یکشنبه، ۱۹ بهمن ۱۴۰۴

دیدگاه

چرا ائتلاف و اتحاد در اپوزیسیون ناممکن است؟

آرمین خامه

آرمین خامه

آرمین خامه روزنامه‌نگار و دانش‌آموخته فلسفه سیاسی ساکن لندن است

Photo: Middle East Images

پس از هر سرکوب گسترده در ایران، خواستِ «ائتلاف» و «اتحاد» به عنوان کیمیای رهایی به گفتار سیاسی نیروهای اپوزیسیون باز می‌گردد. اینجا و آنجا، در محافل سیاسی، در نظرات کارشناسان و در یادداشت‌های تحلیلی نسخه‌های گوناگونی برای اتحاد، ائتلاف یا همبستگی پیچیده می‌شود.

در این یادداشت استدلال می‌کنم در شرایط کنونی ائتلاف و اتحاد بین نیروهای اپوزیسیون ممکن نیست و طرح این مسئله صرفا واکنشی است عاطفی به وضعیت اضطراری پس از سرکوب. در ادامه، به جای این مفاهیم، از همبستگی به مثابه افقِ مشترکِ گفتمانی دفاع می‌کنم.

 

ائتلاف سیاسی و پیش‌فرض‌های آن

در علوم سیاسی، ائتلاف مفهومی تعریف شده است که دلالت بر سازوکاری دارد که همگرایی نیروهای سیاسیِ نهادینه شده را بر سر یک دستور کار مشخص سیاسی ممکن می‌سازد. ائتلاف زمانی معنا دارد که میان بازیگران سیاسیِ سازمان‌یافته توافقی صورت بگیرد؛ بازیگرانی که خود دارای ساختار، هویت سازمانی و سازوکار تصمیم‌گیری‌اند. به‌عبارت دیگر، ائتلاف نه نقطه‌ آغاز سیاست، بلکه محصول مرحله‌ای از تکوین نهادی سیاست است.

در ادبیات نظری کنش جمعی، ائتلاف معمولا زمانی شکل می‌گیرد که اختلاف‌ها پس از پالایش در درون سازمان‌ها یا احزاب، به مواضعی قابل مذاکره بین آنها تبدیل می‌شوند. در بسیاری از تجربه‌های سیاسی، احزاب و گروه‌ها ابتدا درون خودشان به انسجام نسبی می‌رسند، خطوط اصلی برنامه و روایت‌شان روشن می‌شود، سپس با دیگران وارد مذاکره می‌شوند تا بر سر حداقل‌های مشترک یا تقسیم کار توافق کنند. اگر این مرحله‌ پیشینی وجود نداشته باشد، ائتلاف یا به سرعت فرو می‌پاشد یا از اساس به دعوای مشروعیت تبدیل می‌شود.

اما این تصویر، با وضعیت سیاست در ایران فاصله‌ زیادی دارد.

 

در برابر وسوسه جنگ؛ ایران را نمی‌توان با بمباران نجات داد

 

سرکوب و ناممکن بودن ائتلاف

سیاست در ایران، چه در داخل و چه در خارج، در شرایطی شکل گرفته که سرکوب مزمن امکان نهادینه‌شدن آن را از اساس مختل کرده است. احزاب یا نابود شده‌اند یا به اشکالی صوری و بی‌اثر تقلیل یافته‌اند. سازمان‌ها یا شکل نگرفته‌اند یا آن‌قدر شکننده‌اند که نمی‌توانند حامل تصمیم‌های پایدار باشند. رهبری سیاسی یا حذف شده، یا زندانی است، یا اساسا امکان تداوم ندارد.

در داخل کشور، سیاست اغلب به کنش‌های پرریسک، مقطعی و ناپایدار محدود می‌شود؛ کنش‌هایی که پیش از آن‌که بتوانند به سازمان بدل شوند، به‌سرعت سرکوب می‌شوند. در خارج از کشور نیز، سیاست به طور عمده به گروه‌های سیاسی که حول یک شخصیت جمع شده‌اند تقلیل یافته است. این گروه‌ها بیش از آن که نمایندگی اجتماعی داشته باشند، بر «دیده‌شدن» و حضور رسانه‌ای تکیه دارند.

در چنین وضعیتی، مسئله‌ «نمایندگی» به‌طور ساختاری حل‌نشده باقی می‌ماند. چه کسی از طرف چه کسی سخن می‌گوید؟ بر اساس چه سازوکاری؟ با چه حقی تصمیم می‌گیرد یا مصالحه می‌کند؟ این پرسش‌ها نه اخلاقی‌اند و نه شخصی؛ پرسش‌هایی عمیقا سیاسی‌اند که بدون وجود نهاد، پاسخی قانع‌کننده ندارند.

در نتیجه، فراخوان به ائتلاف، بیش از آن‌که راه‌حل باشد، به یک مطالبه‌ نمادین بدل می‌شود؛ گویی با تکرار یک واژه می‌توان خلأ نهادی را پر کرد. در عمل، آنچه رخ می‌دهد یا تولید مجموعه‌ای از بیانیه‌های نمادین است یا شکل‌گیری سازوکارهای موقت و شکننده‌ای که با نخستین اختلاف جدی فرو می‌ریزند.  ائتلاف، در این شرایط، نه ممکن است و نه حتی لزوما مفید، زیرا مسئله‌ اصلی را دور می‌زند: فقدان ساختار و سازمان سیاسی.

 

اگر ائتلاف ممکن نیست، آیا اتحاد راه‌حل است؟

کسانی خواهند گفت «مراد ما ائتلاف به معنای نهادی آن نیست؛ مطلوب نظر ما و چاره کار اپوزیسیون اتحاد است». مشکل آنجاست که در گفتار ایشان معمولا اتحاد به‌مثابه یک وضعیت آرمانی فهم می‌شود: کنار گذاشتن اختلاف‌ها، ایستادن زیر یک چتر واحد، و تعلیق تعارض‌ها به نام هدفی بزرگ‌تر. این درک از اتحاد، جذاب و الهام‌بخش است، اما از نظر سیاسی مسئله‌دار است. سیاست ذاتا عرصه‌ تصمیم است، و تصمیم همواره با تمایز، ترجیح و کنار گذاشتن برخی گزینه‌ها همراه است. جامعه‌ سیاسیِ بدون اختلاف نه ممکن است و نه مطلوب. اختلاف، نقص سیاست نیست؛ شرط امکان آن است.

اتحاد رمانتیک، وقتی به‌صورت شعار تکرار می‌شود، اغلب واقعیتِ تعارض‌ و اختلاف منافع را نادیده می‌گیرد و سیاست را اخلاقی‌سازی می‌کند. در اینجا اتحاد تبدیل می‌شود به فشار اخلاقی: «الان وقت نقد نیست»، «الان وقت اختلاف نیست»، «همه باید کنار هم بایستند». بدتر از آن، اتحادِ رمانتیک گاهی به شکلی ناخواسته منطق تمامیت‌خواه را تداعی می‌کند: اینکه یک روایت واحد باید همه را زیر چتر خود ببرد و هر اختلافی باید به نام هدف نهایی خاموش شود.

 

وقتی دعوت به جنگ، خودِ مسئله است

 

همبستگی به‌مثابه هم‌افقی گفتمانی

اما این پایان بحث نیست. اگر اتحادِ رمانتیک مسئله‌ساز است، به این معنا نیست که هرگونه همگرایی بین نیروهای سیاسی ناممکن یا بی‌ارزش است. در ادامه توضیح می‌دهم که همگرایی ذیل خوانشی بدیل از مفهوم همبستگی ممکن است. همبستگی نتیجه فرایندی است که در آن گفتمان‌های متفاوت به‌تدریج به یکدیگر نزدیک می‌شوند، نه با حذف اختلاف، بلکه با ساختن حداقل‌های مشترک در سطح معنا.

در اینجا، برای پیشبرد بحث از مفهوم افق‌های گفتمانی (معنایی) در برخی از جریان‌های فلسفی معاصر استفاده می‌کنم. در هرمنوتیک، به‌ویژه در اندیشه‌ گادامر، فهم درون افق‌های معنایی رخ می‌دهد: افقی متشکل از پیش‌فرض‌ها، ارزش‌ها، تجربه‌های تاریخی و حساسیت‌های اخلاقی. اختلاف میان انسان‌ها اغلب اختلاف میان افق‌هاست. فهم متقابل زمانی ممکن می‌شود که افق‌ها در نسبت با یکدیگر قرار بگیرند و چیزی شبیه «هم‌افقی» شکل بگیرد؛ نه به این معنا که یکی شوند، بلکه به این معنا که بخشی از معنا برای دیگری قابل دسترس و قابل گفت‌وگو شود.

اگر این ایده را به سیاست منتقل کنیم، می‌توان گفت هر جریان و نیروی سیاسی نیز درون یک افق گفتمانی خاص عمل می‌کند. در این افق گفتمانی، مفاهیمی مانند عدالت، آزادی، خشونت، پیروزی، شکست، مصلحت، آینده و حتی «کنش مؤثر» معنا پیدا می‌کنند. یک نیروی سیاسی ممکن است عدالت را اساسا در قالب برابری حقوقی بفهمد، دیگری در قالب رفع ستم تاریخی؛ یکی آزادی را در اولویت نفی سلطه ببیند، دیگری در تثبیت نظم حقوقی؛ یکی پیروزی را در فروپاشی کامل نظم موجود بداند، دیگری در عبور تدریجی و کم‌هزینه.

از این منظر، مسئله‌ همبستگی نه در یکسان‌سازی این افق‌هاست و نه در حذف اختلاف‌های میان آنها. همبستگی به معنای نزدیک شدن افق‌هاست؛ به این معنا که نیروهای سیاسی بتوانند افق گفتمانی خود را در نسبت با افق‌های دیگر قرار دهند و امکان «هم‌افقی» شکل بگیرد. هم‌افقی به معنای ادغام یا همسانی نیست، بلکه به معنای ساختن یک فصل مشترک معنایی است: نقطه‌ای که در آن، تعاریف متفاوت از مفاهیم سیاسی بتوانند بر سر حداقل‌هایی به تفاهم برسند.

در چنین فرایندی، هدف رسیدن به یک فهم مشترک حداقلی است؛ فهمی که برای افق‌های گفتمانی مختلف قابل قبول باشد، حتی اگر از منظر هر کدام ناقص یا موقتی تلقی شود. اهمیت این نوع مفاهمه در آن است که امکان گفت‌وگویی را فراهم می‌کند که به کنش منتهی شود. گفت‌وگو در اینجا نه به معنای تبادل صرفِ دیدگاه‌ها، بلکه به معنای رسیدن به درکی مشترک از مسئله، اولویت‌ها و جهت کنش است.

 

فقر نظریه؛ فرانکشتاینِ سلطنت‌طلبیِ نو

 

اگر بخواهیم همه‌ بحث را در چند جمله جمع کنیم، می‌توان گفت ائتلاف سیاسی، به معنای نهادی‌اش، در شرایط سرکوب مزمن نه ممکن است و نه راه‌گشا، زیرا پیش‌فرض‌های سازمانی و امکان نمایندگی وجود ندارد. اتحاد اگر به معنای رمانتیک و احساسی فهمیده شود، سیاست را انکار می‌کند، اختلاف را سرکوب می‌کند و به فشار اخلاقی برای سکوت تبدیل می‌شود. در مقابل، همبستگیِ معنادار چیزی نیست جز هم‌افقی گفتمانی: نزدیک شدن افق‌ها، شکل گرفتن مفاهمه، و تولید فهم مشترک حداقلی که بتواند کنش جمعی را جهت بدهد.

وقتی افق‌های معنایی به یکدیگر نزدیک شوند، حتی بدون ائتلاف نهادی یا ساختار رسمی، نوعی هماهنگی در عمل ممکن می‌شود. کنش‌ها الزاما یکسان نخواهند بود، اما در یک جهت کلی حرکت خواهند کرد.

در شرایطی که نهادهای سیاسی ضعیف‌اند، سرکوب شده‌اند یا اساسا امکان شکل‌گیری ندارند، نقش رسانه‌ها و کنشگران گفتمان‌ساز برجسته‌تر می‌شود. روزنامه‌نگاران، تحلیل‌گران، روشنفکران، فعالان رسانه‌ای و چهره‌های مرجع صرفا ناقلان خنثای اطلاعات نیستند؛ آنها در تولید، تثبیت و جابه‌جایی معنا نقش فعال دارند و در عمل می‌توانند افق‌ها را به یکدیگر نزدیک یا از هم دور کنند.

رسانه می‌تواند با منطق قطبی‌سازی، سیاست هویتی را تشدید کند، مرزها را سخت‌تر سازد و اختلاف را به خیانت اخلاقی ترجمه کند؛ یا می‌تواند با شیوه‌ای دیگر از روایت، امکان گفت‌وگوی انتقادی را باز کند، سوءتفاهم‌ها را روشن سازد و فضای ترجمه متقابل میان افق‌ها را فراهم آورد. این انتخاب صرفا تکنیکی یا حرفه‌ای نیست، بلکه عمیقا سیاسی است، زیرا مستقیما بر امکان یا امتناع همبستگی اثر می‌گذارد.

از این رو، اگر قرار است همبستگی به‌عنوان افق مشترک ساخته شود، رسانه‌ها و چهره‌های اثرگذار ناگزیرند از بازتولید مرزبندی‌های صلب هویتی فاصله بگیرند و به ساختن امکان مفاهمه کمک کنند.

 

یادداشت‌های منتشر شده در بخش دیدگاه‌ها، الزاما بازتاب‌دهنده نظرات رسانه نیماد نیست.

 

آیا اپوزیسیون هم باید پاسخگوی هزینه‌های انسانی باشد؟ مسئولیت رضا پهلوی در قبال معترضان

«عبور» از جمهوری اسلامی: شش مسیر محتمل

به اشتراک بگذارید:

مطالب مرتبط

افق‌های مسدود جامعه ایران؛ چگونه فساد، سرکوب و نوستالژی امید به مداخله خارجی می‌آفریند؟

در غیاب افق‌های واقعی و درونی برای تغییر، تخیل سیاسی می‌تواند به سوی گزینه‌هایی برود که بیش از آن‌که راه‌حل باشند، بیان شدت بن‌بست‌اند. از این منظر، میل به مداخله‌ خارجی نه نشانه‌ قدرت، بلکه نشانه‌ عمق ناامیدی اجتماعی است.

در برابر وسوسه جنگ؛ ایران را نمی‌توان با بمباران نجات داد

حدود شش ماه قبل که اساس‌نامه نیماد را می‌نوشتیم، بنا را بر مخالفت با مداخله‌های خارجی از جنس تحریم و تهاجم نظامی گذاشتیم، امری که ریشه در نگاه ملی همه اعضای گروه دارد. ایمانمان به جامعه مدنی و روح کنجکاو و پرتلاش ایرانی بود که صد و بیست سال قبل جنبش پیشروی مشروطه را رقم زد.

مخالفت با حمله به ایران فقط موضع چپ‌ها نیست؛ محاسبه سرد رئالیست‌ها

در سنت روابط بین‌الملل، یکی از مهم‌ترین جریان‌های فکری، جریان رئالیسم، دقیقا از زاویه‌ای کاملا متفاوت با چپ‌گرایی، منتقد مداخله نظامی آمریکا در ایران است ، جریانی که نه با زبان اخلاق، نه با آرمان‌گرایی، و نه از موضع همدلی با حکومت‌ها یا ملت‌ها سخن می‌گوید، بلکه به پیامدهای این جنگ بدبین است.

دیدگاه

چرا ائتلاف و اتحاد در اپوزیسیون ناممکن است؟

اگر اتحادِ رمانتیک مسئله‌ساز است، به این معنا نیست که هرگونه همگرایی بین نیروهای سیاسی ناممکن یا بی‌ارزش است، بلکه همگرایی ذیل خوانشی بدیل از مفهوم همبستگی ممکن است. همبستگی نتیجه فرایندی است که در آن گفتمان‌های متفاوت به‌تدریج به یکدیگر نزدیک می‌شوند، نه با حذف اختلاف، بلکه با ساختن حداقل‌های مشترک در سطح معنا.