سه‌شنبه، ۱۷ شهریور ۱۴۰۵

نگاه جهان

دوراهی سرنوشت‌ساز ترامپ از نگاه حسین موسویان: تداوم سیاست شکست‌خورده یا خلق میراثی تاریخی

حسین موسویان، پژوهشگر مهمان دانشگاه پرینستون و معاون سابق دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران، باور دارد که راهبردهای دیرینه واشینگتن، نظیر بمباران، تحریم‌های اقتصادی، فشار حداکثر و رویارویی‌های نظامی، همگی در مهار ایران و رسیدن به اهداف سیاسی ایالات متحده ناکام بوده‌اند.

وی در یادداشتی که وبسایت میدل‌ایست آی منتشرش کرده است با اشاره به تلاش‌های دیپلماتیک اخیر میانجی‌گران منطقه‌ای و تفاهم‌نامه اسلام‌آباد، هشدار داده که عمدم همراهی واشینگتن با این ابتکارات دپلماتیک و ازسرگیری تنش‌های نظامی، ایران و ایالات متحده را در «بن‌بستی راهبردی» و جنگ فرسایشی قرار داده است.

موسویان در نهایت تأکید می‌کند که دونالد ترامپ اکنون در دوراهی سرنوشت‌سازی قرار دارد؛ او یا می‌تواند به سیاست‌های شکست‌خورده پیشین ادامه دهد و منطقه را به سوی بی‌ثباتی بیشتر بکشاند، یا با بهره‌گیری از فرصت کنونی، از طریق دیپلماسی جامع، حل‌وفصل پرونده هسته‌ای و ایجاد یک چارچوب امنیتی منطقه‌ای در خلیج فارس، میراثی تاریخی برای خود به یادگار بگذارد.

ترجمه کامل این یادداشت را در رسانه نیماد می‌خوانید:

 

***

در روزهای اخیر، چندین ابتکار دیپلماتیک سطح بالا در منطقه رخ داده است که نشان از تلاش برای احیای مذاکرات میان ایالات متحده و ایران دارد.

ماه گذشته، فیلد مارشال عاصم منیر، فرمانده ارتش پاکستان، به تهران سفر کرد و پس از او وزرای خارجه عمان و قطر نیز با هدف حفظ «تفاهم‌نامه اسلام‌آباد» که در ماه ژوئن میان دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، و همتای او، مسعود پزشکیان امضا شده بود، راهی تهران شدند.

به گفته مقام‌های ایرانی، تهران پیامی واحد را به هر سه میانجی منتقل کرد: واشینگتن باید به تفاهم‌نامه اسلام‌آباد بازگردد و پایان دادن به جنگ‌ها در تمامی جبهه‌های منطقه‌ای را به عنوان مبنایی برای از سرگیری مذاکرات دنبال کند.

علی‌رغم این، در حالی که ایران و عمان بر سر گشایش یک مسیر کشتیرانی موقت جدید در تنگه هرمز به توافق رسیده‌اند، واشینگتن پیشنهاد تهران برای بازگشت به توافق اسلام‌آباد را رد کرد و با هدف قرار دادن پرتابگرهای راکت در جزیره لارک، تشدید تنش‌های نظامی را از سر گرفت.

ایران در پاسخ، پایگاه‌های آمریکایی در اردن را هدف حملات موشکی قرار داد که این امر چرخه رویارویی را تقویت کرد و نشان داد که ایالات متحده همچنان بیش از دیپلماسی، به اعمال فشار متعهد است.

هشت سال پیش، ترامپ توافق هسته‌ای سال ۲۰۱۵ با ایران را که به عنوان میراث دیپلماتیک باراک اوباما، رئیس‌جمهور پیشین آمریکا شناخته می‌شد، لغو کرد. اما تفاهم‌نامه اسلام‌آباد، میراث دیپلماتیک شخص ترامپ است.

اگر واشینگتن اکنون آماده است تا توافقی را که امضای خودِ رئیس‌جمهورش پای آن قرار دارد کنار بگذارد، پیامی بسیار فراگیرتر مخابره می‌کند: ایالات متحده دیگر صرفا در حال پشت کردن به میراث دولت‌های پیشین نیست، بلکه به میراث خودش نیز پشت می‌کند. این نشانه محکمی است بر اینکه واشینگتن به پایان راه در بازی سیاسی خود در قبال ایران رسیده است.

 

محاسبات متناقض

تصمیم ترامپ برای راه‌اندازی «روز دی اقتصادی» علیه ایران، نشان‌دهنده تهاجم اقتصادی نهایی و قاطعی است که هدف آن دستیابی به اهدافی است که دیپلماسی، تحریم‌ها، اقدامات پنهانی و زور نظامی همگی در دستیابی به آنها ناکام بوده‌اند.

بن‌بست کنونی نه تنها به دلیل تضاد منافع، بلکه ناشی از محاسبات راهبردی متناقض نیز است.

به نظر می‌رسد واشینگتن بر این باور است که پس از چند دور رویارویی نظامی و وارد آمدن آسیب‌های گسترده به زیرساخت‌های هسته‌ای، موشکی، نظامی و اقتصادی ایران، اعمال جامع‌ترین تحریم مالی و تجاری در تاریخ روابط ایالات متحده و ایران، در نهایت تهران را ناچار خواهد ساخت تا شرایط آمریکا را بپذیرد.

این فرض در سخنان اخیر اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری آمریکا، بازتاب یافت؛ جایی که او اعلام کرد: «ما این رژیم را فرو خواهیم پاشید. وقت آن رسیده که متحدان ما و سایر جهان تصمیمی اتخاذ کنند. شما یا با ما هستید یا علیه ما.»

ارزیابی راهبردی تهران به شکلی بارز متفاوت است. بر اساس تحلیلی که اخیرا از یک راهبردشناس ایرانی شنیدم، رهبری ایران اکنون رویارویی با ایالات متحده را «جنگی وجودی» می‌داند که نه تنها آینده ایران، بلکه نظم منطقه‌ای را رقم خواهد زد.

در این ارزیابی، جنگ با ایران آمادگی نظامی ایالات متحده را تضعیف کرده، ذخایر تسلیحاتی حیاتی را کاهش داده، آسیب‌پذیری سیستم انرژی جهانی را از طریق تنگه هرمز آشکار ساخته و هزینه‌های سیاسی فزاینده‌ای را هم بر ترامپ و هم بر بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، تحمیل کرده است.

در نتیجه، تهران مصمم به نظر می‌رسد که در برابر تهاجم اقتصادی کنونی مقاومت کند و در صورت نیاز، به جای پذیرش توافقی موقت دیگر، دست به تنش‌زایی نظامی بزند.

ممکن است واشینگتن مهم‌ترین تحول در تفکر راهبردی تهران را دست کم گرفته باشد. بسیاری از افراد درون ساختار رهبری کنونی ایران به نقطه‌ای رسیده‌اند که پارسی‌زبانان آن را با ضرب‌المثل «مرگ یک بار، شیوه یک بار» توصیف می‌کنند.

آنها روزبه‌روز بیشتر بر این باورند که حل‌وفصل بنیادی رویارویی با ایالات متحده یک‌بار برای همیشه بسیار بهتر از تحمل نسلی دیگر از تحریم‌ها، تهدیدهای نظامی و بحران‌های تکرارشونده است.

 

چگونه از تبدیل مناقشه ایران و آمریکا به جنگی ابدی جلوگیری کنیم؟

چشم‌انداز راهبردی

تفاهم‌نامه اسلام‌آباد در تهران به عنوان یک نقطه عطف بالقوه تلقی می‌شد، اما ازسرگیری عملیات‌های نظامی آمریکا، به دنبال یک کمپین بی‌سابقه از جنگ اقتصادی و فراخوان‌های عمومی برای تغییر رژیم، این باور را تقویت کرده است که واشینگتن، صرف‌نظر از مسائل دیپلماتیک، کماکان بر سرنگونی جمهوری اسلامی پافشاری می‌کند.

این طرز فکر همچنین در ترکیب رهبری کنونی ایران بازتاب یافته است. رهبر جدید تعلق به نسلی دارد که در آتش جنگ ایران و عراق آبدیده شده و به عنوان یک رزمنده جوان در خط مقدم خدمت کرده است. او همچنین حامل میراث جنگ اخیر است؛ جنگی که در جریان عملیات‌های نظامی آمریکا و اسرائیل، پدر، همسر و فرزندش کشته شدند.

در همین حال، چهره‌های با‌نفوذی که راهبرد پس از جنگ ایران را شکل می‌دهند – از جمله محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس و مذاکره‌کننده ارشد، و محسن رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی – فرماندهان کهنه‌کار جنگ ایران و عراق هستند که با تجربیات دوران جنگ همچنان چشم‌انداز راهبردی تهران را ترسیم می‌کنند.

مسئله حیاتی این است که واشینگتن ممکن است اکنون با رهبری ایرانی مواجه باشد که ریسک را به شکلی کاملا متفاوت از سال‌های گذشته محاسبه می‌کند.

برانگیختگی کنونی به مرحله‌ای رسیده است که استراتژیست‌های نظامی آن را بن‌بست راهبردی می‌نامند. نه واشینگتن و نه تهران مسیر سیاسی قابل‌قبولی برای پیروزی در دست ندارند. اگرچه ایالات متحده می‌تواند بسیار طولانی‌تر از توان اقتصادی ایران در برابر فشارها، جنگ اقتصادی را ادامه دهد، اما چنین فشاری به تنهایی بعید است به اهداف سیاسی واشینگتن جامه عمل بپوشاند یا تسلیم تهران را رقم بزند.

در مقابل، ایران کماکان توانایی تحمیل هزینه‌های نامتوازن بر ثبات منطقه‌ای را از طریق امنیت دریایی در تنگه هرمز، تشدید تنش‌های نظامی منطقه‌ای و ایجاد اختلال در بازارهای جهانی انرژی حفظ کرده است.

به‌طور خلاصه، هر دو طرف توانایی تحمیل درد را حفظ کرده‌اند، اما هیچ‌کدام قادر به تحمیل یک توافق سیاسی پایدار با توسل به زور نیستند.

 

 

انتخاب تعیین‌کننده

ترامپ اکنون در برابر انتخاب راهبردی تعیین‌کننده‌ای قرار دارد. او طی دو دوره ریاست‌جمهوری خود، سه میراث متمایز در روابط ایالات متحده و ایران به جا گذاشته است: «فشار حداکثری»، چند رویارویی نظامی و تفاهم‌نامه اسلام‌آباد. او نمی‌تواند هر سه را حفظ کند.

یک قطار نمی‌تواند هم‌زمان روی سه ریل مختلف حرکت کند. اگر ترامپ می‌خواهد تاریخ از او به عنوان رئیس‌جمهوری آمریکایی یاد کند که به جای درگیری طولانی‌مدت، به صلح با ایران دست یافت، باید میراث دیپلماتیک خودش – یعنی تفاهم‌نامه اسلام‌آباد – را انتخاب کرده و آن را به توافقی جامع برای پایان دادن به نزدیک به پنج دهه خصومت تبدیل کند.

چنین توافق بزرگی باید در ابتدا بر دو مسئله‌ای تمرکز کند که رویارویی امروز را هدایت می‌کنند. نخستین مسئله، تنگه هرمز است. واشینگتن، تهران، مسقط و کشورهای عربی حوزه خلیج فارس به جای اجازه دادن به اینکه این آبراه به کانون بحران تبدیل شود، باید درباره یک توافق‌نامه امنیتی دائمی دریایی مذاکره کنند که تضمین‌کننده آزادی کشتیرانی، پایان دادن به رویارویی‌های دریایی و به رسمیت شناختن مسئولیت‌های کشورهای ساحلی بر اساس حقوق بین‌الملل باشد.

موضوع دوم، مسئله هسته‌ای است. به جای توافق سیاسی موقت دیگری که در برابر تغییر دولت‌ها آسیب‌پذیر باشد، هر دو دولت باید درباره یک معاهده دوجانبه مذاکره کنند که بر اساس آن، ایران برای همیشه از سلاح‌های هسته‌ای چشم‌پوشی کند، در حالی که حقوق قانونی و شناخته‌شده بین‌المللی خود را برای فناوری صلح‌آمیز هسته‌ای بر اساس معاهده منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای (NPT) حفظ نماید؛ و ایالات متحده نیز تحریم‌های مرتبط با هسته‌ای را برای همیشه لغو کند. تصویب این معاهده توسط هم کنگره ایالات متحده و هم مجلس شورای اسلامی ایران، دوام سیاسی‌ای را فراهم می‌کند که توافق‌های قبلی فاقد آن بودند.

عملا هر راهبرد عمده‌ای که طی پنج دهه گذشته دنبال شده – تعامل، تحریم، فشار حداکثری، عملیات‌های پنهان، ترورهای هدفمند، سیاست‌های تغییر رژیم و در نهایت سه جنگ – در دستیابی به صلحی پایدار ناکام مانده است.

تنها راهبرد مهمی که هرگز به طور جدی آزمایش نشده، دیپلماسی جامعی است که با هدف ساختن رابطه‌ای پایدار و سالم میان ایالات متحده و ایران دنبال شود.

پرسش اصلی دیگر این نیست که آیا اعمال فشار به مرزهای نهاییش رسیده است یا خیر؛ چرا که رسیده است.

گزینه جایگزین، پیروزی نیست، بلکه جنگ فرسایشی طولانی‌مدتی است که زیرساخت‌های حیاتی ایران، اسرائیل و پهنه خاورمیانه را ویران کرده، بی‌ثباتی منطقه‌ای را عمیق‌تر ساخته، بازارهای جهانی انرژی و تجارت بین‌الملل را مختل نموده و امنیت بین‌المللی را بیش از پیش تضعیف می‌کند.

پرسش کنونی این است که آیا واشنگتن و تهران از بصیرت راهبردی و شجاعت سیاسی لازم برای قاپیدن آخرین فرصت خود به‌منظور جایگزینی رویارویی همیشگی با صلحی پایدار برخوردار هستند یا خیر.

ترامپ فرصتی کم‌نظیر برای شکل دادن به میراثی تاریخی در اختیار دارد. او می‌تواند به ایجاد یک چارچوب جامع امنیتی و همکاری منطقه‌ای میان ایران و کشورهای عربی خلیج فارس یاری رساند و یکی از متلاطم‌ترین مناطق جهان را به پایگاهی باثبات‌تر برای امنیت انرژی جهانی بدل کند.

او همچنین فرصتی بی‌نظیر برای تسهیل یک تفاهم راهبردی میان ایران و اسرائیل دارد؛ تفاهمی که لزوما به معنای عادی‌سازی دیپلماتیک نیست، بلکه توافقی بادوام است که به موجب آن دو طرف به تهدیدهای متقابل نظامی، امنیتی و وجودی خود پایان داده و «بازدارندگی دائمی بر مبنای بحران» را با «بازدارندگی پایدار بر مبنای توافق» جایگزین کنند.

چنین دستاوردهایی نه تنها یک موفقیت دیپلماتیک، بلکه بازسازی بنیادین معماری امنیتی خاورمیانه خواهد بود که فواید ماندگاری برای ثبات منطقه‌ای، تجارت جهانی و منافع راهبردی ایالات متحده به همراه خواهد داشت.

 

به اشتراک بگذارید:

مطالب مرتبط

چگونه جنگ با ایران اقتصاد کشورهای عربی را در تنگنا قرار داد و وادار به استقراض کرد؟

«میدل‌ایست آی» در گزارشی به تأثیرات جنگ آمریکا با ایران بر اقتصاد کشورهای خلیج فارس پرداخته و می‌نویسد که انسداد تنگه هرمز درآمدهای نفتی این کشورها و سرمایه‌گذاری‌های خارجی در آنجا را به‌شدت کاهش داده و آنها را وادار کرده تا برای تأمین بودجه خود به استقراض روی بیاورند.

جفری ساکس: «عملیات طرد اقتصادی» آمریکا علیه ایران محکوم به شکست است

جفری ساکس، اقتصاددان آمریکایی، در یادداشت مشترکی با یکی از مشاوران سازمان ملل، طرح تازه ایالات متحده برای انزوای کامل اقتصادی ایران و فروپاشی آن را «محکوم به شکست» دانست. او اگرچه اذعان داشت که این طرح می‌تواند فشار به مردم را بیشتر کند، اما هم این‌که به سقوط کشور و حکومت منجر نمی‌شود و هم این‌که بهایش برای خود آمریکا گران خواهد بود.

دلار ۲۰۰ هزار تومانی؛ «ما فقط نفس می‌کشیم»

با عبور قیمت دلار از مرز ۲۰۰ هزار تومان در روز یکشنبه اول شهریور، خبرنگاران آسوشیتدپرس در تهران گزارشی از شرایط نابه‌سامان اقتصادی ایران و کاهش شدید قدرت خرید مردم منتشر کرده‌اند که گویای آن است درصد فزاینده‌ای از افراد جامعه به‌سختی نیازهای اولیه زندگی را تامین می‌کنند.

نگاه جهان

دوراهی سرنوشت‌ساز ترامپ از نگاه حسین موسویان: تداوم سیاست شکست‌خورده یا خلق میراثی تاریخی

حسین موسویان، پژوهشگر مهمان دانشگاه پرینستون و معاون سابق دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران، باور دارد که راهبردهای دیرینه واشینگتن، نظیر بمباران، تحریم‌های اقتصادی، فشار حداکثر و رویارویی‌های نظامی، همگی در مهار ایران و رسیدن به اهداف سیاسی ایالات متحده ناکام بوده‌اند.