چهارشنبه، ۱۲ فروردین ۱۴۰۵

دیدگاه

یکی بود یکی نبود، پیرمردی که جانش آتش گرفته بود...

مرضیه ستوده

مرضیه ستوده

مرضیه ستوده داستان‌نویس و مترجم ادبی است

روزگار گذشته که با سالمندان کار می‌کردم، پیرمردی امریکایی، نود و شش ساله، در عین سالخوردگی، هنوز غول‌آسا بود و چهره‌ای ناخوشایند داشت.

سوزنش گیر کرده بود، داستانش را برای همه تعریف می‌کرد:

داستانش این بود که او خلبانی خبره بوده می‌توانسته با مهارت، در مساحت خیلی پایین، بمب‌های آتش‌زا بیفکند روی کپرهای زنان و کودکان ویتنامی …

می‌گفت به ما آموزش می‌دادند که این‌ها مثل پشه و مگس‌اند و باید پاک‌سازی شوند. می‌گفت چون بمب را از فاصله‌ی نزدیک می‌انداختم، می‌توانستم ببینم‌شان که بچه‌ها چطور بغل مادرشان می‌سوختند و مادر به رودخانه می‌زد تا …

این تکه را که می‌گفت، جیغ جیغ دردناکی می‌کرد، چشم‌هاش شعله می‌کشید و بعد نعره می‌زد‌ و بعد هق‌هق می‌گریست.

این صحنه دردناک بود و همه‌ی اطرافیان را از دکتر و نرس و پرستار فراری می‌داد.

این حال وقتی به او دست می‌هد که نوه‌دار می‌شود و نوه‌اش با دو دندان نیش‌زده به او می‌خندد و او را اوپا صدا می‌کند. وقتی نوه به او می‌خندد، خلبان آمریکایی، یاد بچه‌ها در بغل مادرشان، در کپر آتش گرفته می‌افتد و جانش گر می‌گیرد …

دخترش ساکن کانادا شده بود و هفته‌ای دو بار، با دخترکانش به دیدن پدرش می‌آمد. اوپا با بچه‌ها می‌گفت و می‌خندید تا ناگهان سوزنش گیر می‌کرد و جانش گر می‌گرفت و دخترکان، می‌ترسیدند و می‌زدند زیر گریه …

شخصیت‌های سرشناس، مثلا اپوزیسیون و کنشگران حقوق بشری با فاندهای دو طبقه، همراه با شاهزاده‌ای بی‌وطن و خودفروخته که از پرزیدنتی روانی و فاسد و یک ابله تمام عیار، خواهان حمله‌ نظامی به مردم بی‌دفاع ایران شدند، خودشان نوه دارند؟ دختر و پسر دارند؟ کودکی‌های فرزندانشان را یادشان است؟ کودکان تکه‌تکه در میناب، کودکان جزغاله و بی‌دست و پا در فلسطین …

مجموع کشته‌های ویتنامی نظامی و غیرنظامی حدود ۳ میلیون نفر

۵۸ هزار کشته سرباز آمریکایی، شروع جنگ سال ۱۹۵۵ بود و بیست سال طول کشید.

روشنفکران سطحی و بی‌سواد، ذوب در فرهنگ غرب وحشی، ما را به خواندن و شناختن آدام اسمیت تشویق می‌کردند تا ما بپذیریم که برده ایم اما به نفع‌مان است اگر غلام حلقه به گوش باشیم. البته نه به این رکی که من نوشتم بلکه با استدلال‌های اقتصادی محکم برای سرمایه‌داری که به نفع خودمان است.

دیروز پریروز، وزیر امور خارجه‌ انگلیس گفت: «ایران اقتصاد جهان را به گروگان گرفته». کاش یکی از ما کنارش بودیم و با سقلمه به ایشان یادآوری می‌کردیم که بریتانیای کبیر، سه قرن اقتصاد دنیا را به گروگان گرفته بود و ملت‌ها را به بردگی کشیده بود …

اما هستند روشنفکران راستینی که ادوارد سعید را به ما شناسانده‌اند. کتاب «شرق شناسی» سعید، کتاب مهمی است که باید آموزش داده شود تا بدانیم چرا آنها، ما را پشه و مگس می‌انگارند و در ذهن‌شان ما باید پاک‌سازی شویم. و بیمارستان و مرکز تولید دارو و فولاد مبارکه و دانشگاه‌ها و مدرسه‌ها و خانه‌های مردم باید بمباران شوند …

روی کتاب «شرق شناسی» نقدها و بررسی‌هایی مفصلی نوشته شده :

«ادوارد سعید، اعتقاد داشت که این ادراکات جانب‌دارانه، درک حقیقی از فرهنگ شرق و غرب آسیا را مخدوش کرده است. هنگامی که محققان غربی، فرهنگ شرقی را مورد مطالعه قرار می‌دهند چون با فرهنگ خودشان تفاوت دارد، نمی‌توانند آن را درک کنند. به‌همین علت آنان شرق را رازآلود، عجیب و مبهم تصویر کرده‌اند؛ یعنی بدون درک درست، درباره‌ آن خیال‌بافی می‌کنند و خود را به اشتباه، برتر از مردمان جوامع شرقی می‌پندارند. به گفته‌ وی، پژوهش‌های غربی ارتباط وثیقی با جوامع امپریالیست سلطه‌طلب دارند؛ بنابراین بسیاری از این پژوهش‌ها ذاتا سیاسی و به لحاظ فکری غیرقابل اعتماد هستند. در واقع استعمار جوامع شرقی به کمک این کلیشه‌سازی‌ها توجیه می‌شود. تصویر شرق در این کلیشه‌ها، جهانی است که نیازمند متمدن شدن است و فرآیند استعمار، زیر پوشش نجات‌بخشی این جوامع خود را پنهان می‌کند. سعید نتیجه می‌گیرد که یا غرب از اشتباهات خود کور شده و درک نمی‌کند که درحال کلیشه‌سازی از شرق است و یا باور دارد فرهنگش برتر از فرهنگ شرقی است. نظریه او هنوز هم به نحو جدی موضوعیت داشته و این کتاب یکی از متونی است که مطالعات پسااستعماری و مطالعات شرق میانه را متحول کرده است.»

در خاتمه، باید از آتش‌نشان‌های جان بر کف که هموطن را از زیر آوار نجات می‌دهند سپاسگزار باشیم و از هلال احمر و صلیب سرخ و دیگر داوطلبان که به کمک ملت ایران جانانه، جان ایثار می‌کنند…

به اشتراک بگذارید:

مطالب مرتبط

جلال آل‌احمد، روشنفکری، غرب و مسئله استعمار؛ چرا هنوز به آل‌احمد نیاز داریم؟

آل‌احمد یکی از معدود روشنفکران ایرانی بود که بحران جامعه ایران در میانه قرن بیستم را نه صرفا به صورت مجموعه‌ای از نابسامانی‎ ‌های سیاسی و اقتصادی، بلکه به منزله بحرانی در سوژگی تاریخی، استقلال فرهنگی و خودباوری یک جامعه پیرامونی درک کرد. مسئله او، تبیین دقیق‌ رابطه نابرابر ایران با استعمار و غرب و پیامدهای اقتصادی، سیاسی، معرفتی و روانی این رابطه، دانش مسلط و الگوهای مسلط توسعه بود.

اعدام، خودکشی و روانِ رنجور جامعه؛ هزینه‌های حکمرانی امنیتی

نمی‌دانم آیا برای این سخنانِ دردمندانه، مشفقانه و میهن‌دوستانه، گوش شنوایی وجود دارد یا نه. در عین حال از شهروندِ اهل کتاب و قلمی نظیر نگارنده که تحولات سیاسی را رصد و نظاره می‌کند، همین قدر برمی‌آید که بیش از آنکه «ناگهان زود دیر شود»، بیمناکی، ناراحتی و نگرانی عمیق خود از اوضاع پر تب و تاب و متلاطم کنونی را ابراز کند.

چپ‌گرایانی که پشت نامه گاردین بودند، راه را کاملا گم کرده‌اند

نامه سرگشاده‌ای که هفته گذشته در روزنامه گاردین منتشر شد و خطاب به «فعالان، دانشجویان، متفکران، کارگران، هنرمندان و سایر زندانیان عقیدتیِ محبوس در پشت دیوارهای تمامی بازداشتگاه‌های سراسر ایران» بود، نشان می‌دهد که گروهی از استادان و فعالان سرشناس در قبال جنگ ویرانگر دو قدرت هسته‌ای علیه ایران به کلیشه‌ تهوع‌آورِ «هر دو طرف مقصرند» متوسل شده‌اند.

دیدگاه

یکی بود یکی نبود، پیرمردی که جانش آتش گرفته بود...

شخصیت‌های سرشناس، مثلا اپوزیسیون و کنشگران حقوق بشری با فاندهای دو طبقه، همراه با شاهزاده‌ای بی‌وطن و خودفروخته که از پرزیدنتی روانی و فاسد و یک ابله تمام عیار، خواهان حمله‌ نظامی به مردم بی‌دفاع ایران شدند، خودشان نوه دارند؟ دختر و پسر دارند؟ کودکی‌های فرزندانشان را یادشان است؟ کودکان تکه‌تکه در میناب، کودکان جزغاله و بی‌دست و پا در فلسطین ...