پنجشنبه، ۱ آبان ۱۴۰۴

نگاه جهان

آیا دور دوم جنگ ایران و اسرائیل در راه است؟

روزنامه پرتیراژ صباح در ترکیه با انتشار مقاله‌ای احتمال وقوع دوباره جنگ میان ایران و اسرائیل را بررسی کرده و تاکید داشته که اگرچه این احتمال اندک نیست، اما این‌بار اسرائیل شرایطی به‌مراتب سخت‌تر در برابر ایران خواهد داشت و حتی اگر پیروزی هم به‌دست آورد، بهایش از شکست کمتر نخواهد بود.

این مقاله که به قلم اورال توغا، محقق مرکز مطالعات ایران در آنکارا نگاشته شده می‌گوید که اسرائیل اگرچه با حملاتی گسترده پایگاه‌ها، سامانه‌های پدافندی، تاسیسات غنی‌سازی و مراکز فرماندهی ایران را هدف گرفت، اما دستاوردهایش بیشتر تاکتیکی و نه استراتژیک بود، و نه تنها نتوانست مراکز تصمیم‌گیری در ایران را تضعیف کند و شورش‌های قومی در کشور راه بیندازد، بلکه به ایران برای تقویت دکترین دفاعی و امنیتی خود کمک کرد.

ترجمه کامل این مقاله را در ادامه می‌خوانید.

 

هرچند آتش‌بسی که در ۲۴ ژوئن ۲۰۲۵ برقرار شد، به جنگ ۱۲ روزه و شدید میان ایران و اسرائیل پایان داد، اما نتوانست از تنش‌های ساختاری در خاورمیانه بکاهد. برعکس، در هفته‌های بعد، هر دو طرف با در نظر گرفتن احتمال درگیری تازه، آرایش نظامی و سیاسی خود را بازتعریف کردند.

اظهارات ژنرال ایال زمیر، رئیس ستاد ارتش اسرائیل، در ژوئیه مبنی بر این‌که «جنگ با ایران هنوز تمام نشده»، نشانه‌ای بود از آن‌که تل‌آویو هنوز به اهداف راهبردی خود دست نیافته است. در همان حال، افزایش ظرفیت تولید موشک در ایران، گسترش زیرساخت‌های پرتاب متحرک و تغییراتی که در دکترین دفاعی این کشور دیده می‌شود، حاکی از آن است که تهران در صورت آغاز دور دوم جنگ، بازیگری مقاوم‌تر و پاسخ‌گوتر خواهد بود.

با این حال، هنوز روشن نیست که احتمال وقوع جنگ دوم تا چه اندازه جدی است،و  هر کدام از طرفین چه اهدافی را دنبال خواهد کرد و تا کجا حاضر است پیش برود. اهداف اسرائیل در مرحله نخست عملیات، بسیار گسترده بود؛ نه‌تنها پایگاه‌های نظامی و سایت‌های موشکی، بلکه زیرساخت‌های هسته‌ای، مراکز فرماندهی راهبردی و حتی نهادهای نمادین نظام جمهوری اسلامی نیز هدف قرار گرفتند. این حملات، که با عملیات مخفی موساد هماهنگ بود، عمدتا سامانه‌های پدافند هوایی، پرتابگرهای موشک‌های بالستیک و کروز، تاسیسات غنی‌سازی اورانیوم، انبارهای نظامی و مراکز فرماندهی ایران را نشانه رفت.

این ضربات، هدفی فراتر از تخریب سخت‌افزار نظامی داشتند که آن وارد کردن ضربه مستقیم به هرم قدرت، متزلزل کردن مراکز تصمیم‌گیری و تضعیف بازدارندگی راهبردی جمهوری اسلامی بود. اما در ادامه عملیات آشکار شد که دستاوردهای اسرائیل بیشتر تاکتیکی بوده تا استراتژیک. بعدها فاش شد که تل‌آویو دو بار تلاش کرده بود علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی، و مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهور ایران را ترور کند، اما هر دو تلاش ناکام ماند. همچنین، کوشش برای شعله‌ور کردن شورش‌های قومی مسلحانه نیز بی‌نتیجه بود.

 

چرخش در سیاست داخلی ایران

در داخل ایران، تمایل و عزم برای حرکت به سوی توان هسته‌ای آشکارا افزایش یافت و همزمان جامعه حول ساختار حاکم بیشتر متحد شد. دولت با توجیه «امنیت ملی» توانست قوانین سخت‌گیرانه‌تری را تصویب کند، ده‌ها هزار پناهجو را اخراج و تدابیر امنیتی تازه‌ای در داخل کشور اعمال کند.

تحقیقات پس از پایان جنگ ۱۲ روزه به کشف شماری از «هسته‌های مرتبط با اسرائیل» انجامید که از رهگذر آنها، نهادهای امنیتی ایران به اطلاعات ارزشمندی درباره شیوه‌های عملیاتی، شبکه‌های محلی و روش‌های خرابکاری موساد دست یافتند.

تحقیقات پس از پایان جنگ ۱۲ روزه نیز به کشف شماری از «هسته‌های مرتبط با اسرائیل» انجامید که از رهگذر آنها، نهادهای امنیتی ایران به اطلاعات ارزشمندی درباره شیوه‌های عملیاتی، شبکه‌های محلی و روش‌های خرابکاری موساد دست یافتند. به‌نوعی می‌توان گفت اسرائیل، با حمله خود، ناخواسته زمینه آموزش میدانی دستگاه امنیتی ایران را فراهم کرد.

توانایی ایران در حمله موشکی به خاک اسرائیل نیز روحیه حامیان تهران در سراسر منطقه را تقویت کرد. روایت تازه‌ای شکل گرفت مبنی بر اینکه ایران توانسته اسرائیل را وادار به آتش‌بس کند. تحلیل‌های اطلاعاتی مبتنی بر «متن‌باز» (Open sources) نیز نشان داد که تا روز ششم جنگ، ذخایر پدافندی اسرائیل به سطح بحرانی رسیده بود. ایران پس از پایان درگیری، با دقت عملکرد موشک‌های خود را بررسی کرد، انواع دقیق‌تر و نافذتر را برای تولید انبوه برگزید و خطوط ساخت آنها را گسترش داد.

البته هر عملیات نظامی با ناکامی‌ها و اهداف ناتمام همراه است، اما همین روند، آسیب‌پذیری‌هایی را در دل اسرائیل آشکار کرد. بی‌تردید، تل‌آویو شبکه‌ها و گروه‌های وابسته به ایران را به‌خوبی مطالعه کرده است، اما ظاهرا در ارزیابی «هوش فرهنگی» ایران و بافت اجتماعی آن دچار خطای فاحش شد. تصور اینکه جامعه ایران ظرف ۱۲ روز از حکومت روی‌گردان شود و به فروپاشی نظام بینجامد، ناشی از سوء‌برداشت عمیق از پویایی‌های اجتماعی ایران بود.

تل‌آویو شبکه‌ها و گروه‌های وابسته به ایران را به‌خوبی مطالعه کرده است، اما ظاهرا در ارزیابی «هوش فرهنگی» ایران و بافت اجتماعی آن دچار خطای فاحش شد. تصور اینکه جامعه ایران ظرف ۱۲ روز از حکومت روی‌گردان شود و به فروپاشی نظام بینجامد، ناشی از سوء‌برداشت عمیق از پویایی‌های اجتماعی ایران بود.

 

گروه‌های قومی مسلح، با خاطره تاریخی شورش‌های نافرجام گذشته و هزینه‌های سنگین آن، از تحریک زودهنگام خودداری کردند. تجربه مشابهی که در انقلاب ۱۳۵۷ تکرار شد، هنوز در حافظه جمعی این گروه‌ها زنده است.

از سوی دیگر، هرچند بسیاری از ایرانیان منتقد حکومت خود هستند، اما پیوند عمیقی با وطن دارند. ترس از تبدیل ایران به سرنوشتی شبیه سوریه یا لیبی، باعث شد بخش بزرگی از مردم در جنگ ۱۲ روزه پشت حکومت بایستند. در این میان، تصمیم‌گیران اسرائیلی یا از این واقعیت غافل ماندند، یا عمدا نادیده‌اش گرفتند. تجربه اعتراضات مهسا امینی نیز نشان داد که رژیم ایران برخلاف تصور، از ظرفیت بالایی برای بقا و سازمان‌دهی برخوردار است، درسی که حتی سرویس‌های اطلاعاتی غرب نیز دریافتند.

امروز، در تهران تقریبا هیچ‌کس در اماکن عمومی حجاب را رعایت نمی‌کند، و گرچه این موضوع در مجلس مطرح شد، اما شورای عالی امنیت ملی آن را رد کرد. این تغییر بیانگر واقعیتی بزرگ‌تر است: حکمرانی در ایران پس از ۲۰۲۲ رنگی عمل‌گرایانه‌تر به خود گرفته است.

نکته‌ای که در تحلیل‌های بیرونی اغلب نادیده گرفته می‌شود، شکاف میان واقعیت‌های داخل کشور و روایت‌های مسلط در میان بخش‌هایی از اپوزیسیون خارج‌نشین است. بسیاری از تحلیل‌ها و تبلیغات رسانه‌ای در غرب، بازتابی از واقعیت‌های ایران نیستند و همین فاصله، تحلیل‌گران اسرائیلی را به خطا انداخته است. در مواردی، دولت‌های غربی و نهادهای اسرائیلی بر اساس همین داده‌های نادرست تصمیم گرفته‌اند و به اعتمادبه‌نفس کاذب و محاسبات غلط رسیده‌اند.

هرچند بسیاری از ایرانیان منتقد حکومت خود هستند، اما پیوند عمیقی با وطن دارند. ترس از تبدیل ایران به سرنوشتی شبیه سوریه یا لیبی، باعث شد بخش بزرگی از مردم در جنگ ۱۲ روزه پشت حکومت بایستند.

چالش‌های اسرائیل

احتمال درگیری دوباره میان دو کشور چندان هم دور از ذهن نیست. از دید اسرائیل، هرچند ایران ظاهرا سیاست تنش‌زدایی را دنبال می‌کند، اما افزایش تولید موشک، تقویت سامانه‌های پدافندی و بازآرایی شبکه نیروهای نیابتی‌اش، آن را به تهدیدی بزرگ‌تر در میان‌مدت و بلندمدت تبدیل کرده است. تا زمانی که ایدئولوژی انقلاب اسلامی پابرجا بماند، برچیدن کامل شبکه نیابتی ایران در منطقه عملا ناممکن است.

گرچه توان هسته‌ای ایران محدود شده، اما ظرفیت بازسازی آن حفظ شده و بخش اعظم توان موشکی این کشور نیز آسیب ندیده است. برآیند این عوامل نشان می‌دهد که اسرائیل در عملیات نظامی‌ش به بخش عمده اهداف استراتژیک خود دست نیافته است. از این رو، احتمال آغاز دور دوم جنگ، از منظر نظامی و راهبردی، چندان پایین نیست.

اما این بار، اسرائیل با موانع جدی روبه‌روست. عنصر غافلگیری، که برای کشوری کوچک در برابر حریفی بزرگ حیاتی است، از میان رفته. ایران، که اکنون وقوع جنگ دوم را محتمل می‌داند، از ژوئن تاکنون لحظه‌ای از آماده‌سازی بازنایستاده است. جنگ و احساس تهدید موجودیتی، شکاف‌ها و رقابت‌های مزمن درون دستگاه امنیتی ایران را به‌طور موقت متوقف کرده و آن را منسجم‌تر و آماده‌تر ساخته است.

از سوی دیگر، وجهه بین‌المللی اسرائیل پس از ویرانی‌های گسترده در غزه به‌شدت آسیب دیده است. بمباران‌های طولانی، تلفات بالای غیرنظامیان و بحران انسانی، مشروعیت اخلاقی و سیاسی اسرائیل را حتی نزد ناظران بی‌طرف مخدوش کرده است. اکنون اسرائیل بیش از هر زمان دیگری به عنوان عامل بی‌ثباتی منطقه دیده می‌شود، و همین امر توجیه جنگی تازه علیه ایران را در عرصه دیپلماتیک دشوارتر می‌سازد. هم‌زمان، کاهش حمایت جهانی و افزایش انتقادها در داخل ایالات متحده، هزینه سیاسی هر درگیری جدید را برای تل‌آویو به‌شدت بالا برده است.

وجهه بین‌المللی اسرائیل پس از ویرانی‌های گسترده در غزه به‌شدت آسیب دیده است. بمباران‌های طولانی، تلفات بالای غیرنظامیان و بحران انسانی، مشروعیت اخلاقی و سیاسی اسرائیل را حتی نزد ناظران بی‌طرف مخدوش کرده است.

پایان صبر استراتژیک

در مقابل، ایران با تکیه بر تجربه حمله مستقیم به خاک اسرائیل، اعتمادبه‌نفس بیشتری یافته است. در تهران، برداشت غالب این است که اعلام آتش‌بس از سوی واشنگتن بیش از هر چیز با هدف نجات اسرائیل انجام شد.

این باور که اسرائیل توان جنگ طولانی ندارد، جریان‌هایی را در ساختار قدرت ایران جسورتر کرده که به دکترین «بی‌آتش‌بس» باور دارند؛ یعنی تداوم حملات بدون تمایز میان هدف نظامی و غیرنظامی.

از منظر راهبردی، این چرخش اهمیت زیادی دارد. ایران هم مانند بسیاری از کشورهای خاورمیانه، قفقاز و بالکان، آستانه تحمل بالایی در برابر تلفات دارد. تصور غالب در تهران این است که از دست دادن چند صد هزار نفر در ایران همان تأثیر راهبردی را ندارد که کشته شدن ده‌ها هزار نفر در اسرائیل. چنین برآوردی به معنی شوک اجتماعی بسیار شدیدتر برای جامعه اسرائیل است، به‌ویژه در شرایطی که مفهوم «سرزمین امن برای یهودیان جهان» در دو سال گذشته به‌شدت تضعیف شده و مهاجرت معکوس آغاز شده است. در این فضا، شعار «بی‌آتش‌بس» در میان نخبگان سیاسی و نظامی ایران رواج یافته و نشانه‌ای از پایان دوره موسوم به «صبر استراتژیک» است.

تنها عاملی که می‌تواند این معادله را تغییر دهد، مداخله نظامی گسترده آمریکا با حمایت ائتلافی بین‌المللی است. اما چنین اقدامی با مقاومت شدید قدرت‌های منطقه‌ای، از جمله ترکیه، روبه‌رو خواهد شد و ثبات خاورمیانه را به خطر می‌اندازد. از سوی دیگر، اگر ایران زیرساخت‌های حیاتی خود را به‌طور کامل از دست دهد و شبکه انرژی و ارتباطاتش فلج شود، هنوز معلوم نیست تا چه حد حاضر به عقب‌نشینی خواهد بود.

این باور که اسرائیل توان جنگ طولانی ندارد، جریان‌هایی را در ساختار قدرت ایران جسورتر کرده که به دکترین «بی‌آتش‌بس» باور دارند؛ یعنی تداوم حملات بدون تمایز میان هدف نظامی و غیرنظامی.

جمع‌بندی

در صورت آغاز دور دوم درگیری، اهداف نخست اسرائیل احتمالا پرتابگرهای متحرک موشک و ظرفیت کلی موشکی ایران خواهد بود. همچنین ممکن است برای ایجاد بحران سیاسی، مراکز رهبری را هدف بگیرد.

در تکرار سناریویی شبیه عراق در فاصله ۱۹۹۱ تا ۲۰۰۳ که ساختار دولت حفظ شد، اما کشور به فلج مزمن دچار گردید، اسرائیل ممکن است زیرساخت‌های حیاتی، از جمله شبکه برق ایران را هدف قرار دهد.

با این حال، نظم جهانی امروز دیگر شبیه دهه ۱۹۹۰ نیست. منزوی کردن کامل ایران و فروپاشاندن آن به سبک عراق بعید به نظر می‌رسد. تهران تقریبا در هر شرایطی راه‌هایی برای بازسازی یا حفظ حداقلی از کارکرد نظامی و مدنی خواهد یافت.

و از آن‌جا که ایران نشان داده توان تلافی سخت دارد، تل‌آویو باید در نظر بگیرد که چنین جنگی ممکن است نه به پیروزی قاطع، بلکه به پیروزی‌ای از نوع «پیروزیِ پایریک»* منتهی شود، پیروزی‌ای که بهایش از شکست کمتر نیست.

 

* پایریک واژه‌ای است برگرفته از نام پیروس (Pyrrhus)، پادشاه اپیروس (Epirus) در یونان باستان. او در قرن سوم پیش از میلاد با ارتش روم جنگید و در چند نبرد پیروز شد، اما تلفات و هزینه‌های انسانی ارتش او آن‌قدر سنگین بود که این «پیروزی‌ها» عملا به شکست انجامید. از آن زمان، اصطلاح «پیروزی پایریک (Pyrrhic victory) به معنای پیروزی‌ای است که بهای آن آن‌قدر سنگین است که در عمل تفاوتی با شکست ندارد.

به اشتراک بگذارید:

مطالب مرتبط

چگونه مکانیسم ماشه به تقابل نظامی با ایران می‌انجامد؟

وبسایت شورای آتلانتیک در مقاله‌ای به قلم راب مک‌ایر، سفیر پیشین بریتانیا در ایران، به پیامدهای اجرای مکانیسم ماشه پرداخته و هشدار داده است که این اقدام امید دستیابی به هر گونه توافق هسته‌ای را از بین می‌برد و تنها گزینه نظامی را باقی می‌گذارد.

نگاه جهان

آیا دور دوم جنگ ایران و اسرائیل در راه است؟

روزنامه پرتیراژ صباح در ترکیه با انتشار مقاله‌ای احتمال وقوع دوباره جنگ میان ایران و اسرائیل را بررسی کرده و تاکید داشته که اگرچه این احتمال اندک نیست، اما این‌بار اسرائیل شرایطی به‌مراتب سخت‌تر در برابر ایران خواهد داشت.