسی نمی‌دهند. مردان سیاست به بدن‌هایی مطیع نیاز دارند که بسیج‌پذیر باشند. سیاست مبتنی بر اطاعت به بدن‌هایی منفعل و مستأصل استوار است. اما تصویر زن پیروز مولد نیرویی دیگر است.

این البته به معنای تماما غیرسیاسی بودن پیروزی نیست. اما اهمیتش در آن است که، پیش از تبدیل شدن به دستاوردی سیاسی، رخدادی اجتماعی‌ست که بر توان آن نیرویی که در پی ایجاد تغییرات ساختاری‌ست می‌‌افزاید بی که با این نیت رخ داده باشد. در شرایط جنگی این تصاویر دلالت‌های دیگری هم می‌یابند. این تصاویر تصویر ایرانی یک‌سره ویران، و زیست‌ناپذیر و لایق بمب را مخدوش می‌کنند، نه از آن رو که سرکوب و بحرانی نیست، هست اما جامعه را نمی‌شود به بحران‌هایش تقلیل داد؛ چرا که جامعه حتی در سیطره‌ محدودیت‌ها نیز امکان تولید می‌‌کند.

به همین دلیل، این پیروزی‌ها، بیش از آن‌که به مذاق نیروهای سیاسی خوش بیاید، الهام‌بخش زنانی‌ست که برای گشودن میدان‌های تازه کوشیده‌اند. و ممکن است بزرگ‌ترین دستاورد آن کوشش‌های دامنه‌دار همین باشد که روزی زنی بتواند فقط برای ورزش کردن، رقابت کردن، و پیروز شدن وارد میدان شوند اما تصویرش جانی در بدن مقاومت بدمد. شاید این زنان لزوما برای تغییر جهان به میدان نرفته باشند اما جهانی را که تغییر در آن ممکن است اندکی وسیع‌تر کرده‌اند.

 

* شعر سیمین بهبهانی با اندکی تغییر. اصل شعر: دوباره می‌سازمت به جان اگرچه بیش از توان خویش

به اشتراک بگذارید:

مطالب مرتبط

«بی‌داد» و سینمای زیرزمینی، پایان یک انحصار؛ آغاز یک دوگانگی

سعی من در این مقاله این است که وضعیت و زمینه‌ای را که فیلم «بی‌داد» و فیلم‌های مشابه در آن ساخته و مصرف می‌شوند و نسبت آنها با سینمای رسمی ایران و «سینمای زیرزمینی» را بررسی کنم. این مقاله، همچنین پیشنهادهایی دارد برای عبور از این وضعیت و تنگنا برای سینمای ایران.

مسئله‌ زنان، قدرت و «مسئولیت حاکمیت» مردان؛ نقدی بر نوشته امید مهرگان

مسئله‌ زنان را نمی‌توان به سطح سیاست‌گذاری تقلیل داد؛ این مسئله به خودِ سازمان‌یافتگی قدرت مربوط است؛ به نحوه‌ توزیع صدا، اعتبار و مرجعیت. جامعه‌ای که در آن نیمی از جمعیت از دسترسی به قدرت سیاسی محرومند و در خوانش‌ها نامرئی می‌شوند، حتی پیش از آنکه به «ملت» یا «امت» تقسیم شود، دچار شکافی بنیادین است.

ققنوسی برخاسته از خاکستر

این خواهرانگی است که به موجودیت کسی مثل ترانه هویت می‌بخشد. اوست که به ما می‌گوید مردم به معنای درست و دقیق کلمه مردم چه کسانی هستند. مردمی که فراموش شده‌اند یا لااقل امید حکومت توتالیتر ایران به این است که آنها فراموش شوند.

دیدگاه

دوباره می‌سازمت به تن اگرچه بیش از توان خویش*

پیروزی‌های چشمگیر اخیر زنان در المپیک آسیایی بازتابی درخور اهمیت اجتماعی این پیروزی‌ها نیافته است، نه رسانه‌های حکومتی و نه رسانه‌های اپوزیسیون. حکومت می‌توانست آن را شاهدی بداند بر جایگاه رفیع زنان نزد خود و مخالفان می‌توانستند این پیروزی‌ها را یکسره به حساب مقاومت زنان در برابر حکومت بگذارند. چیزی اما در این پیروزی‌ها هست که به‌راحتی تن به روایت‌های تماما سیاسی نمی‌دهد.