شنبه، ۲۸ شهریور ۱۴۰۵

دیدگاه

شلیک از اتاق خبر؛ وقتی خبر، تحلیل و تصویر به مهمات جنگ تبدیل می‌شوند

لیلا اورند

لیلا اورند

دانش‌آموخته روابط بین‌الملل

پیش از آنکه موشکی به خانه‌ای اصابت کند، معمولا چند واژه راه را برایش باز کرده‌اند: «هدف مشروع»، «خسارت جانبی»، «منطقه تروریستی»، «پاک‌سازی»، «جنگ پیش‌دستانه»، «سپر انسانی» یا «بمباران دقیق».

این واژه‌ها گلوله و موشک نیستند و مستقیما کسی را نمی‌کشند، اما استفاده از گلوله و موشک را ضروری یا اجتناب‌ناپذیر نشان می‌دهند. آنها می‌توانند مرگ انسان‌ها را توجیه‌پذیر کرده، قربانی را از «انسان» به «تهدید» تبدیل کنند و مسئولیت مهاجم را کاهش دهند. حتی پرسش اصلی را تغییر می‌دهند. به‌جای اینکه بپرسیم «چه کسی این غیرنظامیان را کشت؟»، می‌پرسیم «چرا آنها در نزدیکی هدف نظامی بودند؟»

نمی‌توان محاسبه کرد که اصطلاحی مانند «سپر انسانی» باعث مرگ چند نفر شده است، اما می‌توان ابعاد جنگ‌هایی را دید که چنین زبانی به توجیه آنها کمک کرده است. پروژه «هزینه‌های جنگ» دانشگاه براون برآورد کرده است که از سال ۲۰۰۱ تا ۲۰۲۳، خشونت مستقیم جنگ‌های پس از یازده سپتامبر بیش از ۹۴۰ هزار نفر را کشته است که بیش از ۴۳۲ هزار نفر از آنان غیرنظامی بوده‌اند. با احتساب ۳٫۶ تا ۳٫۸ میلیون مرگ غیرمستقیم، شمار کل قربانیان به دست‌کم ۴٫۵ تا ۴٫۷ میلیون نفر می‌رسد. این جنگ‌ها همچنین بیش از ۳۸ میلیون نفر را آواره کرده‌اند.

مسئولیت کشتار بر عهده دولت‌ها، ارتش‌ها و گروه‌های مسلح است، اما رسانه‌ها می‌توانند جنگ را مشروع، ضروری یا اجتناب‌ناپذیر جلوه دهند و به یکی از ابزارهای پیشبرد آن تبدیل شوند.

 

رسانه چه زمانی به ابزار جنگ تبدیل می‌شود؟

دولت‌ها، ارتش‌ها و گروه‌های مسلح از رسانه برای رسیدن به اهداف جنگی استفاده می‌کنند: ساختن حمایت عمومی، تضعیف روحیه طرف مقابل، جذب نیرو، توجیه حملات، پنهان‌کردن شکست‌ها و بی‌اعتبار کردن مخالفان جنگ. رسانه از این راه می‌تواند مانند دیگر امکانات سیاسی و نظامی، در خدمت پیشبرد جنگ قرار گیرد.

این نقش همیشه به معنای صدور دستور مستقیم از سوی ارتش یا دولت نیست. گاهی رسانه بخشی از دستگاه رسمی پروپاگاندا یا عملیات روانی است. گاهی نیز به‌دلیل وابستگی مالی، سیاسی یا اطلاعاتی، روایت یک طرف جنگ را تکرار می‌کند. وقتی ادعای ارتش بدون راستی‌آزمایی به خبر قطعی تبدیل می‌شود، تصاویر قربانیان حذف می‌شوند یا حمله نظامی «رهایی» نام می‌گیرد، رسانه علاوه بر انتقال خبر، در مشروعیت‌بخشی به جنگ نیز مشارکت می‌کند.

رسانه حتی می‌تواند نقشی عملیاتی پیدا کند. انتشار محل نیروها، تجهیزات، ایست‌های بازرسی یا مسیر حرکت افراد ممکن است اطلاعات قابل‌استفاده درعملیات نظامی تولید کند. در موارد شدیدتر، مانند نسل‌کشی رواندا، رسانه نام و محل قربانیان را اعلام کرده و مردم را به کشتار فراخوانده است. بنابراین رسانه می‌تواند جنگ را پیش از آغاز توجیه کند، هنگام نبرد به آن خدمت برساند و پس از حمله نیز مسئولیت عاملان را پنهان یا کم‌رنگ کند.

 

رضایت برای جنگ چگونه ساخته می‌شود؟

گاهی رسانه بخشی از دستگاه رسمی پروپاگاندا یا عملیات روانی است. گاهی نیز به‌دلیل وابستگی مالی، سیاسی یا اطلاعاتی، روایت یک طرف جنگ را تکرار می‌کند. وقتی ادعای ارتش بدون راستی‌آزمایی به خبر قطعی تبدیل می‌شود، تصاویر قربانیان حذف می‌شوند یا حمله نظامی «رهایی» نام می‌گیرد، رسانه علاوه بر انتقال خبر، در مشروعیت‌بخشی به جنگ نیز مشارکت می‌کند.

ادوارد بِرنیز در سال ۱۹۴۷ اصطلاح «مهندسی رضایت»  (Engineering of Consent)را برای توضیح هدایت برنامه‌ریزی‌شده افکار عمومی به کار برد. ادوارد هِرمن و نوام چامسکی نیز در سال ۱۹۸۸ عبارت «تولید رضایت» (Manufacturing Consent) را عنوان کتاب مشهور خود قرار دادند.

منظور این عبارت‌ها این است که قدرت سیاسی برای همراه‌ کردن مردم همیشه به زور، دستور مستقیم یا سانسور رسمی نیاز ندارد. انتخاب و جهت‌دادن به اطلاعات نیز می‌تواند برداشت مردم از واقعیت را شکل دهد.

مهندسی رضایت لزوما انتشار دروغ محض نیست. شکل مؤثرتر آن ترکیبی از واقعیت، حذف، تکرار و قاب‌بندی است. بخشی از حقیقت برجسته می‌شود و بخش دیگری ناپدید می‌ماند. یک قربانی نام، چهره و زندگی دارد و قربانی دیگر تنها یک عدد است.

منبع مالی، مالکیت و مدیریت رسانه نیز اهمیت دارد. رسانه‌های خبری برای دریافت خبر، تصویر، مصاحبه و اطلاعات به دولت‌ها، ارتش‌ها و نهادهای امنیتی وابسته‌اند. خبرنگار یا سردبیر به‌تدریج می‌فهمد کدام موضوع با خط رسانه سازگار است، چه کسی باید بیشتر تریبون بگیرد و کدام پرسش ممکن است دسترسی یا موقعیت حرفه‌ای او را به خطر بیندازد.

بنابراین باید پرسید که چه کسی هزینه رسانه را می‌پردازد؟ مدیران آن چگونه انتخاب می‌شوند؟ رسانه به کدام منابع سیاسی و امنیتی دسترسی دارد؟ چه کسانی پیوسته دعوت می‌شوند؟ چه صداهایی حذف می‌شوند؟ و جنگ با چه واژه‌هایی برای مخاطب توضیح داده می‌شود؟

 

جنگی که تمام نشد؛ بازخوانی سناریوی هسته‌ای از منظر مرشایمر

 

ابزارهای رسانه برای توجیه جنگ

پروپاگاندا یا تبلیغات سیاسی انتشار هدفمند پیام برای شکل‌دادن به باور و رفتار عمومی است. عملیات روانی برای اثرگذاشتن بر روحیه، تصمیم و رفتار دشمن یا یک جمعیت هدف طراحی می‌شود.

ارتباطات راهبردی پیام‌ها، تصاویر و اقدامات یک دولت یا ارتش را برای رسیدن به هدف سیاسی یا نظامی هماهنگ می‌کند.

قاب‌بندی (Framing) زاویه‌ای را تعیین می‌کند که رویداد از درون آن دیده می‌شود. حمله به یک کشور می‌تواند «تجاوز» یا «عملیات آزادی‌بخش» نام بگیرد.

برجسته‌سازی (Agenda-setting) مشخص می‌کند چه چیزی در مرکز توجه باشد: توانایی موشک‌ها یا بدن قربانیان؟ سخنان فرماندهان یا صدای خانواده‌های کشته‌شدگان؟

زبان تلطیف‌کننده واقعیتی خشن را پشت عبارتی فنی پنهان می‌کند. «خسارت جانبی» جای «کشته‌شدن غیرنظامیان» می‌نشیند.

امنیتی‌سازی فرایندی است که در آن یک مسئله، کشور یا گروه به‌عنوان تهدیدی حیاتی معرفی می‌شود تا اقدامات خارج از روال عادی، مانند تحریم یا حمله نظامی، ضروری و موجه جلوه کنند.

دیگری‌سازی (Othering) گروهی از مردم را بیگانه و خطرناک معرفی می‌کند. انسان‌زدایی یک گام فراتر می‌رود و آنان را از جایگاه انسانی پایین می‌آورد.

تحریک به خشونت زمانی رخ می‌دهد که رسانه از توجیه خشونت فراتر می‌رود و مخاطبان را به حمله، تعقیب یا کشتن افراد و گروه‌ها فرامی‌خواند. شدیدترین شکل آن، تحریک مستقیم و علنی به نسل‌کشی است.

 

از ویتنام تا عراق؛ تکرار روایت‌های رسمی

حمله سال ۲۰۰۳ به عراق نیز با سه روایت توجیه شد: وجود سلاح‌های کشتار جمعی، ارتباط حکومت صدام با تروریسم و ضرورت آزاد کردن مردم عراق. رسانه‌ها با تکرار سخنان مقام‌های آمریکایی و بریتانیایی و گزارش‌های اطلاعاتی گزینشی، عراق را تهدیدی فوری نشان دادند.

در اوت ۱۹۶۴، دولت آمریکا اعلام کرد دو ناوشکن این کشور در خلیج تونکین، در نزدیکی سواحل ویتنام شمالی، هدف حمله قرار گرفته‌اند. حمله نخست در دوم اوت رخ داد، اما، درباره وقوع حمله دوم در چهارم اوت تردیدهای جدی وجود داشت. با این‌ حال، روایت رسمی با بررسی انتقادی محدودی در رسانه‌های اصلی بازتاب یافت. کنگره نیز اختیارات گسترده‌ای برای گسترش جنگ ویتنام به رئیس‌جمهور داد.

افشای کشتار غیرنظامیان در روستای مای‌لای در نوامبر ۱۹۶۹ نشان داد که واقعیت جنگ با گزارش‌های دولت و ارتش آمریکا تفاوت زیادی دارد. انتشار خبرها و تصاویر این کشتار باعث شد بسیاری از مردم آمریکا اعتماد خود را به روایت رسمی جنگ از دست بدهند. فاصله میان آنچه دولت درباره جنگ می‌گفت و آنچه در میدان رخ می‌داد، شکاف اعتبار (Credibility Gap) نام گرفت.

در جنگ خلیج فارس در سال ۱۹۹۱، تلویزیون‌ها تصاویر صفحه‌های رادار و لحظه اصابت بمب را نشان می‌دادند. اصطلاح «بمب هوشمند» این تصور را می‌ساخت که حملات دقیق و تقریبا بی‌خطا هستند. مخاطب فناوری را می‌دید، اما بدن انسان‌های زیر آوار کمتر دیده می‌شد. جنگ به نمایشی فنی و کنترل‌شده شبیه شده بود.

حمله سال ۲۰۰۳ به عراق نیز با سه روایت توجیه شد: وجود سلاح‌های کشتار جمعی، ارتباط حکومت صدام با تروریسم و ضرورت آزاد کردن مردم عراق. رسانه‌ها با تکرار سخنان مقام‌های آمریکایی و بریتانیایی و گزارش‌های اطلاعاتی گزینشی، عراق را تهدیدی فوری نشان دادند.

پس از حمله، ذخایر فعال سلاح‌های کشتار جمعی که پیش از جنگ درباره آ‌ها هشدار داده شده بود، یافت نشد. کمیسیون یازده سپتامبر نیز مدرکی نیافت که نشان دهد تماس‌های حکومت صدام و القاعده به رابطه‌ای عملیاتی انجامیده یا عراق در حملات یازده سپتامبر مشارکت داشته است.

نام‌گذاری جنگ نیز بخشی از این فرایند بود. حمله آمریکا «عملیات آزادی عراق» نام گرفت و اشغال در قاب آزادی قرار داده شد. کارزار آغازین بمباران نیز در ادبیات نظامی و رسانه‌ای با تعبیر «شوک و بهت» شناخته شد. زبان تبلیغاتی، خشونت را به نمایش قدرت و فناوری تبدیل کرد.

گروهی از خبرنگاران نیز به‌عنوان خبرنگاران همراه نیروهای نظامی (Embedded Journalists) فعالیت می‌کردند. آنان از نزدیک گزارش می‌دادند، اما امنیت، رفت‌وآمد و اطلاعاتشان را همان یگان نظامی تأمین می‌کرد. این وابستگی می‌توانست زاویه دید خبرنگاران را محدود کند و بخش بزرگی از جنگ را از منظر نیروهای مهاجم به مخاطب نشان دهد.

 

از انتخاب قربانی تا فرمان کشتار

در جنگ بوسنی، رسانه‌های ملی‌گرا گروه‌های قومی دیگر را تهدیدی تاریخی معرفی کردند. همسایه‌های قدیمی به جمعیت‌هایی بیگانه و خطرناک تبدیل شدند. اصطلاح «پاک‌سازی قومی» نیز واقعیت قتل، تجاوز، اردوگاه و اخراج اجباری را پشت عبارتی اداری پنهان کرد.

در جنگ سوریه، حکومت، گروه‌های مخالف، داعش و قدرت‌های خارجی هرکدام شبکه‌های رسانه‌ای و منابع خبری نزدیک به خود را داشتند. بخش‌هایی از رسانه‌های نزدیک به مخالفان، بیشتر قربانیان حملات حکومت سوریه و روسیه را پوشش می‌دادند. رسانه‌های حامی حکومت نیز بر قربانیان داعش و دیگر گروه‌های مسلح تمرکز می‌کردند. در بسیاری از این پوشش‌ها، قربانیان حملات نیروهای همسو کمتر دیده می‌شدند یا روایت مرگشان زیر سؤال می‌رفت.

در رواندا، رسانه از توجیه خشونت فراتر رفت و به بخشی از دستگاه کشتار تبدیل شد. رادیو و تلویزیون آزاد هزار تپه، معروف به RTLM، با پخش موسیقی، شوخی و لحنی صمیمی مخاطب جذب می‌کرد. همین رسانه توتسی‌ها (اقلیت قومی رواندا) را «سوسک» می‌نامید، از شنوندگان (هوتوها که قوم اکثریت بودند) می‌خواست آنان را شناسایی و تعقیب کنند و گاهی نام افراد، محل اختفا و مسیر فرارشان را در اختیار مهاجمان قرار می‌داد. در صد روز، ۸۰۰ هزار نفر، و براساس برخی برآوردها تا یک میلیون نفر، کشته شدند. نسل‌کشی رواندا یکی از سریع‌ترین و متراکم‌ترین کشتارهای جمعی دوران معاصر بود.

دادگاه بین‌المللی کیفری رواندا، بنیان‌گذار و یکی از مدیران ارشد RTLM را همراه با سردبیر روزنامه کانگورا به‌دلیل نقششان در نسل‌کشی، تحریک به نسل‌کشی و جنایت علیه بشریت محکوم کرد. قاضی ناوانتم پیلای خطاب به یکی از آنان گفت: «شما بدون تفنگ، قمه یا هر سلاح فیزیکی دیگری، موجب مرگ هزاران غیرنظامی بی‌گناه شدید.»

 

غزه؛ وقتی یک واژه مسئولیت را جابه‌جا می‌کند

در نسل‌کشی غزه، اصطلاح «سپر انسانی» بارها برای توضیح مرگ غیرنظامیان به کار رفته است. استفاده از غیرنظامیان به‌عنوان سپر انسانی ممنوع است، اما وقوع چنین جرمی، طرف مهاجم را از رعایت اصول تفکیک، تناسب و احتیاط معاف نمی‌کند. وقتی این اصطلاح بدون تحقیق مستقل برای توضیح هر حمله تکرار شود، مسئولیت مرگ غیرنظامیان از عامل حمله به طرف مقابل منتقل می‌شود. اصطلاحاتی مانند «منطقه امن»، «تخلیه»، «هدف نظامی» و «خسارت جانبی» نیز اگر با واقعیت میدانی سنجیده نشوند، رنج انسان‌ها و مسئولیت مهاجم را پشت زبان فنی پنهان می‌کنند.

آیا حمله خارجی «جنگ» نامیده می‌شود یا «فرصت»؟ آیا عامل بمباران در تیتر حضور دارد؟ آیا غیرنظامیان کشته‌شده نام و چهره دارند؟ آیا صدای مخالفان جنگ شنیده می‌شود؟ آیا مخالفت با حمله، حمایت از حکومت معرفی می‌شود؟ آیا ادعاهای نظامی پیش از راستی‌آزمایی بازنشر می‌شوند؟

ایران؛ آیا جنگ «حمله» است یا «نجات»؟

همین سازوکار را باید در پوشش رسانه‌ای جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران نیز بررسی کرد. رسانه‌های فارسی‌زبان خارج از کشور نقش یکسانی ندارند. منابع مالی و ساختار مالکیت آنها نیز متفاوت است، اما درباره هر رسانه می‌توان چند پرسش مشخص مطرح کرد:

آیا حمله خارجی «جنگ» نامیده می‌شود یا «فرصت»؟ آیا عامل بمباران در تیتر حضور دارد؟ آیا غیرنظامیان کشته‌شده نام و چهره دارند؟ آیا صدای مخالفان جنگ شنیده می‌شود؟ آیا مخالفت با حمله، حمایت از حکومت معرفی می‌شود؟ آیا ادعاهای نظامی پیش از راستی‌آزمایی بازنشر می‌شوند؟

اگر حمله خارجی «رهایی» نام بگیرد، مخاطب به پذیرش جنگ سوق داده می‌شود. اگر کشته‌شدگان فقط «افراد حاضر در نزدیکی یک مرکز نظامی» معرفی شوند، زندگی آنان به حاشیه می‌رود. اگر هر مخالف جنگ «حامی جمهوری اسلامی» خوانده شود، امکان بیان موضعی مستقل از بین می‌رود: مخالفت هم‌زمان با سرکوب داخلی و تجاوز خارجی.

مهندسی رضایت فقط از طریق انتشار خبر پیش نمی‌رود؛ انتخاب واژه، مهمان، تصویر و زیرنویس نیز مهم است. ترتیب خبرها و میزان تکرار هر روایت هم اهمیت دارد. این مجموعه می‌تواند جنگ را موجه یا اجتناب‌ناپذیر جلوه دهد.

در پوشش رسانه‌ای جنگ علیه ایران همچنین باید بررسی کرد که آیا انتشار گزارش‌های مردمی درباره محل نیروها، تجهیزات یا ایست‌های بازرسی، اطلاعاتی با ارزش عملیاتی در اختیار طرف‌های جنگ قرار داده است.

معرفی ایران یا بخشی از جامعه آن به‌عنوان تهدیدی حیاتی، نمونه‌ای از امنیتی‌سازی است. نامیدن حمله به‌عنوان «فرصت»، «رهایی» یا «نجات» نیز آن را در قاب آزادی قرار می‌دهد. هم‌زمان، برجسته‌سازی تعیین می‌کند که مخاطب توانایی سلاح‌ها را ببیند یا بدن قربانیان و صدای خانواده‌های آنان را.

 

آیا آمریکا جنگ ایران را باخته است؛ ادراک شکست، بازدارندگی و بن‌بست در سیاست بین‌الملل

 

رسانه؛ بخشی از میدان جنگ

رسانه در جنگ مدرن فقط وسیله‌ای برای گزارش رویدادها نیست. اطلاعات، تصاویر و روایت‌ها نیز بخشی از جنگ‌اند. آنها می‌توانند حمایت عمومی ایجاد کنند، روحیه دشمن را هدف بگیرند و مرز میان میدان نبرد و زندگی غیرنظامیان را از بین ببرند. مارشال مک‌لوهان دهه‌ها پیش در کتاب «فرهنگ، کسب‌وکار ماست» از جنگ اطلاعاتی سخن گفته بود؛ جنگی که در آن مرز روشنی میان مشارکت نظامیان و غیرنظامیان وجود ندارد. آلوین و هایدی تافلر نیز در کتاب «جنگ و ضدجنگ» تأکید کردند که جنگ در عصر اطلاعات بیش از گذشته به داده، ارتباطات و برتری اطلاعاتی وابسته است.

امروز تصاویر و روایت‌های جنگ از طریق تلویزیون، تلفن همراه و شبکه‌های اجتماعی وارد زندگی روزمره مردم می‌شوند. اندرو هاسکینز و بن اولافلین در کتاب «جنگ و رسانه» این وضعیت را Diffused War  نامیده‌اند: جنگی که از میدان نبرد فراتر می‌رود و در رسانه، سیاست و افکار عمومی گسترش پیدا می‌کند.

جنگ مدرن فقط نبرد بر سر زمین نیست؛ نبرد بر سر اطلاعات، افکار عمومی و معنای رویدادها نیز هست. رسانه‌ها در این جنگ فقط آنچه را در میدان رخ می‌دهد روایت نمی‌کنند. آنها می‌توانند خود، بخشی از میدان را در اختیار بگیرند، دشمن و هدف را تعریف کنند، حمله را مشروع جلوه دهند، روحیه یک جامعه را تضعیف کنند و حمایت عمومی برای ادامه جنگ بسازند. در چنین وضعیتی، رسانه دیگر ناظر جنگ نیست؛ یکی از ابزارهای اجرای آن است. به همین دلیل، باید همواره پرسید که چه کسی کشته شد؟ چه کسی او را کشت؟ چه کسی نامش را از روایت حذف کرد؟ چه کسی مرگ غیرنظامیان را «خسارت جانبی» نامید؟ و کدام روایت، پیش از فرودآمدن بمب، پذیرش آن را آسان‌تر کرد؟

 

*یادداشت‌های منتشرشده در بخش دیدگاه‌ها، الزاما بازتاب‌دهنده نظرات رسانه نیماد نیست

به اشتراک بگذارید:

مطالب مرتبط

وقتی دیپلماسی به الهیات می‌بازد: معمای مذاکره با آخرالزمان‌گرایانِ آمریکایی

دولت دوم ترامپ تنها ادامه‌ ناسیونالیسم پوپولیستیِ راست افراطی نیست و جنگ او علیه ایران نیز تنها جغراسیاسی (ژئوپولیتیک) نیست، بلکه دولت دوم ترامپ نقطه‌ تلاقیِ ناسیونالیسم مسیحی، صهیونیسم مسیحی، سیاست قدسی‌شده و نوعی تئوپلیتیک (یزداسیاسی) است که در آن اسرائیل، ایران، و جنگ‌های خاورمیانه در افقِ آرماگدون (نبرد آخر الزمان) خوانده می‌شوند.

اعدام، خودکشی و روانِ رنجور جامعه؛ هزینه‌های حکمرانی امنیتی

نمی‌دانم آیا برای این سخنانِ دردمندانه، مشفقانه و میهن‌دوستانه، گوش شنوایی وجود دارد یا نه. در عین حال از شهروندِ اهل کتاب و قلمی نظیر نگارنده که تحولات سیاسی را رصد و نظاره می‌کند، همین قدر برمی‌آید که بیش از آنکه «ناگهان زود دیر شود»، بیمناکی، ناراحتی و نگرانی عمیق خود از اوضاع پر تب و تاب و متلاطم کنونی را ابراز کند.

جنگی که تمام نشد؛ بازخوانی سناریوی هسته‌ای از منظر مرشایمر

مرشایمر می‌گوید مدرکی وجود ندارد که آمریکا تصمیم به استفاده از سلاح هسته‌ای تاکتیکی علیه ایران گرفته باشد؛ اما هشدار می‌دهد بن‌بست جنگ ممکن است واشینگتن را به «قمار برای احیا» سوق دهد. آمریکا به اهداف خود نرسیده، راه روشنی برای پیروزی ندارد و در عین ‌حال هنوز حاضر نیست از سیاست اجبار دست بکشد.

دیدگاه

شلیک از اتاق خبر؛ وقتی خبر، تحلیل و تصویر به مهمات جنگ تبدیل می‌شوند

جنگ مدرن فقط نبرد بر سر زمین نیست؛ نبرد بر سر اطلاعات، افکار عمومی و معنای رویدادها نیز هست. رسانه‌ها در این جنگ فقط آنچه را در میدان رخ می‌دهد روایت نمی‌کنند. آنها می‌توانند خود، بخشی از میدان را در اختیار بگیرند، دشمن و هدف را تعریف کنند، حمله را مشروع جلوه دهند، روحیه یک جامعه را تضعیف کنند و حمایت عمومی برای ادامه جنگ بسازند.