روایتها در جنگها معمولا سریعتر از حقیقت شکل میگیرند. تصویر قبرهای کودکان میناب یادآور همین واقعیت تلخ است.
شش روز از آغاز جنگ گذشته است و در میان تصاویر ویرانیهایی که از ایران منتشر میشود، شاید تکاندهندهترینشان تصویر قبرهای کودکان میناب باشد. عکس از بالا گرفته شده و از دور شبیه خانههای بازی «لیلی» است؛ ردیفهایی از مستطیلهای خالی کنار هم، انگار که با گچ روی زمین کشیده شده باشند. مستطیلهایی که قرار است کودک با یک پا از رویشان بپرد، سنگش را بردارد و دوباره با یک پا برگردد.
اما این عکس، خالی از کودک است. این مستطیلها قرار نیست جای بازی باشند؛ قرار است بهزودی با بدنهای بیجان کودکان پر شوند. از دور شبیه زمین بازیهای کودکانه است، اما این زمینِ بازیِ بزرگان است؛ زمینی که قوانینش را جنگ مینویسد. از این تصویر صدای خنده کودکان به گوش نمیرسد، اما صدای بیلهای مکانیکی در آن میپیچد و گوشها را کر میکند.
این عکس، و تنها همین یک عکس، بیش از هر گزارش و سندی حقیقت جنگ را به صورت ما میکوبد.
نبرد روایتها
در همان لحظههای آغازین جنگ، شنبه نهم اسفند، بمبهایی بر مدرسهای در شهر میناب فرود آمد و ۱۶۵ کودک پنج تا دوازدهساله را کشت. در حالی که پیکرهای بیجان آنان از زیر آوار بیرون آورده میشد و کمی بعد، همزمان با کنده شدن خاک خانههای مستطیلی که قرار بود خانه ابدی کودکان شوند، نبرد دیگری میان ایرانیان آغاز شد؛ نبرد روایتها. جدال بر سر اینکه کدام طرفِ جنگ بمب را بر مدرسه این کودکان فرود آورده است.
هنوز ابعاد فاجعه روشن نشده بود که روایتها در میان ایرانیان دستبهدست شد. بسیاری این روایت را تکرار کردند که این کارِ خود جمهوری اسلامی است. در حالی که گزارشهای برخی رسانههای معتبر بینالمللی این روایت را نقض میکردند و مسئولیت این کشتار را متوجه آمریکا و اسرائیل میدانستند.
این نخستین بار نیست که مرگ کودکان در جنگ به نبرد روایتها تبدیل میشود. جهان هنوز تصاویر هولناک کودکان سوریِ کشتهشده در کشتار الحوله در سال ۲۰۱۲ را به یاد دارد؛ حادثهای که با وجود سالها تحقیقات بینالمللی برای روشن شدن ابعاد آن، همچنان درباره کیستی عاملانش اما و اگرهایی وجود دارد.
واحد تحقیقات الجزیره: حمله اسرائیل و آمریکا به دبستان دخترانه میناب احتمالا عمدی بوده است
در افغانستان نیز در جریان حملات هوایی مختلف، چنین جدالهایی بر سر روایتها بارها شکل گرفت؛ از جمله حمله پهپادی آمریکا در کابل در سال ۲۰۲۱ که دهها غیرنظامی، از جمله چند کودک، را کشت و در روزهای نخست میان روایت رسمیِ نظامی بودن کشتهشدگان و گزارشهایی که از غیرنظامی بودن آنان سخن میگفت اختلاف وجود داشت.
در عراق در سال ۲۰۱۷ هفتهها طول کشید تا روشن شود نقش نیروهای آمریکایی در کشته شدن دهها غیرنظامی در بمباران موصل چه بوده است. در جریان جنگ لیبی در سال ۲۰۱۱ هم تصاویر غیرنظامیان کشتهشده بارها منتشر میشد و هر طرفِ جنگ دیگری را مسئول آن معرفی میکرد.
در جنگ، روایت ها سریع شکل می گیرند اما حقیقت یا دیر به دست می آید یا هرگز به دست نمی آید، اما یک چیز از همان روز نخست روشن است: کودکانی که هیچ نقشی در جنگ ندارند، کشته میشوند.
شاید به همین دلیل لازم است گاهی یک قدم عقب برویم و سؤال دیگری بپرسیم: آیا تمرکز وسواسگونه بر اینکه دقیقا چه کسی کودکان میناب را کشت، ما را از دیدن واقعیت بزرگتر بازنمیدارد؟ واقعیت ساده و تلخ این است که کودکان میناب کشته شدهاند. و واقعیت تلخ این است که در جنگ، غیرنظامیان کشته میشوند، شهرها هدف قرار میگیرند، زیرساختها ویران میشوند و اشتباههای طرفین درگیری، تصمیمهای نظامی و حملات متقابل میتوانند جان کسانی را بگیرند که هیچ نقشی در جنگ ندارند.
ماهیت جنگ
در جنگ حلوا پخش نمیکنند. این جمله ساده حقیقتی عمیق را درباره ماهیت جنگ بیان میکند. جنگ به گمان بسیاری قرار است آزادی و آبادی به ارمغان بیاورد، اما در عمل اغلب چیزی جز گسترش خشونت و به جا ماندن ویرانی نیست. و نخستین قربانیان آن معمولا همان کسانی هستند که کمترین نقشی در آن دارند: مثل کودکان میناب، کودکانی که بزرگترها برایشان با رنگ سفید مستطیلهای «لیلی» کشیدهاند و با بیلهای مکانیکی آنها را به قبر تبدیل کردهاند.
بنابراین شاید مهمترین واکنش انسانی و اخلاقی، بهجای تلاش بیپایان برای اثبات اینکه دقیقا کدام طرف مسئول هر مرگ است، یادآوری این حقیقت باشد که جنگ به خودی خود زمینهساز چنین مرگهایی است. اگر کودکان برای ما مهماند و میخواهیم طرفِ آنان بایستیم، باید پیش از آغاز هر جنگی به آن یک «نه» بزرگ و قاطع بگوییم. و اگر جنگ آغاز شده است، باید در همان حال که با قاطعیت خواستار پایان آن هستیم، از همه طرفهای درگیر بخواهیم به قواعد حقوق بینالملل درباره حفاظت از غیرنظامیان، بهویژه کودکان، احترام بگذارند. هرچند تجربه بسیاری از جنگهای معاصر نشان میدهد که فاصله میان این قواعد روی کاغذ و واقعیت میدان جنگ اغلب بسیار زیاد است. با این همه، یادآوری همین اصل ساده همچنان ضروری است: زمین بازی کودکان نباید به زمین جنگ بزرگان تبدیل شود.





