مولوی در مثنوی حکایتی دارد از مسافری که با خَرَش وارد خانقاهی میشود و آن را به خادم خانقاه میسپارد. صوفیان خانقاه که در فقر و تنگدستی به سر میبردند، خر او را میفروشند و با بهایش بساط عیش و طعامی فراهم میکنند. شبهنگام، در شور و سماع، شعاری بر زبانشان میافتد: «خر برفت و خر برفت و خر برفت!» مسافر نیز که از ماجرا بیخبر است، چنان در شور جمع غرق میشود که با آنان همصدا میشود و همان عبارت را تکرار میکند. صبح که سراغ خرش را میگیرد، درمییابد که آنچه شب گذشته در میان جماعت تکرار میشده، نه یک ذکر عارفانه، که خبر از رفتن دارایی خودش بوده است!
این حکایت، تمثیل گویایی از قدرت تکرار و غلبهٔ هیاهوی جمع بر تشخیص واقعیت است؛ جماعتی چنان گرفتار تکرار یک عبارت میشوند که گویی تکرار نابجای یک توهم، حقیقت میآفریند!
گویا برخی سیاستمداران دنیا، نظیر نخستوزیر کانادا و ولیعهد ابوظبی، نیز به همین «کیمیاگری کلام» دل بستهاند و تصور میکنند کافی است ادعای مالکیت امارات بر جزایر ابوموسی، تنب بزرگ و تنب کوچک را در بیانیهای مشترک بیاورند و در یک نشست خبری و در حضور رسانههای بینالمللی بازگو کنند تا جغرافیا و تمدن ملتها نیز سرانجام از آنان تبعیت کند و تاریخ به احترام امضای آنها بازنویسی شود!
واکنش ایرانیان کانادا به موضع کارنی درباره جزایر سهگانه؛ از تجمع تورنتو تا دادخواستهای اعتراضی
طنز ماجرا آنجاست که یکی از این دو مقام، نخستوزیر کشوری (کانادا) است که ترامپ بارها از تبدیل آن به ایالت پنجاهویکم آمریکا سخن گفته است. چهبسا بهتر باشد پیش از آنکه برای خانهٔ دیگران صاحبخانه تعیین کنند، تکلیف ادعای صاحب جدید خانهٔ خودشان را روشن کنند؛ همان که آن سوی مرزهایشان نشسته است!
مالکیت سرزمینی در جهان معاصر چیزی نیست که با چند سطر در یک بیانیهٔ دیپلماتیک تغییر کند و با تکرار یک ادعا و امضای چند مقام سیاسی، جای حقیقت عوض شود. در تاریخنگاری نیز میان بازنگری در یک واقعیت تاریخی و وانمود کردن به اثباتنشده بودن آن تفاوت وجود دارد. اندیشمندانی چون کارل پوپر و مارک بلوخ، هر یک از منظری بر ضرورت نقد و بازبینی دانش و شواهد تأکید کردهاند؛ اما نقد علمی، بدون شواهد تازه یا نشان دادن نقصی در مستندات پیشین، معنایی ندارد. به بیان سادهتر، نمیتوان واقعیتی را که با اسناد و شواهد معتبر تاریخی تثبیت شده است، صرفاً با تکرار ادعایی مخالف دوباره به نقطهٔ صفر اثبات بازگرداند. تاریخ را میتوان بازخوانی کرد، اما نمیتوان با تکرار یک ادعا، گذشته را از نو ساخت!
دیگر نوشتههای محمد طاهری در نیماد:
ایران؛ آسِ حکم در بازیِ قدرتها
بند بازی بر لبه تاریخ؛ آیا حافظه تمدنی از پسِ منطقِ زمختِ ژئوپلیتیک برمیآید؟
بازی در زمینِ کاغذها؛ خوانش تاریخیـتمدنی از ساختار ناپایدارِ معاهدات ایران معاصر
غروب امپراتوری در مثلث گذرگاهها؛ از تحقیر سوئز تا بنبست هرمز
تنب بزرگ و کوچک و ابوموسی، سه جزیرهای نیستند که با چند سطر در یک بیانیهٔ دیپلماتیک، با تکرار یک ادعا یا با امضای چند مقام سیاسی، صاحبشان تغییر کند. اسناد تاریخی و نقشههای رسمی قرن نوزدهم، از جمله نقشههای تهیهشده در دستگاههای رسمی بریتانیا در سالهای ۱۸۸۶ و ۱۸۹۱، هر سه جزیره را در محدودهٔ سرزمینی ایران نشان میدهند. این شواهد در کنار اسناد تاریخی دیگر، مؤید سابقهٔ دیرینهٔ حاکمیت ایران بر این جزایر هستند.
اما تفاوت ظریفی میان ماجرای مثنوی و ماجرای امروز وجود دارد: در آن حکایت، خر واقعا رفته بود؛ اما در حکایت این آقایان، جزایری که دربارهشان آواز سر دادهاند، همچنان سر جای خود ایستادهاند.
مولوی گفت: «خر برفت و خر برفت و خر برفت!» و ظاهرا اینها نیز خیال کردهاند با تکرار «جزایر ماست و جزایر ماست و جزایر ماست»، میتوانند جغرافیا را هم به رقص آورند!
زهی خیال واهی! جزایر سر جای خود هستند، صاحبان تاریخی این جزایر، ایرانیان، زنده، بیدار و هشیارند و تکرار این ادعاها، اسباب صدور سند مالکیت برای صاحبان این توهمات نخواهد شد.







