در ۲۴ آوریل، پیت هگست، وزیر جنگ آمریکا، جنگ علیه ایران را «هدیهای به جهان» توصیف کرد. اگر شما فردی عادی در جامعه آمریکا باشید، آنقدر از جزئیات جنگ خبر ندارید وگرنه میپرسیدید که «کدام بخش آن؟ کشتن دختران دانشآموز؟ زدن دانشگاههای ایران؟ قیمت نفت، یا خیمهشببازیِ مذاکرات ایالات متحده تا سر ایرانیان را گرم کند و بعد به آنها حمله کند؟» اگر اندک شناختی از این رخدادها داشته باشید، برایتان روشن خواهد بود که توصیف «هدیه» درباره هیچ کدام از این موارد صادق نیست. پرواضح است که او وقتی از «هدیه» میگوید، یعنی اقدام مثبتی انجام داده، انگار که این جنگ اقدامی برای حفاظت از جهان باشد. اما حفاظت از چه؟ آیا ممکن است منظور او سپر دفاعی در برابر خطر اتمی ایران باشد؟ اما ایران که سلاح هستهای ندارد و بیش از صد سال هم است که به هیچ کشور دیگری حمله نکرده است. حتی اگر به نسبت عموم مردم، فردی آگاه باشید، باز بعید است این جزییات را بدانید.
با این حال، از آنجا که واژه «هدیه» در اینجا به عنوان یک استعاره به کار رفته است، ممکن است بپرسید چرا آقای هگست نمیتواند از استعاره دلخواه خود استفاده کند؟ پاسخ ساده نیست و به ریشه این مسئله بازمیگردد. استعارههای نامناسب تنها به ارائه اطلاعات غلط نمیانجامند و حلوفصل مناقشات را مختل نمیکنند؛ بلکه فراتر از آن، صحبت کردن، و همینطور ادراک ما را از جهان و از کسانی که در آن زندگی میکنند شکل میدهد. اگر سرکوب ایرانیان هدیهای در ابعاد جهانی باشد، از منظر اکثریت نسبتا مطلع، ایرانیان لایق سرنوشت تلخ خود هستند. مایه تاسف است که در مورد جنگ کنونی علیه ایران، این استعاره تنها نوک کوه یخ است. بمبارانِ واژگانیِ رسانههای عمومی، آمریکاییها را با بازنماییهای نادرست از ایران و ایرانیان مواجه میکند.
عنوان «جنگ در ایران» خود نامی اشتباه است که این تلقی را تقویت میکند که کشورهای خاورمیانه کانون خشونتاند و اتفاقات بدی در آن بخش از جهان رخ میدهد. ولی خب میدانیم که هیچ جنگی در ایران وجود ندارد، بلکه این جنگ از خارج و اتفاقا از آمریکا، به ایران تحمیل شده است.
عنوان «جنگ در ایران» خود نامی اشتباه است که این تلقی را تقویت میکند که کشورهای خاورمیانه کانون خشونتاند و اتفاقات بدی در آن بخش از جهان رخ میدهد. ولی خب میدانیم که هیچ جنگی در ایران وجود ندارد، بلکه این جنگ از خارج و اتفاقا از آمریکا، به ایران تحمیل شده است.
اگر فکر میکنید گزارههای کوچک ارزش سر و صدا کردن را ندارند، عبارت «قطع سرِ رژیم ایران» را در نظر بگیرید. واژه «رژیم» را فعلا به کناری بگذاریم و روی «قطع سر» تمرکز کنیم. این عبارت به یک استراتژی نظامی مدرن و پیشرفته، یعنی طرح جامع و دقیقی برای عملیات یسریع و تمیز شباهت دارد. اما خب، در واقعیت این طور نیست. قطع سر، چنانکه اتفاق افتاده است، به ترور جمعی مقامات ردهبالای حکومت فعلی ایران به همراه خانوادهها، مهمانان، همسایگان (گاهی یک بلوک کامل مسکونی) و رهگذران اشاره دارد. خانههای آنها با پهپاد و موشک هدف قرار میگیرد. حال این رویداد را در ۵۰ ضرب کنید تا ابعاد آنچه را که در یک عبارت منفردِ «قطع سر» گنجانده شده است ببینید. این شامل فهرستی هم از مقامات و هم غیرنظامیان بیگناهی میشود که در طول جنگ علیه ایران کشته شدند. بر اساس حقوق بینالملل، این جنایتی جنگی است.
جورج اورول (۱۹۵۰-۱۹۰۳)، نویسنده نامآور، به «مهآلود بودن» زبانِ بهکاررفته در رسانههای زمان خود اعتراض داشت. او در مقاله کلاسیک خود به اسم «سیاست و زبان انگلیسی» که در سال ۱۹۴۶ منتشر شد، برای رویدادهای «هولناک» دوران خود مانند «ادامه استعمار بریتانیا در هند، پاکسازیها و تبعیدهای روسیه، و بمباران اتمی ژاپن» سوگواری کرد؛ رویدادهایی که همان زمان رسانهها از آنها با عنوانهایی چون وادار کردن طرف مقابل به صلح، حذف عناصر غیرقابلاعتماد یا اصلاح مرزها یاد میکردند. اورول بر این باور بود که زبان مهآلود به این دلیل استفاده میشود که چنین اقداماتی باید به گونهای نامگذاری شوند تا «تصاویر ذهنی» آنچه را که واقعا به وقوع پیوسته است تداعی نکنند. به عبارت دیگر، آنها شما را نسبت به دردی که باید احساس میکردید، بیحس میکنند.
اورول احساس میکرد که سخن گفتن با دقت و صراحت – که از اهمیت بسزایی برخوردار است – تنها در صورتی ممکن است که از واژگان روشن و ملموس استفاده شود، نه واژگانی که با هدف مبهم بودن، «مهآلود» گشتهاند. در زمانه ما، «جنگ علیه ترور» نمونهای مشابه و خوب است. این عبارت توجیهگر حمله به افغانستان و بعدها عراق بود؛ در حالی که هیچکدام مسئولیتی در کشتار بیگناهان در حادثه ۱۱ سپتامبر نداشتند. در مورد ایران و کوبا، واژه مبهم «تحریمها» از این جهت قابل توجه است که کارکرد خود را به عنوان سلاح کشتار جمعی پنهان میکند. تحریمها – که غذا، دارو و سایر ملزومات حیاتی مردم را سلب میکنند – معمولا به عنوان جایگزینی ملایم برای جنگ معرفی میشوند. اما چنین نیستند. آنها سلاحهای کمهزینه و نامرئی هستند که با کشتار خاموش، کشورهای تحریمکننده را مصون نگه میدارند.
عادیسازی وحشت خیلی با هیاهو همراه نیست، بلکه به آرامی، همانند رطوبتی که هوا را پر میکند، به درون زندگی میخزد. وقتی فرمانده کل قوای بزرگترین نیروی نظامی جهان در اشاره به ایران میگوید «یک تمدن امشب خواهد مرد، بهطوریکه دیگر هرگز بازنخواهد گشت»، فقط همین بیحسی است که مانع از فریاد کشیدن ما میشود.
آیا راهی برای سنجش عینیِ تأثیرِ بیحسکننده زبانِ مهآلود بر زندگی ما وجود دارد؟ متأسفانه نه به سادگی. در حالی که وارد آوردن درد به افراد باعث فریاد آنها میشود، ایجاد بیحسی به بیعملی و چهبسا تسلیم میانجامد. عادیسازی وحشت خیلی با هیاهو همراه نیست، بلکه به آرامی، همانند رطوبتی که هوا را پر میکند، به درون زندگی میخزد. وقتی فرمانده کل قوای بزرگترین نیروی نظامی جهان در اشاره به ایران میگوید «یک تمدن امشب خواهد مرد، بهطوریکه دیگر هرگز بازنخواهد گشت»، فقط همین بیحسی است که مانع از فریاد کشیدن ما میشود. ما میدانیم که تمدنها نمیمیرند؛ بلکه انسانها میمیرند و هدف قرار دادن جمعی آنها نسلکشی است. اما واکنشها بسیار اندک و انگشتشمارند.
فلجشدگیِ ناشی از این وضعیت، حس درماندگیِ خاص خود را به همراه میآورد؛ احساسی شبیه به اینکه «اگر من هم حرفی بزنم مگر چه تاثیری بر اوضاع خواهد گذاشت؟» اما دلایل دیگری نیز وجود دارد؛ در اینجا، تصویر ذهنیِ کنونی از ایرانیان که توسط همان زبانی که دربارهاش صحبت کردیم شکل گرفته، این است: ایرانیان دولت ندارند بلکه رژیم دارند؛ به زنان خود احترام نمیگذارند و هرگز لبخند نمیزنند، دستکم نه در تصاویری که ما میبینیم. آنها که تشنهی قدرت هستهایاند، بازیگرانی غیرمنطقی هستند که در منطقهای آکنده از خشونت زندگی میکنند.
اگر تعجب میکنید که چرا خطوط هواپیمایی تجاری ایران و نیروی هوایی این کشور خلبان زن دارند؛ چرا نمایشگاه بینالمللی کتاب تهران هر سال بیش از صد ناشر از سراسر جهان و ۲ میلیون خریدار کتاب ایرانی را به پایتخت میکشد؛ و چرا ایران از نظر حجم انتشارات سالانه در رتبه نهم جهان قرار دارد، پس از رسانهها بخواهید که منصف و آگاهیبخش باشند.
ما حق داریم کشورهایی را که بمباران میکنیم، بشناسیم.
*اصل این یادداشت به زبان انگلیسی تابستان امسال در وبسایت «اینفُرد کامِنت» منتشر شد و حال ترجمه آن با بازبینی نویسنده در اختیار خوانندگان نیماد قرار میگیرد.








