نشریه اکونومیست در یادداشتی به قلم ولی نصر، استاد دانشگاه جانز هاپکینز، به عنوان نویسنده مهمان، شرایط کنونی ایران را «نقطه عطفی تاریخی و حساس» نامیده که میتواند «آخرین فصل از حیات ایدئولوژیک» آن باشد.
ولی نصر در این یادداشت ایران کنونی را با پایان عصر مائو در چین مقایسه کرده و نوشته که کشور آماده گذار به دوره دنگ شیائوپینگِ خود بر پایه ناسیونالیسم و اصلاحات است.
این محقق یادداشت خود را با اشاره به تضعیف نفوذ راهبردی ایران در منطقه آغاز کرده که دلیل آن «فروپاشی پایگاههای ایران در لبنان و سوریه» در اواخر سال ۲۰۲۴ و متعاقب آن، جنگ ۱۲ روزه با اسرائیل و آمریکا در تابستان امسال بوده است.
او مینویسد: «آمریکا از ایرانِ شکستخورده میخواهد برنامه هستهای و سیاستهای منطقهای خود را رها کند. و حاکمان ایران اگرچه سخن از شکست را رد میکنند، اما در داخل کشور با یک بازنگری و محاسبه جدی روبرو شدهاند.»
به باور ولی نصر، این بازنگری بیش از هر چیز ناسیونالیسم را برجسته میکند که حاکمان ایران در دوران ضعف خود به آن پناه آوردهاند، «به طوری که امروزه تندیسهای پادشاهان و قهرمانان باستان میادین تهران را تزیین کردهاند».
ولی نصر مینویسد که اکثر ایرانیان دیگر به ایدئولوژی اسلامی انقلاب اعتقادی ندارند و نظام حاکم برای جلب حمایت مردمی، ناچار به تسلیم در برابر تقاضاهای فزاینده برای تغییرات اجتماعی شده است؛ حضور زنان بدون حجاب در کافهها و تغییر چهره شهر تهران، نشاندهنده عقبنشینی نظام از کنترل ایدئولوژیک و بیمیلی برای بازپسگیری آن است.
فروپاشی ارکان استراتژیک و نقد راهبرد «مقاومت»
نویسنده ادامه میدهد که رهبری ایران ضمن نگاهی به این تحولات، اولویت کشور را آمادگی برای جنگ احتمالی بعدی قرار داده، اما این ضرورت باعث شکلگیری بحثهای شدیدی درباره آینده کشور شده است. اگرچه اقتدار آیتالله خامنهای همچنان با چالشی جدی روبرو نیست، اما استراتژی او مبنی بر «مقاومت» در برابر آمریکا، که به قیمت انزوای کشور و ضربات سنگین اقتصادی تمام شده، تزلزل یافته است.
ولی نصر یادآوری میکند که ایران تا سال گذشته با استفاده از نیروهای نیابتی در عراق، سوریه و یمن، توانسته بود جبهه نبرد را به عمق جهان عرب منتقل کند، اما با نابودی حزبالله و سقوط رژیم اسد، اکنون بیدفاع شده و در معرض آسیب قرار گرفته است.
به نوشته او، این وضعیت باعث شده تا چهرههایی نظیر حسن روحانی با صراحت پایداری راهبرد مقاومت را زیر سؤال برده و خواستار حل اختلافات با آمریکا شوند.
نصر معتقد است که ابهام راهبردی ایران با از دست دادن خطوط دفاعی در لبنان و سوریه غیرقابل استمرار شده و اکنون تهران تلاش میکند استراتژی جدیدی بیابد که با ترغیب آمریکا به معامله، از وقوع جنگی دیگر جلوگیری کند؛ هرچند هنوز بر سر عبور از خطوط قرمز برای رسیدن به توافق، میان نخبگان قدرت اتفاق نظر وجود ندارد.
بیشتر بخوانید:
تاجزاده در گفتوگو با لوپوئن: تغییر مسالمتآمیز، پیش از بحران جانشینی رهبر ضروریست
اکونومیست: اصلاحطلبان ایران دست دوستی دراز کردهاند و غرب باید مذاکرات را از سربگیرد
چالش بازدارندگی و بازنگری در دکترین هستهای
بحث درباره دکترین هستهای ایران نیز به شکلی بیسابقه میان تندروها و میانهروها بالا گرفته است. طی دهههای گذشته، ایران بر صلحآمیز بودن برنامه خود تأکید داشت، اما اکنون گروهی استدلال میکنند که این رویکرد از ابتدا اشتباه بوده و سرمایهگذاری میلیاردی در این بخش نه تنها سود اقتصادی نداشته، بلکه منجر به تحریمهای بیشتر شده است.
به نوشته ولی نصر، تندروها و حتی برخی از میانهروهای بانفوذ مانند حسن خمینی، اکنون آشکارا از لزوم تغییر دکترین و ساخت مخفیانه سلاح هستهای به سبک هند و کره شمالی سخن میگویند تا نیازهای بازدارندگی ایران تأمین شود؛ حتی گفته میشود برخی روحانیون ارشد در قم نیز خواستار تغییر فتوای حرمت سلاح هستهای شدهاند. در مقابل، طیف اصلاحطلبان هشدار میدهند که تلاش برای ساخت بمب تنها به انزوای بیشتر و درگیری نظامی منجر خواهد شد و ایران باید میان «سلاح هستهای» و «شکوفایی اقتصادی» یکی را انتخاب کند. آنها معتقدند بحرانهای مزمن داخلی، نظیر کمبود شدید آب که مسعود پزشکیان، رئیسجمهور، نیز درباره غیرقابل سکونت شدن تهران در اثر آن هشدار داده، ضرورت اولویت دادن به اقتصاد را دوچندان میکند.
نقطه عطف تاریخی: آمادگی برای گذار به الگوی اصلاحات اقتصادی
ولی نصر با این زمینهچینیها به نقطه اصلی بحث خود میرسد و میگوید، «ایران در حال ورود به فصلی جدید است که شاید آخرین فصل از حیات ایدئولوژیک آن باشد».
به نوشته او، «جمهوری اسلامی در حال تجربه گذاری مشابه دوران انتقال چین از عصر مائو به عصر دنگ شیائوپینگ است».
نصر ادامه میدهد: «دهههاست که مفهوم مقاومت سیاستهای داخلی و خارجی ایران را تعریف کرده، اما اکنون که این مفهوم با بنبست روبرو شده، حاکمان در حال سنجش گزینههای خود هستند. در حالی که ساختار قدرت میان اصلاحطلبان و تندروها در نوسان است، به نظر میرسد بدنه جامعه و بخشهایی از نخبگان سیاسی برای تغییرات بنیادین اقتصادی و اجتماعی آماده شدهاند.»
او در نهایت مینویسد: «ایران به سمتی حرکت میکند که در آن حفظ نظام دیگر نه از طریق ایدئولوژی، بلکه از مسیر اصلاحات اقتصادی و ناسیونالیسم ایرانی میگذرد؛ به عبارت دیگر، حاکمان گزینههای خود را ارزیابی میکنند، اما مردم از پیش برای ظهور دنگ شیائوپینگِ ایرانی خود آماده شدهاند.»








