پنجشنبه، ۲۷ فروردین ۱۴۰۵

نگاه جهان

جنگ با ایران: چگونه غرب در حال شکل‌دادن به یک عصر دیستوپیایی است

تحریریه نیماد – مارکو کارنلوس، دیپلمات پیشین ایتالیا، در یادداشتی برای Middle East Eye با تمرکز بر جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، استدلال می‌کند که این درگیری نشانه‌ای از یک تحول عمیق‌تر در نظم جهانی است؛ تحولی که در آن «نظم مبتنی بر قواعد» جای خود را به مناسباتی آشکارا قدرت‌محور و مبتنی بر استانداردهای دوگانه می‌دهد. نویسنده با تحلیل مواضع چهره‌هایی چون مارکو روبیو و مارک کارنی، از شکل‌گیری نوعی «عصر دیستوپیایی (ویران‌شهری)» سخن می‌گوید که در آن، مرز میان قانون و قدرت، بیش از پیش فرو می‌ریزد.

***

تا همین اواخر، کایا کالاس، مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا، به‌عنوان یکی از مقام‌های غربی با ضعیف‌ترین درک از تاریخ جنگ جهانی دوم شناخته می‌شد؛ آن هم پس از آن‌که سال گذشته با جسارتی عجیب، یا ناآگاهی‌ای نابخشودنی، گفت که تازه متوجه شده روسیه و چین نقشی تعیین‌کننده در پایان آن جنگ داشته‌اند.

اما حتی این اظهارات نیز در برابر سخنرانی فوریه مارکو روبیو، وزیر خارجه ایالات متحده، رنگ می‌بازد.

او در کنفرانس امنیتی مونیخ با صراحتی قابل‌توجه گفت: «برای پنج قرن، پیش از پایان جنگ جهانی دوم، غرب در حال گسترش بود، مبلغان و میسیونرها، زائران، سربازان و کاوشگرانش از سواحل خود بیرون می‌آمدند تا از اقیانوس‌ها عبور کنند، قاره‌های جدید را آباد کنند و امپراتوری‌های عظیمی در سراسر جهان بسازند.»

در این روایت، هیچ اشاره‌ای به هزینه‌های عظیمی که سایر ملت‌ها برای این استعمار پرداختند دیده نمی‌شود؛ و حتی نشانی از پشیمانی هم در کار نیست.

این سخنرانی، نمونه‌ای کلاسیک از «استثناگرایی آمریکایی» بود؛ این‌بار در پوششی هوشمندانه از تأکید بر اهمیت روابط فراآتلانتیک؛ پوششی که حضار اروپایی، که از نظر روانی شکننده توصیف می‌شوند، با تشویق ایستاده به آن پاسخ دادند.

روبیو در ادامه مدعی شد که سازمان ملل «در مهار برنامه هسته‌ای روحانیون شیعه تندرو در تهران ناتوان بوده است.»

اما واقعیت این است که شورای امنیت سازمان ملل هرگز مأموریتی به دبیرکل‌های خود برای حل مسئله هسته‌ای ایران نداده است. در عوض، نهادی وابسته به سازمان ملل، یعنی آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، سال‌ها بازرسی‌های گسترده‌ای انجام داد تا پایبندی ایران به تعهدات عدم اشاعه را بررسی کند. افزون بر این، برنامه هسته‌ای ایران عملاً با توافق سال ۲۰۱۵ مهار شده بود؛ توافقی که دونالد ترامپ سه سال بعد، با حمایت کامل روبیو، آن را کنار گذاشت.

رقابت قدرت‌های بزرگ

این‌ها بخشی از زمینه تاریخی و سیاسی جنگی است که ایالات متحده و اسرائیل در ۲۸ فوریه علیه ایران آغاز کردند؛ جنگی که از منظر نویسنده، غیرقانونی و بدون تحریک قبلی بوده است.

پیش از سخنرانی روبیو، مارک کارنی، نخست‌وزیر کانادا، در داووس سخنرانی مهمی ایراد کرد که به‌نوعی «بدعت‌گذارانه» تلقی شد. او پرده از ریاکاری‌ای برداشت که بیش از سه دهه در ادعاهای رهبران غربی درباره «نظم مبتنی بر قواعد» وجود داشته است.

کارنی از یک «گسست» سخن گفت، گسستی که به یک خیال خوشایند پایان می‌دهد و واقعیت سخت رقابت قدرت‌های بزرگ را آشکار می‌کند؛ جهانی که در آن «قدرت‌مندان هرچه بتوانند انجام می‌دهند و ضعیفان هرچه باید، تحمل می‌کنند.»

او تأکید کرد که نظم مبتنی بر قواعد زمانی کنار گذاشته می‌شود که برای غرب نامناسب باشد، و حقوق بین‌الملل بسته به این‌که ناقض و قربانی چه کسی باشد، به‌صورت گزینشی اجرا می‌شود.

به بیان دیگر، این نظم چیزی جز ساختاری مملو از استانداردهای دوگانه نیست؛ جایی که قدرت‌های بزرگ بدون هیچ پشیمانی، از ابزارهایی چون «ادغام اقتصادی به‌عنوان سلاح، تعرفه‌ها به‌عنوان اهرم فشار، زیرساخت مالی به‌عنوان ابزار اجبار، و زنجیره‌های تأمین به‌عنوان نقاط آسیب‌پذیر» استفاده می‌کنند.

این توصیف، پس از آن‌چه در ونزوئلا رخ داد، و آن‌چه در ایران در راه بود، بیش از پیش آشنا به نظر می‌رسد.

کارنی همچنین از قدرت‌های میانی مانند کانادا، اتحادیه اروپا و کشورهای آسیایی خواست که با یکدیگر همکاری کنند، چرا که «اگر پشت میز نباشیم، خودمان در منو خواهیم بود.»

امروز، همین قدرت‌های میانی بیشترین هزینه‌های اقتصادی جنگ ایران را متحمل می‌شوند؛ از اختلال در بازار انرژی و غذا گرفته تا زنجیره تأمین ریزتراشه‌ها.

با این حال، سخنان او در داووس با تشویق ایستاده‌ای مواجه شد؛ واکنشی که به تعبیر نویسنده، خود «دیستوپیایی»ست، زیرا همان نخبگانی که سال‌ها این سیاست‌ها را پیش برده‌اند، اکنون از نقد آن استقبال می‌کنند.

ناهماهنگی شناختی

سخنرانی روبیو در مونیخ نیز به‌طرزی مشابه با تشویق ایستاده روبه‌رو شد. این پدیده به یک معمای سیاسی تبدیل می‌شود: همان نخبگانی که کارنی را تشویق کردند، بعدها روبیو را نیز تشویق کردند، در حالی که این دو روایت در تضاد کامل با یکدیگر بودند.

چگونه این سطح از «ناهماهنگی شناختی» در غرب—به‌ویژه در اروپا—به چنین اوجی رسیده است؟

کارنی و روبیو هر دو به پایان نظم جهانی کنونی اشاره کردند، اما در تشخیص علت‌ها کاملاً متفاوت بودند:

کارنی بر ریاکاری و استانداردهای دوگانه دموکراسی‌های لیبرال تأکید داشت، در حالی که روبیو علت را به توطئه‌های مبهم دشمنان نسبت می‌داد؛ از کمونیست‌ها و مهاجران گرفته تا مسلمانان و چین.

بدیهی است که چنین تفاوتی در تشخیص، به تفاوت در راه‌حل‌ها نیز منجر خواهد شد.

در مواجهه با حمله به ایران، دموکراسی‌های غربی بار دیگر همان استانداردهای دوگانه و نگاه‌های دیستوپیایی را بازتولید کرده‌اند که کارنی در داووس به آن‌ها اشاره کرده بود.

در ۱۱ مارس، شورای امنیت سازمان ملل قطعنامه‌ای به پیشنهاد بحرین تصویب کرد که حملات منطقه‌ای ایران را محکوم می‌کرد—اما در برابر حملات آمریکا و اسرائیل سکوت اختیار کرد. این قطعنامه با ۱۳ رأی موافق تصویب شد و چین و روسیه رأی ممتنع دادند.

با این حال، یک ماه بعد نشانه‌هایی از رویکردی عقلانی‌تر دیده شد. در ۷ آوریل، تلاش کشورهای عربی برای تصویب قطعنامه‌ای جهت مجوز اقدام نظامی علیه ایران یرای بازگشایی تنگه هرمزبا وتوی چین و روسیه ناکام ماند.

پس از تجربه لیبی در سال ۲۰۱۱—جایی که قطعنامه «منطقه پرواز ممنوع» به پوششی برای جنگ تمام‌عیار و تغییر رژیم تبدیل شد—روسیه و چین تمایلی نداشتند بار دیگر چنین ریسکی را بپذیرند.

جنگ با ایران، صرفاً یک منازعه نظامی نیست، بلکه نشانه‌ای از گذار به نظمی جهانی است که در آن قانون جای خود را به قدرت داده و استانداردهای دوگانه به قاعده تبدیل شده‌اند؛‌ و همین، چیزی است که نویسنده از آن به‌عنوان شکل‌گیری یک «عصر دیستوپیایی» یاد می‌کند.

منبع:

میدل ایست آی

به اشتراک بگذارید:

مطالب مرتبط

نگاه جهان

جنگ با ایران: چگونه غرب در حال شکل‌دادن به یک عصر دیستوپیایی است

این یادداشت استدلال می‌کند که جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران نشانه‌ای از فروپاشی «نظم مبتنی بر قواعد» و گذار به جهانی قدرت‌محور است. نویسنده با مقایسه دیدگاه‌های روبیو و کارنی، از ظهور استانداردهای دوگانه و نوعی «ناهماهنگی شناختی» در سیاست غرب سخن می‌گوید که به شکل‌گیری یک عصر دیستوپیایی انجامیده است.