اخیرا مجلس شورای اسلامی طرحی را به تصویب رسانده است که موجب نگرانیهای بسیاری در داخل و خارج حاکمیت شده است. کلیات این طرح، که «مقابله با نفوذ سرویسهای اطلاعاتی و دولتها یا نهادهای بیگانه در کشور» نامگذاری شده، با ۱۸۳رأی موافق و تنها ۴ رأی مخالف به تصویب رسید. هدف این طرح ۱۹ مادهای جرمانگاری هر گونه فعالیت رسانهای، علمی، فرهنگی، اجتماعی، و سیاسی است که بدون مجوز و صلاحدید دستگاههای امنیتی انجام شود. هر چند دولت آقای پزشکیان مخالفت خود را با تصویب چنین طرحی اعلام کرده است، و از هماکنون روشن نیست که آیا این طرح قابلیت اجرا دارد یا خیر، نفس چنین طرحی و تصویب آن با رأی قاطع نمایندگان حاکی از رشد برداشتی معیوب از شرایط بحرانی کشور است.
بر خلاف آنچه اکثریت قریب به اتفاق نمایندگان محترم مجلس بدان معتقدند، ایجاد اختناق و سلب آزادیهای اجتماعی مسیر مطلوبی برای تأمین امنیت جامعه نیست. هر نهادی که کنشگری علنی و آشکار را به سوی فعالیت زیرزمینی سوق دهد و مباحث آزاد و مولد را جرمانگاری کند جامعه را به سوی انفجار و ناامنی سوق میدهد.
شرایط کنونی کشور شرایطی عادی نیست. آمریکا و اسرائیل جنگی را به کشورمان تحمیل کردهاند که زیانهای ساختاری، مالی و جانی آن از زمان جنگ تحمیلی عراق بیسابقه بوده است. ایستادگی در برابر این تجاوز ثمره سالها برنامهریزی نظامی و زیرساختی بوده است. این ایستادگی اما میسر نبود اگر ملتی با همدلی و همصدایی به دفاع از میهنشان برنمیخواستند. بُرد صدای ملت علیه متجاوز از بُرد موشکها و پهپادها هیچ کم ندارد. اما این صداها تنها زمانی شنیده میشود که هریک از آنها احساس تعلق و وابستگی به آب و خاک خود داشته باشند. این حس تعلق هم معنایی معنوی دارد و هم معنایی عملی. این حس به خودی خود وجود ندارد، باید آن را ساخت و پرورش داد. نمیتوان ملت را به مقاومت دعوت کرد، اما آنان را در این آب و خاک شریک ندانست. آب و خاک از معنای واقعی آن، رودخانه و دریا و کوه و کویر، تا معنای اجتماعی آن در کارگاه و کارخانه، مدرسه و دانشگاه، مسجد و مجلس، پیادهرو و خیابان، باغ و کشتزار. مقاومت زمانی شکل میگیرد که احساس تعلق وجود داشته باشد، تعلقی که تا مشارکت وجود نداشته باشد تجلی روشنی نخواهد داشت.
کشور برای استقلال و حق تعیین سرنوشت خود در برابر متجاوزین میجنگد. این حق تعیین سرنوشت مختص دولتمردان نیست، به همه آحاد ملت تعلق دارد. تحقق این حق تنها از طریق مشاوره، مناظره، تبادل آراء، و آموزش میسر میشود. ملت باید خود را در تصمیم گیری شریک بداند و شرط این شراکت فضایی باز است که آراء مختلف در آن شنیده شوند.
طرح «مقابله با نفوذ» در واقع طرح بسته شدن درهای مشارکت است. با جرمانگاری تبادلات فرهنگی و آکادمیک، بحث و گفتوگو برای یافتن راهحلهای عملی حل معضلات معیشتی، نقد و بررسی سیاستهای دولت، ترغیب فعالیتهای هنری و فرهنگی و دیگر مصادیق تبادل افکار، این طرح جامعه را به سمت بحرانی میکشاند که لطمات آن از بمبارانهای متجاوزین صدچندان بدتر است. این طرح امنیت جامعه را به خطر میاندازد. نه تنها به خاطر مفاد خود این طرح، بلکه بیشتر بدان خاطر که نشانی از آن است که دولتمردان و قانونگذاران تا چه حد از مسائل اصلی و بحرانهای روزافزون جامعه به دورند. این طرح بحرانزاست و در شرایط بحرانی جنگی فرسایشی مطرح میشود.
نهادهای امنیتی باید در جستجوی نفوذ سرویسهای اطلاعاتی بیگانگان باشند. جنگهای دوازده روزه و چهل روزه نشان داد که سیستم امنیتی کشور دچار اختلال است و از نفوذ عوامل بیگانه در امان نیست. در این که باید به این نقصانها توجه داشت و چارهای برایشان یافت شکی نیست. اما تحدید آزادیهای اجتماعی و محیطهای گفتوگو و تبادل افکار چگونه این خلل را جبران میکند؟ آیا عوامل بیگانه خود را در لباس منقد حاکمیت نشان میهند؟ آیا کسی که آزادانه و در محیطی سالم عقایدش را بیان میکند در ارتباط با سازمانهای جاسوسی بیگانه است؟ خبرنگاری که در محیطی باز و روشن گزارش تهیه میکند و اخبار معتبر را منتشر میکند برای بیگانگان کار میکند؟ کسی که نه در خفا کار میکند و نه دسترسی به اسناد محرمانه دارد چگونه میتواند عامل بیگانه باشد؟
کسی یا گروهی که قصد «نفوذ» دارد هدف اولش جلب اعتماد صاحبان قدرت و ملبس شدن به شمایلی است که نه مظنون بلکه مقبول باشد. «طرح نفوذ» طرح سلب آزادیهایی است که در قانون اساسی محترم شناخته شده و حاکمیت مسئول پاسداری از آن است، آزادیهایی که وجودشان مستلزم بنای جامعهای است بر پایه عدالت اجتماعی و اراده ملی.
دیگر نوشتههای بهروز قمری تبریزی در نیماد:
آنچه جنگ ایران و عراق درباره جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران به ما میگوید








