تحولات اخیر بار دیگر این واقعیت مهم را برجسته میکند که یکی از جدیترین آسیبهایی که در سالهای گذشته متوجه جامعه ایرانی شده، تضعیف عزتنفس ملی است. این وضعیت را نمیتوان جدا از پروژههای بلندمدتی دید که تلاش کردهاند این تصور را جا بیندازند که راهحل مسائل ایران نه در درون، بلکه در بیرون از مرزها -در میان قدرتهای خارجی یا نیروهای وابسته به آنها- باید جستوجو شود. در چنین فضایی، بخشی از محتواهایی که تحت عنوان «تحلیل» در گردشاند -و نمونههای آن در شبکههای اجتماعی کم نیست- در عمل به بازتولید همین نگاه دامن میزنند؛ نگاهی که بیش از آنکه نقدی بر ساختار قدرت سیاسی باشد، به تضعیف تصویر ایران و ایرانی میانجامد. در مقابل، مرور عملکرد نظامی، هوشمندی راهبردی و کارآمدی عملیاتی ایران در جنگ ۴۰روزه را نشان داد که واقعیت میدان با این تصویر فاصله دارد: نیروهای نظامی خارجی بهطور محسوسی غافلگیر شدند و شکافهای قابلتوجهی در برآوردها و برنامهریزی قدرتهای بزرگ آشکار شد.
بر اساس ارزیابی تحلیلگران مؤسسات بینالمللی مانند کارنگی، مرکز استیمسون و مرکز مطالعات استراتژیک و بینالمللی، اقدامات ایران در این جنگ صرفا واکنشی نبوده، بلکه بیانگر شکلگیری یک الگوی جدید بازدارندگی است. ایران بهتدریج از مدل پیشین خود -که ترکیبی از بازدارندگی از طریق انکار (با اتکا به عمق استراتژیک) و تنبیه بود و با محدودیتهایی مانند تردید طرف مقابل نسبت به جدی بودن یا نحوه اجرای تهدیدها روبهرو بود- فاصله گرفت و به سمت الگویی حرکت کرد که پاسخ نظامی را بهعنوان تنها ابزار در نظر نمیگیرد. در این چارچوب، چند مولفه کلیدی قابل توجه است:
۱. دفاع موزاییکی و تمرکززدایی ساختاری
هسته اصلی راهبرد ایران بر دکترین «دفاع موزاییکی» استوار بود؛ ساختاری که فرماندهی را به واحدهای متعدد و مستقل تقسیم میکند و امکان تداوم عملیات را حتی در صورت وارد شدن ضربات سنگین فراهم میسازد. این مدل، آسیبپذیری ناشی از «ضربه قطع سر» را به حداقل میرساند و انعطافپذیری عملیاتی را افزایش میدهد.
۲. تشدید همزمان افقی و عمودی
ایران با بهرهگیری از تاکتیکهای چندلایه، همزمان دامنه جغرافیایی درگیری (تشدید افقی) و دامنه اهداف (تشدید عمودی) را گسترش داد. کشاندن پای کشورهای خلیج فارس -که عمدتا مصرفکننده امنیت هستند- به فضای درگیری، نمونهای از این رویکرد است. در همین راستا، استفاده هوشمندانه از تنگه هرمز بهعنوان اهرم فشار، بدون توسل به انسداد کامل، نشاندهنده درک دقیق از سازوکارهای بازار و مسئله ریسک است: ایجاد یک عدماطمینانِ محدود اما مؤثر برای بیمهگران و کشتیرانی جهانی، بدون تحمل هزینههای سنگین یک درگیری تمامعیار دریایی.
۳. جنگ اطلاعاتی و مدیریت روایت
در این مرحله، ابزارهای نظامی صرفا کارکرد تخریبی ندارند، بلکه بخشی از یک راهبرد ارتباطی گستردهتر هستند. استفاده از موشکها و پهپادها بهعنوان حامل پیام، در کنار عملیات رسانهای، با هدف ایجاد «فرسایش مبتنی بر ترس» دنبال شد؛ رویکردی که فشار روانی و اجتماعی را بر طرف مقابل و محیط پیرامونی آن افزایش میدهد.
۴. تلفیق جنگ کلاسیک و نامتقارن
ایران دست به اجرای مدلی ترکیبی زد که عناصر مدرن و کلاسیک جنگ را بهطور همزمان در برگرفت. از یکسو، استفاده از ابزارهای کمهزینه مانند پهپادها در برابر سامانههای گرانقیمت دفاعی، نمونهای از «اقتصاد جنگ معکوس» است که منابع دشمن را تخلیه میکند. از سوی دیگر، تداوم بهرهگیری از مؤلفههای کلاسیک مانند دکترین فرسایش و موشکهای بالستیک – که ریشه در تجربیات تاریخی دارند- نشاندهنده پیوستگی راهبردی است. در کنار همه اینها، عملیات سایبری، فعالسازی شبکههای نیابتی و همراستاسازی دیپلماتیک، ابعاد دیگری از این جنگ ترکیبی را شکل میدهند.
در مجموع، آنچه در این دوره قابل مشاهده است، صرفا یک سلسله واکنشهای نظامی نیست، بلکه تلاشی برای بازتعریف مفهوم جنگ در شرایط عدم توازن قدرت است. تجربه اخیر نشان داد که ایستادگی در برابر هژمونی قدرتهای بزرگ، حتی تحتِ شدیدترین تحریمها، میتواند با اتکا به فناوری بومی، راهبردهای نامتقارن و مدیریت هوشمند منابع ممکن شود. این تحول، فارغ از داوریهای سیاسی، از منظر تحلیلی نشاندهنده تغییر در قواعد بازی و شکلگیری الگویی است که پیامدهای آن فراتر از یک منازعه مشخص خواهد بود.
به بیان دیگر، آنچه در حال شکلگیری است، صرفا یک پاسخ مقطعی به یک بحران نیست، بلکه نوعی بازتعریف نسبتِ میان قدرت، هزینه و بازدارندگی در جنگهای معاصر است؛ الگویی که میتواند برای دیگر بازیگران نیز الهامبخش باشد، بهویژه در شرایطی که دسترسی به ابزارهای کلاسیک قدرت محدود است. از همین رو، اهمیت این تجربه تنها در نتایج میدانی آن خلاصه نمیشود، بلکه در ظرفیت آن برای تغییر ادراکات -چه در سطح داخلی و چه در سطح بینالمللی- نهفته است. اگر این روند تداوم یابد، میتوان انتظار داشت که نهتنها معادلات منطقهای، بلکه برخی پیشفرضهای تثبیتشده درباره برتری نظامی، کارآمدی تحریمها و شیوههای اعمال قدرت نیز به چالش کشیده شوند.







