پنجشنبه، ۱۸ تیر ۱۴۰۵

دیدگاه

شهید، جاویدنام یا کودک؟ چگونه زبان و رسانه، مرگ کودکان را روایت می‌کنند

لیلا اورند

لیلا اورند

دانش‌آموخته روابط بین‌الملل

وقتی جک کورنول، ملوان ۱۶ ساله بریتانیایی، در نبرد دریایی یوتلند در سال ۱۹۱۶ جان باخت، در بخش بزرگی از روایت‌های رسمی و رسانه‌ای آن روزگار، او را نه «قربانی جنگ» که «قهرمان جنگ» نامیدند. کورنول روی ناو اچ‌ام‌اس چِستر خدمت می‌کرد و وظیفه‌اش کمک به هدف‌گیری یکی از توپ‌های کشتی بود. بر اساس روایت رسمی نیروی دریایی بریتانیا، هنگامی که ناو زیر آتش شدید آلمان قرار گرفت و بیشتر اعضای گروه توپخانه کشته یا زخمی شدند، او با وجود جراحات شدید پست خود را ترک نکرد و تا آخرین لحظه در کنار توپ باقی ماند.

همین روایت، مرگ او را از مرگ هزاران نوجوان دیگر در جنگ جهانی اول متمایز کرد. بالاترین نشان نظامی بریتانیا، «ویکتوریا کراس»، پس از مرگ به او اعطا شد. تصویرش روی پوسترهای تبلیغاتی نقش بست، داستانش در مدرسه‌ها تدریس شد و نامش به یکی از مشهورترین نمادهای میهن‌پرستی بریتانیا تبدیل شد. در آن دوران، چنین روایتی نه عجیب بود و نه استثنایی؛ مرگ نوجوانی در میدان جنگ می‌توانست نمادی از شجاعت، وفاداری و فداکاری برای وطن باشد.

 

از کودک قهرمان تا کودک صاحب حق

اما قرن بیستم، نگاه جهان به کودکی را دگرگون کرد. دو جنگ جهانی میلیون‌ها کودک را قربانی کرد؛ کودکانی که کشته، زخمی، آواره یا بی‌سرپرست شدند، بی‌آنکه در آغاز جنگ نقشی داشته باشند.

اگر در آغاز قرن بیستم از «قهرمانان نوجوان» سخن گفته می‌شد، پس از جنگ جهانی دوم، واژه‌هایی مانند «کودکان قربانی جنگ»، «کودکان در مخاصمات مسلحانه» و «حفاظت از کودکان» به ادبیات غالب سازمان‌های بین‌المللی، پژوهشگران و بسیاری از رسانه‌ها راه یافتند.

ژولیت گاردینر، تاریخ‌نگار بریتانیایی، در مقاله «جنگ کودکان»  یادآوری می‌کند که تنها در بریتانیا، طی جنگ جهانی دوم، ۷۷۳۶ کودک زیر ۱۶ سال در حملات دشمن کشته شدند و ۳۵۹۶ نوجوان زیر ۱۸ سال نیز در نیروهای مسلح جان باختند. او در پایان مقاله می‌نویسد آنچه «جنگ مردم» نامیده می‌شد، در واقع «جنگ کودکان» نیز بود.

این تغییر نگاه، فقط حاصل تجربه جنگ نبود؛ به‌تدریج در حقوق بین‌الملل نیز بازتاب یافت. تصویب کنوانسیون حقوق کودک و سپس پروتکل اختیاری آن درباره مشارکت کودکان در مخاصمات مسلحانه، جایگاه کودک را به‌عنوان «دارنده حق» تثبیت کرد؛ انسانی که پیش از هر چیز، حق زندگی، امنیت، رشد و حمایت دارد.

این تحول البته به این معنا نبود که دیگر کودکی در جنگ کشته نمی‌شود؛ بلکه معنایش این بود که در حقوق بین‌الملل و ادبیات حقوق کودک، کودک بیش از آنکه قهرمان جنگ باشد، قربانی جنگ تلقی و حفاظت از او به تعهدی حقوقی برای دولت‌ها تبدیل شد.

این تغییر، فقط حقوقی نبود؛ زبانی هم بود. اگر در آغاز قرن بیستم از «قهرمانان نوجوان» سخن گفته می‌شد، پس از جنگ جهانی دوم، واژه‌هایی مانند «کودکان قربانی جنگ»، «کودکان در مخاصمات مسلحانه» و «حفاظت از کودکان» به ادبیات غالب سازمان‌های بین‌المللی، پژوهشگران و بسیاری از رسانه‌ها راه یافتند.

 

روزی ده کودک در جنگ ایران کشته شده‌اند؛ خسارت جانبی یا آینده‌کشی؟

 

حافظه اروپا چگونه تغییر کرد؟

در سال ۱۹۴۲ و در جریان جنگ جهانی دوم، نیروهای نازی روستای لیدیتسه در جمهوری چک را نابود کردند. ۸۲ کودک این روستا جان خود را از دست دادند. مجسمه مشهور «یادمان کودکان قربانی جنگ» که بعدها در لیدیتسه ساخته شد، آگاهانه از هر گونه ادبیات قهرمانانه فاصله گرفت و کودکان را نه به‌عنوان قهرمانان جنگ، بلکه به‌عنوان قربانیان آن به یاد سپرد؛ تغییری که بازتاب دگرگونی عمیق‌تر نگاه اروپا به مفهوم کودکی پس از جنگ جهانی دوم بود.

نمونه‌ای معاصرتر را می‌توان در مرگ هند رجب، دختر پنج‌ساله فلسطینی، در غزه دید. او در سال ۲۰۲۴، پس از ساعت‌ها انتظار برای رسیدن نیروهای امدادی، در خودرویی جان باخت که اعضای خانواده‌اش نیز در آن کشته شده بودند. این حادثه بازتاب گسترده‌ای در رسانه‌های جهان یافت، اما در روایت بخش بزرگی از رسانه‌های بین‌المللی و گزارش‌های نهادهای حقوق بشری، هند رجب نه به‌عنوان قهرمان یا نماد فداکاری، بلکه به‌عنوان «کودک کشته‌شده» و «قربانی جنگ» معرفی شد. تمرکز این روایت‌ها بر مسئولیت حفاظت از غیرنظامیان، بررسی حقوقی حادثه و حق نقض‌شده کودک برای زندگی بود، نه بر ساختن هویتی قهرمانانه از مرگ او.

اگر جک کورنول نماد جهانی بود که از مرگ یک نوجوان، قهرمان می‌ساخت، یادمان لیدیتسه و روایت هند رجب نماد جهانی‌اند که می‌کوشد پیش از هر چیز، کودک را قربانی جنگ ببیند. پرسش اینجاست که روایت امروز ما درباره کودکان کشته‌شده، به کدام‌یک از این دو سنت نزدیک‌تر است؟

 

واژه‌ها فقط توصیف نمی‌کنند؛ معنا می‌سازند

اما این تفاوت از کجا می‌آید؟ چرا در یک روایت، کودک قربانی است و در روایتی دیگر قهرمان یا شهید؟ پاسخ را باید در نقش زبان و رسانه جست‌وجو کرد. رابرت انتمن، از برجسته‌ترین نظریه‌پردازان مطالعات رسانه، در تعریف مشهور خود از «چارچوب‌بندی» می‌نویسد: «چارچوب‌بندی یعنی انتخاب برخی جنبه‌های یک واقعیت ادراک‌شده و برجسته کردن آنها در متن ارتباطی، به‌گونه‌ای که تعریف خاصی از مسئله، تفسیر علّی، ارزیابی اخلاقی یا پیشنهاد راه‌حل را ترویج کند.»

اگر تجربه یک قرن گذشته چیزی به ما آموخته باشد، این است که هرچه کودک بیشتر به نماد جنگ، انقلاب یا ایدئولوژی تبدیل شود، جامعه یک گام از مسئولیت اصلی خود دورتر می‌شود؛ مسئولیتی که نه قهرمان ساختن از کودکان، بلکه محافظت از آنان است.

بر این اساس، میان عبارت‌های «کودک کشته‌شده»، «کودک قربانی جنگ»، «شهید ۱۴ ساله» و «جاویدنام ۱۴ ساله» تفاوتی فراتر از واژه‌ها وجود دارد. هر یک، مخاطب را به سمت برداشت متفاوتی از یک واقعیت واحد هدایت می‌کند. یکی توجه را بر حق نقض‌شده کودک برای زندگی متمرکز می‌کند و دیگری بر معنای سیاسی یا اخلاقی مرگ او.

لاله خلیلی، پژوهشگر علوم سیاسی، در کتاب «قهرمانان و شهیدان فلسطین» نشان می‌دهد که «شهید» صرفا عنوان کسی نیست که کشته شده است. شهادت، حاصل فرایندی از نام‌گذاری، آیین‌های یادبود، تصویرسازی، روایت و حافظه جمعی است؛ فرایندی که فرد را به بخشی از هویت و حافظه سیاسی یک جامعه تبدیل می‌کند.

اگر این چارچوب رسانه‌ای را معیار قرار دهیم، روایت مرگ کودکان در ایران طی یک سال گذشته پرسش‌های مهمی پیش روی ما می‌گذارد.

 

ایران؛ دو واژه، یک سازوکار

در روایت رسمی جمهوری اسلامی، کودکانی که در حملات نظامی به ایران کشته شدند، «شهید» نامیده شدند. این عنوان بر سنگ مزار بسیاری از آنان نیز نقش بست و رسانه‌های رسمی و نزدیک به حکومت، آنان را با همین عنوان روایت کردند. در سوی دیگر، بخشی از رسانه‌ها و کنشگران مخالف حکومت، نوجوانانی را که در اعتراضات خیابانی کشته شدند، «جاویدنام» خواندند؛ واژه‌ای که در سال‌های اخیر، به بخشی از ادبیات سیاسی مخالفان جمهوری اسلامی تبدیل شده است.

این دو عنوان، از نظر تاریخی، مذهبی و ایدئولوژیک یکسان نیستند. «شهید» مفهومی ریشه‌دار در سنت اسلامی و گفتمان رسمی جمهوری اسلامی است، در حالی که «جاویدنام» بیشتر به‌عنوان بدیلی برای پرهیز از به‌کارگیری واژه «شهید» و برای گرامی‌داشت کشته‌شدگان در بخشی از رسانه‌های مخالف حکومت رواج یافته است.

اگر از مفهوم «چارچوب‌بندی» رابرت انتمن و تحلیل لاله خلیلی درباره مفهوم «شهید» کمک بگیریم، می‌توان گفت مسئله اصلی، خود واژه «شهید» یا «جاویدنام» نیست؛ مسئله این است که این عنوان‌ها، در چه شرایطی و با چه کارکردی، کودک را از انسانی دارای حقوق به نماد یک آرمان سیاسی تبدیل می‌کنند.

 

زمین‌های لی‌لی و حقیقت جنگ: روایت کودکان میناب

 

مسئله، خود واژه نیست

نخستین پیامد چنین نام‌گذاری‌ای، به حاشیه رفتن «کودک بودن» است. کودک، پیش از آنکه انسانی با حق زندگی، امنیت و رشد باشد، به نماینده یک جبهه، یک ایدئولوژی یا یک حافظه سیاسی تبدیل می‌شود.

پیامد دوم، جابه‌جا شدن پرسش اصلی است. هنگامی که کودکی «شهید» یا «جاویدنام» خوانده می‌شود، افکار عمومی ناخودآگاه از این پرسش فاصله می‌گیرد که «چرا این کودک کشته شد و چه کسانی مسئول حفاظت از او بودند؟» و به این پرسش نزدیک می‌شود که «مرگ او چه معنایی داشت و در خدمت کدام روایت قرار گرفت؟». در نتیجه، حق ازدست‌رفته کودک، جای خود را به ارزش نمادین مرگ او می‌دهد.

پیامد سوم، سیاسی شدن سوگواری است. خانواده‌ها حق دارند فرزند از دست‌رفته خود را با هر عنوانی که با باورها، فرهنگ یا احساسشان سازگار است به یاد آورند. اما رسانه‌ها و نهادهای سیاسی، هنگامی که از عنوان‌هایی هویت‌ساز استفاده می‌کنند، سوگواری خصوصی را به بخشی از یک روایت عمومی و سیاسی تبدیل می‌کنند. در این وضعیت، کودک دیگر فقط موضوع سوگ نیست؛ به بخشی از رقابت روایت‌ها بدل می‌شود.

از همین رو، نقد این نام‌گذاری‌ها به معنای انکار رنج خانواده‌ها یا نفی حق آنان برای سوگواری نیست. بحث بر سر نقش رسانه‌ها و کنشگران سیاسی است؛ کسانی که با انتخاب واژه‌ها، نه‌فقط خبر را روایت می‌کنند، بلکه معنای آن را نیز می‌سازند.

 

احترام به کودک، نه قهرمان‌سازی از او

شاید احترام واقعی به کودکان کشته‌شده، نه در انتخاب عنوانی باشکوه برای مرگ آنان، بلکه در پافشاری بر اصلی ساده باشد: هیچ آرمانی، هیچ جنگی و هیچ رقابت سیاسی نباید حق زندگی یک کودک را از او بگیرد.

جامعه باید نام کودکان کشته‌شده را به یاد بسپارد، درباره آنان بنویسد و حقیقت مرگشان را مطالبه کند. اما مسئله این است که یاد آنان چگونه روایت می‌شود: به‌عنوان کودکانی که حق زندگی‌شان نقض شده، یا به‌عنوان نمادهای یک آرمان سیاسی؟

مهم‌ترین دستاورد یک قرن تحول در حقوق کودک شاید این باشد که مرگ یک کودک، پیش از آنکه حامل معنایی سیاسی یا ایدئولوژیک باشد، به‌عنوان نقض حق زندگی او فهمیده می‌شود.

از جک کورنول، که بیش از یک قرن پیش به نماد قهرمانی در جنگ تبدیل شد، تا یادمان کودکان لیدیتسه و روایت هند رجب، می‌توان رد پای تغییری بزرگ را دید؛ تغییری که در آن، کودک به‌تدریج از «قهرمان جنگ» به «صاحب حق» تبدیل شده است.

اگر تجربه یک قرن گذشته چیزی به ما آموخته باشد، این است که هرچه کودک بیشتر به نماد جنگ، انقلاب یا ایدئولوژی تبدیل شود، جامعه یک گام از مسئولیت اصلی خود دورتر می‌شود؛ مسئولیتی که نه قهرمان ساختن از کودکان، بلکه محافظت از آنان است.

فاصله میان «کودک قهرمان» و «کودک صاحب حق»، فاصله میان دو نگاه به مرگ کودک است: در یکی، مرگ او به نماد یک آرمان تبدیل می‌شود؛ در دیگری، پیش از هر چیز به‌عنوان نقض حق زندگی یک کودک دیده می‌شود.

شاید احترام واقعی به کودکان کشته‌شده، نه در انتخاب عنوانی باشکوه برای مرگ آنان، بلکه در پافشاری بر اصلی ساده باشد: هیچ آرمانی، هیچ جنگی و هیچ رقابت سیاسی نباید حق زندگی یک کودک را از او بگیرد.

 

 

*یادداشت‌های منتشرشده در بخش دیدگاه‌ها، الزاما بازتاب‌دهنده نظرات رسانه نیماد نیست.

به اشتراک بگذارید:

مطالب مرتبط

روزی ده کودک در جنگ ایران کشته شده‌اند؛ خسارت جانبی یا آینده‌کشی؟

هر روز نزدیک به ده کودک در جنگ اخیر کشته شده‌اند. پزشکی قانونی می‌گوید ۳۹ روز جنگ، جان ۳۸۳ کودک را گرفته است. آماری تکان‌دهنده که نمی‌توان آن ‌را در میان انبوه اعداد و روایت‌های جنگ گم کرد. در میان جنگ‌های دهه‌های اخیر جهان، تنها جنگ غزه، از سال ۲۰۲۳ به این سو، است که آمار روزانه کشتار کودکان در آن، به شکل چشمگیری، از این رقم بیشتر است.

مرثیه‌ای برای کودکان جان‌باخته

۱۴۹ دانش‌آموز دبستانی در میناب در نخستین ساعت‌های حمله‌ به دبستانشان جان باختند. تحولات بعدی از نظر ارزش خبری برای روزنامه‌نگاران جهان آن قدر بزرگ بود که کشته شدن این دختران زیر سایه‌ خبرهای مهم‌تر گم شد، همچنان که کشته شدن زنان ورزشکار لامردی.

دیدگاه

شهید، جاویدنام یا کودک؟ چگونه زبان و رسانه، مرگ کودکان را روایت می‌کنند

جامعه باید نام کودکان کشته‌شده را به یاد بسپارد، درباره آنان بنویسد و حقیقت مرگشان را مطالبه کند. اما مسئله این است که یاد آنان چگونه روایت می‌شود: به‌عنوان کودکانی که حق زندگی‌شان نقض شده، یا به‌عنوان نمادهای یک آرمان سیاسی؟