یکشنبه، ۱۷ اسفند ۱۴۰۴

دیدگاه

دفترچه اضطرار هانا آرنت در زیر بمباران

امین بزرگیان

امین بزرگیان

امین بزرگیان جامعه‌شناس و پژوهشگر است

آرنت پس از گزارش دادگاه آدولف آیشمن در کتاب آیشمن در اورشلیم به نتیجه‌ای مشهور رسید: شرّ همیشه از هیولاها نمی‌آید؛ بلکه غالبا محصول آدم‌های کاملا معمولی است که «فکر» نمی‌کنند. او این وضعیت را «ابتذال شر» نامید. به نظر آرنت، آیشمن نه یک نابغه شیطانی بود و نه حتی خیلی باهوش؛ بلکه مشکل اصلی‌اش این بود که از کلیشه‌ها استفاده می‌کرد، خود را در جای دیگری نمی‌گذاشت، و به پیامدهای کارها و حرف‌هایش واقعا فکر نمی‌کرد؛ یعنی نوعی ناتوانی در اندیشیدن.

آرنت در کتاب حیات ذهن توضیح می‌دهد که فکر کردن فقط داشتن اطلاعات یا تحلیل سیاسی نیست. فکر کردن از نظر او به معنای تأمل، گفت‌وگوی درونی با خود، تصور کردن زندگی دیگران و از همه مهم‌تر، سنجیدن پیامدهای عمل است. کسی که نتواند به معنای آرنتی آن فکر کند، ممکن است با هر شرارتی همراه شود.

نکته مهم این است که آرنت این دغدغه را داشت که چگونه آدم‌های عادی به نظمی شرورانه می‌پیوندند. او اجتناب می‌کرد که فکر نکردن را معادل «نادانی» بداند. بسیار اوقات کسانی دست به گفتارها و کارهای خطرناک می‌زنند که تحصیل‌کرده‌اند، اطلاعات کافی دارند اما «نمی‌اندیشند»؛ یعنی از نظر اخلاقی و تخیلی نمی‌توانند خود را در موقعیت دیگران قرار ‌دهند.

اما چه چیزی جای فکر کردن را می‌گیرد؟ آن چه که از ذهن افراد می‌گذرد اگر به معنای آرنتی آن «فکر کردن» نیست، پس چیست؟ آرنت در تحلیل خود از نظام‌های ایدئولوژیک متوجه شد که کلیشه‌ها جای فکر کردن را می‌گیرند. در گزارش دادگاه آیشمن او بارها اشاره می‌کند که آیشمن تقریبا فقط با «عبارات آماده» حرف می‌زد. به نظر آرنت این نشانه یک مشکل عمیق‌تر بود: انسان وقتی فقط با عبارات آماده حرف می‌زند، دیگر واقعیت را نمی‌بیند. یعنی زبان به سپر ذهنی تبدیل می‌شود.

مسأله اصلی حامی جنگ اینست که به سبب وضعیت ناگوارش در زندگی -زیر سایه فقر و استبداد و استیصال-، از نظر آرنت فکر کردن را واگذار می‌کند (کاری که آیشمن تحت سلطه هیتلر دچارش شده بود) به این معنا که پیامد واقعی جنگ را در ذهن تصور نمی‌کند. آرنت، مشکل اصلی را در اینجا فقدان تخیل سیاسی می‌داند یعنی ناتوانی در تصور اینکه جنگ چه بلایی بر سر جامعه می‌آورد.

اما شاید این سؤال پیش بیاید که چگونه ضعف در تخیل سیاسی می‌تواند تا «خواست ویرانی» پیش برود؟ آرنت در کتاب ریشه‌های توتالیتاریسم، توضیح می‌دهد که در دوره‌های بحران، بسیاری از مردم احساس می‌کنند که افراد و نهادهای سیاسی به آن‌ها خیانت کرده‌اند، مسیر آینده بسته است، و صدای آن‌ها شنیده نمی‌شود. در چنین شرایطی، بخشی از جامعه ممکن است دیگر به حفظ «جهان مشترک» علاقه‌ای نداشته باشد. به تعبیر آرنت، آنها ممکن است بگویند: اگر این جهانْ عادلانه نیست، بگذار فرو بریزد. میل به ویرانی محصول یک موقعیت واقعی و مادی است که نمی‌تواند با اندیشیدن کنترل شود.

در این شرایط است که تبلیغات و رسانه‌های توده‌ای دو کار را پیش می‌برند: آنها به تعبیر آرنت، احساسات را ساده می‌کنند: یک دشمن، یک ناجی، یک راه‌حل. از سوی دیگر، پیامدهای واقعی رویداد را پنهان می‌کنند. آنها می‌توانند حتی این کار را در میانه جنگ و فاجعه (تا نابودی کامل) انجام دهند. در نتیجه افراد ممکن است از اقداماتی حمایت کنند که به شکل دیوانه‌واری در نهایت به زندگی خودشان هم آسیب بزند.

به همین دلیل آرنت در آثار متأخرش به اهمیت «داوری» می‌پردازد. از نظر او سوژه سیاسی در معنای حقیقی خود بیش از هر چیز به «داوری» محتاج است. داوری به معنای توانایی تصور کردن اینکه اگر این تصمیم گرفته شود چه اتفاقی برای دیگران می‌افتد؟ جهان مشترک چه شکلی خواهد شد؟

اما وقتی فاجعه آغاز شده است، آیا فکر کردن هنوز فایده‌ای دارد؟

بر اساس دستورالعمل راهنمای هانا آرنت، در زمان‌های بحرانی همچون جنگ، بزرگ‌ترین خطر این است که انسان‌ها به وضعیت غیرعادی «عادت» کنند. فکر کردن در این وضعیت یک کار ساده اما حیاتی است: پرسیدن اینکه «واقعا چه اتفاقی دارد می‌افتد؟» برای یافتن پاسخ این سؤال، نپذیرفتن زبان تبلیغات توده‌ای، و مقاومت در برابر تبدیل شدن خشونت به امر عادی، همان اندیشیدن در شرایط جنگی است. بنابراین در دستگاه فکری او، اندیشیدن نوعی مقاومت اخلاقی ضروری در زیر بمباران است.

هر تلاشی برای از بین نرفتن «جهان مشترک» در اینجا اهمیت دو چندانی دارد: حفظ پیوندها و «دوستی»، نادیده‌گرفتن سرخوشان از جنگ، کمک به آسیب‌دیدگان، یاری دادن نهادهایی که خدمات عمومی انجام می‌دهند، حفظ توان کار جمعی و همه اینها یعنی به دندان کشیدن امید.

تمامی این اقدامات، تلاش فردی و جمعی است که می‌تواند ما را  از فرو رفتن در منطق جنگ بر حذر دارد. به تعبیر آرنت: «فکر کردن شاید جهان را تغییر ندهد، اما می‌تواند انسان را از انجام کارهایی باز دارد که بعدا دیگر قابل جبران نیستند.»

امید در زیر بمباران و فاجعه و تخریب، مجموعه اقدامات و اندیشه‌هایی است جهت حفظ توان برای «آغازی تازه». او در کتاب وضع بشر برای توضیح، این نکته را پیش می‌کشد که ویژگی بنیادین انسان «ناتالیتی» یا زاده‌شدن است. زاده شدن یعنی هر انسان توانایی دارد چیزی نو را در جهان آغاز کند. او می‌نویسد: «این واقعیت که انسان‌ها زاده می‌شوند یعنی آغازهای تازه همیشه ممکن‌اند.»

بنابراین امید برای آرنت بیشتر یک واقعیت انسانی است تا یک احساس. در این وضعیت «اقدامات کوچک» اهمیت خودشان را نشان می‌دهند و به مفصل‌هایی برای امید تبدیل می‌شوند. آرنت می‌گفت، مشکل امیدهای سیاسی این است که اغلب به «پیشگویی» تبدیل می‌شوند؛ در حالی که وضعیت و بالاخص وضعیت بحرانی قابل پیش‌بینی نیست. امید واقعی اما از مسیر ندانستن آینده می‌گذرد؛ نادانی نسبت به «چه می‌شود» اما ادامه دادن به عمل انسانی: فکر کردن مدام و تا حد ممکن با بدن و همراه با دوست.

به اشتراک بگذارید:

مطالب مرتبط

دوباره می‌شویم از تو خون

در میانه این زخم‌های پی‌درپی، آنومی حاکم بر فضای گفتمانی دیاسپورای ایرانی بعضا از بمب‌های خوشه‌ای دردناک‌تر به نظر می‌رسد. این خودویرانگری بیرون از توان تحمل است؛ این وارونگی ارزش‌ها باورپذیر نیست: قالب کردن نقطه‌زنی به جای جنگ. ترجمه کردن تهاجم به دفاع پیشگیرانه. جنایت جنگی را مداخله بشردوستانه جا زدن. افتادن به پای جنایت‌کاران جنگی برای رهایی!

دیدگاه

دفترچه اضطرار هانا آرنت در زیر بمباران

مسأله اصلی حامی جنگ اینست که به سبب وضعیت ناگوارش در زندگی -زیر سایه فقر و استبداد و استیصال-، از نظر آرنت فکر کردن را واگذار می‌کند (کاری که آیشمن تحت سلطه هیتلر دچارش شده بود) به این معنا که پیامد واقعی جنگ را در ذهن تصور نمی‌کند. آرنت، مشکل اصلی را در اینجا فقدان تخیل سیاسی می‌داند.