وسلی کلارک، ژنرال بازنشسته ارتش ایالات متحده و فرمانده پیشین نیروهای ناتو در اروپا، نوشت که احتمالا ایالات متحده خود را برای تصرف تنگه هرمز و جزایری چون قشم و ابوموسی و همچنین ورود به سواحل ایرانی خلیج فارس و پیشروی در امتداد آن آماده میکند.
این نظامی کهنهکار که سال ۱۹۹۹ نیز فرماندهی نیروهای ناتو در حمله هوایی به صربستان و مداخله نظامی در بالکان را برعهده داشت، روز چهارشنبه ۲۷ اسفند در یادداشتی که رسانه »یواسای تودی» منتشرش کرده است به تحلیل خود از جنگ ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران و چگونگی پایان دادن به آن پرداخت.
یادداشت کلارک با این عبارات شروع میشود که با گذشت بیش از دو هفته از این جنگ فعلا چشماندازی برای پایانش وجود ندارد، اما «از آنجا که همه جنگها پایان مییابند، این یکی هم بالاخره پایان خواهد یافت» و از این رو باید دید که این پایان چگونه خواهد بود.
به نوشته او، برای پایان دادن به جنگ، یکی از دو طرف یا هر دو، باید به این جمعبندی برسند که هزینههای پایان دادن به جنگ از چشمانداز شکست نهایی کمتر است، اما تا این لحظه، نه ایالات متحده و نه ایران تمایلی به توقف جنگ نشان ندادهاند.
وسلی کلارک در ادامه، سه سناریوی محتمل برای پایان دادن به این جنگ را نام میبرد که عبارتند از مذاکره با میانجیگری خارجی، ادامه نامحدود کارزار هوایی علیه ایران، و در نهایت، کنترل ایالات متحده بر تنگه هرمز و ساحل شمالی خلیج فارس.
سناریوی اول به این معناست که «میانجیهای خارجی طرحی تنظیم کنند که هر دو طرف بتوانند آن را بپذیرند، همراه با آتشبس و بازگشایی تنگه هرمز». سناریوی دوم این است که آنقدر ایالات متحده و اسرائیل به حملات هوایی خود علیه ایران ادامه دهند که «عملا دیگر هدف مهمی برای حمله نداشته باشند و حکومت ایران، که با هرچ و مرج داخلی روبهروست، تمام توان خود را صرف بقای نظام کند و توان تهدید منطقه را از دست بدهد». اما سناریوی سوم تهاجمیتر از دومی و گام بعدی آن است که با کنترل ایالات متحده بر تنگه هرمز و ساحل شمالی خلیج فارس، مسیر کشتیرانی باز شود و در نهایت حکومت ایران سقوط کند.
وسلی کلارک در ادامه یادداشت خود به ارزیابی این سه سناریو میپردازد و میگوید که سناریوی مذاکره و میانجیگری «سریعترین راه پایان دادن به جنگ خواهد بود؛ روندی که با آتشبس و باز شدن تنگه آغاز میشود و به شروطی مانند تحویل مواد هستهای ایران و کنار گذاشتن بلندپروازیهای هستهای، پایان دادن به تلاش برای دستیابی به موشکهای بزرگتر و کارآمدتر، و قطع حمایت از «محور مقاومت» ختم خواهد شد. اما این راهحل بقایای حکومت ایران را همچنان در قدرت نگه میدارد. ضمن آنکه به باور او، احتمالا ایران آن را نخواهد پذیرفت، همانطور که «در سال ۱۹۹۹، ۷۸ روز حملات هواییِ پیوسته و رو به تشدید، انزوای کامل صربستان از هرگونه نیروی کمکی، و تهدید به حمله زمینی لازم بود تا اسلوبودان میلوشویچ، دیکتاتور صربستان، قانع شود که باید شروط ناتو را بپذیرد».
این ژنرال بازنشسته آمریکایی سپس به ارزیابی سناریوی دوم میپردازد و مینویسد: «اگر آمریکا و اسرائیل صرفا به حملات هوایی خود ادامه دهند، بهویژه حملات علیه نیروهای پلیس و امنیتی حکومت، این احتمال وجود دارد که بخشی از جمعیت ایران دست به قیام بزنند و کنترل بخشهای بزرگی از کشور را در دست بگیرند. اما در حال حاضر، همه معترضان به حکومت خائن نامیده و به گلوله بسته میشوند چنانکه تاکنون دهها هزار نفر از شجاعترین و مصممترین کسانی که آماده مقاومت بودهاند، کشته شدهاند. ضمن آنکه مخالفان حکومت نیز متحد نیستند.»
از سویی به باور وسلی کلارک، «نابودی کامل حکومت ایران صرفا از طریق حملات هوایی، اگر که اساسا امکانپذیر باشد، ممکن است چند هفته دیگر هم زمان ببرد تا به نتیجه برسد؛ مگر آنکه عبور و مرور کشتیها از تنگه هرمز از سر گرفته شود و همه حملات ایران به امارات و دیگر کشورهای حوزه خلیج فارس متوقف شود» که آن هم شاید با «تهدید یا حتی اشغال جزیره خارک» میسر شود.
کلارک در نهایت به سومین سناریو میرسد که شامل »حمله هوایی، دریایی و زمینی آمریکا برای پاکسازی تنگه هرمز و ساحل ایرانی خلیج فارس» است.
او مینویسد: «حمله برای باز کردن خود تنگه، به معنای تصرف یا کنترل چندین جزیره بهشدت مستحکمشده است؛ قشم، هرمز، لارک، ابوموسی، تنبها، و نیز نوار ساحلی با غارهای پنهان آن و کوههایی که بر ساحل شمالی خلیج مسلطاند. پس از آن نیز باید به عمق خلیج [فارس] پیش رفت تا تمامی سامانههای دفاعی در امتداد ساحل شمالی، در مسافتی بیش از ۶۰۰ مایل، از بین بروند.»
این فرمانده آمریکایی سپس یادآوری میکند که «ایران طی چند دهه برای این دفاعها آماده شده و این اشتباه خواهد بود که تصور شود صرفِ تهدید آمریکا به تصرف تنگه، باعث فروپاشی استحکامات دفاعی ایران میشود؛ بنابراین باید برای استفاده از نیرویی قاطع برنامهریزی و آمادگی کامل وجود داشته باشد».
به گفته او، آمادهسازی برای اجرای این سناریو «چندین هفته زمان خواهد برد و نیازهای عملیاتی آن قطعا فراتر از توان یک واحد اعزامی واحد از تفنگداران دریایی آمریکا است و شاید به یک ستاد در سطح سپاه تفنگداران دریایی با حداکثر ۱۰۰ هزار نیرو نیاز داشته باشد.»
وسلی کلارک در نهایت مینویسد: «با اعزام سیویکمین واحد اعزامی تفنگداران دریایی از منطقه اقیانوس آرام، به نظر میرسد ایالات متحده در حال آماده شدن برای سناریوی سوم است، در حالی که امیدوار است در سناریوی دوم موفق شود، و شاید همزمان به سمت سناریوی نخست ــ یعنی میانجیگری ــ حرکت میکند، مشروط بر آنکه مواد هستهای ایران توقیف شده باشد و بتوان حکومت ایران را به تسلیم واداشت.»








