پنجشنبه، ۲۸ خرداد ۱۴۰۵

دیدگاه

کالبدشکافی یک پیروزی

امیرمصدق کاتوزیان

امیرمصدق کاتوزیان

روزنامه‌نگار نیماد

در فضای سیاست بین‌الملل، کمتر توافقی را می‌توان یافت که همه طرف‌های درگیر آن را پیروز مطلق و بی‌هزینه معرفی کنند. هر توافقی، حاصل توازن میان قدرت، منافع، محدودیت‌ها و واقعیت‌های میدانی است. با این حال، یادداشت تفاهم ۱۴ ماده‌ای میان ایران و آمریکا را می‌توان از زاویه‌ای متفاوت نگریست؛ نه صرفا به‌عنوان یک توافق سیاسی، بلکه به‌عنوان سندی که پس از سال‌ها تقابل، دو طرف را به این جمع‌بندی رسانده است که هزینه ادامه رویارویی از هزینه مصالحه بیشتر شده است.

از این منظر، آنچه رخ داده صرفا پایان یک بحران نیست، بلکه آغاز مرحله‌ای جدید در مناسبات منطقه‌ای و بین‌المللی است؛ مرحله‌ای که در آن، قدرت نظامی به‌تنهایی تعیین‌کننده نیست و توان مدیریت بحران و تبدیل میدان جنگ به میز مذاکره، خود بخشی از قدرت ملی محسوب می‌شود.

در این میان، شاید مهم‌ترین و راهبردی‌ترین بخش یادداشت تفاهم ۱۴ ماده‌ای، بند نخست آن باشد؛ بندی که صرفا از توقف درگیری سخن نمی‌گوید، بلکه بر پایان فوری و دائمی عملیات نظامی در تمامی جبهه‌ها، از جمله در لبنان، تعهد متقابل به آغاز نکردن هیچ جنگ یا عملیات نظامی علیه یکدیگر، خودداری از تهدید یا استفاده از زور و تضمین تمامیت ارضی و حاکمیت لبنان تأکید می‌کند. اهمیت این بند در آن است که برای نخستین بار، اصل «عدم توسل به زور» به‌عنوان مبنای روابط آینده دو طرف مطرح می‌شود و چشم‌انداز خروج از چرخه فرساینده جنگ‌های مستقیم و نیابتی را ترسیم می‌کند. اگر این تعهدات در توافق نهایی تثبیت و در عمل اجرا شوند، دستاورد آن تنها پایان یک بحران مقطعی نخواهد بود، بلکه می‌تواند آغاز شکل‌گیری یک نظم امنیتی تازه در منطقه باشد؛ نظمی که در آن ثبات، گفت‌وگو و احترام متقابل به حاکمیت کشورها جایگزین منطق تقابل دائمی شود. از این منظر، ارزش واقعی این بند نه در خاموش شدن آتش یک جنگ، بلکه در ایجاد سازوکاری برای جلوگیری از شعله‌ور شدن جنگ‌های آینده است؛ دستاوردی که می‌توان آن را یکی از مهم‌ترین پیروزی‌های دیپلماسی در سال‌های اخیر دانست.

نخستین نکته‌ای که در کالبدشکافی این تفاهم باید مورد توجه قرار گیرد، این است که ایران پس از سال‌ها فشار حداکثری، تحریم‌های گسترده، عملیات خرابکارانه، ترور شخصیت‌های نظامی و علمی و تهدیدهای مکرر نظامی، همچنان به‌عنوان یک بازیگر مؤثر منطقه‌ای باقی مانده است. این واقعیت، خواه موافق جمهوری اسلامی باشیم یا مخالف آن، قابل انکار نیست. کشوری که طرف مقابل حاضر می‌شود با آن درباره مجموعه‌ای از موضوعات امنیتی، هسته‌ای، اقتصادی و منطقه‌ای در قالب یک سند چندبندی مذاکره کند، کشوری است که حذف آن از معادلات ممکن نبوده است.

از سوی دیگر، آمریکا نیز این تفاهم را نوعی موفقیت دیپلماتیک معرفی می‌کند. واشینگتن می‌تواند ادعا کند که از طریق مذاکره توانسته است از گسترش تنش جلوگیری کند، امنیت متحدان خود را افزایش دهد و برنامه هسته‌ای ایران را در چارچوبی قابل مدیریت قرار دهد. این روایت نیز برای مصرف داخلی و بین‌المللی اهمیت دارد و بخشی از منطق سیاست خارجی قدرت‌های بزرگ است.

اما حقیقت احتمالا جایی میان این دو روایت قرار دارد. این تفاهم بیش از آنکه محصول شکست یکی و پیروزی دیگری باشد، نتیجه فرسایش متقابل است. سال‌ها رویارویی، جنگ‌های نیابتی، تحریم‌های اقتصادی، عملیات نظامی و تهدیدهای مستمر، همه طرف‌ها را به این جمع‌بندی رسانده است که ادامه تقابل، هزینه‌هایی به‌مراتب سنگین‌تر از مصالحه دارد. از این رو، این تفاهم را باید پیروزی عقلانیت بر فرسایش و دیپلماسی بر بن‌بست دانست.

یکی از مهم‌ترین دستاوردهای چنین تفاهمی، بازگشت اصل «دیپلماسی» به جایگاه اصلی خود است. در سال‌های اخیر، بسیاری تصور می‌کردند زبان تهدید و قدرت سخت جای مذاکره را گرفته است، اما تجربه نشان داد که حتی شدیدترین دشمنی‌ها نیز سرانجام به میز گفت‌وگو ختم می‌شوند. تاریخ روابط بین‌الملل بارها ثابت کرده است که صلح پایدار، نه از دل نابودی کامل رقیب، بلکه از دل پذیرش واقعیت‌های متقابل و تنظیم قواعد همزیستی بیرون می‌آید.

نکته مهم دیگر، تأثیر اقتصادی چنین تفاهمی است. اقتصاد ایران طی سال‌های گذشته زیر فشار تحریم‌ها، کاهش سرمایه‌گذاری خارجی، محدودیت‌های بانکی و نااطمینانی سیاسی آسیب‌های فراوان دیده است. هر گامی که بتواند ریسک سیاسی را کاهش دهد، امکان افزایش سرمایه‌گذاری، رشد تجارت و بهبود فضای کسب‌وکار را فراهم خواهد کرد. حتی اگر همه تحریم‌ها فورا برداشته نشوند، کاهش احتمال درگیری نظامی خود می‌تواند آثار روانی مثبتی بر بازارها، نرخ ارز و چشم‌انداز فعالیت‌های اقتصادی بر جای بگذارد.

در عرصه منطقه‌ای نیز این تفاهم می‌تواند آغازگر فصل تازه‌ای باشد. بسیاری از بحران‌های خاورمیانه، به‌طور مستقیم یا غیرمستقیم تحت تأثیر رقابت تهران و واشنگتن قرار داشته‌اند. کاهش تنش میان این دو بازیگر، می‌تواند فضای مساعدتری برای حل‌وفصل اختلافات در لبنان، عراق، سوریه و دیگر نقاط بحران‌خیز منطقه ایجاد کند. امنیت پایدار زمانی شکل می‌گیرد که بازیگران اصلی منطقه، منافع مشترک خود را بر رقابت‌های فرسایشی ترجیح دهند.

البته هیچ توافقی بدون منتقد نیست. گروهی ممکن است آن را عقب‌نشینی بدانند و گروهی دیگر آن را ناکافی تلقی کنند. این واکنش‌ها در همه توافق‌های بزرگ تاریخی مشاهده شده است. مخالفان معمولا بر امتیازاتی تمرکز می‌کنند که داده شده و موافقان بر دستاوردهایی که به دست آمده است. اما ارزیابی منصفانه مستلزم آن است که توافق را با گزینه جایگزین آن مقایسه کنیم؛ و گزینه جایگزین، ادامه بحران، تشدید تحریم‌ها، افزایش احتمال درگیری نظامی و گسترش ناامنی بوده است.

از منظر راهبردی، بزرگ‌ترین پیروزی هر کشور الزاما در شکست دادن رقیب نیست، بلکه در حفظ منافع ملی با کمترین هزینه ممکن است. اگر بتوان از طریق گفت‌وگو، امنیت، ثبات و توسعه اقتصادی بیشتری ایجاد کرد، آن دستاورد ارزشی کمتر از موفقیت‌های نظامی ندارد؛ بلکه در بسیاری موارد پایدارتر و سودمندتر است.

در این میان، افکار عمومی ایران نیز نقشی تعیین‌کننده دارد. جامعه‌ای که سال‌ها با فشارهای اقتصادی، تورم، کاهش ارزش پول ملی و محدودیت‌های ناشی از تحریم مواجه بوده، طبیعی است که از هر اقدامی که چشم‌انداز ثبات و بهبود معیشت را تقویت کند استقبال کند. مردم بیش از هر چیز، خواهان آینده‌ای قابل پیش‌بینی، فرصت‌های شغلی بیشتر و کاهش نگرانی‌های روزمره هستند.

نکته قابل تأمل دیگر، مفهوم «پیروزی» در سیاست است. پیروزی همیشه به معنای فتح سرزمین یا شکست نظامی رقیب نیست. گاه بزرگ‌ترین پیروزی آن است که کشوری بتواند بدون ورود به جنگی فراگیر، استقلال خود را حفظ کند، موجودیت خود را تثبیت نماید و از طریق مذاکره، بخشی از اهدافش را محقق سازد. در دنیای امروز، دیپلماسی موفق امتداد قدرت ملی است، نه نشانه ضعف آن.

یادداشت تفاهم ۱۴ ماده‌ای، اگر با حسن نیت اجرا شود، می‌تواند زمینه‌ساز بازسازی تدریجی اعتماد میان دو کشوری باشد که بیش از چهار دهه در چرخه خصومت گرفتار بوده‌اند. اعتماد البته یک‌شبه ایجاد نمی‌شود؛ بلکه محصول اجرای تعهدات، شفافیت و تداوم ارتباطات سیاسی است. تجربه‌های جهانی نشان داده‌اند که حتی خصومت‌های عمیق نیز در صورت وجود اراده سیاسی قابل مدیریت هستند.

در نهایت، کالبدشکافی این تفاهم نشان می‌دهد که پیروزی واقعی را نباید صرفا در متن توافق جست‌وجو کرد، بلکه باید آن را در تغییر منطق حاکم بر روابط دو کشور دید. اگر منطق تقابل جای خود را به منطق رقابت مدیریت‌شده و گفت‌وگو بدهد، نه تنها ایران و آمریکا، بلکه کل منطقه از ثمرات آن بهره‌مند خواهند شد.

تاریخ معمولا نه به شعارها، بلکه به نتایج قضاوت می‌کند. اگر این تفاهم بتواند از وقوع جنگ جلوگیری کند، زمینه کاهش فشارهای اقتصادی را فراهم آورد، امنیت منطقه را تقویت کند و راه را برای همکاری‌های بیشتر بگشاید، می‌توان آن را نمونه‌ای از پیروزی عقلانیت بر تقابل دانست؛ پیروزی‌ که شاید هیچ طرفی همه خواسته‌های خود را در آن به دست نیاورده باشد، اما همه از هزینه‌های سنگین شکست مشترک گریخته‌اند. و شاید در جهان پرآشوب امروز، بزرگ‌ترین پیروزی آن باشد که دشمنان دیرینه، به جای افزودن بر ویرانی‌ها، آینده را بر پایه صلح، گفت‌وگو و منافع مشترک بازسازی کنند.

به اشتراک بگذارید:

مطالب مرتبط

جنگ‌ها فقط شروع دارند، نه پایان

من آدم اهل فضل و دانشی را می‌شناختم که تا پیش از جنگ ۱۲ دوازده‌روزه می‌گفت تمام آرزوی من دیدن خفتِ «این‌ها»ست! آخرهای جنگ او را دیدم که موضعی کاملا برعکس داشت. گفت: «وقتی به کشورم حمله کردند، دیدم خفت من و آنها یکی شده است.» برعکسش را هم دیده‌ام. کسی را می‌شناختم که تا چند سال پیش امام جمعه جابه‌جا می‌کرد, اما اکنون در تلویزیون‌های فارسی زبان در حمایت از اسرائیل مناظره می‌کند.

غروب امپراتوری در مثلث گذرگاه‌ها؛ از تحقیر سوئز تا بن‌بست هرمز

اکنون و در صدمین روز از جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران ،بریتانیا نه تنها به خوبی می‌داند که  ادعای ترامپ در عدم نیاز به تنگه هرمز، یک بلوف بی اساس است، بلکه در بازگرداندن نظم و کارکرد تنگه هرمز، با آمریکا همراهیِ آشکاری نمی‌کند؛ و این، دقیقا آن قدرت منطقه‌ای، جهانی و ژئوپلیتیک سه شاه‌راه کلیدی جهان معاصر است. این سه شاهراه، فقط مسیر عبور کشتی‌ها نیستند بلکه سه کلیدِ یک قفل‌اند که ایدئولوژی، جغرافیا و تاریخ، آنها را در جیب دنیای اسلام و خاورمیانه قرار داده است.

چرا در پساجنگ، بیش از پیش، به گفت‌وگو نیاز داریم؟

ما در نقطه‌ای از تاریخ ایران ایستاده‌ایم که پرسشِ محوریِ «چرا در پساجنگ به گفت‌وگو، بیش از پیش، نیاز داریم؟» از سطح پرسشِ روشنفکرانه‌ فرا رفته و به مسأله‌ای موجودیتی برای ایران بدل شده. «پساجنگ» در اینجا لزوما به معنای پایان کاملِ نبردِ نظامیِ نیست، بلکه ناظر به وضعیتی است که در آن فرسایشِ سرمایه‌ اجتماعی، قطبی ‌شدنِ ویرانگرِ جامعه و انسدادِ مجاریِ مفاهمه میان لایه‌های مختلف اجتماع به‌سانِ جنگی خاموش بنیان‌های همبستگی ملی ما را هم‌چون موریانه‌ هدف گرفته.

دیدگاه

کالبدشکافی یک پیروزی

تاریخ معمولا نه به شعارها، بلکه به نتایج قضاوت می‌کند. اگر این تفاهم بتواند از وقوع جنگ جلوگیری کند، زمینه کاهش فشارهای اقتصادی را فراهم آورد، امنیت منطقه را تقویت کند و راه را برای همکاری‌های بیشتر بگشاید، می‌توان آن را نمونه‌ای از پیروزی عقلانیت بر تقابل دانست؛ پیروزی‌ که شاید هیچ طرفی همه خواسته‌های خود را در آن به دست نیاورده باشد، اما همه از هزینه‌های سنگین شکست مشترک گریخته‌اند.