شنبه، ۱۵ فروردین ۱۴۰۵

دیدگاه

چطور با جنگ‌طلبان حرف بزنیم؟

وحید وحدت

وحید وحدت

وحید وحدت استاد معماری و طراحی داخلی دانشگاه ایالتی واشنگتن است

تبریک به شمایی که با دیدن عنوان این نوشته همچنان تصمیم گرفتید متن را بخوانید. از شما چه پنهان، بسیاری از دوستان ضدجنگم بالکل قید گفت‌وگو با طرف مقابل را زده‌اند. بعضی از کسانی که به گفت‌وگو  تن نمی‌دهند، آن‌را بی‌فایده می‌دانند و امیدی به تاثیرگذاری بر روی افکار جنگ‌طلبانه ندارند. بعضی دیگر با پاسخ‌های تند، اتهام، یا فحاشی مواجه شده‌اند و از وارد شدن به بازی‌ای که به خشونت کلامی کشیده می‌شود امتناع می‌کنند. برای بسیاری دیگر، جنگ خط قرمزی است غیرقابل چانه‌زنی، که گفت‌وگوبردار نیست. این که دل نکنده‌اید از دوستانتان، این که فضای تند این روزها از میدان به درتان نکرده، به گفت‌وگو همچنان ایمان دارید، و امید تاثیرگذاری را در دل‌تان زنده نگه داشته‌اید، یک انتخاب شجاعانه است که جای ستودن دارد.

سماجتتان در دنبال کردن این متن ستودنی‌تر خواهد بود وقتی متوجه بشوید که نویسنده‌اش هیچ موفقیت درخور توجهی در صحبت کردن با دوستان جنگ‌طلبش نداشته. اعتماد به نفس اظهارنظر در این مورد را مدیون اشتباهاتی هستم که مرتکب شده‌ام و امیدوارم تجربه‌ام برای شما آموزنده باشد.

کسی که گفت‌وگو با جنگ‌طلبان را امتحان نکرده باشد، درک درستی از سختی غافلگیرکننده این کار ندارد. با خود می‌پندارد هر چه باشد آنها هم به ایران و آینده‌اش علاقه‌مندند. دست‌کم پذیرای نیت خیر مخاطب خود هستند. هرچقدر هم در بیان موضعمان نارسا باشیم، روشنایی حقیقت راهگشای گفت‌وگو خواهد بود. دستگاه منطقی‌ای قوی پشتوانه بحثمان است. حتی اگر سویه‌های اخلاقی موضع ما مغفول بماند، باز می‌توان فایده جنگ‌طلبی را به لحاظ استراتژیک هم به آسانی نفی کرد. نمونه‌های تاریخی در تایید موضع ما فراوانند. شخصیت‌ها و ارگان‌های مستقل می‌توانند ادعای ما و آمارمان را تایید کنند. با گذشت چند هفته از جنگ، خسارات آن روشن‌تر و امیدهای خوش‌خیالانه محوتر شده‌اند. با این همه، داستان به این سادگی نیست. چرا؟

اول، قطب‌نمای جنگ‌طلبی است که تحت تاثیر میدان مغناطیسی براندازی دچار کژنمایی شده است. جنگ‌طلبان اتفاقا زنجیره منطقی روشن و محکمی دارند: آنها ایران را چنان غرق در تباهی می‌بینند به طوری که حتی نمی‌توان شرایطی بدتر از این هم برای کشور متصور شد. عامل تام و تمام این بدبختی مطلق را حکومت می‌دانند. هدفشان حذف این عامل است. متوجه‌اند که این حذف هزینه‌بر خواهد بود اما هزینه‌هایش را در مقابل دستاورد تغییر رژیم ناچیز می‌دانند. مشکل اینجاست که سررشته این زنجیر را گم کرده‌اند. گویی کاملا از یاد برده‌اند که مبارزه ما با حکومت، وسیله‌ای برای نیل به اهدافی والاتر بوده. وقتی هدف دیگر دموکراسی و آزادی و حقوق بشر و کرامت اقتصادی و رفاه نباشد، صرفنظر کردن از آنها برای براندازی آسان می‌شود. انحراف شاخک قطب‌نما در این است که تغییر رژیم از وسیله تبدیل شده به هدف.

جنگ‌طلبان گویی کاملا از یاد برده‌اند که مبارزه ما با حکومت، وسیله‌ای برای نیل به اهدافی والاتر بوده. وقتی هدف دیگر دموکراسی و آزادی و حقوق بشر و کرامت اقتصادی و رفاه نباشد، صرفنظر کردن از آنها برای براندازی آسان می‌شود. انحراف شاخک قطب‌نما در این است که تغییر رژیم از وسیله تبدیل شده به هدف.

دومین دلیل، دستگاه شناختی قطبی است که از دریچه آن دنیا را می‌سنجند. لازمه جنگ‌طلبی نوعی کوررنگی است. رژیم سیاهی مطلق دیده می‌شود و بالاتر از سیاهی هم رنگی و جنگی و کشتاری و ویرانی‌ای نمی‌توان متصور بود. گرانش سیاه‌چاله رژیم چنان است که طیف‌های خاکستری را می‌بلعد. گیرنده دستگاه جنگ‌طلبی سیاه و سفید است. آنها این دوقطبی را در ارزیابی مواضع دیگران هم تحمیل می‌کنند. اولین واکنش جنگ‌طلبان به هر موضعی هویتی است: آیا این گزاره به کمپ سفید تعلق دارد یا سیاه؟ آیا خودی است یا غیرخودی؟ اگر دریافت‌شان این باشد که طرف گفت‌وگو در تیم‌شان نیست، طبیعتا موضعش را تقویت کننده رژیم می‌دانند و این برایشان کفایت می‌کند که حکم به مزدوری‌اش بدهند، سخنش را نشوند، و موضعی تقابلی اختیار کنند.

 

دوباره می‌شویم از تو خون

 

سومین مساله، ناشنوایی گزینشی جنگ‌طلبان است. اصرار جنگ‌طلبان برای دسته‌بندی افراد، گزاره‌ها، استدلالات در لیست خوب‌ها و بدها گفت‌وگو را با مشکل مواجه می‌کند. گفت‌وگویی شکل نمی‌گیرد وقتی یک طرف توانایی شنیدن بدون سوءظن و سوءبرداشت را از دست داده باشد. این سوءبرداشت‌های انگیزه‌خوانانه به سادگی شکل نگرفته که به آسانی هم از بین برود. محصول برنامه‌ریزی رسانه‌ای همه جانبه‌ایست که به شکل خبر و فیلم و ویدیو و مستند و پادکست توسط شبکه وسیعی از خبرگزاری‌ها و کارشناس‌نمایان و مجریان و اینفلوئنسرها تولید و توزیع شده. مخاطبان این نوع تولید محتوا آموزش دیده‌اند که ساده‌سازی کنند. حوصله پیچیدگی را از دست داده‌اند. شنیدنشان هدفمند است: رصد کردن کدهایی برای برچسب زدن. کلمه زیرساخت برایشان نشانه‌ایست از ماله‌کشی. مطرح کردن خطر تجزیه برایشان به معنی حمایت از رژیم است. خشونت‌پرهیزی را کد مزدوری می‌دانند. مبارزه مدنی را اصلاح‌طلبی می‌شنوند. یادآوری فجایع عراق و لبنان و سوریه و غزه یعنی ارزشی بودن. اشاره به تلفات جنگ، نشانه بی‌توجهی است به کشتار دی. ضدیت با حمله یعنی تایید وضع موجود. تاکید بر حقوق بشر یعنی چپ بودن، که خودش دقیقا معلوم نیست به چه معنایی تعبیر می‌شود!

اصرار جنگ‌طلبان برای دسته‌بندی افراد، گزاره‌ها، استدلالات در لیست خوب‌ها و بدها گفت‌وگو را با مشکل مواجه می‌کند. این سوءبرداشت‌های انگیزه‌خوانانه محصول برنامه‌ریزی رسانه‌ای همه جانبه‌ایست که به شکل خبر و فیلم و ویدیو و مستند و پادکست توسط شبکه وسیعی از خبرگزاری‌ها و کارشناس‌نمایان و مجریان و اینفلوئنسرها تولید و توزیع شده. مخاطبان این نوع تولید محتوا آموزش دیده‌اند که ساده‌سازی کنند.

چهارمین مساله بحران مرجعیت است. گرچه این بحران فراگیرتر از حلقه جنگ‌طلبان ایرانی است، اما اعتبار قایل نبودن برای نهادهای بین‌المللی، بی‌اعتمادی به رسانه‌های مستقل، زیر سوال بردن استنادات، و تشکیک در گزارشات و آمارها، اختلالی جدی در گفت‌وگو  ایجاد می‌کند. جنگ‌طلبی وثوق بیرونی ندارد. اعتبارش را از انسجامی درونی می‌گیرد که محصول تکرار است. به این معنا جنگ‌طلبی یک گفتمان است: شبکه‌ای از ارجاعات درونی که همدیگر را تایید می‌کنند. برای همین، چندان عجیب نیست اگر به جای پاسخ‌های مدون و مستند با انبوهی از کلیپ‌های کوتاه، توییت، کلیشه، ویدیو، جوک، یا استوری مواجه شوید، آن هم از منابعی کاملا نامعتبر و ناشناخته. در عین حال همین جنگ‌طلبان در مواجهه با استنادات و آمار و گزارشاتی که با موضعشان زاویه دارد بسیار سختگیر و بی‌اعتمادند. آمادگی داشته باشید که تصاویرتان را فتوشاپی، ویدیوهاتان را هوش مصنوعی، استناداتتان را جعلی، و منابع‌تان را جانبدارانه بدانند.

خب، پرسش کلیدی این است که وقتی استدلال برندگی ندارد، چگونه می‌توان گفت‌وگویی شکل داد؟ به نظر می‌رسد ایده «جنگ قرار است مشکلات ایران را حل کند» نه بر اساس یک تحلیل منطقی بلکه بر اساس ذهنیتی درونی قوام گرفته است. مواجهه با این ذهنیت هم ضرورتا باید روانشاسانه باشد. سیاه دیدن وضعیت ایران، تا آن حد که راه‌حل‌های مرسوم بی‌فایده به نظر می‌رسند، و متوسل به جنگ شدن، و استقبال از هزینه‌های آن، نوعی خودویرانگری است که محصول استیصال است؛ از این نظر روش‌های گفت‌وگو با افرادی که میل به خودکشی دارند می‌تواند گره‌گشا باشد.

 

یکی بود یکی نبود، پیرمردی که جانش آتش گرفته بود …

 

۱ – گوش دادن بدون قضاوت: جنگ‌طلبان معمولا از ناامیدی، احساس بن‌بست، یا بی‌اعتمادی نسبت به امکان تغییر داخلی رنج می‌برند. فضایی فراهم کنید که احساساتشان را بیان کند. بیشتر گوش کنید تا این‌که توضیح دهید.

۲ – اعتبار دادن به احساسات، بدون تأیید جنگ: می‌توان دشواری وضعیت سیاسی ایران را تأیید کرد بدون این‌که با نتیجه‌گیری‌های ساده‌انگارانه در مورد جنگ موافقت کرد.

۳ – اولویت همدلی بر بیان دیدگاه: پیش از آن‌که در راه حل بودن جنگ تردید کنید، احساس طرف گفت‌وگو و نگرانی‌هایش را بازتاب دهید.

۴ – پرهیز از لحن قطعی یا آمرانه: به نظر می‌رسد در بعضی مواقع قیدهایی نظیر «به نظر می‌رسد» و «در بعضی مواقع» بتوانند جملاتی را که در سودمندی جنگ تردید می‌کنند قابل‌پذیرش‌تر بنمایند.

۵ – بهره‌گیری از پرسش‌های باز: در مقایسه با اظهارنظرهایی که با قطعیت بیان می‌شوند، طرح پرسش‌گونه مسایل ممکن است فرد را به همان نتیجه مورد نظر سوق دهد، به شکلی که حس نکند دیدگاهی خارجی به او تحمیل شده است. پیشبینی می‌کنی نتیجه جنگ چه خواهد بود؟ به نظر تو هدف ترامپ و نتانیاهو تغییر رژیم ایران است؟

۶ – تأکید بر همراهی و همدلی: یادآوری اهمیت این نکته که آن‌چه ما را به هم نزدیک می‌کند، هموطن بودن و درد ایران را داشتن است.

البته دیر یا زود محتوای گفت‌وگو به مساله اصلی می‌رسد و آن کارایی جنگ است در رسیدن به وضعیتی مطلوب. طبیعتا استدلالات اخلاقی برای کسی که جنگ را یک راه حل قابل قبول می‌داند بی‌معناست. در این صورت بحث ماهیتی هزینه/فایده محور خواهد گرفت. رویکرد معمول جنگ‌طلبان انکار یا کوچک‌نمایی هزینه‌های جنگ است. برای همین طرح تدریجی مساله، آن هم به صورت خسارات کلی جنگ ممکن است موثرتر واقع شود. هر چه باشد، طیف کسانی که از جنگ آسیب می‌بینند، بیش از حد گسترده است.

استدلالات اخلاقی برای کسی که جنگ را یک راه حل قابل قبول می‌داند بی‌معناست. در این صورت بحث ماهیتی هزینه/فایده محور خواهد گرفت. رویکرد معمول جنگ‌طلبان انکار یا کوچک‌نمایی هزینه‌های جنگ است. برای همین طرح تدریجی مساله، آن هم به صورت خسارات کلی جنگ ممکن است موثرتر واقع شود.

از شهروندی کهنسالی در تل‌آویو که مجبور است بارها در طول شب با ویلچر و سوند خود را به پناهگاه برساند تا کارگران نپالی که اجازه خروج از سه هزار کشتی زمین‌گیر شده در آب‌های بین‌المللی را ندارد. از دفتر کار مرمت شده امیرکبیر که با خاک یکسان شده تا ۱۳۲بنای تاریخی دیگر که در جنگ آسیب دیدند. از انباردار قطع نخاع شده در حمله به کشتی‌سازی تجاری خدماتی اروندان تا پدری همدانی که به خاطر تخریب بخش دارو و شیرخشک در شهرک صنعتی بوعلی شاهد گریه نوزادی است که مخلوطی از آب و شیر گاو خورده است. از مادری که قبل از خواب بر گردن طفل خود سوت می‌بندد تا کودکی که سال‌ها بعد نمی‌داند پنیک اتکش به خاطر ترومای موشک‌های سنگرشکن بوده است. از بیماری که در پی تخریب واحدهای تولید و بخش‌های تحقیق و توسعه کارخانه مواد اولیه دارویی توفیق‌دارو باید نسخه خارجی را با قیمتی گزاف تهیه کند تا کشاورزی که در پی حمله به دهکده محیط‌ زیستی جنوب تهران در معرض خطر سیلاب است. از بیست و پنج هزار نفری که در مجتمع فولاد مبارکه، بزرگ‌ترین تولیدکننده فولاد در خاورمیانه، یا شرکت‌های تابعه آن کار می‌کردند تا ده‌ها هزار نفری که امرار معاش‌شان وابسته بود به صنایع پایین دستی و حمل و نقل فراورده‌های این مجتمع. از فرزند آبدارچی کلانتری شهرستان میان‌دوآب تا مادر سرباز صفر یک گشت مرزی طلاییه در هویزه که دایم مجبورند جواب پس بدهند که عزیزان کشته شده‌شان سرکوب‌گر نبوده‌اند. از ساکنین یک کشور که ۸۸ هزار واحد غیرنظامی تخریب شده روی دست‌شان مانده و وعده‌های «بهترش را می‌سازیم،» تا تا جانداران یک سیاره که معادل ۵ میلیون تن گاز گلخانه‌ای در دو هفته اول جنگ وضعیت زیست‌بومشان را بدتر از قبل کرده است.

اگر این بحث‌ها راه به جایی نبرد، برگردیم به اشتراکاتمان. به ایران، به شکوهش، به تاریخش، به ادبیاتش، به حیات وحشش. چشمانمان را ببندیم، و رهسپار جاده چالوس شویم، پایمان را فرو کنیم در شن‌ها سرخ ساحل هرمز، رها شویم در گالری‌های اصفهان، قدم بزنیم کنار کتاب‌فروشی‌های انقلاب، گم شویم در بافت قدیم یزد. دل بسپاریم دیلمان بنان؛ مست شویم با ترکیب بوی بهار و نارنج و حلیم شیراز. شاید هوس میرزا قاسمی کردیم یا باقلاقاتوق. اگر اهلش بودیم، لبی تر کنیم به سلامتی ایران و مردمانش. ترانه‌ای زمزمه کنیم برای پایندگی خاک ایران ما. دعا کنیم، اگر معتقدیم، که از پس این ره پرخون، خورشیدی خجسته بدمد. سکوت هم اگر می‌کنیم، باهم باشیم.

 

ترامپ و گفتمان رسانه‌ای درباره‌ ایرانیان در زمان جنگ

 

طبیعتا چنین گفت‌وگویی در یک گروه تلگرامی یا زیر یک پست اینستاگرامی شانس اندکی برای موفقیت دارد. حساسیت مساله می‌طلبد که گفت‌وگوی رودررو انجام شود، یا دست‌کم در جمعی کوچک. گپ و گفت تلفنی هم می‌توانند موثر باشند. اما نباید انتظار داشت که گفت‌وگو در یک جلسه به جمع‌بندی برسد. هدف اگر اقناع طرف مقابل باشد، گفت‌وگو با شکست مواجه می‌شود. این فرایندی زمان‌بر است که میان‌بری ندارد. آمادگی تندی و درشتی را باید داشت. اما حتی اگر با تندخویی و تحقیر تلاش‌ها برای گفت‌وگو بی‌اثر ماند، این به معنی شکست نیست. چه بسا دوستان جنگ‌طلبی که در تنهایی خود به حرف‌هایتان بیاندیشند. چه بسا در حلقه رفقای تندتر از خودشان به نکات شما استناد بکنند. نکردند هم می‌دانند که دوستی شما واقعی است، رفاقت مرامتان است، آغوشتان گشوده است، و گفت‌وگویی هم اگر هست از سر احترام متقابل بوده.

مگر معنای وطن جز این است؟ مگر خطه ایران مهین را بدون مردمش می‎شود تصور کرد؟ اگر نگرانی تجزیه وطن را داریم، این هم نوعی تجزیه دل‌هاست. سخت است اما ما به رنج دوران جا نمی‌زنیم؛ خانه خوبان را رها نمی‌کنیم. هموطنانمان را تنها نمی‌گذاریم. استیصالشان را می‌فهمیم، تندی‌شان را تحمل می‌کنیم، و دردشان را می‌خریم. جان جهان، ایران زمین، بقایش به همین اقوام شریفش، زبان‎های زیبایش، لباس‌های گلگونش، و اندیشه‌های گوناگونش وابسته است. وقت گذاشتن، حرف زدن، عشق ورزیدن، عشق دادن، همدلی کردن به بلوغ همین بدنه باشکوه کمک می‌کند. اگر چه دل‌ها پرخون است، اگر چه چهره میهن سیاه است، اما این وطن هستی ماست، شور ماست، سرمستی ماست. به این سادگی از آن دل نمی‌کنیم. ایران سراسر برکت است، حتی اگر تکیده باشد. سوخته‌اش هم مقدس است، آتش به جانمان می‌اندازد. دست در دست هم، ویرانی‌ها را آباد می‌کنیم؛ غبار می‌روبیم از خرابه‌ها. دوباره وطنمان را می‌سازیم، اگر چه با خشت جان خویش.

 

*یادداشت‌های منتشرشده در بخش دیدگاه‌ها، الزاما بازتاب‌دهنده نظرات رسانه نیماد نیست.

به اشتراک بگذارید:

مطالب مرتبط

یکی بود یکی نبود، پیرمردی که جانش آتش گرفته بود …

شخصیت‌های سرشناس، مثلا اپوزیسیون و کنشگران حقوق بشری با فاندهای دو طبقه، همراه با شاهزاده‌ای بی‌وطن و خودفروخته که از پرزیدنتی روانی و فاسد و یک ابله تمام عیار، خواهان حمله‌ نظامی به مردم بی‌دفاع ایران شدند، خودشان نوه دارند؟ دختر و پسر دارند؟ کودکی‌های فرزندانشان را یادشان است؟ کودکان تکه‌تکه در میناب، کودکان جزغاله و بی‌دست و پا در فلسطین …

تاریخ تکرار نمی‌شود: خطای بزرگ در مقایسه ایران با آلمان و ژاپن

در حالی که برخی تحلیل‌ها می‌کوشند جنگ کنونی آمریکا و اسرائیل علیه ایران را در چارچوب الگوهای آشنای تاریخی توضیح دهند، مقایسه آن با جنگ جهانی دوم بیش از آن که روشنگر باشد، می‌تواند گمراه‌کننده باشد. درک تجربه آلمان و ژاپن در دهه ۱۹۴۰ بدون توجه به شرایط استثنایی آن دوره ممکن نیست؛ شرایطی که به‌سختی می‌توان برای وضعیت امروز ایران تکرارپذیر دانست. همین فاصله، نقطه آغاز تردید در این قیاس است.

ترامپ و گفتمان رسانه‌ای درباره‌ ایرانیان در زمان جنگ

به نظر می‌رسد منبع اصلی اطلاعات ترامپ در این جنگ نه مشاوران نظامی و سرویس‌های اطلاعاتی بلکه اکوسیستم رسانه‌ای راست‌گرا است. او در این محیط رسانه‌ای، درباره هسته‌های تروریستی ایران در آمریکا می‌شنود. همچنین با لحن و کلماتی روبه‌رو می‌شود که از عبارت‌پردازی‌های نتانیاهو وام گرفته شده و جنگ را به عنوان «دفاع از تمدن» صورت‌بندی‌ می‌کند.

دیدگاه

چطور با جنگ‌طلبان حرف بزنیم؟

کسی که گفت‌وگو با جنگ‌طلبان را امتحان نکرده باشد، درک درستی از سختی غافلگیرکننده این کار ندارد. با خود می‌پندارد هر چه باشد آنها هم به ایران و آینده‌اش علاقه‌مندند. دست‌کم پذیرای نیت خیر مخاطب خود هستند. هرچقدر هم در بیان موضعمان نارسا باشیم، روشنایی حقیقت راهگشای گفت‌وگو خواهد بود. دستگاه منطقی‌ای قوی پشتوانه بحثمان است. حتی اگر سویه‌های اخلاقی موضع ما مغفول بماند، باز می‌توان فایده جنگ‌طلبی را به لحاظ استراتژیک هم به آسانی نفی کرد. با این همه، داستان به این سادگی نیست. چرا؟