سه‌شنبه، ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۵

دیدگاه

پدیده علی کریمی بودن؛ سرمایه اجتماعی که ولخرجی شد

علی کریمی اولین ورزشکار محبوب ایرانی نبود که وارد سیاست شد. پیش از او بسیاری بودند از جمله غلامرضا تختی و پرویز قلیچ‌خانی که هر کدام به شکلی از زمین ورزش فراتر رفتند و به پدیده‌ای اجتماعی و سیاسی بدل شدند. اما تفاوت بنیادین و ساختاری علی کریمی با پیشگامانش شاید در این بود که او در عصر شبکه‌های اجتماعی ظهور کرد؛ عصری متمایز با گذشته که در آن، سرمایه اجتماعی با سرعتی باورنکردنی و در مقیاسی توده‌ای ساخته می‌شود و شاید با همان سرعتِ برخاسته از الگوریتم‌ها، به هدر برود.

برای درک این تفاوت باید به تبارشناسی این چهره‌ها نگریست.

غلامرضا تختی در بستر جبهه سیاسی شناسنامه‌دار جبهه ملی و در پیوندی ارگانیک با بدنه سنتی بازار و طبقات فرودست معنا می‌یافت و از همین‌رو کنشگری او فرآیندی، زمان‌مند و مبتنی بر یک «کد اخلاقی عمیق و سنتی» بود.

در نقطه‌ای دیگر، پرویز قلیچ‌خانی محصول دوران پرطنین چپ‌گرایی چریکی، ادبیات متعهد و کافه‌های روشنفکری دهه‌های ۴۰ و ۵۰ بود؛ ستاره‌ای که کتاب می‌خواند، نشریه منتشر کرد، با کانون‌های فکری رفت‌وآمد داشت و زاویه‌اش با قدرت، برخاسته از یک مانیفست فکری، ایدئولوژیک و تشکیلاتی بود.

اما علی کریمی در خلاءِ مفرط احزاب، ضعف شدید جامعه مدنی و در دوران سیطره «فست‌فودهای رسانه‌ای» پدیدار شد؛ جایی که سیاست نه در احزاب و کانون‌ها، بلکه در خطوط لایک و کامنت بازتعریف می‌شود.

کریمی البته یک «اینفلونسر» بی‌ریشه نبود. گرچه با توپ جادو می‌کرد، اما بخشی از محبوبیتش از جایی فراتر از فوتبال می‌آمد؛ از نوعی خصلت معترض، از زبان تند، صریح و بی‌پروایش، و از تصویری که سال‌ها در ذهن مخاطب از خودش ساخته بود؛ ستاره‌ای کله‌شق، خودرو و سرکش که انگار چندان اهل عافیت‌طلبی، عهد و پیمان‌های پنهان و بده‌بستان با ساختار قدرت نبود. او بازتاب‌دهنده عصیانِ فروخورده جامعه‌ای بود که خود را در تکنیک‌های پیش‌بینی‌ناپذیر او روی چمن فوتبال بازمی‌یافت.

تیم ملی بدون سردار آزمون و در انتظار ویزا راهی ترکیه شد

برای همین هم وقتی در جریان جنبش سبز در سال ۱۳۸۸ با مچ‌بند سبز وارد میدان بازی با کره جنوبی شد، جامعه همدلی کریمی را با یک جریان سیاسی برخاسته از جامعه، به خوبی درک کرد و با آن همراه شد. برای بخش بزرگی از جامعه، این حرکت معنایی عمیقاً سیاسی داشت؛ نوعی اعلام همدلی علنی و شجاعانه از سوی کسی که میلیون‌ها نفر دوستش داشتند و او را صدای ناگفته‌های خود می‌دیدند.

و شاید همین نکته، مهم‌ترین وجه تمایز علی کریمی با بسیاری از سلبریتی‌های سیاسی‌شده بود؛ او دست‌کم در آغاز مسیر، نه محصول یک اتاق فکر سیاسی یا پروژه تبلیغاتی، بلکه برخاسته از نوعی همدلی واقعی و غریزی با خشم، تحقیر و سرخوردگی جامعه بود. حتی بسیاری از خطاهای بعدی او نیز، بیش از آنکه حاصل محاسبه‌گری سیاسی یا جاه‌طلبی کلاسیک برای قدرت باشند، از دل همین کنش‌های احساسی، واکنشی و عاطفی بیرون می‌آمدند؛ همان نقطه‌ای که سرمایه عاطفی می‌تواند، در غیاب عقلانیت سازمانی، به ضد خود تبدیل شود. و البته این عجیب نیست که یک «سلبریتی»، میل به دیده‌ شدن داشته باشد. 

همان‌جا بود که «پدیده علی کریمی بودن» وارد مرحله تازه‌ای شد؛ مرحله‌ای که در آن مرز میان محبوبیت ورزشی و مرجعیت سیاسی کم‌رنگ شد. جامعه ایران، به‌ویژه در دوره‌های بحران، انسداد فکری و سرخوردگی‌های عمیق اجتماعی، همیشه تمایلی ساختاری داشته است که در غیاب احزاب و نهادهای مدنی پیشرو، چهره‌های محبوب فرهنگی، هنری و ورزشی را به عنوان نماینده اخلاقی، سخنگو یا حتی رهبر سیاسی خودش بازتولید کند. کریمی چنین شد و خودش هم از ایفای این نقش رضایت داشت.

این پدیده، تجلی آشکار مفهومی است که جامعه‌شناسان آن را «آنومی» (بی‌هنجاری و تشتت اجتماعی) می‌نامند؛ وضعیتی که در آن جامعه به دلیل ناامیدی از نهادهای سنتی و ساختارهای برنامه‌محور، بار سنگین، پیچیده و طاقت‌فرسای امر سیاسی را روی دوش نحیف یک سلبریتی می‌اندازد. در واقع، جامعه در وضعیت آنومیک فقط به دنبال یک برنامه سیاسی نیست؛ به دنبال «چهره‌ای برای امید و تخلیه عاطفی» است. از همین رو، سلبریتی محبوب به‌تدریج نه فقط به یک معترض، بلکه به نوعی ناجی نمادین بدل می‌شود؛ فرآیندی که در آن، جامعه بخشی از اضطراب تاریخی و آرزوهای متراکم خود را روی شانه‌های فردی می‌اندازد که اساساً برای حمل چنین باری ساخته نشده است.

اما مشکل دقیقاً از همین‌جا آغاز می‌شود؛ جایی که محبوبیت عاطفی و اجتماعی، با توانایی، دانش و استراتژی سیاسی اشتباه گرفته می‌شود؛ سوءتفاهمی تاریخی و تراژیک که هم جامعه در دامن زدن به آن نقش دارد و هم خودِ فرد محبوب که تحت تأثیر تشویق توده‌ها، این نقش تحمیلی را باور می‌کند.

با این همه، نشانه‌های این شکاف عمیق میان «غرایز فردی» و «الزامات ساختاری» را می‌شد خیلی زودتر از بحران‌های اخیر، در زیست ورزشی خود او نیز دید. تلاش کریمی برای ورود به عرصه مدیریت فوتبال، چه در ماجرای پرسرعتِ نامزدی‌اش برای ریاست فدراسیون فوتبال و چه در پروژه جنجالی سپیدرود رشت، به وضوح نشان داد که موفقیت در زمین فوتبال و داشتن نبوغ غریزی، الزاماً به معنای توانایی در مدیریت، کار تشکیلاتی، چانه‌زنی یا سیاست‌ورزی نیست.

ماجرای سپیدرود رشت در واقع یک «میکروکازم» (مشت نمونه خروار) و استعاره‌ای تمام‌عیار از کل رفتار سیاسی بعدی او بود؛ او باشگاه سپیدرود را خرید، سودای ساختن یک پروژه بزرگ فوتبالی را در سر داشت، حتی با همان روحیه جنگنده روی نیمکت مربیگری نشست، اما نتیجه کار به دلیل فقدان دیدگاه سیستماتیک و کار تیمی، بیشتر شبیه نوعی شتاب‌زدگی، تصمیمات غریزی و در نهایت رها کردن نیمه‌کاره پروژه بود تا یک کار حرفه‌ای، صبورانه و حساب‌شده. کریمی در فوتبال غریزی، نابغه و متکی به حرکات انفرادی بود، اما مدیریت و سیاست، برعکس فوتبال، بیشتر از غریزه و تکنیک فردی، به تجربه، تخصص، صبوری، عقلانیت ابزاری و از همه مهم‌تر «سازمان و تشکیلات» احتیاج دارد.

با این حال، خروج او از ایران و فشرده شدن فضای ملتهب سال‌های اخیر، او را بیش از پیش به سمت اقیانوس بی‌انتهای سیاست هل داد. در دوره‌ای که اپوزیسیون خارج از کشور به دلیل دوری از متن واقعیت داخل، به شدت متکی به فضای مواج و پویای شبکه‌های اجتماعی شده بود، علی کریمی ناگهان به واسطه اکانت‌های چند میلیونی‌اش، از یک فوتبالیست معترض به یک «کنشگر محور و سیاسی» تبدیل شد؛ جایگاهی خطیر که نه خودش برای آن آمادگی نظری، مطالعاتی و تجربی داشت و نه مشاوران و اطرافیانش توانستند یا خواستند که برایش چارچوب، استراتژی و مانیفست روشنی بسازند.

اما تراژدی اصلی شاید از لحظه‌ای آغاز شد که خودِ کریمی نیز کم‌کم این جایگاه را باور کرد؛ لحظه‌ای که فاصله میان «صدای اعتراض» و «تصور رهبری سیاسی» از میان رفت. شبکه‌های اجتماعی، با بازتولید دائمی تشویق، ستایش و توهمِ مرکزیت، این احساس را در بسیاری از چهره‌های محبوب ایجاد می‌کنند که محبوبیت عمومی می‌تواند جای خالی تجربه، سازمان و نظریه را پر کند؛ توهمی که در تاریخ سیاست، بارها به فرسایش سرمایه‌های اجتماعی منتهی شده است.

در اینجا البته نباید از «عاملیت و مسئولیت فردی» خود او نیز غافل شد؛ کریمی تحت تأثیر فضای رادیکال و اتمسفر پرشور مجازی، خود انتخاب کرد که به جای تامل و فاصله گرفتن، سوار بر موج‌ها شود و نقش رهبری میدان دیجیتال را بپذیرد.

عضویت او در ائتلاف‌ها و جریان‌هایی نظیر شورای گذار هم بخشی از همین وضعیت آشفته و هیجانی بود؛ جمعی از چهره‌های مطرح ورزشی، هنری و فعالان رسانه‌ای که اگرچه هر کدام به دلایلی در حوزه‌های خود نام‌دار و محترم بودند، اما الزاماً تجربه سیاسی سازمان‌یافته، پیشینه حزبی و درک عمیقی از مناسبات قدرت نداشتند. بسیاری از آنان بیشتر محصول لحظه‌های بحرانی، فضای عاطفی جامعه و پژواک آن توسط رسانه‌های ماهواره‌ای بودند تا نتیجه یک مسیر طولانی، استخوان‌خردکن و فرآیندی در فعالیت سیاسی.

به استقبال تیم ملی در جام جهانی برویم؛ «بچه‌ها متشکریم!»

در چنین فضایی که از عمق تهی بود، طبیعی بود که امر سیاسی بیش از آنکه بر مبنای برنامه، مانیفست، تحلیل طبقاتی و واقع‌گرایی جلو برود، تابع موج‌ها، ترندها، هشتگ‌ها و هیجان‌های زودگذر شبکه‌های اجتماعی شود و به «پوپولیسم دیجیتال» سقوط کند.

گرایش بعدی کریمی به جریان سلطنت‌طلبی و پهلوی‌خواهی را هم شاید باید در همین چارچوبِ فقدان قطب‌نمای نظری فهمید. او نه از دل سنت‌های فکری-سیاسی مشخصی آمده بود و نه تجربه تشکیلاتی در احزاب سیاسی داشت. در نتیجه، به‌تدریج به سمتی متمایل شد که در آن مقطع زمانی، شاید دست بالا را در فضای رسانه‌ای، بوق‌های تبلیغاتی و شبکه‌های اجتماعی داشت؛ جریانی که ساده‌ترین و در دسترس‌ترین شعارها را تولید می‌کرد.

اما ماجرای حمایت‌های جنجالی بعدی، مواضع رادیکال و واکنش‌های تند او به پدیده‌های مذهبی و اجتماعی داخل کشور نشان داد که فاصله و شکاف قابل توجهی میان بخشی از اپوزیسیون خارج از کشور و واقعیت پیچیده، چند لایه و سنتی-مدرنِ جامعه ایران وجود دارد. کریمی که روزگاری تصاویر هم‌زدن دیگ بزرگ آش نذری را «ترند» می‌کرد، به سوزاندن قرآن رسید. این شتاب‌زدگی و فقدان عقلانیت سیاسی تا جایی پیش رفت که حتی باعث شد بخشی از جریان پهلوی و شخص رضا پهلوی هم برای حفظ پرستیژ سیاسی خود، با مواضع کریمی زاویه پیدا کنند و او را در این بازی رادیکال تنها بگذارند.

در این میان، جمهوری اسلامی نیز به عنوان یک ساختار امنیتی-سیاسی، بهترین و هوشمندانه‌ترین استفاده را از این آشفتگی و خامی رفتاری کرد؛ حاکمیت از این مواضع شتاب‌زده، هم به عنوان ابزاری برای تخریب چهره نوستالژیک و محبوب او در میان توده‌های مذهبی و میانه استفاده کرد و هم از جنبه حقوقی و اقتصادی، فشارهای سنگینی از جمله مصادره اموال و ویلای او در ایران را کلید زد تا هزینه این کنشگری غریزی را به حداکثر برساند.

به این ترتیب، سرمایه اجتماعی بزرگی که حاصل چند دهه درخشش در مستطیل سبز و محبوبیت ملی بود و می‌توانست در مسیری مؤثرتر، عمیق‌تر، مدنی‌تر و پایدارتر به کار گرفته شود، به تدریج در چرخ‌دنده‌های سیاست دیجیتال فرسوده و خرج شد؛ سرمایه‌ای که شاید بیش از هر چیز، قربانی فقدان تجربه سیاسی، مشاوره‌‌های فرامتنی و غلط، و نداشتن درک پیچیدگی‌های ساختار جامعه ایران شد.

شاید همین‌جا تفاوت تراژیک علی کریمی با پرویز قلیچ‌خانی آشکار می‌شود. قلیچ‌خانی در دورانی بدون اینترنت، بدون شبکه‌های اجتماعی و بدون امکان دسترسی مستقیم به میلیون‌ها مخاطب، توانست برای خود جایگاهی فکری و فرهنگی بسازد و سرمایه نمادینش را در مسیر تولید اندیشه، نشریه و کار تشکیلاتی مصرف کند. اما علی کریمی، با وجود برخورداری از دامنه نفوذی به‌مراتب گسترده‌تر در عصر دیجیتال، درست در دل همان سازوکاری فرسوده شد که او را ساخته بود؛ الگوریتم‌هایی که در مدت کوتاهی از یک فوتبالیست معترض، تصویری شبه‌رهبر ساختند و سپس همان تصویر را در چرخه بی‌پایان هیجان، رادیکالیسم و مصرف رسانه‌ای مستهلک کردند.

با این همه، با وجود تمام این نقدها و ریزش‌ها، هنوز هم بعید است بتوان به سادگی از کنار نام و پدیده علی کریمی عبور کرد. یاد و نام او همچنان در ناخودآگاه جمعی جامعه زنده است و او هنوز هم یکی از معدود چهره‌هایی است که در میان بخش بزرگی از جامعه ایران، نوعی اعتبار عاطفی، نوستالژیک و محبوبیت اجتماعی دارد.

شاید مسئله اصلی، کلیدی و درس‌آموز این جستار همین باشد: این سرمایه عمیق عاطفی، به جای آنکه سازمان پیدا کند، کانالیزه شود و به یک موقعیت فکری، مدنی و سیاسی پخته و استراتژیک برسد، بیشتر در مسیر واکنش‌های لحظه‌ای، استوری‌های شتاب‌زده و اتمسفر هیجانی و مجازی شبکه‌های اجتماعی دود شد و به هوا رفت؛ سرمایه نمادینی که در صورت وجود احزاب واقعی و عقلانیت سیاسی، می‌توانست سرنوشت و مسیر کاملاً دیگری را برای خود و جامعه‌اش رقم بزند.

این پدیده، مرثیه‌ای است برای جامعه‌ای که در غیاب ساختارها، قهرمانان غریزی‌اش را در مسلخ سیاست قربانی می‌کند.

 

به اشتراک بگذارید:

مطالب مرتبط

فوتبال، فساد و سرگرمی در ایران

فوتبال در ایران، جایی که جوانان کلیه و قلب خود را می‌فروشند تا به پول برسند، به کابوسی بدل شده است. بازیکنان ایرانی و خارجی، به پشتوانه‌ نام و نفوذ خودشان یا دلال‌ها، قراردادهای میلیاردی می‌بندند، اما در میدان تأثیر چندانی ندارند. در مقابل، کارگر سخت کار می‌کند و نانی در سفره ندارد.

دیدگاه

پدیده علی کریمی بودن؛ سرمایه اجتماعی که ولخرجی شد

علی کریمی اولین ورزشکار محبوب ایرانی نبود که وارد سیاست شد. پیش از او بسیاری بودند از جمله غلامرضا تختی و پرویز قلیچ‌خانی که هر کدام به شکلی از زمین ورزش فراتر رفتند و به پدیده‌ای اجتماعی و سیاسی بدل شدند. اما تفاوت بنیادین و ساختاری علی کریمی با پیشگامانش شاید در این بود که او در عصر شبکه‌های اجتماعی ظهور کرد؛ عصری متمایز با گذشته که در آن، سرمایه اجتماعی با سرعتی باورنکردنی و در مقیاسی توده‌ای ساخته می‌شود و شاید با همان سرعتِ برخاسته از الگوریتم‌ها، به هدر برود.