پنجشنبه، ۲۸ اسفند ۱۴۰۴

دیدگاه

میراث فرهنگی ایران در میدان جنگ‌؛ حمله به حافظه تاریخی

لیلا اورند

لیلا اورند

لیلا اورند روزنامه‌نگار و دانش‌آموخته روابط بین‌الملل ساکن اسلو است

سی و دو سال پیش، زمانی که مردم جهان اخبار جنگ بوسنی را از تلویزیون‌های خود دنبال می‌کردند، صحنه‌ای از این جنگ در حافظه‌شان نقش بست که بعدها به یکی از نمادین‌ترین تصاویر درگیری‌های معاصر بدل شد. صبح ۹ نوامبر ۱۹۹۳، در حالی که نبردها همچنان در شهر موستار ادامه داشت، پل سنگی چهارصد ساله این شهر پس از ساعت‌ها گلوله‌باران کروات‌ها فرو ریخت؛ قوس‌های تاریخی آن یکی پس از دیگری شکستند و قطعات سنگ در آب‌های رودخانه نرتوا ناپدید شدند. این پل تاریخی، شرق و غرب شهر موستار را به هم متصل می‌کرد؛ شهری که پیش از جنگ محل زندگی گروه‌های قومی مختلف از جمله بوسنیایی‌های مسلمان و کروات‌های مسیحی بود. با این حال، تخریب پل صرفا به معنای قطع یک مسیر حیاتی ارتباطی نبود؛ زیرا در آن زمان پل‌ها و راه‌های دیگری نیز وجود داشت که امکان عبور میان دو سوی شهر را فراهم می‌کردند.

پل موستار تنها یک سازه معماری نبود. این پل، برای مردم شهر، نمادی از گذشته مشترک و همزیستی فرهنگی میان جوامع مختلف موستار به شمار می‌رفت. به همین دلیل سقوط آن برای بسیاری از ناظران و پژوهشگران صرفا تخریب یک پل تلقی نشد، بلکه شکستن بخشی از حافظه تاریخی و ضربه‌ای به هویت یک جامعه تعبیر شد؛ گویی با فرو ریختن آن، پیوند تاریخی، هویتی و خاطره مشترک یک شهر نیز از هم گسسته بود.

جنگ بوسنی اما با فرو ریختن پل موستار پایان نیافت. این درگیری‌ها نزدیک به دو سال دیگر ادامه پیدا کرد و یکی از خونبارترین جنگ‌های اروپا پس از جنگ جهانی دوم را رقم زد. برآوردها نشان می‌دهد حدود ۲۰۰ هزار نفر، از جمله سه هزار و پانصد کودک، در این جنگ کشته و از جمعیت چهار میلیونی بوسنی، دو میلیون نفر آواره شدند. در کنار این فاجعه انسانی، بیش از هزار بنای تاریخی در شهرهای مختلف بوسنی یا آسیب جدی دیدند یا به طور کامل نابود شدند. این ویرانی‌ها نشان داد که در برخی جنگ‌ها، آنچه هدف قرار می‌گیرد تنها انسان‌ها و زیرساخت‌ها نیست، بلکه نشانه‌های تاریخ و حافظه یک جامعه نیز در معرض نابودی قرار می‌گیرند.

 

میراث فرهنگی در میدان جنگ‌های مدرن

پل تاریخی شهر موستار باعث شد پژوهشگران حوزه جنگ و امنیت بین‌الملل بیش از پیش به این پرسش بپردازند که آیا درگیری‌های مدرن تنها زیرساخت‌ها و اهداف نظامی را هدف قرار می‌دهند، یا اینکه نمادهای فرهنگی و تاریخی نیز می‌توانند به بخشی از میدان نبرد تبدیل شوند. در ادبیات مطالعات جنگ مفاهیمی مانند «جنگ هویتی»  (Identity Warfare)، «پاکسازی فرهنگی» (Cultural Cleansing) و «استفاده ابزاری از میراث فرهنگی»  (Weaponization of Heritage) برای توصیف پدیده‌ای به کار می‌روند که در آن بناهای تاریخی، شهرهای باستانی و نمادهای فرهنگی می‌توانند فراتر از ارزش معماری خود نقشی نمادین در منازعات ایفا کنند.

در جنگ‌های امروز، آسیب دیدن یک بنای تاریخی تنها به معنای تخریب یک ساختمان نیست. چنین بناهایی اغلب نمادهایی از تاریخ، هویت و پیوستگی فرهنگی یک جامعه به شمار می‌روند و به همین دلیل ویرانی آنها می‌تواند بازتابی بسیار فراتر از میدان نبرد داشته باشد. نمونه‌هایی از این وضعیت در دهه‌های اخیر در نقاط مختلف جهان دیده شده است. در سوریه، شهر باستانی دو هزار ساله پالمیرا، یکی از مهم‌ترین نمادهای تاریخی و تمدنی این کشور، در جریان جنگ داخلی به شدت تخریب شد و بسیاری از معابد دوهزارساله آن از جمله معبد «بل» و طاق پیروزی در انفجارها نابود شدند. در افغانستان مجسمه‌های عظیم هزار و ۵۰۰ ساله بودا در بامیان در سال ۲۰۰۱ نابود شدند. در جنگ اوکراین نیز گزارش‌های سازمان‌های بین‌المللی از آسیب دیدن صدها بنای تاریخی خبر می‌دهند؛ از جمله حمله به مرکز تاریخی شهر اودسا و آسیب جدی به کلیسای جامع «تجلی مسیح»، یکی از مهم‌ترین نمادهای فرهنگی این شهر با قدمت ۲۰۰ ساله.

 

۵۶ اثر تاریخی آسیب‌دیده در ایران

در چنین زمینه‌ای، آسیب دیدن بناهای تاریخی در ایران نیز تنها به عنوان خسارت‌های پراکنده جنگی قابل درک نیست. ایران کشوری است که لایه‌های متعددی از تاریخ و تمدن در شهرها و بناهای آن ثبت شده است؛ از یادگارهای باستانی چند هزار ساله مانند تخت جمشید و کتیبه بیستون گرفته تا معماری صفوی در اصفهان و کاخ‌های قاجاری در تهران.

بر اساس اعلام وزارت میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی ایران، در دو هفته نخست جنگ ۵۶ موزه و بنای تاریخی در نقاط مختلف ایران آسیب دیده‌اند. همزمان یونسکو نیز با ابراز نگرانی از آسیب دیدن برخی سایت‌های میراث جهانی ایران، بر ضرورت حفاظت از این آثار تأکید کرده است. در میان آثار تاریخی آسیب‌دیده، بناهایی مانند کاخ گلستان در تهران، کاخ چهل‌ستون در اصفهان، دژ فلک‌الافلاک در خرم‌آباد و چند بنای تاریخی از جمله عمارت آصف وزیری در سنندج دیده می‌شود؛ آثاری که از دژهای ساسانی با حدود هزار و ۷۰۰ سال قدمت تا بناهای دوره قاجار با نزدیک به دو قرن عمر را در بر می‌گیرند و لایه‌های مختلف تاریخ و تمدن ایران را بازتاب می‌دهند.

 

حمله به حافظه جمعی

از نگاه بسیاری از جامعه‌شناسان و انسان‌شناسان، چنین بناهایی تنها آثار معماری نیستند، بلکه «مکان‌های حافظه»اند (Lieux de Mémoire) ؛ فضاهایی که حافظه جمعی و روایت تاریخی یک جامعه در آنها متجلی می‌شود. به همین دلیل تخریب یا آسیب دیدن این نمادها می‌تواند فراتر از یک خسارت فیزیکی تلقی و به عنوان ضربه‌ای نمادین به هویت فرهنگی و تاریخی یک جامعه تعبیر شود. در چنین شرایطی نشانه‌های تاریخ و فرهنگ نیز در کنار اهداف نظامی وارد میدان منازعه می‌شوند و پیامدهای آن تنها به میدان نبرد محدود نمی‌ماند، بلکه بر حافظه جمعی، احساس تعلق و روایت تاریخی یک جامعه اثر می‌گذارد. آسیب دیدن چنین نمادهایی می‌تواند احساس پیوستگی با گذشته و اعتمادبه‌نفس فرهنگی یک جامعه را تضعیف کند و در برخی موارد به تشدید تنش‌ها یا تداوم درگیری‌ها نیز دامن بزند.

 

میراثی برای آینده

در عین حال میراث فرهنگی تنها متعلق به گذشته نیست، بلکه سرمایه‌ای برای آینده است. بسیاری از این بناها می‌توانند از طریق گردشگری و فعالیت‌های فرهنگی به منبعی برای اقتصاد و توسعه نسل‌های آینده تبدیل شوند. حتی اگر برخی از این آثار در آینده بازسازی شوند، بازسازی هرگز به معنای بازگشت کامل آنها نیست؛ زیرا اصالت تاریخی، ماده و ردّ زمان که طی قرن‌ها در یک بنا شکل گرفته با تخریب از میان می‌رود. از این منظر نابودی میراث فرهنگی تنها از دست رفتن بخشی از گذشته نیست، بلکه کاستن از سرمایه‌ای است که می‌توانست برای نسل‌های آینده نیز باقی بماند.

تصویر فرو ریختن پل موستار در سال ۱۹۹۳ تنها صحنه‌ای از یک جنگ تلقی نشد، بلکه به نمادی از شکستن حافظه تاریخی یک شهر تبدیل شد. پل بعدها بازسازی شد، اما بنایی که دوباره ساخته شد دیگر همان پل چهارصد ساله‌ای نبود که قرن‌ها بر فراز رود نرتوا ایستاده بود. این تجربه یادآور یک واقعیت ساده است: میراث تاریخی فقط مجموعه‌ای از سنگ و آجر نیست که بتوان آن را پس از ویرانی دوباره بنا کرد. این آثار حامل لایه‌هایی از زمان، خاطره و هویت‌اند. هنگامی که چنین بناهایی آسیب می‌بینند، آنچه در معرض خطر قرار می‌گیرد تنها چند ساختمان تاریخی نیست؛ بلکه پیوند میان گذشته، حال و آینده یک جامعه است که تهدید می‌شود.

 

به اشتراک بگذارید:

مطالب مرتبط

مخالفت با جنگ در زمان صلح، دفاع از میهن در زمان تجاوز

ضدِ جنگ بودن، اگر به‌درستی فهمیده شود، موضعی است که باید در زمان صلح اتخاذ گردد، نه در لحظه‌ای که آسمان شهرها از غرش جنگنده‌ها لبریز شده است. در زمان صلح، وظیفه نیروهای آگاه آن است که علیه سیاست‌های جنگ‌افروزانه، علیه منطق توسعه‌طلبی و علیه آن سازوکارهای جهانی که جهان را به سوی منازعه سوق می‌دهند، به روشنی سخن بگویند.

تلاش برای بازگشت به منفعت جمعی و علیه همبستگی غیرمادی

نهادها و زیرساخت‌های عمومی، مادی‌ترین پیوند را با زندگی «مردم» ایران دارند و نیروهای ذینفع به سختی می‌توانند روی آنها صداگذاری کنند. کنشگران باید به این مهم بیاندیشند که هر صدایی که ظرف دولت-ملت را ناپایدار می‌کند، منجر به تضعیف نهادهایی که مستقیما نیازهای مادی جمعی را تامین می‌کنند می شود یا خیر. اگر گروه‌های سیاسی دغدغه زیست ساکنان ایران را دارند، باید اهمیت نهادها و زیرساخت‌ها در ظرف دولت-ملت را درک کنند.

معنای «آگاهی کاذب» در زمستان ۱۴۰۴

آدم‌هایی را می‌شناسیم که به سبب وضعیت ناگوار اقتصادی و سیاسی، در دام آگاهی کاذب افتاده و دیدگاه‌هایی تخریبی پیدا کرده‌اند؛ اما نباید فراموش کرد آنها نیز برخوردار از یک دستگاه تحلیلی و متکی بر جهان‌بینی‌هایی هستند که مصنوعی بوده و «ساخته» شده‌اند. بخش بزرگی از تفکر انتقادی در طول تاریخ بالاخص پس از جنبش‌های توده‌ای، شناخت و توضیح دستگاه‌های تولید آگاهی کاذب بوده است.

دیدگاه

میراث فرهنگی ایران در میدان جنگ‌؛ حمله به حافظه تاریخی

آسیب دیدن یک بنای تاریخی تنها به معنای تخریب یک ساختمان نیست. چنین بناهایی اغلب نمادهایی از تاریخ، هویت و پیوستگی فرهنگی یک جامعه به شمار می‌روند و به همین دلیل ویرانی آنها می‌تواند بازتابی بسیار فراتر از میدان نبرد داشته باشد. در دو هفته نخست جنگ ۵۶ موزه و بنای تاریخی در نقاط مختلف ایران آسیب دیده‌اند، از جمله کاخ گلستان، کاخ چهل‌ستون، دژ فلک‌الافلاک و عمارت آصف وزیری در سنندج.