دوشنبه، ۲۵ اسفند ۱۴۰۴

دیدگاه

ایران‌کُشی: تبارشناسی نفرت

1000032794

فیروزه کاشانی‌ثابت

فیروزه کاشانی‌ثابت مورخ و استاد تاریخ دانشگاه پنسیلوانیا است

ترجمه: حمیدرضا یوسفی

منظره هولناک دودهای غلیظ و سیاهی که ایرانیان را در خود خفه می‌کند، گویی نشانه‌ای از خفگی تدریجی کشوری سربلند در برابر چشمان جهان است. کارزار نظامی مشترک آمریکا و اسرائیل با هدف واداشتن جمهوری اسلامی به تسلیم کامل، اکنون بسیار فراتر از اهداف اعلام‌شده -هرچند متغیر- رفته است. عملیات «خشم حماسی» پرسش‌های فوری و جدی درباره مقصود واقعی این جنگ برمی‌انگیزد. پس از دو هفته دشوار، بمباران بی‌وقفه تهران و دیگر شهرهای ایران به‌روشنی نشان می‌دهد که این جنگ یک هدف بنیادین دارد: ایران‌کُشی، یا نابودسازی ایران.

در حالی که ایرانیان زیر بار پیامدهای واقعی جنگ نفس می‌کشند، سکوت نهادهای نظارتی بین‌المللی کرکننده است و جای خالی محکومیت شدید چنین حملات بی‌ملاحظه زیست‌محیطی و انسانی را پررنگ می‌کند. آسیب واردشده به میراث معماری ایران (و بشریت) -از کاخ گلستان در تهران و کاخ چهل‌ستون در اصفهان گرفته تا غارهای پیشاتاریخی- اکنون به‌عنوان «خسارت جانبی» در جنگی ثبت می‌شود که هدف اعلامی آن همچنان مبهم است. بمباران سنگین ایران همچنین خطر برانگیختن زمین‌لرزه‌ها را در پی دارد، چرا که این کشور بر روی گسل‌های زمین‌شناختی قرار گرفته است.

عدم واکنش‌های معنادار از سوی سازمان ملل متحد و دیگر نهادهای بین‌المللی ناظر در برابر این بمباران سنگین و غیرانسانی، بار دیگر نشان‌دهنده اضمحلالِ نگران‌کننده معیارهای بشردوستانه جهانی است. در حالی که سازمان ملل، جمهوری اسلامی را به دلیل حمله به همسایگان و تشدید جنگ محکوم کرده است، چنین خشم و اعتراض آشکاری در قبال رنج مردم ایران -که در جنگی گرفتار شده‌اند که هیچ کنترلی بر آن ندارند- ابراز نمی‌شود. تاکنون بیش از سه میلیون ایرانی به سبب جنگ آواره شده‌اند و این رقم بی‌تردید افزایش خواهد یافت.

گرچه ظاهرا هدف حملات، توان نظامی عنوان می‌شود، اما گستره عظیم حملات نظامی علیه ایرانیان -که پیش‌تر نیز زیر فشار حکومت خود و تحریم‌های بین‌المللی قرار داشته‌اند- در عمل به جنگ روانی علیه جمعیت غیرنظامی تبدیل شده است. پیت هکست، وزیر دفاع ایالات متحده، بارها با زبانی تحریک‌آمیز از نابودی کامل ایران با افتخار سخن گفته است. ویدئوهای بی‌مزه‌ای که عملیات نظامی در ایران را به سخره می‌گیرند، تنها به انسان‌زدایی کشور، مردم آن و دیگر قربانیان این درگیری می‌انجامند تا روند ایران‌کُشی در حال وقوع را توجیه کنند.

بقای ایران دیگر صرفا موضوعی دانشگاهی نیست، بلکه به مسئله‌ای وجودی تبدیل شده است؛ مسئله‌ای که بخشی از آن از سیاست‌های تفرقه‌افکن جمهوری اسلامی و غرور نیروهای مسلح آن ناشی می‌شود، بخشی از میل به انتقام میان طرف‌های درگیر در این جنگ، و بخشی نیز از بازترسیم ژئوپلیتیکی سواحل خلیج فارس. در این منطق، جمهوری اسلامی نه‌تنها به‌عنوان میدان نبرد، بلکه به‌مثابه هشداری جهانی جلوه می‌کند: نمونه‌ای برای همگان از هزینه‌های به چالش کشیدن نظم مسلط جهانی.

این پیامد فاجعه‌بار سال‌ها در حال شکل‌گیری بود. برای دهه‌ها، روایت بین‌المللی درباره ایران با کاستی‌های فراوانی همراه بود. این روایت تأثیر استعمار بر نگرانی‌های امنیتی مشروع ایران پس از جنگ جهانی اول را نادیده گرفت. برای قرن‌ها، خلیج فارس آبراهی بود که در آن نفوذ ایران اهمیت داشت. در قرن نوزدهم، بریتانیا نقش ایران را در خلیج فارس به چالش کشید؛ تا جایی که این آبراه با طعنه «دریاچه بریتانیا» نامیده شد تا افزایش نفوذ بریتانیا را نشان دهد. در سراسر قرن بیستم، بازترسیم تدریجی و استعماری سواحل جنوبی خلیج فارس موجب دگرگونی شدیدی در الگوهای منطقه‌ای شد. بریتانیا تلاش کرد هویت عربی را در این سواحل تثبیت کند و در عمل جوامع فارسی و ایرانی آن مناطق را به حاشیه براند. بازتعریف مصنوعی ایران به‌عنوان «بیگانه‌»ای در خلیج فارس این روایت را تقویت کرد؛ روایتی که ایرانیان را در این سواحل بیگانه جلوه می‌داد و هویت غالب فارسی و شیعی آنان را در برابر هویت عربی و سنی کشورهای ساحلی برجسته می‌کرد.

در همان حال، ترسیم مرزهای پس از استعمار در خلیج فارس شکاف عظیم ثروت ایجاد کرد. این روند درآمدهای کلان نفتی را نصیب دولت‌های کم‌جمعیت عربی و نخبگان‌ِشان کرد، در حالی که جوامع غیرعرب -از جمله فارسی و ایرانی- که بسیاری از آنان شیعه بودند، در این کشورها به حاشیه رانده شدند. با معرفی دولت‌های جنوبی خلیج فارس به‌عنوان کاملا عربی و سنی، غرب رقابت عرب و عجم را تشدید کرد و ایران را در منطقه‌ای قرار داد که میراث فرهنگی و دینی آن به‌طور نظام‌مند نادیده گرفته می‌شد.

در سال ۱۳۶۰ خورشیدی (۱۹۸۱ میلادی)، تأسیس شورای همکاری خلیج فارس در میانه جنگ ایران و عراق این شکاف را بیشتر تثبیت کرد. از آنجا که شورای همکاری خلیج فارس -با مقر در ریاض- و ایران امنیت خود را در چارچوب‌های متضاد تعریف می‌کردند، شکل‌گیری یک نظام امنیتی مشترک عملا دشوار می‌نمود و اقدامات هر طرف از سوی دیگری تهدیدآمیز تلقی می‌شد.

احساس به حاشیه رانده‌شدن و کنار گذاشته‌شدن جمهوری اسلامی ایران از چنین ترتیباتی تا حدی موضع تهاجمی آن را از سال ۱۳۵۹ به بعد توضیح می‌دهد، به‌ویژه پس از حمله عراق. این وضعیت جمهوری اسلامی را واداشت تا برای آنکه نادیده گرفته نشود یا به‌آسانی تهدید نشود، قدرت خود را از طریق نیروهای نیابتی و ایجاد اختلال در مسیرهای کشتیرانی دریایی به نمایش بگذارد. با این حال، جمهوری اسلامی نیز در محاسبات خود دچار خطاهای جدی شد. دولت دینی هرگز خود را در قبال سیاست‌های خصمانه‌اش نسبت به دیگران پاسخگو ندانست و در طول سال‌ها نیز در ارزیابی توانایی‌های نظامی خود دچار اعتمادبه‌نفس بیش از حد شد؛ خطایی که سرانجام با حمله ایالات متحده به جزیره خارگ -درّ یتیم ایران در خلیج فارس و شریان حیاتی صادرات نفت آن- به اوج رسید.

در کنار راهبرد نظامی، انگیزه‌های تنبیهی نیز به نظر می‌رسد محرک اصلی تلاش‌های جنگی کنونی آمریکا و اسرائیل باشند. انسان‌زدایی ایرانیان -نه فقط نفرت از دولت ایران- میل ابتدایی به انتقام را در میان طرف‌های درگیر عادی کرده است. آنان در پی تسویه‌حساب نهایی با تاریخ هستند؛ تسویه‌ای که حتی امکان ایران‌کُشی را در بر می‌گیرد. برای تندروهای آمریکایی، این درگیری اوج دهه‌ها تحقیر احساس‌شده است: از بحران گروگان‌گیری در سفارت آمریکا در تهران در سال ۱۳۵۸ گرفته تا کشته‌شدن شمار زیادی از آمریکاییان و عقب‌نشینی آمریکا از عراق. حتی حمله به جزیره خارگ نیز ایده‌ای بود که دونالد ترامپ دهه‌ها پیش مطرح کرده بود. اسرائیل نیز انگیزه‌های انتقام‌جویانه خود را دارد؛ این انگیزه‌ها نه تنها به میراث انقلاب ۱۳۵۷، بلکه به دوران ریاست‌جمهوری محمود احمدی‌نژاد بازمی‌گردد، زمانی که اظهارات تند او درباره محو اسرائیل از نقشه جهان جنجال‌برانگیز شد. در واکنش، تندروهای اسرائیلی می‌خواهند نشان دهند که ایران خود نیز می‌تواند محو شود.

منطقه اکنون بر لبه پرتگاه ایستاده است. کینه‌ها و ناخشنودی‌های تاریخی، محاسبات نادرست راهبردی و چشم‌اندازهای رقابتی قدرت به هم رسیده‌اند و خلیج فارس را به بن‌بستی خطرناک کشانده‌اند. لفاظی‌های خصمانه تنها به تبارشناسی نفرت قوت بخشیده است. مگر آنکه فراخوانی بنیادین و نو برای صلح و چارچوبی برای همکاری شکل گیرد، هزینه‌های انسانی، فرهنگی و ژئوپلیتیکی این جنگ نابخردانه تنها شکاف‌ها را عمیق‌تر خواهد کرد و منطقه را به سوی ویرانی خواهد کشاند.

بن‌بست دیپلماتیک بیش از آنکه صرفا مانع صلح شود، پیامدهای گسترده‌تری داشته است. هرچند جمهوری اسلامی هرگز نمی‌توانست از نظر نظامی به‌طور جدی اسرائیل یا ایالات متحده را به چالش بکشد، و دیپلماسی گمراهانه و نادرست آن که پیوسته و به‌طور تحریک‌آمیز شعار «مرگ بر آمریکا» یا «مرگ بر اسرائیل» سر می‌داد، چنین توانی را ایجاد نکرد، ایالات متحده و اسرائیل از توانایی‌های نظامی بی‌مانندی برخوردارند که قادر به نابودی ایران هستند. برای طرف‌های درگیر، این جنگ صرفا نمایش تهدید نیست؛ بلکه امکان جنایتی بی‌سابقه علیه بشریت را مشروعیت می‌بخشد: ایران‌کُشی؛ نابودی یک کشور و ۹۲ میلیون انسان آن. با این همه، آینده ایران هنوز نوشته نشده است؛ آینده‌ای که با اراده جمعی و میراثی پایدار حفظ می‌شود که هیچ بمبارانی نمی‌تواند آن را محو کند. با وجود اختلافات شدید سیاسی، ایرانیان خواهان ویرانی بی‌رحمانه کشور خود نیستند. شاید همین ابعاد گسترده این حمله، سرانجام موجب بیداری جهانی شود که حق ایران و مردمش را برای بقا با کرامت -و شاید حتی آزادی- دوباره به رسمیت بشناسد.

به اشتراک بگذارید:

مطالب مرتبط

جنبش زبان باختگان

فحاشی به پدیده‌ای در اعتراضات اخیر تبدیل شده است. بیشتر در خارج کشور و تا حدی هم در داخل. چرا؟ از قرار زبان مشترکی بین صاحبان قدرت و معترضان باقی نمانده است. بنابرین ابراز نفرت مانده که آن هم در قوی‌ترین صورت زبانی خود همین فحش و بدوبیراه گفتن است. اما چطور به اینجا رسیدیم؟ این خود داستانی است به درازای داستان انقلاب. انقلابی که می‌خواست به سبک خاص خود به تربیت انسان طراز نوین دست یابد.

پیامد این جنگ جز نابودی ایران نیست

نتیجه این جنگ جز ویرانی، کشتار و سیاهی نیست. فردا در تاریخ خواهند نوشت ‌که روزگاری در ایران مردمی بودند که از حاکمان خود زخم خورده بودند اما به‌جای ساختن نیرویی درونی و همبستگی مدنی، به قدرت‌های خارجی متوسل شدند و نه تنها از آنها کمک خواستند بلکه حتی در خیابان‌ها و فضای مجازی برای بمباران کشورشان شادی کردند و رقصیدند.

وقتی واژه‌ها جنگ را توجیه می‌کنند؛ تأملی درباره تفاوت جنگ و اعتراض و مسئولیت واژه‌ها

در جهانی که واژه‌ها می‌توانند جنگ‌ها را توجیه کنند، دقت به تفاوت‌های آنها اهمیت دارد، اعتراضات داخلی، حتی اگر با سرکوب شدید مواجه شوند، از نظر ماهیت، مقیاس ویرانی و چارچوب حقوقی با جنگ یا درگیری مسلحانه متفاوت هستند. فهم این تفاوت‌ها بیش از آنکه یک بحث واژگانی باشد، بخشی از فهم مسئولانه خشونت در جهان امروز است.

دیدگاه

ایران‌کُشی: تبارشناسی نفرت

منظره هولناک دودهای غلیظ و سیاهی که ایرانیان را در خود خفه می‌کند، گویی نشانه‌ای از خفگی تدریجی کشوری سربلند در برابر چشمان جهان است. کارزار نظامی مشترک آمریکا و اسرائیل با هدف واداشتن جمهوری اسلامی به تسلیم کامل، اکنون بسیار فراتر از اهداف اعلام‌شده -هرچند متغیر- رفته است. عملیات «خشم حماسی» پرسش‌های فوری و جدی درباره مقصود واقعی این جنگ برمی‌انگیزد. پس از دو هفته دشوار، بمباران بی‌وقفه تهران و دیگر شهرهای ایران به‌روشنی نشان می‌دهد که این جنگ یک هدف بنیادین دارد: ایران‌کُشی، یا نابودسازی ایران.