دوشنبه، ۲۵ اسفند ۱۴۰۴

دیدگاه

معنای «آگاهی کاذب» در زمستان ۱۴۰۴

امین بزرگیان

امین بزرگیان

امین بزرگیان جامعه‌شناس و پژوهشگر است

حقیقت از طریق تداخل و مواجهه‌ روایت‌های گوناگون می‌تواند خود را به ما نشان دهد. حقیقت هیچ‌گاه بطور کامل در اختیار کسی نیست؛ بلکه از طریق یک کار جمعی و کنش و گفتار متقابل به‌دست می‌آید.

آنچه که تحت عنوان «آگاهی کاذب» می‌شناسیم، محصول نادیده گرفتن خصلت تقاطعی حقیقت است.

وقتی مردمانی جهان اجتماعی را طوری می‌بینند که با منافع واقعی‌شان سازگار نیست، بلکه با منافع طبقه مسلط سازگار است، آگاهی در شکل کاذب آن ظهور کرده است. در این حالت افراد ممکن است نظامی را که به ضررشان است طبیعی، عادلانه یا اجتناب‌ناپذیر بدانند.

نکته مهم این است که آگاهی‌های جعلی محصول دستگاه‌های قدرتمند تولید و جعل حقیقت‌اند که آنچه را در زبان رایج «فریب افکار عمومی» می‌شناسیم در کارخانه‌های صوتی و تصویری و متنی تولید می‌کنند. فراموش نکنیم که آگاهی کاذب، اندیشه‌هایی است که تولید شرارت می‌کنند؛ تولید آنچه علیه خیر جمعی است.

تأکید بر مخاطرات آگاهی کاذب یا «فریب»، البته سوژگی را نفی نمی‌کند. کسی یا کسانی که فریب می‌خورند سوژگی خود را از دست ‌نداده‌اند، می‌توانند دست به اقدام بزنند و کاری کنند، اما به سبب «توهمات»، کنش‌شان معطوف به چیزی بر ضد خودشان می‌شود. به عنوان مثال، من از دوستم فریب می‌خورم و بر اساس روایت او گمان می‌برم به حقیقت دست یافته‌ام و بر اساسش دست به عمل می‌زنم، چیزی می‌نویسم و غیره. من در اینجا «سوژگی» دارم؛ اما این سوژگی بر اساس تصور یکجانبه‌ و توهمی از واقعیت برای من ساخته شده و راهنمایی‌ام کرده است. اگر چنانچه عاملیت داشتن و سوژگی برای هر تغییر بنیادینی لازم است، آگاهی کاذب می‌تواند عاملیت خاص خود را بسازد.

یکی از مهم‌ترین وظایف علوم‌انسانی در مطالعه تاریخ، تمرکز بر روی آگاهی کاذب و نتایجش بوده است. تاریخ‌نویس و جامعه‌شناس رفتارهایی از دولت و جامعه را مطالعه می‌کنند که به تولید شرارت انجامیده است؛ آنها ماشین‌های تولید فریب و آگاهی کاذب را مورد توجه قرار می‌دهند. چه اتفاقی رخ داد که مردم آلمان به حمایت از نازیسم شتافتند؟ ویلهلم رایش در کتاب مهم «روانشناسی توده‌ای فاشیسم» بر این متمرکز است که چگونه ما آلمانی‌ها به‌گونه‌ای توده‌ای فریب خوردیم؟

آن‌کسی می‌تواند در مقام شهروند آگاه به این ساحت وارد شود که از نقد دولت و از آن بیشتر، جامعه نترسد. او نه ولع «داوری» که دغدغه «توصیف» و شناخت را دارد. می‌خواهد بفهمد که ماشین فریب توسط چه کسی و چه گروهی ساخته و هدایت شده، اهدافش چیست و چه نتایجی را به بار می‌آورد. مقدمه هر نقدی به «مراکز قدرت»، شناخت این ماشین است. درست است که جمعیتی می‌تواند بازیچه پروژه‌ای شود؛ اجتماع فاشیستی قطعا لحظه‌ای است که «بازیچه» ظهور پیدا می‌کند؛ اما کار اصلی، شناختن زمینه‌های پذیرش «پروژه»‌هاست. مثلا زمینه پذیرش «حمله بشردوستانه» از جانب بخش بزرگی از جامعه چیست؟ حقیقت در تقاطع اندیشیدن به خصلت‌های حکومت، اپوزیسیون آن و برنامه‌های امپریالیستی نمایان می‌شود. نیروى سیاسى و اجتماعى پیشرو چشم بر هیچ یک نمى‌بندد. فضاى حیات ما این استعداد را دارد که «چشم مرکّب» (نگاه همه‌جانبه) را از دست دهیم و قطعه‌ای از این نزاع سخت را رها کنیم. در واقع، یکى را پناهگاه و سنگری کنیم براى مخالفت با دیگرى؛ در حالى که هر انتخابى با ویرانى همراه است. دغدغه این نیرو اما بر روی سر همه این پروژه‌ها حرکت می‌کند. دغدغه او حفظ جان و زندگی همه افراد فارغ از دیدگاه سیاسی آنها از طریق افشای آگاهی‌های کاذب است.

آدم‌هایی را می‌شناسیم که به سبب وضعیت ناگوار اقتصادی و سیاسی، در دام آگاهی کاذب افتاده و دیدگاه‌هایی تخریبی پیدا کرده‌اند؛ اما نباید فراموش کرد آنها نیز برخوردار از یک دستگاه تحلیلی و متکی بر جهان‌بینی‌هایی هستند که مصنوعی بوده و «ساخته» شده‌اند. بخش بزرگی از تفکر انتقادی در طول تاریخ بالاخص پس از جنبش‌های توده‌ای، شناخت و توضیح دستگاه‌های تولید آگاهی کاذب بوده است.

آن دستگاهی که از «فتح کاخ سفید» حرف می‌زند و یا باور به «آخرین نبرد» را حقنه کرده که فردای آن «شاه» یا آزادی با بمب‌های نتانیاهو بر می‌گردند، ایده‌ها را می‌سازند؛ ایده‌هایی که کنش‌ها را برای ستمدیدگان شکل می‌دهند. چشم پوشیدن از این دستگاه‌ها آنها را غیب نمی‌کند. بخش‌هایی از جامعه ممکن است در لحظاتی فریب بخورند، نخبگان نیز؛ حداقل تاریخ به ما نشان می‌دهد که از چیز نادری سخن نمی‌گوییم. کار ما اما اینست که نشان دهیم نادانی ذاتی نیست؛ بلکه محصول ساختارهای اقتصادی و اجتماعی و سیاسی است، نه اینکه «فریب» وجود ندارد.

به اشتراک بگذارید:

مطالب مرتبط

پاسخ به کسی که سؤال را عوض کرد

درهم‌تنیدگی مادی ایران و حاکمیت را می‌توان پذیرفت و همزمان همراهی با و پیروی از حکومت را رد کرد. این دو گزاره با هم تناقض ندارند. تا زمانی که گذار از یکی به دیگری با استدلال موجه نشود، تأکید بر خطر و واقعیت‌های عینی، هر چند مهم، جای آن استدلال را نمی‌گیرد.

گردن بگیر تا شنیده شوی: سیاست تربیت سوژه‌ بی‌خطر!؛ نقدی بر مقاله‌ «گردن گرفتن حاکمیت‌مان» از امید مهرگان

متن مهرگان، با نقد جدایی «رژیم» از «مردم»، به‌درستی به یکی از خطرات گفتمان‌های جنگ‌طلبان (مشروع‌کنندگان جنگ) اشاره می‌کند؛ اما خود در دام وارونۀ همان خطا می‌افتد: یکی گرفتن «دفاع از جامعه» با «دفاع از دولت». این همان جایی است که ضد‌امپریالیسم به‌جای آنکه به پروژه‌ای برای خودتعیین‌گری مردمی بدل شود، به دکترین حفظ دولت موجود فروکاسته می‌شود.

تهافت نقد*؛ دستورالعملی زنانه برای مبارزه با نیروی مهاجم خارجی

این متن از یک سوءتفاهم شروع می‌کند: اینکه در شرایط بحران، جنگ یا تحریم، دیگر جایی برای نقد نیست و هر فاصله‌گذاری میان جامعه و حاکمیت نشانه‌ای از فروپاشی یا هم‌سویی با دشمن تلقی می‌شود. مسئله‌ای که دنبال می‌کنم دقیقا برعکس همین تصور است. می‌خواهم با تأکید بر چشم‌اندازی زنانه به امر سیاسی نشان دهم که لازمه ساختن دولت نیک به تعبیر یونانیان ساختن آگوراست.

دیدگاه

معنای «آگاهی کاذب» در زمستان ۱۴۰۴

آدم‌هایی را می‌شناسیم که به سبب وضعیت ناگوار اقتصادی و سیاسی، در دام آگاهی کاذب افتاده و دیدگاه‌هایی تخریبی پیدا کرده‌اند؛ اما نباید فراموش کرد آنها نیز برخوردار از یک دستگاه تحلیلی و متکی بر جهان‌بینی‌هایی هستند که مصنوعی بوده و «ساخته» شده‌اند. بخش بزرگی از تفکر انتقادی در طول تاریخ بالاخص پس از جنبش‌های توده‌ای، شناخت و توضیح دستگاه‌های تولید آگاهی کاذب بوده است.