ترجمه: روزبه آقاجری
دونالد ترامپ اخیرا با اشاره به ایرانیان (و نه لزوما حکومتشان) گفت: «آنها ملتی از ترور و نفرت هستند.» این سخن یک لغزش زبانی یا اشتباه گفتاری در یک حضور رسانهای نبود ـ پدیدهای که اغلب از او سر میزند، بلکه سخنرانیای از پیش آماده بود که احتمالا توسط مشاورش، استیون میلر، نوشته شده بود. خوب است در وضعیت کنونی بر این حرف درنگ کنیم، بهویژه چنین چیزی برای کسانی اهمیت دارد که نگران سرنوشت ایران هستند.
بنیامین نتانیاهو اقدامات نظامی اسرائیل را «دفاع از تمدن» نامیده است. مفسران و سیاستمداران در شبکه فاکسنیوز (پلتفرمی راستگرا که از سیاستهای ترامپ حمایت میکند) از ایرانیان با عناوین «بدوی» و «جانور موذی (Vermin)» یاد کردهاند. آنها همچنین با استفاده از زبانی مطلقگرا، مقامات ایرانی را با «نازیها» مقایسه کردهاند.
در این یادداشت، زمینههای ساختاری گستردهتری را که چنین گفتمانهایی در آن تولید میشوند، توضیح میدهم. این موارد شامل پویاییهای سیاسی داخلی، محدودیتهای رسانهای در ایالات متحده و پسزمینه ژئوپلیتیک است.
ترامپ در انتخابات وعده داده بود که جنگ دیگری در خاورمیانه راه نیندازد. او با این ایده کمپین انتخاباتیاش را راه انداخت که جنگ عراق در سال ۲۰۰۳ یک جنگ «احمقانه» بود که آن را نومحافظهکاران راه انداخته بودند. حال این پرسش مطرح میشود که چرا او این جنگ با ایران را آغاز کرد؟ عموما اجماع بر این است که «موفقیت» او در اقدام نظامی در ونزوئلا و حمله نظامی سریعاش شامل بمباران سایتهای هستهای ایران در ژوئن ۲۰۲۵ ممکن است در تصمیم او برای آغاز جنگ علیه ایران نقش داشته باشد.
با این حال، گزارش شده است که سناتور لیندزی گراهام، سناتور جمهوریخواه، به بنیامین نتانیاهو راهوچاه نشان داده بود که چگونه با ترامپ صحبت کند و او را متقاعد کند کاری را انجام دهد که خودش به طور غریزی میدانست ممکن است یک عملیات نظامی گستردهی ناخردمندانه از همان نوعی باشد که او «جنگهای همواره احمقانه» مینامید. یک «صنعتِ جنگ با ایران» تمامعیار وجود دارد که در ۳۰ سال گذشته به دست نومحافظهکاران، بهویژه حامیان سرسخت اسرائیل، اداره شده است. ترامپ در برابر تملق و رشوه آسیبپذیر است. بالاتر از همه، او عاشق نمایش قدرت (بهویژه قدرت نظامی) است، اما فاقد دانش و استانداردهای اخلاقی برای اعمال مسئولانه آن است.
ترامپ نه ایدئولوژی خاصی دارد و نه ارزشهای محوری ویژهای و همهچیز را از دریچه معاملهگری و منافع شخصی میبیند. او به دلیل حسادت و کینه نژادی نسبت به اوباما از برجام خارج شد. برای او، این یک موضوع شخصی بود. مدتی ادعا میکرد که خواهان یک توافق هستهای «بهتر» است تا بتواند نام خود را روی آن بگذارد، درست به همان صورتی که نام خود را بر ساختمانهای واشینگتن دی.سی و جاهای دیگر میگذارد.
پس از حوادث ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ و گنجاندن ایران در «محور شرارت» توسط جورج بوش، نومحافظهکاران طرحی را برای حذف صدام حسین و سپس معطوفکردن توجه خود به ایران تدوین کردند. یکی از شعارهای بدنام آنها پیش از تهاجم به عراق در سال ۲۰۰۳ این بود: «پسرها به بغداد فرستاده میشوند اما مردان واقعی به تهران میروند.» نتانیاهو پیش از تهاجم به عراق در سال ۲۰۰۳ در کنگره ایالات متحد شهادت داد و استدلال کرد که این جنگ پیامدهای مثبتی خواهد داشت. منظورش این بود که رژیمهای دیگر نیز سقوط خواهند کرد. نتانیاهو چند روز پس از شروع جنگ، در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶، به رسانهها گفت: «اسرائیل از کمک ایالات متحده، دوستم رئیسجمهور دونالد ترامپ و ارتش امریکا برخوردار است. این ائتلاف نیروها به ما اجازه میدهد کاری را انجام دهیم که ۴۰ سال مشتاق انجامش بودم».
رسانههای جریان اصلی مدام اشاره میکنند که ترامپ وعده داده بود جنگی را آغاز نخواهد کرد و به نظر میرسد این جنگْ برنامهریزیای ضعیف داشته است. او از نیویورک تایمز و سایر رسانهها به دلیل اشاره به اینکه جنگ به اقتصاد امریکا و جهان آسیب میزند، عصبانی است. درخواستهای مکرر برای توضیح منطق آغاز جنگ منجر به ارائه چندین توضیح متناقض و غیرقابل باور شده است که باعث شد ترامپ، جراد کوشنر (دامادش)، پیت هگست، مارکو روبیو و استیو ویتکاف را به دلیل دادن مشاوره بد مقصر بداند. این مشاوران قاطعانه طرفدار اسرائیل هستند و رسانهها گزارش دادهاند که کوشنر و ویتکاف ممکن است عمدا سعی کرده باشند مذاکرات را بر پایه جزئیاتی منحرف کرده باشند که شاید با توجه به عدم تخصصشان در مذاکرات هستهای کاملاً درک نکرده بودند.
عملیات «خشم حماسی (Epic Fury)» ترامپ در روزنامه تجاری آلمانیزبان هاندلزبلات (Handelsblatt) مورد تمسخر قرار گرفت و از آن به عنوان «شکست حماسی (Epic Failure)» یاد شد. او اکنون با احتمال یک جنگ طولانیمدت با ایران روبهروست. او بهتازگی آموخته است که «شما ممکن است تصمیم بگیرید چه زمانی جنگ را شروع کنید، اما نمیتوانید تصمیم بگیرید چه زمانی آن را تمام کنید.» همانطور که کارشناسان نظامی اشاره میکنند، ایران نیز در اینکه چه زمانی این جنگ به پایان خواهد رسید، نقشی تعیینکننده خواهد داشت.
جنگ با ایران در ایالات متحده به شدت غیرمحبوب است. گزارش شده که ترامپ از اینکه از یک «پیروزی سریع» محروم شده عصبانی است و بعید نیست این جنگ تبدیل به یک باتلاق شود. به نظر میرسد منبع اصلی اطلاعات او نه مشاوران نظامی و سرویسهای اطلاعاتی بلکه اکوسیستم رسانهای راستگرا است. او در این محیط رسانهای، درباره هستههای تروریستی ایران در آمریکا میشنود. او همچنین با لحن و کلماتی روبهرو میشود که از عبارتپردازیهای نتانیاهو وام گرفته شده و جنگ را به عنوان «دفاع از تمدن» صورتبندی میکند.
او به طور فزایندهای از واژگانی چون «تفاله (Scumbags)» برای اشاره به سیاستمداران ایرانی استفاده میکند. او گفته است که اگر ایران به جنگ ادامه دهد، «این پایان آن کشور خواهد بود.» در این بافتار، تروریست و نفرتانگیز خواندن ایرانیان از سوی ترامپ، راهبردی برای «انسانزدایی (Dehumanization)» آنهاست. این تلاشی است برای تصویر کردن ایران به عنوان کشوری که جمعیت سرکوبشدهاش شایسته همدردی افکار عمومی امریکا نیستند. استعارههای حیوانی، سلسلهمراتب تمدنی و زبان مطلقگرا در این گفتمانها، تلاشهایی برای برساختن یک دشمن انسانزداییشده در افکار عمومی است؛ دشمنی که سزاوار خشونتی است که بر آن اعمال میشود. آیا این راهبردی برای آمادهسازی افکار عمومی برای درگیری نظامی طولانی شامل تهاجم زمینی است؟
محدودیتهای ساختاری و سیاسی که رسانههای امریکایی تحت آن فعالیت میکنند، قابل توجه است. گزارشگران بدون مرز در شاخص آزادی رسانه سال ۲۰۲۵، ایالات متحده را در رتبه ۵۷ از میان ۱۸۰ کشور قرار دادند. این محدودیتها شامل سخنان ترامپ علیه روزنامهنگاران («دشمن مردم» نامیدن آنها)، خشونت فیزیکی علیه خبرنگاران، مالکیت شرکتی [رسانهها] و انگیزههای سودآوریشان و بیثباتی مالیای است که روزنامهنگاران با آن روبهرو هستند. محدودیتهای دیگر شامل فرهنگهای سیاسی، حرفهای و سازمانی است. پوشش خبرهای منفی درباره اسرائیل در رسانههای جریان اصلی امریکا تا حد زیادی تابو باقی مانده است (اگرچه این وضعیت پس از نسلکشی غزه تا حدی تغییر کرده است). صورتبندی جنگ و درگیری در رسانههای جریان اصلی آمریکا معمولا امنیتمحور است. فرهنگهای سازمانی و هنجارهای حرفهای نیز منجر به تسهیم نامتوازن میزان «عاملیت» و «قربانیبودن» شدهاند. در چنین صورتبندیهایی، فقدان آشکار هر گونه بحث بر پایه گفتارهای حقوقی (حقوق بینالملل) یا عدالت به چشم میآید.
اگر ترامپ از یک پیروزی سریع محروم شود، «نقشه جایگزین (Plan B)» چیست؟ آیا ممکن است آمریکا و اسرائیل در حال برنامهریزی برای استقرار نیرو در ایران باشند؟ پل راجرز، استاد بازنشسته بریتانیایی، اخیرا مقالهای در گاردین با عنوان «راهبرد امریکا-اسرائیل در شکست سریع ایران شکست خورد؛ اکنون آنها به سراغ نقشه جایگزین میروند» نوشته و استدلال کرده است که اگرچه آمریکا ارتش بزرگتری دارد، اما بازیگر اصلی نتانیاهو است که در تلهای که خودش ساخته گرفتار شده و آمریکا را نیز به دنبال خود کشانده است. او مینویسد که یکی از عناصر نقشه جایگزین، مسلح کردن گروههای اقلیت برای جنگ با دولت در داخل ایران به نیابت از آنهاست. برخی گمانهزنی کردهاند که سیآیای و ماموران اسرائیلی از قبل درگیر چنین فعالیتهایی هستند.
عنصر دیگر، به گفته راجرز، چیزی است که ارتش اسرائیل آن را «دکترین ضاحیه» مینامد. این دکترین مستلزم استفاده از نیروی عظیم و نامتناسب و هدفگیری عمدی غیرنظامیان و زیرساختهای غیرنظامی است. این دکترین معتقد است اگر نمیتوانید بر دولت و رهبری آن غلبه کنید، میتوانید با تنبیه مداوم جمعیت غیرنظامی پیروز شوید. هدف، بر جا گذاشتن تأثیری طولانیمدت بر جامعه و زیرساختها و نهادهای آن به منظور دستیابی به بازدارندگیای پایدار است. نام این دکترین از منطقه ضاحیه بیروت ـ محل استقرار مقرهای حزبالله ـ گرفته شده است که ارتش اسرائیل در جریان حمله تابستان ۲۰۰۶ به لبنان آن را ویران کرد.
از منظر تاریخی، آیا خود جمهوری اسلامی نتیجه مداخله آمریکا در ایران نیست؟ حذف مصدق و رویکارآوردن شاه چگونه به وقوع انقلاب کمک کرد؟ ذکر این نکته مهم است که ایالات متحده پیش از این از هر گونه مفهوم صریح «تغییر رژیم» در ایران عقبنشینی کرده است. آخرین تلاش آن برای تغییر رژیم در عراق به جنگی خونین تبدیل شد که در نهایت با حذف رقیبش، صدام حسین، جمهوری اسلامی را قویتر کرد. آیا تغییر رژیم با بمباران محقق میشود؟ اگر هدف نهایی تغییر رژیم نیست، جنگ آمریکا-اسرائیل علیه ایران چه دستاوردی دارد؟
توجه به این نکته ضروری است که نه اسرائیل و نه ایالات متحده خواهان دیدن ایرانی دموکراتیک و شکوفا نیستند. چنین ایرانی در خدمت منافع ژئوپلیتیک یا اقتصادی آنها نخواهد بود. همانطور که مورخان خاورمیانه اشاره کردهاند، از زمان ریاستجمهوری رونالد ریگان، ایالات متحده همواره با ارتش به عنوان محرک کلیدی فعالیتهای اقتصادی برخورد کرده است. صنایع دفاعی، رشد اقتصادی را به جنگافروزی گره زدهاند. بهویژه، درگیریها در خاورمیانه نقش مهمی در ایجاد مشاغل و فراهمکردن امکان انباشت سرمایه در ایالات متحده ایفا کردهاند. بنابراین، بخش نظامی جزء قابل توجهی از شیوههای تأمین هزینههای فدرال و سرمایهگذاری اقتصادی را تشکیل میدهد.
حملات هوایی ممکن است برخی از رهبران را بکشد و زیرساختها را نابود کند، اما برای تغییر یک رژیم آبدیده کافی نیستند. ترامپ چند روز پیش گفت که تصمیمات مربوط به جنگ را بر اساس احساسش میگیرد. او با استاندارد خودش که «پیروزی سریع» است پیروز نمیشود و از اینکه «بازنده» خطاب شود متنفر است. وقتی از او پرسیده میشود که پیروزی در این جنگ به چه معناست، پاسخ منسجمی ندارد. گزینههای او در حال تمامشدناند و در حال سقوط به «تله تنشزایی (Escalation trap)» است. بر این اساس است که باید تغییر لحن ترامپ و متحدانش را تحولی شوم قلمداد کرد.
صرفنظر از اینکه چه کسی مقصر وضعیت دشوار کنونی است، بر کسانی که ایران را دوست دارند و نمیخواهند شاهد فروپاشی آن باشند فرض است که هوشیار بمانند، وارد بحثهای سالم شوند و از پذیرش دوقطبیهای سادهانگارانه (یا این یا آن) خودداری کنند. در حالی که پیشبینی آینده دشوار است، گذشته روشن است: مداخلات نظامی و جنگها تنها به سختجانتر شدن رژیمها کمک میکنند، آتش جنگهای داخلی میافروزند و به ندرت جوامع پایدار، آزاد و دموکراتیک میانجامند.
پاینده ایران.







