کسی به فکر گلها نیست
کسی به فکر ماهیها نیست
کسی نمیخواهد
باور کند که باغچه دارد میمیرد
که قلب باغچه در زیر آفتاب ورم کردهاست
که ذهن باغچه دارد آرام آرام
از خاطرات سبز تهی میشود
فروغ فرخزاد
ترسناکترین صحنههایی که از کودکیام به یادم مانده، مربوط میشود به پچپچههای در گوشی پدر و مادرم و دهها «عمو» و «خاله»ای که آن روزها داشتم و بعدها یک به یک یا سوژه همان پچپچهها شدند که میگفت: «خبر دارید؟ فلانی را هم کشتند»، یا دور شدند و ناپدید.
من آن روزها و شبها را کاملا به یاد دارم که پدرم همیشه دیر میکرد و مادر برایمان با لالایی شاملو میخواند: لالای لای لای گل پونه/ بابات رفته دلم خونه/ بابات امشب نمیآید/ گرفتن بردنش شاید…
آنچه از دست رفت، نه فقط کودکی امثال من، و نه فقط آن جانهای پر شمار، بلکه روزگاری دگرگون بود که باید جملگی پس از آن انقلابی که خونهای بسیار به پایش نثار شد، در میهن تجربه میکردیم، نه چنین روزهایی که میبینیم؛ روزهایی که چنانکه جودیت باتلر، فیلسوف آمریکایی نیز در توصیف وضعیت نئولیبرال مینویسد[۱]، با تولید «مردمانِ دور ریختنی»، « وضعیتهای بیثبات»، «سبکهایی از اشتغال که کار را همیشه یک امر موقتی میانگارند» و در نهایت، «صرفنظر کردن از ارائهی خدمات اجتماعی به افرادی که اساسا بیدفاعترین مردمانند» – فقرا، بیخانمانها، مهاجران فاقد مدارک قانونی – عجین شده است.
فریبرز رئیسدانا، نویسنده، مترجم و اقتصاددان سوسیالیست، سرآغاز نئولیبرالیسم در ایران را سال ۱۳۶۹ و دوران ریاستجمهوری هاشمی رفسنجانی میدانست. به گفته او، هاشمی رفسنجانی با وامهای بسیار سنگینی که با هدف ایجاد رونق پولی میگرفت، ایران را به یکی از بدهکارترین کشورها در آن دوران تبدیل کرده بود. او تاکید میکرد که از سال ۱۳۶۹ به بعد، یعنی به مدت بیش از سی سال، یکسره سیاستهای نئولیبرالی در ایران به اجرا درآمده است و بنابراین، «این اختلافها و دعواها با آمریکا به معنای ضدامپریالیستی بودن حکومت نیست».[۲]
آماری که احسان سلطانی، اقتصاددان در کانال تلگرام خود[۳] از آن سالها ارائه داده است نیز اظهارات رئیسدانا را تایید میکند: «پیگیری برنامههای توسعهی نئولیبرالی مانند طرح تعدیل اقتصادی در دوران پس از جنگ، تاثیری عمیق بر اقتصاد، سیاست و جامعه ایران بر جای گذاشته است… اجرای این برنامهها حجم بدهیهای خارجی را به نحو بیسابقهای به بیش از ۲۳ میلیارد دلار افزایش داد و توام با افزایش نقدینگی، نرخ تورم ۴۹.۵ درصدی سال ۱۳۷۵ در تاریخ ایران ثبت شد.»
حال ببینیم درست پیش از این فجایع اقتصادی، چه چیزی در ایران رخ داده بود: سرکوب سیستماتیکِ هر حزب، دسته، ایده و اندیشهی چپ، با قلع و قمع، بازداشت و کشتار جمعی. چون این سیستم پرفساد و پرمخاطره برای ایران، به موی دماغ نیاز نداشت. و آن مربوط به زمانی بود که هنوز «ما»یی وجود داشت و نه اندیشهورزان تکافتاده و بیپناه امروزی. آن ما هنوز «ما» بود که توانست انقلابی گسترده را علیه آنچه پیش از آن بر ایران گذشت، تحقق ببخشد؛ علیه کودتای امپریالیستی برای براندازی تنها دولت دموکراتیک و ملیمان؛ علیه غارتِ مردمان در پوشش مصرفگرا ساختنشان؛ علیه غارت دهقانان در پوشش «اصلاحات ارضی»، که به گفتهی خسرو گلسرخی در دفاعیات دادگاهش، «تنها کاری» که در ایران کرده بود، «راهگشایی برای مصرفی کردن جامعه و آب کردن اضافه تولید بنجل امپریالیسم» بود؛ این یعنی که «در گذشته اگر دهقان تنها با خان طرف بود، حالا با چند خان طرف است: شرکتهای زراعی، شرکتهای تعاونی»؛ و علیه سرکوب اندیشههای رهاییبخش از آن اوضاع و احوال.
اما دریغ و درد که آن انقلاب، با تمام شکوهمندیاش در سرآغاز، فقط در سطح فرد پیش رفت و نه در سطح تفکر و ایده.
سیستم در تمامیتِ خود تکرار شد، هرچند به دست افرادی دیگر. سپس برای بقای خود به تداوم همان سرکوبهایی نیازمند شد که علیهاش انقلاب شده بود. و این شد که اینجاییم. این شد که هر «ما» شدنی حتی در سطح یک وبسایت، شاخکهای سیستم را تیز میکند که مبادا آن «ما» مانعی شود بر تداوم تاراج هر آنچه برای این میهن و مردمانش باقی مانده است. اینجاست که آن «ما» را حتی زمانی که در همین سطح ارائه ایده و اندیشه به مخاطبان محدود یک وبسایت نفس میکشد نیز، بیصدا میکند. چرا که میداند که در نهایت، همان هم میتواند راهی پر رهرو شود اگر که «ما» بماند. پر رهرو برای نجات ایران از فروپاشی اقتصادی، جنگ، و پاره پاره شدن به دست همانهایی که به ظاهر دشمن اینان اند و در حقیقت، همدستانشان در نابودی میهن.
پانوشت:
[۱] “Fiscal Crisis, or the Neo-Liberal Assault on Democracy?”, Judith Butler, Greek Left Review, November 12, 2011.
[۲] پارهای از سخنان فریبرز رئیسدانا در نشست «نئولیبرالیسم، محافظه کاری و سرکوب جنبش آبان ۹۸»، https://bepish.org/fa/node/2944
[۳] https://t.me/EconomySoltani/720








