یکشنبه، ۲۶ مهر ۱۴۰۵

دیدگاه

اعتراضات در فرانسه: مساله خشونت

مریم وحدتی

مریم وحدتی

نخستین لایه نام‌گذاری‌شان از میدان سیاسی آمد. دولت آنچه را رخ داده بود «خشونت‌های شهری» نامید و وزیر آموزش، ادوار ژفره، گفت جنبش دانش‌آموزی «گروگان گروهک‌های فوق‌خشن» شده است. مارین لوپن خواستار گسترش اختیارات پلیس در برابر «شورشیان» شد. حالا بعد از اعتراضات گسترده ۱۷ اکتبر رسانه‌های جریان اصلی نامشان را گذاشته‌اند: غارتگران.

پی‌یر بوردیو در واکنش به خشونت‌های معترضان در فرانسه گفته بود اشتباه بنیادی آن است که خشونت را صرفا به رفتارهای آشکار، نظیر شکستن شیشه‌ها، آتش‌زدن خودروها یا حمله به فروشگاه‌ها، محدود کنیم. جامعه پیش از آن‌که شاهد خشونت خیابانی باشد، اشکال پنهان‌تری از خشونت را در ساختارهای خود تولید کرده است. او این فرایند را با مفهوم «خشونت نمادین» توضیح می‌دهد؛ که به‌میانجی نهادهای آموزشی، زبان، فرهنگ، مناسبات قدرت و طبقه‌بندی‌های اجتماعی اعمال می‌شود، بی‌آنکه الزاما به زور فیزیکی نیاز داشته باشد. این شیوه‌‌ اِعمال سلطه از راه مقولاتِ ادراک و داوری کار می‌کند و به همین دلیل قدرت را در شکل قدرت پنهان می‌کند. مدرسه نمونه اصلی است: معیارهای ظاهرا بی‌طرف ارزیابی، که با سرمایه فرهنگی خانواده‌های مسلط هم‌خوان‌اند، تفاوت‌های اجتماعی را همچون تفاوت‌های «استعداد» نشان می‌دهند و ناکامی را در چشم خود ناکامان در قالبِ شکستِ فردی ظاهر می‌سازند.

هر قدرتی که بتواند معناهایی را به‌عنوان معناهای مشروع تحمیل کند و در همان حال مناسبات قدرتی را که پشتوانه آن است پنهان سازد، نیروی خاص و نمادین خود را بر آن مناسبات می‌افزاید. اما «نمادین» در این‌جا در برابر «واقعی» یا «مادی» نیست. بوردیو در کتاب سلطه‌ مذکر هشدار می‌دهد که خواندن صفت نمادین به معنای غیرواقعی یا بی‌پیامد، بدفهمیِ مفهوم است؛ خشونت نمادین در بدن‌ها، گرایش‌ها و سرنوشت‌های اجتماعی رسوب می‌کند. وقتی گروه‌هایی از جامعه پیوسته تحقیر می‌شوند، فرصت‌های پیشرفت را از دست می‌دهند و احساس می‌کنند صدایشان در نظام سیاسی شنیده نمی‌شود، اعتراض خشونت‌آمیز را باید در بستر همین مناسبات بررسی کرد. ساکنان یک محله‌ داغ‌خورده، به‌ویژه جوانانی که پیشاپیش با مقولاتی چون جوانان حومه یا جوانان عرب طبقه‌بندی شده‌اند، برای آن‌که روایتشان شنیده شود باید نخست بر بی‌اعتباریِ پیشینی چیره شوند.

 

بیش از هزار و ۸۰۰ نفر در اعتراضات فرانسه بازداشت شدند؛ ترامپ مهاجرت را مقصر دانست

شورش شهری و تصرف نمادهای ثروت

با استفاده از نظریه بوردیو می‌توان غارت فروشگاه‌های بزرگ و برندهای لوکس را که نماد ثروت و امتیاز طبقاتی تلقی می‌شوند فهمید. بوردیو نشان داد که کالاها و سبک‌های مصرف در نظامی از تفاوت‌ها جای می‌گیرند و تبدیل به نشانه‌های موقعیت اجتماعی می‌شوند. برندهای لوکس، که ارزش نمادین‌شان دقیقا در دست‌نیافتنی‌بودنشان است، چنین نشانه‌هایی را متمرکز می‌کنند. در کنار آن، نظریه محرومیت نسبی  توضیح می‌دهد که چگونه فاصله میان انتظارات مشروع و امکانات واقعی ممکن است به احساس بی‌عدالتی بینجامد. باید سه چیز را از هم جدا کرد: محرومیت اقتصادی، یعنی کمبود منابع؛ محرومیت نسبی، یعنی فاصله ادراک‌شده با گروه مرجع؛ و محرومیت نمادین، یعنی طرد از نشانه‌هایی که شأن اجتماعی را می‌سازند.

 

دیگر نوشته‌های مریم وحدتی در نیماد:

سوگواری طبقاتی

طغیان و آموزش جغرافیا

تهافت نقد*؛ دستورالعملی زنانه برای مبارزه با نیروی مهاجم خارجی

 

با این همه، از این چارچوب نمی‌توان انگیزه غارتگران را استنتاج کرد. غارت کنشی چندمعناست که می‌تواند با کسب منفعت مادی، فرصت‌طلبی در لحظه فروپاشی موقت کنترل، میل به تصاحب کالاهای دست‌نیافتنی، هیجان و پویایی گروهی، ابراز خشم یا اعتراض به نابرابری پیوند داشته باشد.  حمله به ویترین یک برند لوکس ممکن است در فضای اجتماعی معنایی طبقاتی پیدا کند، یعنی در نگاه ناظران و در منطق نظام نشانه‌ها همچون تعرض به نماد ثروت خوانده شود، بی‌آن‌که هر کنشگر با قصد مبارزه طبقاتی دست به آن زده باشد.

بوردیو هشدار می‌دهد که پژوهشگر نباید رابطه نظری خود با جهان را به کنشگرانی نسبت دهد که در منطق عملی زندگی می‌کنند. این هشدار در دو جهت کار می‌کند. خواندن هر غارت به‌عنوان «اعتراض به سرمایه‌داری» خطای مدرسی است، و تقلیل آن به طمع فردی یا تقلید مصرفی، صورت وارونه همان خطا: هر دو تفسیری از پیش آماده را به کنشگران نسبت می‌دهند.

 

تولید مرئی‌بودن خشونت

اما چه کسی قدرت نام‌گذاری خشونت را در اختیار دارد؟ وقتی رسانه‌ها بر تصاویر ویترین‌های شکسته تمرکز می‌کنند، می‌خواهند دلایل اقتصادی و اجتماعی اعتراض به حاشیه رانده شوند. معترضان به‌جای آنکه کنشگرانی با مطالبات اجتماعی شناخته شوند، ذیل عنوان «آشوبگر» (casseur) تعریف می‌شوند.

رسانه‌ها بازیگری یکپارچه با اراده‌ای واحد نیستند؛ آنچه مرئی‌بودن خشونت را تولید می‌کند، منطق یک میدان است. طبق نظر بوردیو، روزنامه‌نگاری تلویزیونی، زیر فشار رتبه‌بندی مخاطب و رقابت میان شبکه‌ها، به سوی امر هیجان‌انگیز و نمایشی کشیده می‌شود، و روزنامه‌نگاران در یک «گردش دورانی اطلاعات» یکدیگر را می‌خوانند و از هم پیروی می‌کنند. تلویزیون می‌تواند با نشان‌دادن پنهان کند: با برگزیدن آنچه به تصویر درمی‌آید، آنچه را تصویری ندارد از میدان دید بیرون می‌گذارد. یک خودروی سوخته تصویر دارد؛ ده سال ردشدن درخواست‌های استخدام اما نه.

 

 

بازنمایی رسانه‌ای نه فقط رویداد را گزارش می‌کند، بلکه یکی از عناصر پویایی آن می‌شود. این یافته نقد ساده «رسانه‌ها واقعیت را تحریف می‌کنند» را پیچیده می‌کند، زیرا کنشگران شورش نیز بازیگران همین میدان دید بودند. در واقع، رسانه با انتخاب تصاویر و چارچوب روایت، تعیین می‌کند کدام خشونت دیده شود و کدام خشونت نامرئی باقی بماند. آنچه نظام آماری شب‌ها می‌شمرد خودروهای سوخته است، نه آنچه پیش از این شب‌ها بر ساکنان همین محله‌ها گذشته است. اما پیش از رسانه‌ها، دولت مقوله‌ها را می‌سازد. نمونه‌ای روشن، مقوله «خشونت‌های شهری»  است که اعمالی ناهمگون را در یک مقوله واحد جمع می‌کند و از این راه «ناامنی» را به‌عنوان مسئله‌ای عمومی و قابل سنجش می‌سازد. با چارچوب بوردیو می‌توان این را مصداق قدرت نام‌گذاری رسمی دانست: مقوله‌ای اداری که پس از ورود به گزارش‌ها، آمارها و گفتار رسانه‌ای، به شکل توصیفی بی‌طرف از واقعیت ظاهر می‌شود.

فهم جامعه‌شناختی خشونت با تأیید اخلاقی یا سیاسی آن متفاوت است. توضیح اینکه نابرابری چگونه زمینه شورش را فراهم می‌کند، به معنای مشروع دانستن همه رفتارهای شورشیان نیست. پرسش بوردیو این نیست که «چرا معترضان شیشه مغازه‌ها را می‌شکنند؟» بلکه چرا جامعه شکستن یک ویترین و غارت را فورا خشونت می‌نامد، اما سازوکارهایی را که به طرد، تحقیر و محرومیت مداوم گروه‌هایی از مردم می‌انجامند، غالبا بخشی طبیعی از نظم اجتماعی تلقی می‌کند؟

از این‌که نابرابری و طرد در شکل‌گیری شورش نقش داشته‌اند، نتیجه نمی‌شود که آتش‌زدن خودروی یک همسایه یا حمله به یک مدرسه مشروع است. بسیاری از خودروهای سوخته در ۲۰۰۵ به ساکنان همان محله‌ها تعلق داشتند، یعنی به کسانی که خود در موقعیت اجتماعی مشابهی بودند. تحلیلی که این آسیب‌ها را زیر عنوان کلی «خشم مشروع» محو کند، همان کاری را با قربانیان شورش می‌کند که به نظر این نوشته، نظم رسمی با قربانیان سلطه می‌کند: نامرئی‌کردن آنان. به همین ترتیب، از نامشروع ‌بودن یک عمل نتیجه نمی‌شود که شرایط پیدایش آن از نظر جامعه‌شناختی بی‌اهمیت است. بدیهی‌بودن نظم نه در آگاهی فرودستان، بلکه در آگاهی کسانی ریشه دارد که هزینه آن را نمی‌پردازند.

 

*یادداشت‌های منتشرشده در بخش دیدگاه‌ها، الزاما بازتاب‌دهنده نظرات رسانه نیماد نیست.

به اشتراک بگذارید:

مطالب مرتبط

از خیابان‌های فرانسه تا جنگ ایران؛ نیروهایی که جهان را تغییر می‌دهند

بمب‌های آمریکا شاید خاک ایران را هدف گرفته باشند، اما شواهد نشان می‌دهد این جنگ بر گسل‌های میان ابرروندها فشار وارد کرده است. در زمانی که صفحات اقلیم، فناوری، جامعه، جمعیت و نظم جهانی از پیش در حال حرکت‌اند، هر فشار تازه‌ای می‌تواند مانند محرکی برای یک زلزله بزرگ عمل کند.

دیدگاه

اعتراضات در فرانسه: مساله خشونت

فهم جامعه‌شناختی خشونت با تأیید اخلاقی یا سیاسی آن متفاوت است. پرسش بوردیو این نیست که «چرا معترضان شیشه مغازه‌ها را می‌شکنند؟» بلکه چرا جامعه شکستن یک ویترین و غارت را فورا خشونت می‌نامد، اما سازوکارهایی را که به طرد، تحقیر و محرومیت مداوم گروه‌هایی از مردم می‌انجامند، غالبا بخشی طبیعی از نظم اجتماعی تلقی می‌کند؟