پنج‌شنبه، 26 مارس 2026

دیدگاه

کارخانه لیبل در جنگ

امین بزرگیان

امین بزرگیان

امین بزرگیان جامعه‌شناس و پژوهشگر است

در میانه جنگ و آتش کارخانه‌های تولید «لیبل» در میدان سیاسی و اجتماعی رونق گرفته‌اند. اگر پیش از جنگ لیبل‌هایی چون «چپ» و «اصلاح‌طلب» بازار پر رونقی داشتند، در این جنگ دو لیبل «تجزیه‌طلب» و از آن بیشتر «محور مقاوتی» جایگاه مهمی پیدا کرده‌اند. اجازه دهید از طریق لیبل «چپ محور مقاومتی» کمی بر مکانیزم‌های داغ‌زنی تأمل کنیم.

از پیش‌ترها به افرادی نام محور مقاومتی داده شد که از دستگاه‌های نظری چپ برای نقد امپریالیسم جهانی غرب و استعمار نوین استفاده می‌کنند، اما در عين حال به استبداد داخلی بی‌توجه بوده و «ستم داخلی» را به نفع مبارزه با امپریالیسم نادیده می‌گیرند. کار تا جایی بالا گرفت که در انتخابات قبلی کنار سعید جلیلی قرار گرفتند و غیره.

این نام‌گذاری اما به کجا کشید؟ امروز ممکن است هر کسی که ضد اسراییل و امپریالیسم است را با این نام بشناسند، دیگر مهم نیست که او چه دیدگاهی درباره حکومت در ایران دارد، ممکن است بر هر کسی که حامی مقاومت در برابر تهاجم خارجی باشد این نام را بگذارند، کسی که حامی فلسطین باشد، هر کسی که از شکست طرح اسراییل در ایران خشنود شود، با شکل‌های مختلف پهلویسم مقابله کند، حتی ممکن است هر کسی که به سربازانِ آسیب‌دیده در کنار لانچرها نگاه انسانی داشته باشد و … این داغ چسبانده شود. همین‌ها کافی است که لیبل به کار بیفتد و فردِ شکارشده، محور مقاومتی، کمپیست، حکومتی و غیره نامیده شود؛ فارغ ازین که او در مواجهه با استبداد داخلی، طبقه حاکم در ایران، اعتراضات، کشتارها و اعدام‌ها در تمام سال‌های گذشته چه گفته و چه کرده است.

این منطق لیبل است: مالامال از حذف گفتارها و عملکرد شما و ادغامتان در یک دسته‌بندیِ از پیش آماده. لیبل‌ساز حرفه‌ای که از طریق مهارتش در «نامیدن» به حیات خود در فضای عمومی ادامه می‌دهد، به دنبال ساده کردن جهان پیچیده اجتماعی است.

منطق ليبل‌سازی البته محدود به دستورالعمل زبانی نمی‌ماند؛ گسترش می‌یابد، نهادینه می‌شود و شکار می‌کند. اکانت «حافظه تاریخی» و شکل‌های متنوع دیگری که به تأسی ازین منطق رشد کرده‌اند، شکل نهادینه‌شده این منطق‌اند. اما مسأله بزرگ‌تر است. کسی را می‌شناسم که در سال‌های نه چندان دور به دلیل عضویت در نهادهای دولتی در معرض داوری بود، او این گذشته را سعی می‌کند با لیبل‌ زدن به دیگران مدام جبران کند. او نیز همچون حافظه تاریخی و سایت‌های لیبل‌ساز با ولع به دنبال «محور مقاومتی»، «کمپیست» و غیره می‌گردد تا چیزی را تصعید کند.

فراموش نکنیم که «لیبل‌سازان»، غالبا کسانی‌اند که خود پیشتر به سبب مواضع و دیدگاه‌هایشان در خفا و جفا ليبل خورده‌اند و ننگی بر آنان داغ شده است. آنان برای تحمل آنچه نامیده شده‌اند به جای مقاومت وارد «لوپ» شده و به حلقه‌ای در زنجیره‌ی انگ‌زنی تبدیل می‌شوند.

روان‌شناسی اجتماعی به ما آموخته آن کسی که از لیبل‌ها برای شناخت جهان اطرافش بهره می‌گیرد، کسی است که خود پیشتر در معرض لیبلی در زندگی عمومی یا شخصی‌اش بوده است. او نمی‌داند با داغش چه کند، زیرا که فرد توان مقابله با روندهای جمعی را به ندرت دارد، پس چه می‌کند؟ برچسب را به کسی دیگر می‌زند تا از وضعیتی که در آن گرفتار شده خود را نجات دهد. به همین سادگی او نیز وارد چرخه می‌شود.

بلوغ يعنی بازتولید نکردن این چرخه‌های فاسد؛ و استفاده نکردن از لیبل به جای «نقد». فرد و جامعه‌ای که توان نقد کردن را از دست داده، به طور فست‌فودی، لیبل زدن را مدام به کار می‌گیرد. با لیبل، شما چیزی را توضیح نمی‌دهید، فقط داغ خود را به دیگری تصعید می‌کنید. دلیل رواج يافتن مکانیزم‌های لیبل‌زنی در جوامع استبدادی و بسته در همین واقعیت نهفته است.

در اینجا بد نیست با مثالی روشن، این فرایند را توضیح دهیم. احتمالا همه شما گفت‌و‌گوی تهوع‌آمیز درباره سربازی که دست و پایش را در کنار لانچر از دست داده، دیده‌اید. در برنامه‌ای در شبکه من‌وتو، مجریان یک پادکست، آن سرباز آسیب‌دیده را مسخره می‌کنند و «لذت» می‌برند. تأمل در محتوای برنامه و کامنت‌های آن به ما نشان می‌دهد که این گفت‌وگو به پشتوانه ایده‌ای ساخته شده است: سربازی که در کنار لانچر بوده و این اتفاق برایش افتاده «آدم رژیم» است، حتما در دی ماه و در خیابان آدم کشته و غيره. «سالومه» و دوستش بهترین اجرا از ایده‌ای را به نمایش گذاشته‌اند که از رقاص‌های خیابان‌های غرب تا «روشنفکر» ما به انحای گوناگون تکرارش می‌کنند.  سالومه‌ها با ذهنیت لیبل‌ساز دست بالا را پیدا کرده‌اند. در مقابل باید بدون انکار ستم دی ماه، سوال ساده‌ای از آنها پرسید: از کجا مطمئنی که آن سربازِ کنار لانچر، در دی ماه آدم کشته است؟ نظامِ فالیکِ داوری خود را با چه شواهدی به راه انداخته‌ای؟ دوم، مواجهه تو با رنج او که چنین شده در این لحظه چگونه است؟ سالومه‌ها می‌گویند، «مطمئنم» او آدم‌کش است. آنها درباره همه چیز مطمئن‌اند.

سال‌هاست که به سبب سرکوب جامعه مدنی توسط حکومت و نیز رونق گرفتن ابتذال رسانه‌ای در جبهه‌های مختلف اپوزیسیون، نگاه نقادانه زوال یافته و «نامگذاری» و داغ‌زنی، میدان اجتماعی و سیاسی را پر کرده است. هر صدایی را می‌شنویم چیزی نیست جز مجموعه‌ای از لیبل‌ها که از سوی گوینده بدنبال پیشانی‌ها می‌گردند. بر درب خانه‌ها علامت میزنند تا خانه‌شان پنهان شود.

 

*یادداشت‌های منتشرشده در بخش دیدگاه‌ها، الزاما بازتاب‌دهنده نظرات رسانه نیماد نیست.

به اشتراک بگذارید:

مطالب مرتبط

آیا آمریکا جنگ ایران را باخته است؛ ادراک شکست، بازدارندگی و بن‌بست در سیاست بین‌الملل

در جنگ‌های مدرن، مخصوصا در دموکراسی‌ها، فقط واقعیت میدانی مهم نیست؛ بلکه «ادراک شکست» نیز اهمیت دارد. اگر مردم احساس کنند جنگ بی‌پایان شده، اهدافش محقق نشده، هزینه اقتصادی بالا رفته و دولت راه خروج روشنی ندارد، آن جنگ به‌تدریج در حافظه عمومی به‌عنوان شکست ثبت می‌شود؛ حتی اگر نیروی نظامی همچنان قدرتمند باشد.

جنگ، روایت‌سازی و انسداد امر سیاسی

آنچه در این جستار مدّ نظر است، بررسیِ سویۀ مشروعیت‌بخشی جنگ و مشخصا « تحلیل گفتمانِ» روایت‌هایی است که در کار موجه‌سازیِ جنگ متجاوزانه‌ دوازده روزه و چهل روزۀ آمریکا و اسرائیل علیه ‌ایران، در فضای فارسی زبان طی یازده ماه گذشته تولید شده‌اند. روایت‌هایی که با معناسازی و خلق شبکه‌های معنایی جدید، در کار مشروعیت بخشیدنِ به جنگ گام‌های محسوس و موفقی برداشته و در این راستا، شماری از هموطنان را در داخل و خارج کشور با خود همراه و همداستان کرده‌اند.

پاسخ به کسی که سؤال را عوض کرد

درهم‌تنیدگی مادی ایران و حاکمیت را می‌توان پذیرفت و همزمان همراهی با و پیروی از حکومت را رد کرد. این دو گزاره با هم تناقض ندارند. تا زمانی که گذار از یکی به دیگری با استدلال موجه نشود، تأکید بر خطر و واقعیت‌های عینی، هر چند مهم، جای آن استدلال را نمی‌گیرد.

دیدگاه

کارخانه لیبل در جنگ

بلوغ يعنی بازتولید نکردن این چرخه‌های فاسد؛ و استفاده نکردن از لیبل به جای «نقد». فرد و جامعه‌ای که توان نقد کردن را از دست داده، به طور فست‌فودی، لیبل زدن را مدام به کار می‌گیرد. با لیبل، شما چیزی را توضیح نمی‌دهید، فقط داغ خود را به دیگری تصعید می‌کنید. دلیل رواج يافتن مکانیزم‌های لیبل‌زنی در جوامع استبدادی و بسته در همین واقعیت نهفته است.