دو تجربه از «پناه گرفتن»
کودک که بودم، در سالهای جنگ ایران و عراق، گاهی اعلام میشد که تهران موشکباران میشود. در آن شبها مکانهایی در شهر به عنوان پناهگاه تعیین میشد و من و خانوادهام شبها را در آنجا میگذراندیم تا از حملات در امان بمانیم.
سالها بعد، وقتی جوان بودم و در اعتراضات خیابانی شرکت میکردم، نوع دیگری از «پناه گرفتن» را تجربه کردم. وقتی نیروهای امنیتی به معترضان حمله میکردند، گاهی مردم درِ خانههایشان را باز میکردند تا معترضان برای لحظاتی در آن خانهها پناه بگیرند و از دستگیری یا آسیب در امان بمانند.
یادم میآید که در ۱۸ تیر ۱۳۸۸ جایی اطراف خیابان ولی عصر تهران، صاحب خانهای درِ خانهاش را برای حدود ده نفر از ما باز کرد. ما نفسنفسزنان وارد شدیم و او بیآنکه چیزی بپرسد، برایمان آب آورد. همان چند دقیقه پناه و همان چند لیوان آب، شاید تنها فاصله میان ما و دستگیری یا زخمی شدن بود؛ آبی زلال که در آن لحظه طعم گوارای امنیت داشت.
این دو تجربه، هرچند هر دو با ترس و خشونت همراه بودند و هر دو از مردم قربانی میگرفتند، از نظر ماهیت کاملاً متفاوت بودند. یکی تجربه زندگی در شرایط جنگ بود و دیگری تجربه کنش در برابر استبداد و خفقان؛ یکی پناه گرفتن از موشک و آوار بود و دیگری پناه گرفتن از باتوم و گلوله.
با این حال در بحثهای عمومی امروز گاهی این دو وضعیت با یکدیگر خلط میشوند.
جنگ و اعتراض؛ دو چارچوب متفاوت
اعتراضات داخلی، حتی اگر با سرکوب شدید مواجه شوند، از نظر ماهیت، مقیاس ویرانی و چارچوب حقوقی با جنگ یا درگیری مسلحانه متفاوت هستند. به همین دلیل نهادها و سازوکارهای بینالمللی نیز این دو وضعیت را بهطور متفاوت بررسی میکنند.
در مورد جنگها و درگیریهای مسلحانه، نهادهایی مانند کمیته بینالمللی صلیب سرخ و سایر سازوکارهای مرتبط با قوانین جنگ بر رعایت قواعدی مانند حفاظت از غیرنظامیان نظارت میکنند. در مقابل، سرکوب اعتراضات داخلی معمولا در چارچوب حقوق بشر بررسی میشود و نهادهایی مانند عفو بینالملل یا دیدهبان حقوق بشر درباره آن گزارش منتشر میکنند و واکنش نشان میدهند.
این تفاوت حتی در نوع واکنش نهادهای بینالمللی نیز دیده میشود. برای مثال، پس از اعتراضات خیابانی دیماه ۱۴۰۴ در ایران، واکنش برخی نهادهای بینالمللی محدود به چند بیانیه کوتاه بود. سازمانهایی مانند یونیسف که مأموریت اصلی آنها حفاظت از کودکان در شرایط جنگی و بحران های گسترده انسانی چون آوارگی گسترده جمعیت یا فاجعه های طبیعی است، معمولا در چارچوب مأموریت خود بیشتر بر وضعیت کودکان در جنگها و درگیریهای مسلحانه تمرکز میکنند. به همین دلیل حضور و فعالیت آنها در بحرانهای جنگی بسیار گستردهتر از اعتراضات داخلی است.
بهطور مشابه، سازمانهایی مانند نجات کودکان یا برخی مؤسسات پژوهشی صلح نیز تمرکز اصلی خود را بر پیامدهای جنگها و درگیریهای مسلحانه قرار میدهند و بسیاری از پژوهشها و برنامههای آنها از نقطهای آغاز میشود که یک درگیری مسلحانه، به معنای حقوقی آن، شکل گرفته باشد.
چرا در افکار عمومی این دو با هم خلط میشوند؟
با این حال در فضای عمومی و در میان افکار عمومی، این دو وضعیت گاهی با یکدیگر آمیخته میشوند و بهجای آنکه بهعنوان پدیدههایی متفاوت فهم شوند، در کنار هم یا حتی بهجای یکدیگر به کار میروند.
تجربه خشونت در اعتراضات و فضای احساسی که در چنین شرایطی شکل میگیرد، ممکن است باعث شود برخی این دو وضعیت را با یکدیگر مقایسه کنند. اما چنین مقایسهای اغلب به تفاوتهای ساختاری میان جنگ و اعتراضات توجه نمیکند.
در مطالعات جنگ و صلح، جنگ صرفا با تعداد کشتهها سنجیده نمیشود. جنگ معمولا با تخریب گسترده زیرساختها، آوارگی گروههای بزرگ انسانی، اختلال در خدمات عمومی و آسیبهای بلندمدت اجتماعی همراه است؛ پیامدهایی که اغلب دههها پس از پایان درگیری نیز ادامه دارند.
واژهها فقط کلمه نیستند
در کنار این تفاوتها، واژههایی که برای توصیف این وضعیتها به کار میروند نیز اهمیت دارند.
در حقوق و سیاست بینالملل بسیاری از اصطلاحات مانند «جنگ»، «درگیری مسلحانه»، «غیرنظامی»، «جنایت جنگی» یا «سپر انسانی» صرفاً واژههای توصیفی نیستند، بلکه بار حقوقی مشخصی دارند. استفاده از هر یک از این اصطلاحات میتواند به معنای ارجاع به مجموعهای از قواعد و مسئولیتهای حقوقی باشد.
برای مثال، وقتی از «درگیری مسلحانه» سخن گفته میشود، مجموعهای از قواعد حقوقی فعال میشود که برای محدود کردن آثار جنگ بر غیرنظامیان طراحی شدهاند. در مقابل، وضعیتهایی مانند اعتراضات و سرکوب داخلی معمولا در چارچوب حقوق بشر بررسی میشوند.
به همین دلیل دقت در واژههایی که برای توصیف این وضعیتها استفاده میکنیم اهمیت دارد؛ زیرا این واژهها تنها توصیفکننده واقعیت نیستند، بلکه میتوانند نحوه فهم و واکنش جامعه بینالمللی را نیز شکل دهند.
پیامد سیاسی واژهها
در تاریخ معاصر نمونههای زیادی وجود دارد که نشان میدهد انتخاب یک واژه میتواند پیامدهای سیاسی و حقوقی مهمی داشته باشد.
برای مثال، در جریان نسلکشی رواندا در سال ۱۹۹۴، در مدت حدود صد روز (از آوریل تا ژوئیه همان سال)، حدود ۸۰۰ هزار نفر و بنا به برخی برآوردها نزدیک به یک میلیون نفر کشته شدند.
این کشتار بعدها بهطور گسترده به عنوان نمونهای روشن از «نسلکشی» شناخته شد، زیرا مطابق تعریف موجود در کنوانسیون پیشگیری و مجازات جنایت نسلکشی (۱۹۴۸) با قصد نابودی یک گروه قومی انجام شده بود. با این حال در هفتههای نخست بحران، بسیاری از دولتها از بهکار بردن واژه «نسلکشی» خودداری میکردند، زیرا استفاده از این اصطلاح میتوانست تعهدات حقوقی مشخصی برای اقدام بینالمللی ایجاد کند.
نمونه دیگری از حساسیت واژهها را میتوان در جنگهای غزه دید. در برخی حملات، اسرائیل اعلام کرده است که گروه حماس از غیرنظامیان یا ساختمانهای غیرنظامی به عنوان «سپر انسانی» استفاده کرده است. در مقابل، سازمانهای حقوق بشری مانند عفو بینالملل و دیدهبان حقوق بشر در مواردی تأکید کردهاند که چنین ادعاهایی نیازمند شواهد دقیق است اما این شواهد موجود نیست.
همچنین در جنگ اوکراین، دولت روسیه از واژه «عملیات نظامی ویژه» استفاده میکند، در حالی که بسیاری از کشورها آن را یک جنگ میدانند. این انتخاب تنها یک ترجیح زبانی نیست؛ در قوانین داخلی روسیه حتی استفاده عمومی از واژه «جنگ» برای این حمله میتواند پیامدهای حقوقی و سیاسی متفاوتی داشته باشد.
سیاست نامگذاری جنگها
حساسیت واژهها حتی در نامگذاری عملیاتهای نظامی نیز دیده میشود.
برای نمونه، دولت آمریکا در حمله به عراق در سال ۲۰۰۳ نام عملیات خود را «عملیات آزادی عراقOperation Iraqi Freedom» گذاشت؛ عنوانی که تلاش میکرد جنگ را در قالب اقدامی «آزادیبخش» معرفی کند.
در نمونهای تازهتر، حملات مشترک ایالات متحده و اسرائیل به ایران با نامهایی مانند «عملیات شیر خروشان» و «عملیات خشم حماسی» معرفی شدهاند.
چنین نامهایی، مانند بسیاری از نامهای نظامی در تاریخ، بار نمادین دارند و میکوشند عملیات را قاطع، مشروع یا حتی رهاییبخش جلوه دهند. در فضای رسانهای و سیاسی نیز گاه از تعابیری مانند «عملیات آزادیبخش» یا «نجاتبخش» برای توصیف مداخلات نظامی استفاده میشود و همهگیر شدن این تعابیر میتواند به عادیسازی جنگهای طولانی و پرهزینه کمک کند.
مسئولیت واژهها
در سیاست و حقوق بینالملل، واژهها صرفاً ابزار توصیف نیستند. آنها میتوانند واقعیت را قاببندی کنند، مسئولیتها را تعریف کنند و حتی به خشونت مشروعیت بدهند.
گاهی یک واژه میتواند حملهای را «عملیات آزادیبخش» جلوه دهد یا تخریب شهری را نتیجه «سپر انسانی» معرفی کند. وقتی چنین واژههایی بدون دقت یا بدون شواهد تکرار میشوند، ممکن است ناخواسته همان روایتی را تقویت کنند که راه را برای خشونت بیشتر هموار میکند.
به همین دلیل دقت در واژهها فقط یک حساسیت دانشگاهی نیست؛ بخشی از مسئولیت ما در برابر واقعیتهای تلخ جنگ و سرکوب است.
بازگشت به دو تجربه
برای من این تفاوت پیش از آنکه در کتابهای سیاست بینالملل معنا پیدا کند، در تجربه زندگی معنا پیدا کرد.
زمانی پناه گرفتن یعنی رفتن به پناهگاهی بود تا از موشکها و آوارها در امان بمانیم. سالها بعد، پناه گرفتن یعنی درِ خانهای که برای لحظهای باز میشد تا از باتوم، گاز اشکآور و گلوله دور بمانیم.
هر دو با ترس همراه بودند. اما یکی پناه گرفتن از جنگ بود و دیگری پناه گرفتن در دل یک اعتراض.
در پناهگاه، وضعیت ما موضوع سازمانهای بینالمللی حمایت از کودکان بود. در آن خانه، وضعیت ما در حوزه کار نهادهای حقوق بشری قرار میگرفت؛ زیرا بسیاری از سازمانهای بینالمللی به دلیل سازوکار مأموریت خود، سرکوب اعتراضات را مسئلهای در چارچوب حقوق بشر و گاه موضوعی داخلی تلقی میکنند.
فهم این تفاوت شاید کوچک به نظر برسد، اما در جهانی که واژهها میتوانند جنگها را توجیه کنند، همین تفاوتها اهمیت دارد.
فهم این تفاوت بیش از آنکه یک بحث واژگانی باشد، بخشی از فهم مسئولانه خشونت در جهان امروز است؛ و گامی برای جلوگیری از عادیسازی یا توجیه خشونتها و ویرانیهای بزرگتر.







