دولت پزشکیان و اصلاحطلبان حامی او در پایان جنگی که فعلا به طور موقت متوقف شده است، چه سرنوشتی خواهند یافت؟ آیا رهبری سوم جمهوری اسلامی از در مدارا و پذیرش آنان وارد میشود یا سیاستهای رهبر پیشین نظام را دنبال خواهد کرد که به حذف مدام نیروهای اصلاحطلب و کماثر شدن آنان در عرصه سیاست ایران انجامید؟
یادداشت زیر را یکی از روزنامهنگاران داخل ایران برای نیماد فرستاده که بنا به شرایط غیرمعمول کنونی ترجیح داده است نامش محفوظ بماند.
***
با فروکش کردن آتش جنگ، رفته رفته درگیریهای سیاسی داخلی وارد مرحله تازهای میشود.
بر اساس شواهد، اولین قربانی این درگیریها، معدود اصلاحطلبانی هستند که هنوز در بخشهایی از ساختار قدرت حضور دارند.
عدم حضور هیچ یک از چهرههای دیپلماتیک نزدیک به اصلاحطلبان در هیئت پرتعداد ایرانی در پاکستان یکی از نشانههای معادلات جدید قدرت در ایران است.
البته آتش تهیه این حملات، در روزهای میانی جنگ و پس از انتشار مقاله جواد ظریف در نشریه فارین افرز، توسط مداحان فراهم گردید و در گام بعد به شعارهای شبانه و حتی تهدید علنی ظریف انجامید.
در داخل نیز حملات هدفمند رسانههای نزدیک به اصولگرایان تندرو به چهرههای میانهروی اصلاحطلب نیز نشانه دیگری از این واقعیت است.
برای نمونه، کانال تلگرامی «پشت پرده»، متعلق به شخصی به نام خلیلی از فعالان نزدیک به جبهه پایداری، بلافاصله پس از آتشبس، حملات تندی را متوجه محمد کبیری، مدیرعامل اصلاحطلب منطقه آزاد کیش کرده است.
شاید در نگاه اول این موضوع چندان پراهمیت جلوه نکند. اما الگوی برخورد با جریانات سیاسی مختلف در دهههای اخیر همیشه همین بوده است؛ آغاز حمله از کنارهها به هدف رسیدن به مرکز جناح مورد نظر!
از بنبست جنگ تا امکان صلح؛ توصیه ظریف به پایان فوری درگیریها
یادداشت هفته گذشته پسر مسعود پزشکیان نیز مؤید همین نکته است که نهتنها جریان اصلاحطلب، بلکه حتی رئیس جمهور به عنوان دومین مقام رسمی کشور نیز از مناسبات سیاسی کنار گذاشته شده و نهایتا باید به دید و بازدید از فروشگاههای زنجیرهای و نظارت بر توزیع مناسب نخود و لوبیا بپردازد!
این در حالیست که در روزهای نخست جنگ و با آغاز به کار شورای موقت رهبری، گروهی از اصلاحطلبان تصور میکردند که میتوانند در این برهه تاریخی نقشی ویژه ایفا کنند. جریان اقتدارگرا اما در گام نخست با اصرار بر انتخاب رهبر سوم در شرایط جنگی، شورای موقت رهبری را که پزشکیان نیز یکی از اعضای آن بود، منحل ساخت و در گام بعد نیز پس از ترور علی لاریجانی که در سالهای اخیر اندکی به اصلاحطلبان نزدیک شده بود، محمدباقر ذوالقدر از چهرههای سرشناس مخالف اصلاحطلبان را بر جای او نشاند و پزشکیان را نیز به عنوان رئیس شورای عالی امنیت ملی ناگزیر به امضای حکم انتصاب او ساخت.
بنا بر تمام این شواهد میتوان گفت که گویا جریان اقتدارگرا تصمیم خود را برای حذف کامل اصلاحطلبان از سپهر سیاست ایران گرفته و نهایتا در دو سال پیش رو آنان را به صورت کجدار و مریز تحمل کرده و اندک مناصبی را که هنوز در اختیار آنان است، از آنان خواهد ستاند.
حال باید دید که این جناح و رهبران آن چگونه با این چالش مواجه خواهند شد.







