جمعه، ۲۱ فروردین ۱۴۰۵

دیدگاه

جانان من، آیا باید اندوه لبنان بکشد ما را؟

لیلا اورند

لیلا اورند

لیلا اورند روزنامه‌نگار و دانش‌آموخته روابط بین‌الملل است

روزگاری همکار فلسطینی‌ای داشتم با نام خانوادگی «تبریزی». نام او پلی بود میان دو جغرافیا و پلی شد برای دوستی ما. حدس زدیم شاید یکی از نیاکانش در دوره‌ای تاریخی، از آذربایجان ایران به سرزمین‌های شام کوچ کرده باشد.

این حدس، اگرچه در لحظه حال‌وهوای یک روایت شخصی داشت، اما تاریخ و علم آن را ممکن می‌دانند. از روزگار پیش از امپراتوری‌های هخامنشیان و ساسانیان تا سده‌های نخست خلافت عباسی، جغرافیای ایران و لِوانت، که بعدها شام نام گرفت، در شبکه‌ای از پیوندهای عمیق انسانی، اقتصادی و فرهنگی تنیده بود. آنچه امروز به‌صورت کشورهایی جدا از هم می‌بینیم—ایران، سوریه، لبنان، ترکیه—در گذشته بخشی از یک بافت پیوسته انسانی بوده‌اند؛ مردمانی که نه پشت مرزها، بلکه در امتداد یکدیگر زندگی می‌کردند. آنچه امروز «مرز» می‌نامیم، در بسیاری از این دوره‌ها نه خطی برای جدایی، بلکه مسیری برای عبور، امتزاج و شکل‌گیری هویت‌های مشترک بود.

اجداد ما تار و پودهای این منطقه بودند: تارها از زاگرس، پودها از آناتولی؛ تارها از لِوانت، پودها از شمال عراق. چنان در هم تنیده که اگر یکی از این تارها در جایی بسوزد یا بپوسد، آسیبش به کل بافت سرایت می‌کند. ژنتیک جمعیت امروز خاورمیانه دقیقا چنین تصویری به ما می‌دهد. مطالعات نشان می‌دهند که مردمان این منطقه بخش بزرگی از ریشه‌های خود را از جمعیت‌های مشترک به ارث برده‌اند؛ از کشاورزان باستانی فلات ایران و بین‌النهرین گرفته تا گروه‌هایی از لِوانت و آناتولی. به همین دلیل، شباهت‌های ژنتیکی میان یک ایرانی، یک سوری، یک ترکیه‌ای یا یک لبنانی، اغلب عمیق‌تر از آن چیزی است که مرزهای امروزی نشان می‌دهند.

همکار من، خود تجسمی زنده از این تاریخ درهم‌تنیده بود. خانواده‌اش، همچون بسیاری دیگر، در پی تحولات سیاسی قرن بیستم، از جمله شکل‌گیری اسرائیل و کشتار و بی‌خانمان کردن مردم فلسطین شکل گرفت، ناچار به کوچ شدند و به شهر لاذقیه در سوریه رفتند.

او پس از آغاز جنگ سوریه، در حالی که دختری نوجوان بود، تنها به اروپا پناهنده شد و بخشی از خانواده‌اش را در لاذقیه جا گذاشت. مادر و چند عضو دیگر خانواده به جنوب ترکیه کوچ کردند. و همکار صبور و مقاوم من، مادرش را در زلزله جنوب ترکیه، در ۲۰۲۳، از دست داد.

ما ساعت‌ها درباره شعر و داستان گفت‌وگو می‌کردیم و او بود که مرا با غسان کنفانی آشنا کرد، نویسنده فلسطینی که ژوئیهٔ ۱۹۷۲ به دست اسراییل ترور شد؛ نویسنده‌ای که مفهوم «وطن» را نه در جغرافیا، بلکه در فقدان تعریف می‌کند: «وطن یعنی هیچ‌یک از این‌ها نباید اتفاق می‌افتاد.»

سال‌ها بعد، آزمایش‌ ژنتیک نشان داد که بخشی از تبار من به آناتولی و بخشی کوچک‌تر به لِوانت بازمی‌گردد؛ جایی در شرق مدیترانه؛ شاید سوریه، شاید فلسطین، اردن یا لبنان. یافته‌ای که با دانش ژنتیک جمعیت همخوان است: خاورمیانه از کهن‌ترین مراکز اختلاط انسانی در جهان بوده، جایی که مرزهای امروزی هنوز شکل نگرفته بودند و انسان‌ها بیش از آنکه از هم جدا باشند، در هم آمیخته بودند.

از منظر انسان‌شناسی، مردمان این گستره—ایرانیان، فلسطینیان، لبنانی‌ها، عرب‌ها، کردها و ترک‌ها— نه بیگانه، که امتداد یکدیگرند. با این حال، در جهان معاصر، ساختارهای سیاسی، جنگ‌ها و منازعات، از جمله درگیری‌های مداوم در فلسطین، لبنان و اکنون ایران، این پیوستگی تاریخی را به شکلی دردناک گسسته‌اند. تا آنجا که گاه می‌گوییم فلسطین و لبنان ربطی به ما ندارد و می‌پرسیم: چرا باید اندوه فلسطین و لبنان، اندوه ما هم باشد؟

پاسخ ساده‌ای ندارد. اینکه کسی غمخوار رنج دیگری باشد، به عوامل بسیاری بستگی دارد؛ از تربیت و تجربه‌های شخصی گرفته تا آموزش و محیطی که در آن رشد کرده است. اما واقعیت این بافت تاریخی چیز دیگری می‌گوید: حتی آنان که خود را بی‌تفاوت می‌دانند، در چنین جهانی جدا از این رنج‌ها نمی‌مانند. آتشی که در بخشی از تار و پود این فرش شعله می‌کشد، دیر یا زود تارها و پودهای بخش‌های دیگر را نیز می‌سوزاند. زبانه‌های این آتش مرزهای سیاسی را نمی‌شناسند؛ در اقتصاد، در امنیت، در زندگی روزمره و حتی در ذهن و روان مردم این منطقه اثر می‌گذارد.

از این منظر، همدلی با مردم فلسطین، لبنان، عراق، یمن، ترکیه، افغانستان، همسایگان بالا و پایین، دو کشور آن‌سوتر، دو مرز این سوتر، دیگر فقط یک انتخاب اخلاقی نیست؛ بلکه نوعی آگاهی از واقعیتِ درهم‌تنیده‌ زیستن در این منطقه است؛ جایی که فاصله‌ها کمتر از آن چیزی‌اند که روی نقشه دیده می‌شود.

به همین دلیل است که رنج در این منطقه، هرگز کاملا «دیگری» نیست. وقتی کودکی در فلسطین کشته می‌شود و این چرخه خشونت ادامه پیدا می‌کند، پژواک آن می‌تواند کودکان لبنان، یمن، عراق، ایران یا هر نقطه‌ای از این فرش را در بر بگیرد.

و شاید به همین دلیل است که شعری از غسان کنفانی، که دهه‌ها پیش برای کودکان فلسطین نوشته شده بود، امروز برای کودکان دیگر این منطقه نیز معنا پیدا می‌کند:

«کاش کودکان نمی‌مردند؛ ای کاش موقتا به آسمان‌ها برده می‌شدند تا جنگ تمام شود، سپس با خیال راحت به خانه‌شان برمی‌گشتند و وقتی والدین با حیرت از آنها می‌پرسیدند کجا بودید، با خوشحالی می‌گفتند: با ستاره‌ها بازی می‌کردیم.»

شاید این، خلاصه‌ای از تاریخ معاصر منطقه‌ای باشد که مردمانش پیش از آنکه در مرزها از یکدیگر جدا شوند، در فرهنگ، از هنرهای تجسمی، موسیقی و ادبیات تا غذا، و حتی در ژن، در هم تنیده بوده‌اند.

و وقتی پرسیده می‌شود آیا مسئله لبنان و فلسطین، مسئله ما هم هست، شاید کافی باشد این بافت مشترک را به یاد بیاوریم، و فراتر از مرزها و روایت‌ها، به سرنوشت درهم‌تنیده‌مان نگاه کنیم.

 

به اشتراک بگذارید:

مطالب مرتبط

کشتن خدا: «اودیسه» نولان چه چیزی دربارهٔ براندازی جنگ‌طلبانه به ما می‌آموزد؟

پنلوپه در جریان گفت‌وگو به حقیقتی هولناک پی می‌برد: همان جنگجویانی که گویی از بیرون برای ویران کردن تمدن آمده‌اند، در واقع خود اودیسئوس و همراهان او هستند. این لحظه از نظر سیاسی و فلسفی تعیین‌کننده است. ویرانگر دیگر بیگانهٔ مطلق نیست. او همان قهرمانی است که مدعی دفاع از خانه و جهان خویش بوده است.

فراتر از دولت ـ ملت: چرا جنگ‌طلبی ایرانی گسستی خطرناک است؟

آنچه در اپوزیسیون جنگ‌طلب بسیار نگران‌کننده است، درک اساسا پارتیزان‌محور و ضد دولت ـ ملت از سیاست و خشونت است. آنان معنایی یکسره نوین از دوست و دشمن را وارد چشم‌انداز سیاسی ایران کرده‌اند و بر این اساس، ذهنیت توده‌های ایرانی را شکل داده‌اند: «کسی که بر سر شما بمب می‌ریزد، حتی اگر کاملا دوست نباشد، دشمن نیست؛ اما کسی که در حال دفاع از کشور است، قطعا دشمن است.»

تاثیر موضع‌گیری ضدجنگ فرح پهلوی بر بلوک سطنت‌طلب جدی است

بخش‌هایی از بلوک سلطنت‌طلب که زیر بیرق اسرائیل راهپیمایی و فعالیت کردند و اراده خود را به دست نتانیاهو سپردند، اکنون می‌بینند که فرح پهلوی در برابرشان موضع‌گیری می‌کند. آنها احتمالا سعی خواهند کرد این مسئله را با خنده و بی‌توجهی، زیرسبیلی نادیده بگیرند و کوچک بشمارند.

دیدگاه

جانان من، آیا باید اندوه لبنان بکشد ما را؟

همدلی با مردم فلسطین، لبنان، عراق، یمن، ترکیه، افغانستان، همسایگان بالا و پایین، دو کشور آن‌سوتر، دو مرز این سوتر، دیگر فقط یک انتخاب اخلاقی نیست؛ بلکه نوعی آگاهی از واقعیتِ درهم‌تنیده‌ زیستن در این منطقه است؛ جایی که فاصله‌ها کمتر از آن چیزی‌اند که روی نقشه دیده می‌شود. رنج در این منطقه، هرگز کاملا «دیگری» نیست. وقتی کودکی در فلسطین کشته می‌شود و این چرخه خشونت ادامه پیدا می‌کند، پژواک آن می‌تواند کودکان لبنان، یمن، عراق، ایران یا هر نقطه‌ای از این فرش را در بر بگیرد.